يادداشت هاي پاپيون/Papillon By Notes

غزه

( Tuesday, January 06, 2009 .. news politics )

در حالي كه قرار گذاشتيم با دوستي تا شنبه با هم درباره غزه، و رويكرد احمدي نژاد در نپذيرفتن صلح بر پايه دو-دولت، صحبت كنيم، من آخرين نوشته هاي مربوطه در روزنامه هاي گاردين و اينديپندنت را مرور مي كنم. مثل تمام دهه گذشته نوشته هاي رابرت فيسك عدالت خواهانه اما علمي است. نوشته هاي او و جوهن هري آنقدر اطلاعات مربوط و دقيق از تاريخ نزاع فلسطين-اسراييل مي دهد كه براي شما مدت ها طول مي كشد همين چند نكته ساده را درباره اين نزاع از منابع در بياوريد. نوشته هاي اين دو نفر اگرچه تروريسم را بدون تعصب نكوهش مي كند، و مثل من مي گويد از اسلامگرايان خوششان نمي آيد، به سابقه تاريخي وضعيت حاضر اشاره مي كنند كه در آن اسراييل همواره در تلاش براي "محو" فلسطيني ها تلاش كرده است؛ اين چيزهاي ناخوش آمدني كه با اين فكر كه زندگي و خانه آنها را غصب كرده پس فلسطيني ها هم هميشه نفرت آنها را در دل خواهند داشت و پيش از اعلام جنگ فلسطيني، و حتي با وجود مسالمت حماس در پذيرفتن صلح بر پايه دو-دولت، با آنها مي جنگد. به علاوه همه دلايل ديگر كه شايد همين وسط ها پنهان شده باشد و باز كساني مثل فيسك زحمت پيگيري اش را به خودشان بدهند. در ميان همه شلوغي خبري، نوشته اي از خالد مشعل، رييس دفتر سياسي حماس، در نسخه آن لاين شماره امروز گاردين قابل توجه است. نمي دانم چرا اين جمله اش توجه من را جلب كرد: "براي شش ماه ما در حماس ناظر آتش بس بوديم. اسراييل آتش بس را مكررا از همان ابتدا مي شكست." قطعا آنچه از مسئولين غربي و اسراييلي بشنويم گمراه كننده است. از همان روزهاي اول تيتر بزرگترين بنگاه هاي خبررساني انتقام و پاسخ به حق اسراييل مظلوم براي دفاع از ملتش به گروه شبه نظاميان غير رسمي مطرود و افراطي اسلامگراي حماس بود. بلر كه فرستاده سازمان ملل، آمريكا، اتحاديه اروپا و روسيه است مي گويد آتش بس در غزه چنانچه راه هاي انتقال پول و مهمات به حماس بسته شود دست يافتني است. بي ذره اي شرم بلر دارد برنامه اسراييلي خاورميانه را پيش مي برد كه چند روز گذشته از قرار بمباران غزه را هم در نقشه خود داشته است. بلر با تكرار جمله به جمله گزاره هاي سخن گويان دولت اسراييل عملا در نقش يكي از مذاكره كنندگان آنها كار مي كند. پروپاگانداي صهيون، يا براي تنوع روشهايي كه پي مي گيرد بگوييم روابط عمومي اش، اطمينان حاصل مي كند كه صداي شاهدين تيزبين در همهمه برنامه هاي آنها گم مي شود. با يا بي كمك آنها، رسانه ها و مخاطبان تبديل شده اند به ناظريني گذري كه بي خبر از همه جا بر پايه ادعاهاي مسئولين اسراييلي و غربي امروز رفتاري احساساتي بروز مي دهند و پس از آن دوباره به سراغ كارشان مي روند چون اخباري هم كه به آنها مي رسد تمام مي شود يا لااقل به همان اندازه خون و خونريزي برمي گردد كه ديگر همه به آن در خاورميانه عادت كرده اند. تيترهاي خبري به اندازه كافي ايده براي مخاطبين فراهم ميكند كه اگر ذره اي آماده جبهه گيري بر عليه حماس و ايده "شبه نظامي افراطي اسلام گرا" و تروريست داشته باشيد، قطعا حق را به اسراييل بدهيد. اين درسي است كه، نه فقط در جريان غزه، بلكه هر موضوع ديگري از جمله مسائل داخلي خودمان در ايران، بر اساس دانش دريافت شده از رسانه هايي غيرقابل اعتماد، و بر اساس تعصبي آماده تهييج جبهه گيري نكنيم.

*

( Tuesday, December 30, 2008 .. (english) news )

زنانه، اوباما، كردان، رمشتاين و ...

( Wednesday, November 05, 2008 .. news off-topic wom3n issues )

من به طرز به شدت تنبل مآبانه اي هفته هاي گذشته را به موسيقي گوش كردن، كنياك خوردن و سيگار خوب كشيدن گذرانده ام. باقي كارهايي كه در اين ميان كرده ام حاشيه است؛ ترجمه متون ___، راه اندازي گروه مطالعاتي زنان ___، فعاليت هاي سياسي، مطالعات ___ و پيگيري يك قرارداد تجاري

+++

از مهمترين ايده هاي اين هفته ام درباره كيفيت زنانگي بود و نگاه زن به خود. ايده از تركيب "پوست لطيف" در ذهنم آمد. ايده چنين است: زن، رهاي از كليشه هاي سنت و فرهنگ و جامعه، به خودش نگاه مي كند، به تنش، دستي مي كشد بر پوستش و لطافت آن را در مي يابد و ظرافت آن را جستجو و ظرافت خودش را كشف مي كند. در برابر چنين موجودي، خودآگاه از خود بدين طريق، من مرد، يا زن، بايد با وسواسي شايسته و متناسب برخورد بكنم. اين تناسب و شايستگي چگونه است كه بتواند در برابر خطابه فمنيست و ديندار و مدرنيست و ليبرال و غيره كم نياورد؟

فكر كردم براي اصلاح ايده ام در اين باره نگاهي به نظرات ديگران بياندازم و ببينم كجا زنان، و شايد مردان، اين كيفيت را جستجو كرده اند و درباره اش نوشته اند. كجا زني نشسته و نوشته كه چه كيفيتي در خودش يافته. بيشتر آنچه در يك جستجوي اوليه در اينترنت پيدا كردم عموما مربوط بود به نگاه به خود و تاثير منفي رسانه و غيره و غيره. همان موضوع كه مثلا زنان نگران هيكل خود هستند و غيره. اما درباب خود اين كيفيت چيزي نيافتم. اگر كسي اينجا از منبعي و نوشته اي در اين باب خبر دارد، خواهش مي كنم به من معرفي كند.

من فرض و كليشه اي در ذهن ندارم، اما حاضر به رها كردن حقيقت نيستم كه نكند سنتي خطاب بشوم. در ضمن به نطرم رسيد مرداني كه به زنان خوب نگاه نكرده اند، و اين كيفيات را نيافته اند، اغلب به ندرت رفتاري درخور زنانگي آنها دارند. همينطور است بحث در باب مردانگي. در هر حال مدتي است كه در فكرم بحث جنسيت را بيشتر بررسي كنم.

+++

اوباما رييس بزرگتين اقتصاد و قدرت سياسي جهان شد. اميد دارم اين بازه زماني كه مديريتي معقول تر قابل پيش بيني است موازي شود با جرياني معقول تر در ايران. منظورم البته برتري اصلاح طلبان نيست. من به آدم هاي ايران اميد ندارم، به قلمرو ايران اما چرا.

به كسي گفتم ايران امروز من را ياد چين اواخر جنگ سرد مي اندازد. هر اندازه اين ايده مسخره به نظر او رسيد، و مسخرگي آن نه از قياس جمعيت ايران با چين بلكه از كيفيت حكمرانان آن مي آيد-- خوشبختانه وزير كشور، كردان، تمام تلاشش را كرد تا مطمئن شود ما نمونه اي از مسخرگي فرد بلندپايه سياسي داريم كه در شان مثال زدن در كتاب هاي درسي باشد-- ولي كليشه جايگاه و منابع طبيعي ايران، هر اندازه نه خيلي بر جسته تر از بسياري كشورهاي ديگر، مي تواد بنيه بسياري كارها باشد. يا نه؟

حرف تيتر اوباما براي خودش سخن مي گويد: "اگر هيچ كسي اينجا هست كه هنوز ترديد دارد كه آمريكا جايي است كه همه چيز ممكن است؛ كسي كه هنوز مردد است كه آيا روياهاي موسسان ما در زمان ما زنده است؛ كسي كه هنوز قدرت دموكراسي ما را زير سوال مي برد، امشب جوابشان را داريد."

+تفکرات خام يک لرد حول و حوش يک اوباما و يک ايران

+حسین فهمیده و سمند تازه اش

+++

بوش هنوز انتخابات تمام نشده به دنبال شغل جديد مي گردد. بچه ميليونر هارواردي اگر خانه نشين بشود مايه سرزنش خانواده و همسايه است. براي پيدا كردن يك شغل مناسب براي يك رييس جمهور سابق اما افراد بسياري به كمك مي شتابند. Tim Dowling به عنوان نمونه دور و بر جهان مقام هايي كه خالي شده اند را يك به يك بررسي كرده و در مجموعه پيشنهاداتي براي بوش گردهم آورده است. اتفاقا جاي خالي كردان را هم ناسب حال يافته، بويژه در مقايسه با كردان جرج بوش چند مدرك واقعي دارد. اگر بوش كتابدار بشود احتمال ملاقات من با او زياد نيست. اما گزينه ديگر جاي Doctor Who است كه خوب من شخصا موافقم. فكر مي كنم بوش به اندازه Christopher Eccleston قديمي كله خر است، و ديدن او در حالي كه مجبور است در شرايط خطرناك خودش به تنهايي تصميم بگيرد نويد هيجان و تفريح بيشتر است.

Guardian: George, we've got just the job for you

+++

يه خواننده و دار و دسته ي مطربش براي مردم برنامه اجرا مي كنند و من با ديدن شدت هيجان اين مردم مطمئنم ام آنها را مي شود از همين جا مستقيم به ميدان جنگ برد. اين حقيقت قدرت چهره عمومي است؛ همراه كردن جمعيتي قابل توجه از مخاطبان. در نهايت تصميم گيري هاي كشور را، هم در ايران و هم در آمريكا، حزب و گروه و مشاور و غيره با هم مي گيرند، از هاشمي ثمره تا كاندوليزا رايس. شخصي ترين انتخاب هاي رييس جمهور روزولت، مثل بسياري ديگر در غرب، شايد نه تصميمات سياست هاي عمومي مثلا در باب بيمه درماني بلكه در متن سخنراني هايش بود. اما در ايران هيچ ايده اي از چهره عمومي وجود ندارد. رسانه ها بنگاه خبرپراكني حزبي هستند و دولتيان ملغمه اي از حرف هاي خشك و رسمي و گاه پردردسر ارايه مي دهند. گهگاه خاتمي هايي هستند كه حرف زدنشان جمعيت هاي بزرگ را سر پا نگاه دارد. ولي اين كه بهترين خطابه هاي دولتي ما محصول دروس خطبه براي پاي منبر است مايه تاسف است. بيشتر از آن اينكه مردم ايران اتحاد و تحريك و تهييجشان با چوب و چماق است هنوز و چهره عمومي يك مفهوم جدي در سياست ايران نيست.

*

( Saturday, March 15, 2008 .. news )

حمايت ۱۸ کشور عربی از ادعای امارات: عرب ها هم وقت گير آورده اند. ديگر ايران از اين بدبخت تر نمي شد. آن از اندونزي (دوستي رابطه راي ممتنع در شواري امنيت را با سفر رييس جمهور نشان داد،) آن از هند، ... "good timing" براي اعراب?

*

( Wednesday, March 12, 2008 .. (english) news )

"كاين درد مشترك؟"

( Thursday, March 06, 2008 .. news society )

اگر تكليف خودتان را بدانيد درباره اصلاحات بهتر نظر مي دهيد. راي دادن به كانديداهاي اصلاح طلبان، آنطور كه بسياري از كساني كه ابراز تمايل كرده اند، براي اينكه "شرايط بهتر از زماني مي شود كه قدرت دست راست است،" براي من كار نمي كند؛ انتخاب بين بد و بدتر است. اصلاح طلبان حداقل هاي من را هم ندارند پس اگر بد است، بد است. البته براي خيلي ها كار مي كند: "سنديكاي شركت واحد نتيجه دوره اصلاحات است،" دوستي با تعصب شوخ طبعانه اي از كمونيسم اين را مي گفت. "بله، اين يكي دو سال خيلي فعال بود."

اگر كمي عميق تر و كمي بلند مدت تر نگاه بكنم من در اصلاحات چيزي كه "آخرسر بهتر از راست" باشد نمي بينم. يعني اين بهتر به نظر رسيدن سطحي به نظر من فريب دهنده است. پايه و اصول اصلاح طلبي و مبلغانش چيزي نيست كه بخواهد در آخر نتيجه ي "خوب" را داشته باشد، جز اينكه ايرانيان عادت كرده اند كه به خرافه پردازي هر روزه مكتبي خلق كنند و اينجا و آنجا نسبت مبلغش را با آن نفي كنند و معني دوباره به آن بدهند.

مثال از بهتري و بدتري يكي از جاهايي كه مشكل پيدا مي كند وقتي است كه نشانه چيزي براي خود آن چيز برداشت مي شود: حجاب مسئله نيست بلكه نشانه تفكري است و رفع حجاب صورت مسئله نمي تواند باشد چون فقط دارد اشاره مي كند به بنايي اعتقادي. يا مثلا بگير و نگير نيروي انتظامي در اين باره در طي سال هاي اخير --آنطور كه من ديدم هنگام آغاز طرح امنيت اجتماعي بسياري از مردم و وبلاگ نويسان گمان مي كردند "كه بگير و نگير دارد"-- براي كسي كه با مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مسير تاريخي جريانات اعتقادي و سياست گذاري آشنا است نقشه اي واضح است كه چيز رندومي در آن نمي ماند.

مگر اينكه ممكن است يك نفر، به دليل نزديكي با محافل سياسي، بتواند هدفي معين در راي دادن يا حمايت از يكي از جبهه ها بگيرد، براي "مردم" راي دادن در ايران امروز چندان پر معني به نظر نمي رسد. دليل قانع كننده اي ندارم جز اينكه براي من انتخابات در ايران خيلي نامتناسب با رسوم سياسي و فرهنگي ايران است و درست كار نمي كند. وسيله اي مجلل است كه لازم است باشد تا جمهوري معني داشته باشد، اما بيشتر چيزهاي ديگر دستور پخت يك جمهوري نيستند.

*

( Saturday, March 01, 2008 .. news politics )

هند علاوه بر خروج از پروژه خط لوله صلح --هم زير فشار آمريكا و هم پس از كشف ذخاير بزرگ گاز در شرق اين كشور-- آخرين كاري كه بايد مي كرد پرتاب موشكي بود كه ماهواره جاسوسي اسرائيل را بر فراز ايران قرار مي دهد. مثل جريان CIA و اسكار براي "دكتر ژيواگو،" چنين حركتي را كاملا سياسي تصور مي كنم؛ هند طبيعتا به محض مطرح شدن پيشنهاد اين پرتاب متوجه حساسيت موضوع شده است --اسراييل مجبور بود ماهواره اش را از پايگاهي در هند پرتاب كند؟-- اما اسراييل اين انتخاب را پيش پاي هند گذاشت تا احساس هند را نزد ايران و جهان نمايان كند. تا پيش از اين هند دوستي با واشنگتن و ايران را با هم داشت اما اسراييل با اين حركت كمك كرد اين منظره واضح شود كه هند در چه شرايطي راحت تر است؛ اگر هند مجبور به انتخاب نشده بود به روش سابق روابط حسنه اش را با ايران دست و پا شكسته ادامه مي داد. حالا همه ديدند كه اگر هند مجبور به موضع گيري شود چه طرفي مي رود.

هنوز نمي دانم در سفر پوتين به ايران براي اجلاس سران كشورهاي حاشيه خليج فارس چه بر سر رژيم حقوقي درياي خزر گذشت. اگر هر توافقي مي شد يكي از راه هاي ايستادن ايران و روسيه در برابر آذربايجان براي خط لوله Trans-Caspian حذف ممكن بود بشود. در هر حال در همين حدود زماني بود كه پوتين، نظربايف و بردي محمدو درباره توسعه و بازسازي خط لوله گاز كنوني به نتيجه رسيدند. عجالتا طرح Trans-Caspian كنار گذاشته مي شود، ايران و روسيه دور زده نمي شوند.

*

( Wednesday, October 17, 2007 .. news society )

پوتين به تهران آمد. راستش اخبار مربوط به اجلاس سران پنج كشور ساحلي در تهران را درست پيگيري نكردم جز شوخي هوشمندانه ي پوتين براي مخاطب ايراني، "من فقط وقتي كودك بودم به مادرم قول دادم...،" و نمي دانم در مقايسه با دوره هاي قبل تغيير مشخصي وجود دارد يا خير. خبر آمدن پوتين و چيزهاي بسيار ديگر كه در ذهنم بود جايي به ايده اي رسيد.
****
مثل زماني كه چند نوجوان در زمين بازي فقط همسن و سال ها و آشنايانشان را در محاسبات مربوط به روابط و به عنوان بازيگران ميدان بازي مي شمارند و نه غريبه هاي به گروهشان يا غير همسالان را، در معادلات در سطح ملي، منطقه اي و جهاني هم چنين رفتاري از سوي حاضرين آشناي ميدان طبيعي به نظر مي رسد. نيروهايي به بزرگي و ارتباطات قوم و دولت و منطقه هر كدام در سطح خودشان همديگر را تحت تاثير قرار مي دهند در حالي كه فرد --شهروند-- و خواسته هايش در اين سير طبيعي جايگاهي ندارد. پس خواسته هاي فرد حتي اگر وسعت اجتماعي و ضرورت اجتماعي داشته باشد بدون يك هويت به چشم آمدني كه بتواند صدايش را بلند كند توسط سران حكومت ديده نمي شود و در تصميم گيري هاي لحاظ نمي شود. در اين صورت و در شرايطي كه خواسته هايي به وسعت خرده فرهنگ، اقليت و يا تمام جامعه نماينده و حضوري در جمع بزرگان ندارد، آيا ممكن است، مثلا به دلايل پيشگيرانه و حفظ وضعيت حاضر، پيگيري شوند؟ چگونه و بر اساس چه محاسباتي؟ آن خواسته هاي مردم با چه ابزارها و روش هايي مي تواند در معادلات حاضر شود؟
****
موسي مندلسون (Moses Mendelssohn) در 1783 متني* نوشت كه مي گويند نقشي مهم در ايده هاي مربوط به جدا كردن حكومت از دين و تاثير بسزايي براي اقليت هاي ديني داشت. چند بار خواسته ام درباره ي يهوديان و اسرائيل بنويسم و گمان ها و اسطوره ها درباره ي يهود و اسرائيل و هولوكاست را --كه علتش توجهي است كه رسانه ها در مردم ايران بوجود آورده اند كه همزمان گمراه كننده است و اطلاعات درست در اختيارشان قرار نمي گيرد.-- رد بكنم --اگر از احمدي نژاد بشنوم كه واقعا تصور مي كند هولوكاست نبوده است تعجب نمي كنم.

* Jerusalem

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (4)

( Friday, July 13, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

دوشنبه 18 تيرماه 1386، يك هفته پس از حمله ي وحشيانه به دانشجويان دانشگاه هنر كه در ساختمان مركزي اين دانشگاه در خيابان فاطمي، فقط براي خواسته هاي صنفي، تجمع كرده بودند، دانشگاه هنر اطلاعيه اي درباره ي آن صادر كرد و روزنامه ي شرق (چرا شرق؟) به چاپ رساند. دوشنبه 18 تيرماه، روز تعطيل نبود اما در اين دوشنبه دانشگاه تعطيل بود، به گراميداشت 18 تير 1378 كه نيروهاي لباس شخصي پيروزمندانه دانشجويان را از چندطبقه ساختمان به پايين مي انداختند. باور مي كنيد؟ آنقدر اين جمله ي آخر عجيب است كه به داستان هاي خنده دار مي ماند: عده اي در اين روز عده اي ديگر را از چند طبقه ساختمان به پايين مي انداختند. به گراميداشت اين رويداد فرخنده به زعم دولت (يا بخش دون پايه تر دولت) تهران، دانشگاه هنر در يك حركت نمادين اطلاعيه اش را در اين روز منتشر مي كند.

اين نوشته كه در بيشترين حجم ستون خبرهاي صفحه ي 31 روزنامه ي شرق روز 18 تير چاپ شده است، در كمال آرامش و غرور نه فقط كمترين اشاره را به "صدمات جسمي و روحي" دارد كه غيرمستقيم روزنامه ي اعتماد ملي را، كه لااقل دو روز اخبار رويداد را به طور كامل چاپ كرد، تهديد به پيگرد مي كند. باور مي كنيد؟ يك روزنامه را براي چاپ خبر رويداد تهديد مي كند. چه كسي؟ روابط عمومي دانشگاه هنر --يادآوري كنم كه آقاي جهاني از بخش روابط عمومي دانشگاه هنر از آقاي مرزباني رياست انتظامات دانشگاه هنر در آن درگيري يكشنبه شب كتك خورده است.-- در اين اطلاعيه همچنين دانشگاه ادعا مي كند كه برق و تلفن دفتر رياست توسط دانشجويان قطع مي شود. آنقدر كه من مي دانم تمام دانشجويان از ابتدا مي گفتند دانشگاه برق را در عصر قطع كرد تا ساختمان خاموش شود و دانشجويان محل را ترك كنند. كسي هم از اقدام به تماس با دفتر رياست صحبت نكرده است. اما مطئمئنا اگر اين ادعاها در دادگاه مطرح شود قابل اثبات و يا رد است. ديگر اينكه دانشجويان هنگام خروج از ساختمان عصباني توصيف شده اند كه همراه با اعمال خسارت به اموال دانشگاه بوده است. اما هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه دانشجويان از ديدن اينكه نيروهاي لباس شخصي چند دانشجوي دختر را روي زمين انداخته اند و با لگد به سينه و شكم و صورت مي زنند و پاهايشان را لگد مي كنند و دختري كه تشنج گرفته و روي زمين افتاده بود و كمك مي خواست را به محل حمله اش يعني مفاصل دست و پايش ضربه مي زنند، عصباني بودند. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه چطور يكي از مسئولين حراست دانشگاه اموال دانشگاه را مي شكست و صندلي در آسمان مي چرخاند و پنجره مي شكست و نه دانشجويان. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه يكي از نيروهاي لباس شخصي وقتي مي بيند كه سردسته اشان (حاج ...) توسط اين دانشجويان عصباني --كه اسپري به چشم ها و صورتشان زده شده، گاز اشك آور بهشان زده شده است-- مصدوم شده سرش را داخل شيشه درب مي كوبد و با سر خونين و ترسناك تر از قبل به سوي دانشجويان حمله ور مي شود. اطلاعيه حق پيگيري قانوني عليه نوشته ها را به اين دليل مي داند كه "در برخي نوشته ها موضوع به گونه اي ديگر مطرح شده."

خاطرات سركوب دانشجويان دانشگاه هنر (1)

( Sunday, July 08, 2007 .. news off-topic university )

ساختمان هاي معمولي، جوي هاي متواضع و بقالي هاي آشنايي كه در اين پس از نيمه شب در هر چند صد متر از اين مسير بسيار دراز هنوز نبسته اند. هر چند دقيقه يك نفر مثل من در طول اين خيابان مي گذرد.

خسته هستم و ولو و با پايان آخرين ساعات فعاليت امروز دست و ذهنم مشغول همنوايي با آهنگي است كه گوش مي كنم. روبروي من چند ده متر جلوتر مردي را مي بينم پشت يك ماشين، كنار درب بقالي و يك متري بالاتر از سطح زمين و سايه ي طنابي كه از پشت سر او است و هر دو در هوا مي لغزند. بر خودم مي لرزم، چشم هايم درشت مي شود؛ مردي دار زده شده است؟

در كمتر از يك ثانيه مي فهمم اشتباه كردم، چنان سريع كه از سرعت گام برداشتن هاي تندم كاسته نشد. اما عجب بر خودم لرزيدم.. چرا چنين كابوسي ديدم؟ تمام داستان هاي وحشتناك دانشجويان دانشگاه هنر كه تا همين لحظاتي پيش از تك تكشان مي شنيدم. تمام شرح حوادث ريز و درشتي كه مي تواند اين چنين ناگهان وجودتان را بچلاند؛ تمام چهره ي كسي را كه تمام روز لبخند زنان و آرام در تهران مي دويد را بپيچاند. كابوس رفته من حالا تمام داستان حقيقي شب لگدكوب كردن حق و بدن همكلاسي هاي من را يكباره بر من فرو مي آورد. بغض مي كنم. بغض مي كنم.

***

و هيچ قاضي در اين شهر نيست كه جويي ميل به بازجويي آن چه گذشت داشته باشد.

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (3)

( Friday, July 06, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

گويا از قول رييس دانشگاه، آقاي ايزدي ادعا شده است كه دانشجويان او را به گروگان گرفته بودند.

ديروز پنج شنبه دانشجويان وسايل خود را از وزرا پس گرفتند.

از دوشنبه تا امروز 22 نفر به كميته ي انضباطي فراخوانده شده اند؛ تعدادي از اين عده آنروز در آن محل نبودند و يا براي مدت كوتاهي و پيش از درگيري ها آنجا بودند و سپس ساختمان را ترك كرده بودند. اتهامات براي كميته ي انضباطي شامل تخريب اموال عمومي، اهانت به مسئولين دانشگاه و برهم زدن نظم دانشگاه است.

من فكر مي كنم وزراتخانه دچار سوءتفاهم بدي شد آن شب؛ خواسته ها كاملا صنفي و قريب به اتفاق دانشجوياني كه آنجا بودند هرگز حتي به فعاليت هاي فوق برنامه هم نمي پرداختند، اما وزارت نمايشي اجرا كرد كه اغلب براي تودهني زدن به بچه ها و حركاتي كه ذره اي شبهه ي سياسي بودن دارند به كار مي برند. اگر از آن دانشجويان آن شب بپرسيد مي دانم كه نمي توانند بگويند 18 تير چه سالي بود و چه اتفاقي افتاد. برخورد خشونت بار و وحشيانه، به معناي حقيقي كلمه، نظير برخوردهايي بود كه باعث فوت عزت ابراهيم نژاد در كوي دانشگاه بود؛ همكلاسي هاي ساده ي من ممكن بود حتي به قتل برسند.

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (2)

( Monday, July 02, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

در ادامه ي تجمعات و اعتراضات ماه هاي گذشته در دانشگاه هنر، امروز، 10 تير، دانشجويان از حدود ظهر در طبقه آخر ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر، در خيابان فاطمي، تجمع كردند. دانشجويان در پشت در دفتر رياست دانشگاه، آقاي ايزدي، جمع شدند و منتظر آمدن او ميان دانشجويان و اعلام نظر يا گفتگوي او شدند. تا ساعت 11:30 شب هنوز رياست دانشگاه از اتاقش بيرون نيامده است.

دانشجويان اين تجمع را بويژه به اعتراض به بسته شدن كارگاه هاي دانشگاه از 18 تير تا پايان تابستان و همچنين احتمال تعطيلي خوابگاه ها در طول تابستان برگزار كردند. رياست دانشگاه و ديگر بخش هاي مديرين طي اين چند ماه در پاسخ به شكايات و پرسش هاي دانشجويان هيچ پاسخ قانع كننده اي، اگر هرگز پاسخ داده باشند، نداده اند. بسته بودن كارگاه ها و محدوديت كار كتابخانه و ديگر محدوديت ها در تابستان بويژه در كنار افت آموزشي دانشگاه در سال هاي اخير برجسته مي شود كه همراه با برخورد نامناسب دانشگاه با استادان بوده است. بسياري از استادان دانشگاه هنر براي عدم حمايت روشن از يك جبهه ي سياسي در دانشگاه نگاه داشته نمي شوند و يا در هيئت علمي راه داده نشده اند.

پس از افزايش تعداد دانشجويان گردآمده در ساختمان فاطمي تا پايان شب؛ ابتدا يك فرد ناشناخته با لباس ها و ظاهر حزب اللهي توجه دانشجويان را به خود جلب مي كند كه پس از اصرار بچه ها به معرفي و پرسش درباره ي كارت دانشجويي و محل تحصيل --در حالي كه در دانشگاه از ساعات ابتدايي ورود به ساختمان را به نشان دادن كارت دانشجويي مشروط كرده بود،-- و ناتواني او از ارايه ي هيچكدام، محل را ترك مي كند. سپس از حراست وزارت علوم يك يا دو نفر به اتاق رياست دانشگاه ي روند و سپس محل را ترك مي كنند.

در ساعات مياني تجمع دانشجويان مجموعه ي سوالات خود درباره ي وضعيت دانشگاه و مشكلاتش را بر روي برگه اي نوشته و امضا كردند تا به رياست دانشگاه تحويل دهند و بدون نياز به تعيين نماينده براي گفتگو با آقاي ايزدي و با روشن كردن موضع بدون هرگونه خشونت خود، وي پس از مدت زماني پس از دريافت نامه به ميان دانشجويان آمده و نظرات خود را بگويد. اما از اين راهكار استقبال نشد.

در ساعاتي بعد چندي از معاونين دانشگاه --معاون آموزشي، آقاي افشار مهاجر؛ معاون دانشجويي، آقاي تندي-- به علاوه ي چندي ديگر از جمله مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه هنر، آقاي سرلك --معاون سابق مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه اميركبير-- به اتاق رياست مي روند و آنها نيز مدتي بعد اتاق را ترك مي كنند. همچنين دو نفر از طرف وزارت علوم نيز به محل آمده و پس از ديدار با آقاي ايزدي اعلام مي كنند كه از ايشان خواسته اند تا براي گفتگو با دانشجويان بيرون بيايند ولي آقاي ايزدي پس از ساعت ها حبس كردن خود در اتاق و مشورت با تمام اين افراد حاضر نيست از اتاق بيرون بيايد. دانشجويان متعجب هستند كه به چه دليل رياست دانشگاه تاكنون حاضر نشده است در ميان دانشجويان حاضر شود و براي چه خود را در آن اتاق حبس كرده است.

نيروي انتظامي كه حدود عصر كنترل درب ورودي ساختمان را به عهده گرفته بود و از ورود و خروج دانشجويان جلوگيري مي كرد، ساعتي بد موضع خود را رها مي كند و در اطراف ساختمان با نيروهاي كمتري مستقر مي شود و در عوض نيروهايي با لباس شخصي در اطراف و داخل ساختمان ظاهر مي شوند. به اين ترتيب ورود و خروج دوباره براي دانشجويان ممكن مي شود. دانشجويان قصد دارند شب را در ساختمان بگذرانند.

حدود ساعت 11:30 شب نيروهاي انتظامي چند نفر از دانشجويان را گرفته اند. هنوز خبر دقيقي از اينكه چه تعداد و تحت چه عنوان گرفته شده اند در اختيار نيست. رياست دانشگاه اتاق را ترك كرده و به محلي ديگري در ساختمان رفته است.

***

12:35 بامداد
دانشجويان را مي خواهند بيرون كنند. همه نگران هستند به محض خروج از ساختمان بوسيله ي اطلاعات دستگير شوند.

***

بامداد حدود 2
طي يك جلو و عقب كشيدن نيروهاي دو طرف و درگيري و زد و خوردهايي به تدريج تمام دانشجويان دستگير مي شوند. پسرها را با ميني بوس مي برد و در خيابان رها مي كنند (بجز دو نفر.) دخترها را به وزرا مي برند. چند نفر، هم از دخترها و هم از پسرها، به شدت كتك خوردند.

***

بامداد حدود 3 تا 4
دانشجويان آزاد مي شوند. مصدومان به بيمارستان مي روند و باقي به خانه و خوابگاه. كارت ها و يا بيشتر، موبايل هاي بسياري هنوز در وزرا مانده است.

تحصن در دفتر مركزي دانشگاه هنر

( Sunday, July 01, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

15:25 بعدازظهر، يكشنبه 10 تير
در ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر در فاطمي كه عده اي از بچه ها به اعتراض به همه چيز، از رياست دانشگاه تا بسته بودن كارگاه ها و ساعت كار محدود شده، به آنجا رفته بودند درگيري مختصري شده است. عده اي به دفتر رياست رفته اند و هنوز خبر نزديك تري به من داده نشده است. ط* به من زنگ زد كه با ج* دارند مي روند آنجا. عده اي ديگر هم با شنيدن خبرها دارند مي روند. نمي دانم آيا درگيري جدي بوده است و يا برخورد فيزيكي نداشته ايم. بچه ها در طبقه ي آخر ساختمان پنج طبقه ي خيابان پروين اعتصامي جمع شده اند.

توهين تمام عيار به شما

( Thursday, June 21, 2007 .. draft news society wom3n issues )

نسرين، اين ها موثر نيست. موثر هست، اما تضمين فردا نيست. مهم هست، اما كافي نيست. امروز زير بار مي روند. اين تاثير فقط براي همين احكام است؛ اگر سياست طلب كند فردا ديگر به نظر نمي رسد كه اين احكام تحت تاثير من و تو تغيير مي كند. در موضعي نيستيم كه تاثير بر اين احكام را تضمين توانايي تاثيرگذاري بر احكام دوباره بدانيم؛ من مي خواهم در اين موضع نمانم. در موضعي نمانيم كه تاثيرمان به اجازه و رها كردن آنها است نه تاثير واقعي ما يا موضع پيشرفته ي آنها.

+++

اعتراض ها به رتبه ي سلطنتي داده شده به سلمان رشدي از حكم وحشيانه ي خميني احمقانه تر نيست. مسلمان خوب نباشيد؛ زور نزنيد، مسلماني و دينداري برابر جهل است. مسلمان خوب و بد ندارد.

+++

هميشه به شوخي گقته ام كه اگر اين كشور دست من باشد همه ي مسلمانانش را به دريا مي ريزم. البته اين بي شرمي است و من مايل به اين كار نمي توانم باشم. اما بگذاريد بي شرمي ها را با هم مرور كنيم. تمام زندگي روزمره ي ما، شامل بخش هايي كه "مدافع حقوق" و "فعال" ندارد، بي شرمانه ساخته شده است. و ما به آن قانعيم. آن را نمي بينيم. آنرا نمي فهميم. من اگر بتوانم انتقامم را به حق مي گيرم و "همه ي مسلمانانش را به دريا مي ريزم..." آدم هايي كه خوب شدنشان هزينه ي هنگفتي بر مي دارد و وجودشان با وجود من مانعت الجمع است. جامعه اي كه در منجلابي از كثافت خود ساخته بي هدف مي رود. براي توهين من به باورهايتان آزرده شويد، شما دشمن منيد؛ گاهي آنقدر آدم ها از هم فاصله مي گيرند كه متعلق به دنياهاي متفاوتي مي شوند. و اگر مسلمانان بخواهند دنيا را تسخير كنند من هم بايد براي سهمم از دنيا تلاش كنم. و من تلاش مي كنم. هيچ اثري از چنين متجاوزاني باقي نمي گذارم، مگر آنكه بتوانم به تك تكشان غلاف بزنم. ارتباط دين با سياست هم در اينجا بي ربط است؛ دين بيماري است. مسلمان متجاوز است، و اين را رسما اعلام مي كند. در جايي آتشفشاني خفته است براي سوزاندن اين متجاوزان. بدون من دنياي مسلمانان خالص است، اما همچنان مريض: آهنگي ناهمگون از خامي و غرور و جهل مثال زدني. سال ها است كه حتي در كلاس بالاتر علمي هم حاضر به گفتگوي با طعم دين با ديندار و كمي-ديندار نيستم. هيچ آدم توانمندي حاضر به اين صحبت نيست. و احتمالا گرمي سر و نيمه ي شب است كه فراموش كرده ام چرا هميشه در برابر اين هدر رفتن زندگي شما زبان درنمي آورم. دين چنان به سادگي به چالش كشيده مي شود كه هيچكس باور نمي كند حقيقتا به چالش كشيده شده است. چقدر از گفتن اين حرف ها متنفرم و برايم دردناك است. اما مي نويسم تا اين نظر نوشته شده باشد، بلكه به تمسخر و نيش فرصتي براي يك نفر پيش آيد تا يك قدم از مركز آن كلاف پيچيده ي حماقت دورتر رود. پس آزرده شويد و بترسيد از اينكه ماشيني باشيد، كه وقتي به خودتان بياييد، اگر هرگز به خودتان بياييد، در لحظه اي شوم بر شما حادث شود كه ثانه ثانيه عمرتان تا همان يك لحظه بر باد رفته است، به معناي دقيق واژه. و از پس آن بازپروري براي كمك به شما نيست؛ "كلينيك بازپروري دينداران."

يك پايان خوب

( Monday, June 18, 2007 .. news off-topic )

همه ما از داستانهايي كه پايانشان خوب است بيشتر خرسند مي شويم. ديشب در ورزشگاه اختصاصي اش در اسپانيا، تيم فوتبال رئال مادريد (Real Madrid) جشني بزرگ و پرشكوه برگزار كرد. جمعيت علامت هاي سفيد و براقشان را تكان مي دادند و درميان انوار رنگي سكوهاي برنابئو فرياد سر مي دادند. نورپردازي خيره كننده استاديوم مركز زمين را به سن پر رمز و راز تئاتر تبديل كرده بود: در ميان روشنايي و تاريكي، بكهام رائول را در آغوش گرفت، و كاپلو براي نخستين بار خنديد.

يك سال يا شايد دو سال پيش بود كه دو آرزوي كوچك به سر داشتم هر بار به ليگ اسپانيا فكر مي كردم: آن باشگاه را به دست من بدهيد! تا صاحبان بي فكرش را رام كنم و به تيم فروريخته اميد دهم. رئال مادريد نه فقط مديريت فني واقعي احتياج داشت، بلكه من به روشني مي ديدم كه زندگي بازيگران ميدان افسرده و پرتنش است. و اين تمام جلال آن مردان را خورده بود.

نه فقط امروز پس از پنج سال يك جام قهرماني به رئال مي رسد، بلكه پايان داستان دو بازيكن محبوب من در فوتبال به همان خوبي است كه حقشان بود، و يك پايان خوب طلب مي كرد. خداحافظ روبرتو كارلوس، خداحافظ ديويد بكهام.

جنبش زنان و دموكراسي خواهي (2)

جالب ترين نوشته اي كه من از فاطمه صادقي خوانده ام مقاله ي او "سياست زدايي از جامعه ي مدني: تجربه ي سازمان هاي غير دولتي در دوره ي اصلاحات" است كه در شماره ي 47 گفتگو كه به بازبيني دوره ي اصلاحات تعلق داشت منتشر شد. هنگام خواندن آن مقاله خوشحال بودم كه سرنخي از ايده هاي خودم در جايي ديگر يافته ام، يا شايد بستري مشترك براي تفكر: من نگاهي روانشناختي، به معني عام كلمه، به فراز و فرود الگوي رفتاري عامه در كشف خاتمي، اشتياق فراوان براي عنوان جامعه ي مدني و سرخوردگي شرمگين پس از آن دارم. در آن مقاله هم اين فراز و فرود يادآوري شده بود. صادقي در اين نشست در مسير همان مقاله حركت مي كند و سعي مي كند ايده هاي خودش را در سمت و سويي ديگر كمي بسط دهد.

فاطمه صادقي

گفتگويش را با يك ادعا شروع مي كند: فمنيسم در ايران هميشه زير سايه ي سياست، و محدوده ي حركتي اش محدود به مرزهاي ايدئولوژيك آن ايده هاي سياسي بوده است. فمنيسم در ايران هرگز براي خودش، حقوق زنان، حركت نكرده است. اگرچه در پايان سخنانش خانمي از فعالان ميانسال از او ايراد مي گيرد، من در درك نظرات پژوهشگر مشكلي ندارم. او مي خواهد فمنيسم آزادانه و تا جايي كه به پاسخش برسد حركت بكند. فمنيسم نبايد تلاش هايش را در مواجهه با علامت ايست مواضع سياسي رها كند. فمنيسم در دنياي زنان است و نه در دنياي سياست. برتري از آن انسان است: اجتماع.1

صادقي خواستار جابجايي فمنيسم از فمنيسم سياسي به فمنيسم اجتماعي است. فمنيسم اجتماعي، آنطور كه او مي گويد، برپايه ي حقوق بشر است. حالا اينجاست كه خانم صادقي به مقاله اش در گفتگو باز مي گردد: (الف) الگوي تغييرات اجتماعي در ايران از شورش-اعتراض اجتماعي به زندگي-تلاش فردي افول كرده است. او پيشتر بيان كرده است كه بخشي از شكست سازمان هاي غير دولتي در ايران حاصل اين فردگرايي اعضاي سازمان ها است: اصول دموكراتيك بر سازوكار دروني سازمان هاي غير دولتي در ايران حاكم نبود. اينجا او يادآوري مي كند كه كنش هاي همگاني و فراگير جايش را به كنش هايي داده است كه در آن فرد براي حقوق و شرايط زندگي روزمره اش تلاش مي كند. يك مثال واكنش زنان به طرح غلط انداز "امنيت اجتماعي" بود. اين طرح واكنش هاي فردي را برانگيخت و پيش يا پس از آن در حوادثي كه تا اين اندازه زندگي روزمره ي فرد را [به سرعت] تحت تاثير قرار ندهد واكنشي هم وجود ندارد. در اينجا هم اين زنان در مقابل اين طرح دور هم جمع نمي شوند و اعتراضات و برخورد هايشان تكي و كاملا مستقل از ديگران است.
او اين انتقال را نتيجه ي سرخوردگي از حوزه سياست و خطابه ي سياسي مي داند. --كه اتفاقا سخنران بعدي يك مثال كامل از ان را به نمايش مي گذارد--

اين خانم صادقي هم مثل خودم است وقتي خسته مي شود؛ من سرم پايين بود و داشتم يادداشت مي كردم و به او گوش مي كردم. ناگهان متوجه شدم چند لحظه ي سنگين است كه هيچ صدايي نمي آيد. سرم را بلند مي كنم. صادقي لبخند مي زند و مي گويد "يادم رفت چي مي خواستم بگم." حرف را يك جوري ادامه مي دهد تا چند لحظه بعد سرانجام ادامه ي سخنانش را به ياد مي آورد.

(ب) حالا او تصويري جديد ارائه مي دهد. فاطمه صادقي معتقد است وضعيت حاضر "انفعال" نيست، بلكه صرفا تبديل مقاوت به مقاومت هر روزه/در زندگي روزمره است. من در اين باره ترديد دارم و نمي دانم آيا صرف وجود مقاومت، انفعالي كه من احساس مي كردم را زير سوال مي برد.

نكته ي مهم ديگري كه او به آن اشاره مي كند جا افتادن تيپ هاي مختلف اجتماعي از دسته هاي با تيپ يكسان فعالان زنان حاضر است.2

درخواست مي كند جنبش زنان رفتار خودخواهانه نداشته باشند و سپس ميز را پس از پاسخ به چند پرسش حاضرين ترك مي كند تا جايش را به سخنران بعدي بدهد.

(1)
اهميت اين نظر در صحتش در ديگر مسائل است: مثلا، زندگي روزمره ي شما زير سايه ي مذهب قرار دارد كه پديده اي مستقل از زندگي واقعي است نه در منبع توليد بلكه در روش توليد: گزاره هاي منطقي در مذهب كار نمي كنند و يعني مسيري كه به مذهب ختم شده است مسيري نادرست و نتايج گرفته شده هم نتايج اشتباه است.
(2)
در اينجا هم اگرچه اين "جا افتادن" يك حقيقت است، معتقدم از بررسي كوتاه اين مسئله يك چيز از قلم افتاد؛ شركت نكردن تيپ هاي مختلف نه به درخواست جنبش زنان، و نه به رفتار دعوت آميز آنان محدود است. تيپ هاي مختلف بستر علمي و اجتماعي متفاوتي را هم براي شراكت نياز دارند. --من البته ارتباط حداقلي ام با كميسيون زنان را نتيجه ي پذيرفتن آنها مي بينم.

جنبش زنان و دموكراسي خواهي (1)

( Thursday, June 14, 2007 .. million signatures campaign news wom3n issues )

ديروز عصر، يك نشست در دفتر ادوار برگزار شد تا چهار نفر از تيپ هاي مختلف درگير با مسائل زنان سخنراني كنند: عباسقلي زاده، فاطمه صادقي، فريده ماشيني، مرتاضي. من از اين جلسه يادداشت هاي بسياري برداشتم و ايده هاي مختلفي را بررسي كردم. بويژه خيلي خوشحال بودم كه فاطمه صادقي از سخنرانان بود، و اگرچه مي خواستم نظرات فريده ماشيني را بشنوم، كه با جريان سهميه بندي جنسيتي به نامش برخورده بودم، در پايان سخنانش من هيچ اميدي به او نديدم. چرا؟
اين نشست پس از مخالف دقيقه ي نود معاونت سياسي- امنيتي استانداري تهران در پذيرفتن درخواست دفتر تحكيم وحدت براي برگزاري تجمعي در بيست و دوم خرداد ماه با عنوان "زن و آزادي" برگزار شد.

محبوبه عباسقلي زاده

خانم عباسقلي زاده، پيشتر توجه مرا هنگامي جلب كرده بود كه او را هويتي تاثير گذار در شكل گيري منشور زنان ديده بودم. امروز قرار بود آينده ي جنبش زنان را بررسي كند، در عوض او پس از اينكه روشن اعلام كرد كه آينده ي جنبش زنان تنها به معني مسيري كه ناخودآگاه به سوي آن مي رود است، از اين ديدگاه استفاده كرد تا نشان دهد بسياري از برچسب هاي سياسي كه ممكن است به فعالين مسائل زنان زده شود صادق نيست. راديكاليسم آنها هم بر اساس، مثلا، ليبرال بودن نيست، و حاصل دوري يا نزديكي اين افراد به گوشه هاي طيف فعاليت است. طيفي كه در يك طرف آن فعاليت هاي پراكنده، لابي كم اثر و مانند آن --به زعم من؛ اين طيف را روشن توضيح نداد-- و در كناره ي ديگر حركات راديكال جاي گرفته است. يعني در ايران امروز فمينيست مسلمان، فمنيست سوسيال، فمنيست اصلاح طلب و مانند آن نه بر اساس تفكر نظري، مثل سوسيال دموكراسي، بلكه در پي خواسته هايي هستند كه، در منظره ي عمومي امروز، تغيير قوانين حقوقي است. اين جهت گيري حاصل طبيعي امكانات و شرايط است. به همين دليل جنبش زنان در ايران از فمنيسيم محيط زيست، فمنيسم براي تغيير سياسي، فمنيسم حول موضوع جهاني سازي و مانند آن متمايز است. او اعلام كرد مشروعيت فعاليت هاي همه ي گروه ها در ايران، شامل اسلامي و غير اسلامي، در عرصه ي عمومي، از حقوق بشر است، يا مي تواند انتخاب شود.1

عباسقلي زاده سپس دغدغه اي واقعي را شجاعانه با ما در ميان مي گذارد. او معتقد است سهميه بندي جنسيتي تفاوتي از هويت دستورات طالبان ندارد. امروز پس از رفتن طالبان زنان اين كشور فرصت ورود به دولت را دارند و قوانين هم به زنان توجه مي كند. اين مثالي بود كه او پس از بيان نكته ي اصلي اش آورد: تا امروز در ايران جنبش زنان نهادينه نشده است --نه در هيبت سازمان هاي غير دولتي كه سركوب نشده باشند و نه در داخل دولت-- و جنبش زنان بايد براي فرصت يا اجبار نهادينه شدن خواسته هاي حقوقي زنان ايراني --بويژه هنگام تغيير حكومت،-- آماده باشد. راه حل او منشوري است كه كمپين يك ميليون امضا گردآوري آنرا آغاز كرده است، تا در آن هر گروه كه عقايد ويژه ي گروه ديگر را رد مي كند، اين بار اصول مورد توافقشان را با هم در ميان بگذارند.

(1)
موضع شبه علمي مسلمانان ايراني در برابر حقوق بشر را شايد بشود در نظرات افرادي مانند حجت الاسلام والمسلمين واعظي پيدا كرد. از او اشاراتي در اين باره را در نشستي كه از سوي يكي از مجلات برگزار شده بود، --به ياد ندارم الان كدام،-- و در آن با افرادي مانند دكتر ريخته گران درباره ي هرمنوتيك صحبت مي كرد، ديدم.

درباره ي سفر Stephen Hawking به ايران

( Friday, June 08, 2007 .. news )

Stephen Hawking بين 13 تا 22 ژوييه (22 تا 31 تيرماه) در ايران خواهد بود. استفان هاوكينگ براي من همان جذابيتي را دارد كه Albert Einestein. من در مسير تفكرات خودم ناچارا با فيزيك كوانتوم مواجه شدم كه باعث شد متوجه بشوم من با Einestein همفكر هستم.

تلاش هاي هاوكينگ هم كه به معادله ي معروفش از S، يا آنتروپي سياه چاله ها پايان يافت، به من نشان داد كه عقايد او هم به مال من شبيه است. با اين همه اين تصوري كلي است و من رياضيات تئوري هاي اين دو نفر را نمي دانم، (چون رشته ي تحصيلي من رياضي و فيزيك نيست) و آنچه اشتراك بين من و اين دو نفر است نه فيزيك بلكه آن تصور كلي از جهان است كه آنها در جستجويش بودند. تلاش مي كنم براي استقبال از Hawking، و يا يكي از سخنراني هاي عمومي اش در IPM بروم.


بيماري استفان هاوكينگ (Stephen Hawking) بسيار در راه تحقيقات علمي و البته زندگي شخصي اش مشكل آفرين بوده، و بويژه در سال هاي اخير سلامت و توانايي ارتباطي او را بسيار تحليل برده است. با اين همه او باز هم مانند هر شخص ديگر، يا هر دانشمند ديگر، در محافل خصوصي علمي، كنفرانس ها، جلسات درسي و حتي فعاليت هاي شهروندي و انسان دوستانه حاضر بوده است. او در طرح هاي بسياري با مردم ارتباط دارد و البته از زمان آلبرت آينشتاين (Albert Einestein) تا كنون معروف ترين فيزيكدان جهان است. اگرچه تاثيرگذاري علمي او با بسياري از دانشمندان ديگر --مانند وينبرگي كه من چند وقت پيش از او ياد كردم-- در يك سطح فرض مي شود، تلاش هاي او براي عمومي كردن علم اين شهرت را برايش آورده است. و اعتراف مي كنم يكي از دلايل علاقه من به او همين است. همين كه نام فيزيك و نام يك فيزيكدان يكبار ميان مردم ايران بچرخد، يعني تكرار نام همين علم نيز به ما انگيزه ي پيشرفتن و يا آغاز در مسير آنها را مي دهد. تاريخ علم را بخوانيم، دانشمندان و نظرياتشان از زندگي ما خيلي دور نيستند و از جامعه ي ما.

سفر پيشين هاوكينگ به اسراييل، در دسامبر سال گذشته، براي ايراد چند سخنراني به همراه برنده ي نوبل پاوول كروتسن (Paul Crutzen) در دانشگاه تل آويو بود. هاوكينگ با نگاهي به وضعيت محيط زيست بشري همواره مبلغ سفرهاي فضايي و اقامت در ديگر در سيارات بوده است. (ساده و معقول نيست اين نظر او؟ من در سال هاي فراوان، گرچه عملا فعال نبوده ام، اما بسيار به مسايل زيست محيطي توجه مي كردم. از پروتكل كيوتو --كه من در مقطع راهنمايي بودم گمانم وقتي بحث هاي اوليه اش را مي شنيدم. تا كنفرانس هاي آن لاين درباره ي گرم شدن زمين در همين چند هفته ي پيش. در نتيجه با انبوهي از مردم عادي مثل خودم تبادل نظر داشته ام. بسياري از اين جمعيت گاهي زيادي و يا بيشتر از حد معقول روي مشكلات زيست محيطي تمركز مي كنند و گاهي هم حرف هاي عجيب راديكال مي زنند. --حرف راديكال يك فعال جدي با حرف راديكال آدم عادي فرق مي كند-- اما چه قدر آسان مي شود گاهي به مسئله نگاه كرد: بايد بتوانيم زمين را ترك كنيم. بايد البته مراقبش باشيم. اما زمين پاسخگوي جمعيت و خطرات زيست محيطي كه افزايش جمعيت در پي دارد نيست. چرا فكر هاي عجيب و غريب داشته باشيم مثل كاهش راديكال جمعيت انسان و گياهخواري همه ي بشريت؟ ما هم مي خواهيم زاد و ولد كنيم و هم گسترش پيدا كنيم. عملا با اين سرعت پيشرفت علمي نمي توانيم هم زندگي محيطي بي خطري بسازيم و هم براي زندگي طبيعي خودمان مانع تراشي نكنيم.)

براي نام نويسي در سخنراني عمومي هاوكينگ به سايت مركز پژوهش هاي بنيادي برويد.

هاوكينگ گويا قرار بوده ابتدا براي شركت در يك سمينار به ايران بيايد. پس از منطبق نشدن جدول زمانبندي سمينار با برنامه هاي هاوكينگ، او را به بهانه ي ايراد سخنراني براي المپياد جهاني دبيرستاني فيزيك، كه در اصفهان برگزار مي شود، دعوت كرده اند، گرچه احتمالا بيشتر مدت اقامت در مركز پژوهش هاي بنيادي باشد.

تصور مي كنم پس از انقلاب هاوكينگ دومين مغز بزرگي است كه به ايران مي آيد، پس از سفر چند سال پيش هابرماس به ايران.

**

Update on July 13
سايت IPM بدون هيچ توضيحي نوشته است كه استفن هاوكينگ سفرش را به زماني در آينده موكول كرد. باز خوب است كه آنقدر كلاس دارند كه بگويند آنهايي كه ثبت نام كرده اند هنگم تحقق سفر هاوكينگ در فهرست خواهند بود.

و تصحيح كنم؛ دوستي گفت كه عبدالسلام هم پس از انقلاب سفري به ايران داشته است. پس شدند سه مغز بزرگ.

Derakhshan: Misleading or Confused?

( Monday, June 04, 2007 .. (english) media news )

This is a response to the opinions expressed by i.hoder [Hossein Derakhshan] in a Haaretz article.

Helping the image of Iran, doesn't in itself justify claiming there is any sort of freedom in media and what the reason was for hard-liners to close down papers, attack magazine HQs, censor the Internet and kill writers or assassinate theorists --what they continue to do so. Perhaps it is your [Derakhshan] actual opinion, which then is poor in terms of actuality. But claiming the media are free, relatively whatsoever, requires to be least informed of the very recent moves by Harandy, the Minister of Culture, and the progressing projects on internet censorship --not considering the Supreme Leader's cultural and political tendencies. Whatever your opinion and access to information, you cannot judge Iran's situation as such.

I no more see a need to object calling the president names is an indication for freedom. (And why not link the recent incident at Amir Kabir University to that show?)

I see this feeling of Iran depicted here is as if there is this remote authority body that has made few restrictions and violates privacy and freedom at times, and that is challenged everyday by a wave of social activists' Weblogs. In fact how you were treated in Iran, does not conclude how everything is treated in Iran.

Well I am not making much arguments here but even statistics would not match the accurate presentation of yours.

You are making poor statements like the sole figure you criticise, Ahmadinejad, does, as in the comparison of 1979 revolution with French Revolution. And what is that Post-Modern thing!?

Everyone's free to speak out loud their ideas, but beside not giving some of your best arguments, I am undecided whether you are speaking misleadingly.

درگيري هاي دانشگاه اميركبير؛ يك هفته گذشت

( Monday, May 07, 2007 .. news university )

نزديك به يك هفته است كه دانشگاه اميركبير تهران محل منازعات ميان نيروهاي شبه-دولتي و دانشجويان منتقد دولت است.

دانشجويان دانشگاه اميركبير كه از منتقدان دولت هستند، و پيشتر در هنگام سخنراني احمدي نژاد اعتراض خودشان را نشان داده بودند، بدون حضور هيچ حزب يا تفكر سياسي برجسته اي در كشور كه طرفدار آن باشند مورد حمله خشونت آميز گروه هاي بسيجي درون و بيرون از دانشگاه قرار گرفته اند. تحركات بسيجيان با پشتيباني مديريت دانشگاه، و مطابق آنچه تا كنون پيش آمده، براي سركوب و حذف فعالان دانشجويي بوده است. نيروهاي لباس شخصي به تلاش هايي براي ربودن فعالان دانشجو دست زدند كه آخرين آن موفقيت آميز بود. علاوه بر آنچه در اين مدت مي گذرد، پرونده سازي هاي امنيتي و بازداشت، بازجويي و دادگاه هاي غير قانوني از سوي نيروهاي امنيتي دولتي دانشجويان را نگران كرده است. درگيري ها و تحصن ها هنوز با شدت تمام، و برخورداري از امكانات، از سوي نيروي بسيج در جريان است. نقش و سهم نيروهايي مانند نهاد رهبري و اداره ي كل فرهنگي هنوز كاملا روشن نيست. اما اين احتمال هست كه اين نهادها در راه انداختن رويدادهاي هفته ي گذشته از سهمي از استقلال از دولت در هدف گذاري و برنامه ريزي برخوردار بوده اند. دانشگاه اميركبير، به عنوان فعال ترين دانشگاه در حوزه ي سياست در سال هاي اخير، امروز نمونه ي مينياتوري ناامني در كشور است.

آغاز درگيري ها
"پلی‌تکنيک را دريابيد!"
"توطئه مدیریت دانشگاه"
اخبار بروز شده روي خبرنامه ي اميركبير


بايگانی





This is a Blogger.Spreadfirefox Affiliate Button