سند چشم انداز بيست ساله ايران، مجموعه اي از اهداف و آرزوهاي ايران است در بيست سال آينده. در دهه اخير ايران به اين نتيجه رسيد كه بايد سياست هاي كلانش بر اساس افق و سويي كلي تر باشد. تقريبا همه رويدادها در ايران ربطي به اين سند و ديگر اصول راهبردي كلان ايران دارد (برنامه هاي چهارم و پنجم توسعه و طرح آمايش سرزمين.) هرگز اينها را مطالعه كرده ايد؟ چون نقد و نظر درباره اداره ايران با نقد و نظر بر اين اصول شروع مي شود و بايد تا الان فهميده باشيد كه ايران هنوز در تعامل مردم-دولت و دولت-دانشمند ضعيف است و يا به هر دليل ديگر نقد از آن سوي سلسله مراتب، مثلا اعتراض به وضع قوانين و بخشنامه هاي جنجال برانگيز (طبيعتا) شنيده نمي شود.
■
"ممكنه لطفا به من بگيد از اينجا بايد به چه راهي برم؟"
گربه گفت "بسيار بستگي داره به جايي كه مي خواي بري"
"خيلي اهميت نمي دم كجا--"
گربه گفت "پس مهم نيست از چه راهي مي ري"
**
يادم مي آيد چه طور حامد قدوسي سهميه بندي بنزين را مورد بررسي علمي اقتصادي قرار داد و سعي كرد با برخورد آكادميك پاسخ طرفداران اقتصاددان دولت را بدهد. اما آيا او واقعا فكر مي كرد به دلايل اقتصادي دولت چنين تصميمي گرفته است؟. چه مي شود اگر كمي دقت كنيم و به نظرمان برسد دلايلي غير از رفاه حال اقتصادي ايران مورد نظر بوده است؛ خيلي دور تر از چونان ايده هايي؟ حالا من هيچ مدركي ندارم. شبيه آدمي گرفتار تئوري توطئه به نظر مي رسم؟ من قصد ترغيب شما را ندارم. اگر هم مدركي داشتم فكر مي كنيد به شما ها نشان مي دادم؟ زكي! وقتي جلسه ي كميسيون زنان تحكيم چند ماه پيش قرار بود در علامه --اگر درست يادم باشد- برگزار شود و در آن شادي صدر حجاب را با مراجعه به متون اسلامي به چالش بكشد هم من همين احساس را داشتم. --همان موقع ها بود كه من به بهار هدايت گفتم من فاطمه صادقي را به بي هدف هايي مثل عباس عبدي ترجيح مي دهم-- آيا شادي صدر فكر مي كرد آنهايي كه برنامه هاي حجاب و ساماندهي را ريخته اند چند زن ساده در مجلس بودند؛ فاطمه رهبر؟، آليا؟ يا مثلا به جامعه ي زينب هم فكر مي كرد؟ يا مي دانست جمعيت موتلفه چيست و از كجا آمده است؟ يا مي دانست بودجه ي جامعه ي زينب از كجا مي آيد؟ يا مثلا شوراي سياست گذاري و شوراي عمومي چه كاره اند؟ يا جواد لاريجاني كيست؟ هرگز فاطمه رهبر را ديده ايد؟ شرط مي بندم تفاوت چنداني با اقتصاددانان طرفدار دولت در موضوع سهميه بندي ندارد. آنها آن وسط افتاده اند براي بازي. اما آيا بايد حواسمان به همين سادگي پرت اين بچه بازي ها شود؟ گمان نمي كنم بخواهم من چنين ايرادي به شادي صدر و حامد قدوسي بگيرم. آنها از دانشگاه مي آيند و سياست مدار نيستند. آنها بايد مشغول پاسخگويي علمي شوند هرچند سوال انحرافي بوده باشد. و سياست مداراني، و روزنامه نگاراني، بايد باشند كه به ديد سياسي به اين مسائل نگاه كنند. حالا چه كسي گفته است كه جواب و واكنش سياسي هوشمندانه نداشته ايم؟ فكر كنم اين كه من روزنامه نمي خوانم باعث شده اين همه گيج شوم!! در هر حال اميدوارم همه ي آنهايي كه توانايي سياسي شدن را در خود مي بينند و علاقه اش را از دانشگاه و محله ي خود وارد گروه هاي سياسي شوند و تمرين را آغاز كنند. كاش آدم هايي باشند كه مي خوانند و مي نويسند.
**
اين مثال رو از كيث فرزي (Keith Ferrazzi) نقل مي كنم (كه البته طبيعتا درباره ي درآمد است و شما مي توانيد آنرا به چيزهاي ديگر تعميم دهيد:)
شانس ربط كمي به دستاورد دارد همانطوري كه مطالعه اي آمده در مجله ي موفقيت روشن مي كند. در آن تحقيق پژوهشگران از كلاس 1953 ييل (Yale) چند پرسش كردند. سه تا از آنها درباره ي هدف بود:
- آيا شما اهدافي برگزيده ايد؟
- آيا آنها را نوشته ايد؟
- آيا برنامه اي براي تحقق آنها داريد؟
معلوم شد كه فقط سه درصد از د انشجويان ييل اهدافشان را نوشته بودند، همراه با برنامه اي براي دستيابي به آنها.
13 درصد اهدافي داشتند اما آنها را ننوشته بودند.
84 درصد هيچ هدف مشخصي نداشتند به غير از "خوش گذراندن."
در سال
1973، وقتي همان كلاس دوباره مطالعه شد، اختلاف ميان آنهايي كه اهداف داشتند با ديگران چشمگير بود.
13 درصدي كه اهدافي داشتند اما آنها را ننوشته بودند، به طور متوسط، دو برابر آن
84 درصد كه هيچ هدفي نداشتند درآمد داشتند. انما شگفت انگيزتر آنكه آن سه درصد كه اهدافشان را نوشته بودند، به طور متوسط،
10 برابر مجموع آن
97 درصد ديگر درآمد داشتند.
■
گيرم آمريكا نيست، اما براي كمك به انتخاب، پاپيون، مي رود وب سايت نودستروم (Nordstrom) و دنبال نمونه هاي كراواتي كه در ذهن دارد مي گردد. سپس يك جايي در اين تهران خراب شده پيدايش مي كند. برنامه ي تجارت فلان يا بيسار را، يا با اين يا با آن، پيش مي برد. در مسير كار با دولتي ها رشوه ي همه كساني را كه بايد مي دهد.. يا به هر شكل ديگري كه بيشتر زندگي شخصي اش به او خوش مي گذرد و او مديريت مي كند، زندگي مي كند. كراواتش را مي زند و راضي از خيابان هاي تهران مي رود.
آيا اين يعني پاپيون پشت كردن به وضع اجتماعي و سياسي كشور را انتخاب مي كند؟ اووه!
***
مي دانيد، بهش كه فكر مي كنم، خوب، اگر توانايي كاري را نداريد آن كار را انجام ندهيد. عجيب است كه در رفتارهاي فعالان جنبش دانشجويي، به عنوان افرادي بيشتر از بين ايرانيان قشر متوسط معاصر، چيزهايي حل نشده است كه بسيار ساده مي نمايند.
تمييز دادن بين تاكتيك ها و استراتژي ها مهم است. مثلا تحصن ها و بيانيه ها و غيره يك طرف و اهداف و در دسترس بودن آنها. اگرچه سر پايين انداختن و وارد گود شدن يكي از راه هاي جسورانه براي درگير شدن در فعاليت اجتماعي و سياسي است، اما عاقلانه نيست. وارد گود شدن خوب است، اما با سر پايين، نه.
منظورم اين است كه اشكالات نه چندان قابل چشم پوشي در چگونگي تصميم گيري و فعاليت بيشتر مردم مي بينم و طبيعتا فعاليت هايي كه، اگر كمي گستاخانه بگويم، به دست و پا زدن مي مانند در محاصره نيرويي در مقياسي بسيار توانمندتر. و در نتيجه بيشتر اين فعاليت ها صرف انرژي است، بدون هيچ بازده و اغلب به همراه ضرر. نكته اين جا است كه بخشي از آن نيروي در مقياس بزرگتر به دليل غيبت آناليز از ذهن تاريخي دانشجويان است. البته جنبش دانشجويي قرار نيست و نمي تواند، به اقتضاي سن و دانش و تجربه، كه كاري بيشتر از تحصن و تجمع و پيگيري داشته باشد و آماده شدن براي در دست گرفتن اهرم هاي قدرت. اما در ايفاي همين نقش نيز بايد وسواس و زيركي به خرج دهد. پس مراقب باشيد كه، براي دردسرهايش، يا با آدم هاي قوي كار كنيد و يا خودتان را قوي كنيد و يا كاري نكنيد كه نمي دانيد چيست. در نهايت بايد بتوانيد ايده هاي خودتان را در ذهن مرور كنيد و نتوانيد ايراد منطقي از آن بگيريد.
حالا اگر شما بخواهيد كاري درباره ي جامعه و سياست ايران بكنيد، فكر مي كنيد چه كار بكنيد؟ شايد بتوانيد كاري بكنيد كه از آن راضي باشيد و هم كراوات بزنيد و در خيابان هاي تهران برويد. پس چه اهداف اجرايي داريد؟ چه همكاراني داريد؟ فردا كه از خانه بيرون مي رويد در اين باره چه مي كنيد؟ مي خواهيد يك سلطنت طلب باشيد و برويد پادشاه بياوريد؟ مي خواهيد زيرآب رييس سازمان دولتي اتان را بزنيد؟ مي خواهيد عضو حزب مشاركت شويد؟ به انقلاب مخملي و سرخ و سبز فكر كنيد؟ مي خواهيد عضو نهضت آزادي بشويد؟ عضو اپوزوسيون ها كه تقريبا همه چپ اند؟ عضو تحكيم؟ عضو كلوپ نقاشي محل؟ يا برويد بانك بزنيد؟ اگر قبلا در اين يا آن تجمع دانشجويي به دليل سياسي بوده ايد، به پرسش هايي مانند اين پاسخ دهيد، و پاسخي بدهيد كه به سادگي به چالش كشيده نشود؛ چون جامعه و سياست آنها را به سادگي به چالش مي كشد. زندگي شوخي ندارد، فكر نمي كند شما چه فكري مي كرديد.
■
پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]
دوشنبه 18 تيرماه 1386، يك هفته پس از حمله ي وحشيانه به دانشجويان دانشگاه هنر كه در ساختمان مركزي اين دانشگاه در خيابان فاطمي، فقط براي خواسته هاي صنفي، تجمع كرده بودند، دانشگاه هنر اطلاعيه اي درباره ي آن صادر كرد و روزنامه ي شرق (چرا شرق؟) به چاپ رساند. دوشنبه 18 تيرماه، روز تعطيل نبود اما در اين دوشنبه دانشگاه تعطيل بود، به گراميداشت 18 تير 1378 كه نيروهاي لباس شخصي پيروزمندانه دانشجويان را از چندطبقه ساختمان به پايين مي انداختند. باور مي كنيد؟ آنقدر اين جمله ي آخر عجيب است كه به داستان هاي خنده دار مي ماند: عده اي در اين روز عده اي ديگر را از چند طبقه ساختمان به پايين مي انداختند. به گراميداشت اين رويداد فرخنده به زعم دولت (يا بخش دون پايه تر دولت) تهران، دانشگاه هنر در يك حركت نمادين اطلاعيه اش را در اين روز منتشر مي كند.
اين نوشته كه در بيشترين حجم ستون خبرهاي صفحه ي 31 روزنامه ي شرق روز 18 تير چاپ شده است، در كمال آرامش و غرور نه فقط كمترين اشاره را به "صدمات جسمي و روحي" دارد كه غيرمستقيم روزنامه ي اعتماد ملي را، كه لااقل دو روز اخبار رويداد را به طور كامل چاپ كرد، تهديد به پيگرد مي كند. باور مي كنيد؟ يك روزنامه را براي چاپ خبر رويداد تهديد مي كند. چه كسي؟ روابط عمومي دانشگاه هنر --يادآوري كنم كه آقاي جهاني از بخش روابط عمومي دانشگاه هنر از آقاي مرزباني رياست انتظامات دانشگاه هنر در آن درگيري يكشنبه شب كتك خورده است.-- در اين اطلاعيه همچنين دانشگاه ادعا مي كند كه برق و تلفن دفتر رياست توسط دانشجويان قطع مي شود. آنقدر كه من مي دانم تمام دانشجويان از ابتدا مي گفتند دانشگاه برق را در عصر قطع كرد تا ساختمان خاموش شود و دانشجويان محل را ترك كنند. كسي هم از اقدام به تماس با دفتر رياست صحبت نكرده است. اما مطئمئنا اگر اين ادعاها در دادگاه مطرح شود قابل اثبات و يا رد است. ديگر اينكه دانشجويان هنگام خروج از ساختمان عصباني توصيف شده اند كه همراه با اعمال خسارت به اموال دانشگاه بوده است. اما هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه دانشجويان از ديدن اينكه نيروهاي لباس شخصي چند دانشجوي دختر را روي زمين انداخته اند و با لگد به سينه و شكم و صورت مي زنند و پاهايشان را لگد مي كنند و دختري كه تشنج گرفته و روي زمين افتاده بود و كمك مي خواست را به محل حمله اش يعني مفاصل دست و پايش ضربه مي زنند، عصباني بودند. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه چطور يكي از مسئولين حراست دانشگاه اموال دانشگاه را مي شكست و صندلي در آسمان مي چرخاند و پنجره مي شكست و نه دانشجويان. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه يكي از نيروهاي لباس شخصي وقتي مي بيند كه سردسته اشان (حاج ...) توسط اين دانشجويان عصباني --كه اسپري به چشم ها و صورتشان زده شده، گاز اشك آور بهشان زده شده است-- مصدوم شده سرش را داخل شيشه درب مي كوبد و با سر خونين و ترسناك تر از قبل به سوي دانشجويان حمله ور مي شود. اطلاعيه حق پيگيري قانوني عليه نوشته ها را به اين دليل مي داند كه "در برخي نوشته ها موضوع به گونه اي ديگر مطرح شده."
■
ساختمان هاي معمولي، جوي هاي متواضع و بقالي هاي آشنايي كه در اين پس از نيمه شب در هر چند صد متر از اين مسير بسيار دراز هنوز نبسته اند. هر چند دقيقه يك نفر مثل من در طول اين خيابان مي گذرد.
خسته هستم و ولو و با پايان آخرين ساعات فعاليت امروز دست و ذهنم مشغول همنوايي با آهنگي است كه گوش مي كنم. روبروي من چند ده متر جلوتر مردي را مي بينم پشت يك ماشين، كنار درب بقالي و يك متري بالاتر از سطح زمين و سايه ي طنابي كه از پشت سر او است و هر دو در هوا مي لغزند. بر خودم مي لرزم، چشم هايم درشت مي شود؛ مردي دار زده شده است؟
در كمتر از يك ثانيه مي فهمم اشتباه كردم، چنان سريع كه از سرعت گام برداشتن هاي تندم كاسته نشد. اما عجب بر خودم لرزيدم.. چرا چنين كابوسي ديدم؟ تمام داستان هاي وحشتناك دانشجويان دانشگاه هنر كه تا همين لحظاتي پيش از تك تكشان مي شنيدم. تمام شرح حوادث ريز و درشتي كه مي تواند اين چنين ناگهان وجودتان را بچلاند؛ تمام چهره ي كسي را كه تمام روز لبخند زنان و آرام در تهران مي دويد را بپيچاند. كابوس رفته من حالا تمام داستان حقيقي شب لگدكوب كردن حق و بدن همكلاسي هاي من را يكباره بر من فرو مي آورد. بغض مي كنم. بغض مي كنم.
***
و هيچ قاضي در اين شهر نيست كه جويي ميل به بازجويي آن چه گذشت داشته باشد.
■
تلافي دست انداختن احمدي نژاد در سال گذشته و غيره نبود؛ ماجراي نشريات جعلي تحكيم در اميركبير در اردي بهشت و تظاهرات پس از آن از مقدمات پروپاگانداي "انقلاب فرهنگي دوم" بود.
**
سرانجام به متني برخوردم كه توضيح مي دهد چرا من با عنوان "انقلاب فرهنگي دوم" مخالفم --شايد ولي بجز هنگاميكه به ادبيات فعلي بسيج اشاره مي كنيم.--
■
پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]
گويا از قول رييس دانشگاه، آقاي ايزدي ادعا شده است كه دانشجويان او را به گروگان گرفته بودند.
ديروز پنج شنبه دانشجويان وسايل خود را از وزرا پس گرفتند.
از دوشنبه تا امروز 22 نفر به كميته ي انضباطي فراخوانده شده اند؛ تعدادي از اين عده آنروز در آن محل نبودند و يا براي مدت كوتاهي و پيش از درگيري ها آنجا بودند و سپس ساختمان را ترك كرده بودند. اتهامات براي كميته ي انضباطي شامل تخريب اموال عمومي، اهانت به مسئولين دانشگاه و برهم زدن نظم دانشگاه است.
من فكر مي كنم وزراتخانه دچار سوءتفاهم بدي شد آن شب؛ خواسته ها كاملا صنفي و قريب به اتفاق دانشجوياني كه آنجا بودند هرگز حتي به فعاليت هاي فوق برنامه هم نمي پرداختند، اما وزارت نمايشي اجرا كرد كه اغلب براي تودهني زدن به بچه ها و حركاتي كه ذره اي شبهه ي سياسي بودن دارند به كار مي برند. اگر از آن دانشجويان آن شب بپرسيد مي دانم كه نمي توانند بگويند 18 تير چه سالي بود و چه اتفاقي افتاد. برخورد خشونت بار و وحشيانه، به معناي حقيقي كلمه، نظير برخوردهايي بود كه باعث فوت عزت ابراهيم نژاد در كوي دانشگاه بود؛ همكلاسي هاي ساده ي من ممكن بود حتي به قتل برسند.
■
پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]
در ادامه ي تجمعات و اعتراضات ماه هاي گذشته در دانشگاه هنر، امروز، 10 تير، دانشجويان از حدود ظهر در طبقه آخر ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر، در خيابان فاطمي، تجمع كردند. دانشجويان در پشت در دفتر رياست دانشگاه، آقاي ايزدي، جمع شدند و منتظر آمدن او ميان دانشجويان و اعلام نظر يا گفتگوي او شدند. تا ساعت 11:30 شب هنوز رياست دانشگاه از اتاقش بيرون نيامده است.
دانشجويان اين تجمع را بويژه به اعتراض به بسته شدن كارگاه هاي دانشگاه از 18 تير تا پايان تابستان و همچنين احتمال تعطيلي خوابگاه ها در طول تابستان برگزار كردند. رياست دانشگاه و ديگر بخش هاي مديرين طي اين چند ماه در پاسخ به شكايات و پرسش هاي دانشجويان هيچ پاسخ قانع كننده اي، اگر هرگز پاسخ داده باشند، نداده اند. بسته بودن كارگاه ها و محدوديت كار كتابخانه و ديگر محدوديت ها در تابستان بويژه در كنار افت آموزشي دانشگاه در سال هاي اخير برجسته مي شود كه همراه با برخورد نامناسب دانشگاه با استادان بوده است. بسياري از استادان دانشگاه هنر براي عدم حمايت روشن از يك جبهه ي سياسي در دانشگاه نگاه داشته نمي شوند و يا در هيئت علمي راه داده نشده اند.
پس از افزايش تعداد دانشجويان گردآمده در ساختمان فاطمي تا پايان شب؛ ابتدا يك فرد ناشناخته با لباس ها و ظاهر حزب اللهي توجه دانشجويان را به خود جلب مي كند كه پس از اصرار بچه ها به معرفي و پرسش درباره ي كارت دانشجويي و محل تحصيل --در حالي كه در دانشگاه از ساعات ابتدايي ورود به ساختمان را به نشان دادن كارت دانشجويي مشروط كرده بود،-- و ناتواني او از ارايه ي هيچكدام، محل را ترك مي كند. سپس از حراست وزارت علوم يك يا دو نفر به اتاق رياست دانشگاه ي روند و سپس محل را ترك مي كنند.
در ساعات مياني تجمع دانشجويان مجموعه ي سوالات خود درباره ي وضعيت دانشگاه و مشكلاتش را بر روي برگه اي نوشته و امضا كردند تا به رياست دانشگاه تحويل دهند و بدون نياز به تعيين نماينده براي گفتگو با آقاي ايزدي و با روشن كردن موضع بدون هرگونه خشونت خود، وي پس از مدت زماني پس از دريافت نامه به ميان دانشجويان آمده و نظرات خود را بگويد. اما از اين راهكار استقبال نشد.
در ساعاتي بعد چندي از معاونين دانشگاه --معاون آموزشي، آقاي افشار مهاجر؛ معاون دانشجويي، آقاي تندي-- به علاوه ي چندي ديگر از جمله مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه هنر، آقاي سرلك --معاون سابق مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه اميركبير-- به اتاق رياست مي روند و آنها نيز مدتي بعد اتاق را ترك مي كنند. همچنين دو نفر از طرف وزارت علوم نيز به محل آمده و پس از ديدار با آقاي ايزدي اعلام مي كنند كه از ايشان خواسته اند تا براي گفتگو با دانشجويان بيرون بيايند ولي آقاي ايزدي پس از ساعت ها حبس كردن خود در اتاق و مشورت با تمام اين افراد حاضر نيست از اتاق بيرون بيايد. دانشجويان متعجب هستند كه به چه دليل رياست دانشگاه تاكنون حاضر نشده است در ميان دانشجويان حاضر شود و براي چه خود را در آن اتاق حبس كرده است.
نيروي انتظامي كه حدود عصر كنترل درب ورودي ساختمان را به عهده گرفته بود و از ورود و خروج دانشجويان جلوگيري مي كرد، ساعتي بد موضع خود را رها مي كند و در اطراف ساختمان با نيروهاي كمتري مستقر مي شود و در عوض نيروهايي با لباس شخصي در اطراف و داخل ساختمان ظاهر مي شوند. به اين ترتيب ورود و خروج دوباره براي دانشجويان ممكن مي شود. دانشجويان قصد دارند شب را در ساختمان بگذرانند.
حدود ساعت 11:30 شب نيروهاي انتظامي چند نفر از دانشجويان را گرفته اند. هنوز خبر دقيقي از اينكه چه تعداد و تحت چه عنوان گرفته شده اند در اختيار نيست. رياست دانشگاه اتاق را ترك كرده و به محلي ديگري در ساختمان رفته است.
***
12:35 بامداد
دانشجويان را مي خواهند بيرون كنند. همه نگران هستند به محض خروج از ساختمان بوسيله ي اطلاعات دستگير شوند.
***
بامداد حدود 2
طي يك جلو و عقب كشيدن نيروهاي دو طرف و درگيري و زد و خوردهايي به تدريج تمام دانشجويان دستگير مي شوند. پسرها را با ميني بوس مي برد و در خيابان رها مي كنند (بجز دو نفر.) دخترها را به وزرا مي برند. چند نفر، هم از دخترها و هم از پسرها، به شدت كتك خوردند.
***
بامداد حدود 3 تا 4
دانشجويان آزاد مي شوند. مصدومان به بيمارستان مي روند و باقي به خانه و خوابگاه. كارت ها و يا بيشتر، موبايل هاي بسياري هنوز در وزرا مانده است.
■
پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]
15:25 بعدازظهر، يكشنبه 10 تير
در ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر در فاطمي كه عده اي از بچه ها به اعتراض به همه چيز، از رياست دانشگاه تا بسته بودن كارگاه ها و ساعت كار محدود شده، به آنجا رفته بودند درگيري مختصري شده است. عده اي به دفتر رياست رفته اند و هنوز خبر نزديك تري به من داده نشده است. ط* به من زنگ زد كه با ج* دارند مي روند آنجا. عده اي ديگر هم با شنيدن خبرها دارند مي روند. نمي دانم آيا درگيري جدي بوده است و يا برخورد فيزيكي نداشته ايم. بچه ها در طبقه ي آخر ساختمان پنج طبقه ي خيابان پروين اعتصامي جمع شده اند.
■
جالب ترين نوشته اي كه من از فاطمه صادقي خوانده ام مقاله ي او "سياست زدايي از جامعه ي مدني: تجربه ي سازمان هاي غير دولتي در دوره ي اصلاحات" است كه در شماره ي 47 گفتگو كه به بازبيني دوره ي اصلاحات تعلق داشت منتشر شد. هنگام خواندن آن مقاله خوشحال بودم كه سرنخي از ايده هاي خودم در جايي ديگر يافته ام، يا شايد بستري مشترك براي تفكر: من نگاهي روانشناختي، به معني عام كلمه، به فراز و فرود الگوي رفتاري عامه در كشف خاتمي، اشتياق فراوان براي عنوان جامعه ي مدني و سرخوردگي شرمگين پس از آن دارم. در آن مقاله هم اين فراز و فرود يادآوري شده بود. صادقي در اين نشست در مسير همان مقاله حركت مي كند و سعي مي كند ايده هاي خودش را در سمت و سويي ديگر كمي بسط دهد.
فاطمه صادقي
گفتگويش را با يك ادعا شروع مي كند: فمنيسم در ايران هميشه زير سايه ي سياست، و محدوده ي حركتي اش محدود به مرزهاي ايدئولوژيك آن ايده هاي سياسي بوده است. فمنيسم در ايران هرگز براي خودش، حقوق زنان، حركت نكرده است. اگرچه در پايان سخنانش خانمي از فعالان ميانسال از او ايراد مي گيرد، من در درك نظرات پژوهشگر مشكلي ندارم. او مي خواهد فمنيسم آزادانه و تا جايي كه به پاسخش برسد حركت بكند. فمنيسم نبايد تلاش هايش را در مواجهه با علامت ايست مواضع سياسي رها كند. فمنيسم در دنياي زنان است و نه در دنياي سياست. برتري از آن انسان است: اجتماع.
1صادقي خواستار جابجايي فمنيسم از فمنيسم سياسي به فمنيسم اجتماعي است. فمنيسم اجتماعي، آنطور كه او مي گويد، برپايه ي حقوق بشر است. حالا اينجاست كه خانم صادقي به مقاله اش در گفتگو باز مي گردد: (الف) الگوي تغييرات اجتماعي در ايران از شورش-اعتراض اجتماعي به زندگي-تلاش فردي افول كرده است. او پيشتر بيان كرده است كه بخشي از شكست سازمان هاي غير دولتي در ايران حاصل اين فردگرايي اعضاي سازمان ها است: اصول دموكراتيك بر سازوكار دروني سازمان هاي غير دولتي در ايران حاكم نبود. اينجا او يادآوري مي كند كه كنش هاي همگاني و فراگير جايش را به كنش هايي داده است كه در آن فرد براي حقوق و شرايط زندگي روزمره اش تلاش مي كند. يك مثال واكنش زنان به طرح غلط انداز "امنيت اجتماعي" بود. اين طرح واكنش هاي فردي را برانگيخت و پيش يا پس از آن در حوادثي كه تا اين اندازه زندگي روزمره ي فرد را [به سرعت] تحت تاثير قرار ندهد واكنشي هم وجود ندارد. در اينجا هم اين زنان در مقابل اين طرح دور هم جمع نمي شوند و اعتراضات و برخورد هايشان تكي و كاملا مستقل از ديگران است.
او اين انتقال را نتيجه ي سرخوردگي از حوزه سياست و خطابه ي سياسي مي داند. --كه اتفاقا سخنران بعدي يك مثال كامل از ان را به نمايش مي گذارد--
اين خانم صادقي هم مثل خودم است وقتي خسته مي شود؛ من سرم پايين بود و داشتم يادداشت مي كردم و به او گوش مي كردم. ناگهان متوجه شدم چند لحظه ي سنگين است كه هيچ صدايي نمي آيد. سرم را بلند مي كنم. صادقي لبخند مي زند و مي گويد "يادم رفت چي مي خواستم بگم." حرف را يك جوري ادامه مي دهد تا چند لحظه بعد سرانجام ادامه ي سخنانش را به ياد مي آورد.
(ب) حالا او تصويري جديد ارائه مي دهد. فاطمه صادقي معتقد است وضعيت حاضر "انفعال" نيست، بلكه صرفا تبديل مقاوت به مقاومت هر روزه/در زندگي روزمره است. من در اين باره ترديد دارم و نمي دانم آيا صرف وجود مقاومت، انفعالي كه من احساس مي كردم را زير سوال مي برد.
نكته ي مهم ديگري كه او به آن اشاره مي كند جا افتادن تيپ هاي مختلف اجتماعي از دسته هاي با تيپ يكسان فعالان زنان حاضر است.
2درخواست مي كند جنبش زنان رفتار خودخواهانه نداشته باشند و سپس ميز را پس از پاسخ به چند پرسش حاضرين ترك مي كند تا جايش را به سخنران بعدي بدهد.
(1)اهميت اين نظر در صحتش در ديگر مسائل است: مثلا، زندگي روزمره ي شما زير سايه ي مذهب قرار دارد كه پديده اي مستقل از زندگي واقعي است نه در منبع توليد بلكه در روش توليد: گزاره هاي منطقي در مذهب كار نمي كنند و يعني مسيري كه به مذهب ختم شده است مسيري نادرست و نتايج گرفته شده هم نتايج اشتباه است.
(2)در اينجا هم اگرچه اين "جا افتادن" يك حقيقت است، معتقدم از بررسي كوتاه اين مسئله يك چيز از قلم افتاد؛ شركت نكردن تيپ هاي مختلف نه به درخواست جنبش زنان، و نه به رفتار دعوت آميز آنان محدود است. تيپ هاي مختلف بستر علمي و اجتماعي متفاوتي را هم براي شراكت نياز دارند. --من البته ارتباط حداقلي ام با كميسيون زنان را نتيجه ي پذيرفتن آنها مي بينم.
■
قبلا نوشتم كه چه اندازه ايران به نظريه پردازي آزاد نياز دارد. و شمردم كه از طرفي هم دولت نظريه پردازي آزاد را تحمل نمي كند*، و مجال سياسي، رسانه اي و علمي براي پديداري فرد نظريه پرداز نيست.
اما آيا ممكن است نظريه پردازي آزاد در ايران به شكل گروهي قابل ساخت باشد؟ امكاناتي كه نظريه پردازي گروهي فراهم مي كند شامل امنيت بيشتر، براي تقسيم خطر آزار سياسي بين اعضا؛ قدرت نظريه، با استقلال از دانش يك نفر و بهره بردن از دانش افراد، براي جبران ضعف علمي تربيت شدگان در جامعه ي دانشگاهي ايران؛ گسترش سريع تر نظريه و دريافت بازخورد گسترده تر؛ و پيگيري جدي تر فعاليت در نتيجه ي ترغيب جمعي است.
شايد مواردي كه شمردم ناچيز و يا جاي ترديد باشند، بويژه كه هركدام آنها دوباره به مهارت و توانايي هاي جديدي نياز دارد، يعني مديريت گروه. نحوه ي تعامل افراد با گروه هم تاثير بسياري در پايداري آن دارد.
*شامل اصلاح طلبان؛ حتي بدون در نظر گرفتن منافع شخصي و فرآيندهاي ساخت و پاخت سياسي در فضاي با مختصات فردي، پراكنده و غير حزبي ايران، اصلاح طلبان درك و در نتيجه پايبندي به آزادي ندارند.
■
در ايران خرافات و عقايدي وحشيانه در متن قانون راه پيدا كرده اند.1 بويژه نسل هاي جديد، جوانان، و در كل عامه ي مردم، تحت تاثير اين حضور و قطعيت ساخته شده براي عقايدي سخيف، در جايي بين باور كامل آن و ترديد توجيه آورنده براي آن هستند: يا كاملا به اين عقايدي كه نهادهاي موثر در كشور ترويج مي كنند باور دارند، يا مثلا مسلمانند، اما خودشان را از اسلام حكومتي --يعني از حكومت و نه از اسلام-- جدا مي كنند، يا در بعضي عقايد يا شكل آن ترديد مي كنند.
تصور كنيد دانش بشري را با يك خط كش نشان دهيم، حتي اگر اين تشبيه بسيار سطحي باشد. اگر كشور هاي توسعه يافته فرصت تجربه و حل مسايل بسياري را پيشتر داشته اند و اكنون در نقطه ي واحد صد روي خط كش باشد، ايران، امروز آنرا روي نقطه ي واحد يك فرض كنيد. مي توانيم ادعا كنيم اگرچه شايد پيش از انقلاب اين موقعيت بهتر نبوده باشد، حكومت، شامل نيروهاي درون آن، اگر در نقطه اي پيشرفته تر ايستاده بود، طبيعتا مردم نيز به جلو رانده مي شدند و مسايل براي هويت ايران زودتر حل مي شد --اگر بدون اين نيروي محرك هرگز حل بشود.2
علاوه بر حكومت، نيروي پيشبرنده ي ديگري كه موثر است، نظريه پردازان --به زبان حكومت، نخبگان،-- با كمك رسانه ها، هستند. اين نيرو مي تواند جامعه و حكومت را همزمان به جلو هدايت كند.3
تلاش گهگدار و يا سيستماتيك حكومت براي ترميم ظواهر نگران كننده است. يعني به جاي حل مشكلات و موانع با نگاهي حقيقت طلبانه و بدون تعارف، حكومت و جامعه سعي مي كند سر و شكل مسئله --مثل ادبيات گفتار حكومت با مردم در رسانه ها يا روش سركوب آزادي پوشش-- را درست كند ولي عملا مشكلات جامعه با اين خود-فريبي دسته جمعي بيشتر خواهد شد.
در پايان نه فقط آزادي رشد رسانه ها و انديشمندان آزاد در جامعه ضروري است، بلكه قوانين و حكومت كنوني نيز بايد بطور كامل با گزينه اي علم گرا جايگزين شود.
در اين نوشته منافع اقتصادي گروه هاي قدرت و انگيزه هاي اقتصادي انقلابيون در ايران در نظر گرفته نشد.
(1)
از طرفي اين براي مردم مهم نيست، زيرا ايران امروز ايران قانونمند نيست. يعني براي مردم آن قانون اهميتي ندارد. گرچه زندگي همه را تحت تاثير مستقيم قرار داده است.
(2)
البته فاصله و موقعيت خود اين نيروي پيشرو مهم است. اگر حاكم در موقعيتي برتر باشد اما هنوز ناتوان از تاثير مثبت در جامعه، عامه ي مردم ممكن است نتوانند با او همراه شوند، و اين مي تواند در اشكال مختلفي ديده شود، حتي انقلاب --البته من به انقلاب 57 اشاره نمي كنم.
(3)
مشكلي كه بسيار اساسي است، و من البته اينجا درباره ي آن صحبت نمي كنم، اين است كه حكومت امروز ايران به عقب ماندگي خودش پي برده و در تلاش براي تربيت و شكل دادن به نيروي نظريه پردازي است كه مطابق با عقايد او شكل بگيرد. و تضاد دقيقا همين جا است: حكومت مي خواهد اين نيروي محرك علمي او را به جلو پيش ببرد، و از طرفي مطابق با نظرات از پيش تعيين شده ي شبه علمي خودش حركت كند. پيگيري اين دغدغه ي از سوي حكومت شامل، اما نه محدود به، پاكسازي دانشگاه ها از نيروهاي غيرخودي، قرق فرصت هاي شغلي و "مهندسي فرهنگي" است.
■
مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد: پيشرفت كشور تنها بر اساس الگوي اسلامي - ايراني امكان پذير است.
■
نزديك به يك هفته است كه دانشگاه اميركبير تهران محل منازعات ميان نيروهاي شبه-دولتي و دانشجويان منتقد دولت است.
دانشجويان دانشگاه اميركبير كه از منتقدان دولت هستند، و پيشتر در هنگام سخنراني احمدي نژاد اعتراض خودشان را نشان داده بودند، بدون حضور هيچ حزب يا تفكر سياسي برجسته اي در كشور كه طرفدار آن باشند مورد حمله خشونت آميز گروه هاي بسيجي درون و بيرون از دانشگاه قرار گرفته اند. تحركات بسيجيان با پشتيباني مديريت دانشگاه، و مطابق آنچه تا كنون پيش آمده، براي سركوب و حذف فعالان دانشجويي بوده است. نيروهاي لباس شخصي به تلاش هايي براي ربودن فعالان دانشجو دست زدند كه آخرين آن موفقيت آميز بود. علاوه بر آنچه در اين مدت مي گذرد، پرونده سازي هاي امنيتي و بازداشت، بازجويي و دادگاه هاي غير قانوني از سوي نيروهاي امنيتي دولتي دانشجويان را نگران كرده است. درگيري ها و تحصن ها هنوز با شدت تمام، و برخورداري از امكانات، از سوي نيروي بسيج در جريان است. نقش و سهم نيروهايي مانند نهاد رهبري و اداره ي كل فرهنگي هنوز كاملا روشن نيست. اما اين احتمال هست كه اين نهادها در راه انداختن رويدادهاي هفته ي گذشته از سهمي از استقلال از دولت در هدف گذاري و برنامه ريزي برخوردار بوده اند. دانشگاه اميركبير، به عنوان فعال ترين دانشگاه در حوزه ي سياست در سال هاي اخير، امروز نمونه ي مينياتوري ناامني در كشور است.
آغاز درگيري ها"پلیتکنيک را دريابيد!""توطئه مدیریت دانشگاه"اخبار بروز شده روي خبرنامه ي اميركبير
■
خورشيد خانم نگران است
مي خواستم براي
خورشيد خانم كامنت بگذارم و بگويم "آن وبلاگ درباره ي زرين كلك مگر از ظاهر سايت روشن نيست با چه سطح از شعور طرفيد --ضمن اينكه واژه ي "لمپن" فرهنگ واژه ي افراد مشخصي است،-- كه نگران شده ايد؟"
مي خواستم براي
ديگري كامنت بگذارم كه "بله، حذف مذهب بسيار مهم است. اما شما فكر مي كنيد --چون مسلمان هستيد-- مردم در واكنش به تندروي اسلامي چنان خواهند كرد، و من مي دانم كه اگر تفكر و دانش در كشور به گفتماني در ميانه ي ميدان بدل مي شد مذهب به ناچار از اذهان مي رفت." مي دانيد چه چيز خوشايند نيست؟ اين كه عقيده ي من در پيش خودم محفوظ است، و همراه نيست با گفتماني از سوي انديشمندان --سروش جزو انديشمندان نيست، صد البته كه خاتمي هرگز-- و براي بحث در جامعه. اگر نظرات انديشمندان آزاد آزادانه ارايه مي شد و ميان مردم بحث باز مي كرد، رفتارهاي يك حكومت ديگر رفتار هاي ديكتاتوري جلوه نمي كرد. زيرا جامعه به آن هيبتي تغيير شكل مي داد كه مطابق بود با نظراتي كه، در شرايط آزادي و تقابل آرزومندانه با تابوها، بيشتر مورد قبول جامعه است.
پير ها و جوان ها
بسياري از نوشته ها در وبلاگ ها درگير مسائل جزيي است، يا، با ديدي جزيي نگر، درگير مسائل بزرگ.
حتي بهنود هم، كه از ديگران حرفه اي تر به حجاب نگاه كرده، الزاما به هدف نزده است. و گرچه
حرف هاي خوبي شنيده مي شود، اما متوجه شده ام كه در محيط وبلاگ --فضاي رسانه اي، گفتمان عمومي، در غياب متفكران و نظريه پردازان بومي،-- نبايد انتظار شنيدن نظرات پيشرفته و ديدن آدم هاي حرفه اي --ابطحي حرفه اي نيست-- را داشته باشم. نظرات و اطلاعات پيشرفته تر براي كار واقعي در آن بيرون است. لباس هايم را بپوشم. بايد بروم آن بيرون.
من هم مانند بسياري هنوز در انتظار مشاهده ي فعاليت هاي حرفه اي تر --و البته همسو با تمدن-- در حوزه ي سياست هستم. وقتي فعاليت هاي دانشجويان --چه "سرد" يا چه گرم-- شبيه بزكشي است تا فعاليت سياسي و تمام گروه هاي اپوزيسيون بيرون از ايران يك مشت عقب مانده ي سياسي پير هستند --براي تاكيد: يك مشت عقب مانده ي سياسي پير-- و تمام قدرت داخل ايران هم دست مشتي نو-بازاري و عقب مانده ي فرهنگي --تاكيد:عقب مانده ي فرهنگي-- است، من دقيقا چه كار بايد بكنم؟ منتظر بنشينم؟ من ايده اي دارم. شما هم ايده اي داريد، و كمي جسارت؟
دانشگاه و نظريه پردازان
من قديم ها امكانات جامعه ي دانشگاهي ايران را كه، طبيعتا، پرورش دهنده ي نظريه پردازان بايد باشد بررسي مي كردم و ابتدا متوجه ايرادات فني بودم. حيطه ي آموزش و رسانه ها در جامعه ي دنشگاهي برايم مهم بود. تا زماني كه روز به روز بهتر برايم روشن شد كه دانشگاه يك مشكل پايه دارد --كه پس كار روي آن مشكلات سطحي بيهوده است-- و آن هم مشكلي سياسي است: پاكسازي دانشگاه ها و انقلاب فرهنگي. --اين تركيب "انقلاب فرهنگي دوم" هم كه مد شده اين روزها چندان با معني نيست و معتقدم حاصل نقص اطلاعات تاريخي كاربران است.
اين كشور بدون نظريه پرداز چه مي كند؟ مي رود همان جايي كه
سودان رفت؟ يا همان جايي كه ونزئولا رفت؟ آفريقاي جنوبي؟ ايتاليا؟ هنوز در سطوح بالاي سياسي بحث كپيه برداري مستقيم از انقلاب هاي ديگر است. پس آنهايي كه مغزشان واقعا كار مي كند كجا هستند؟ در تلويزيون كه نيستند. در روزنامه ها كه نيستند. در مجلات كه نمي نويسند. در ايرانند؟ اگر نه، ايران بدون آنها كجا مي رود؟
■
اعتراف مي كنم حوادث اخير در دانشگاه اميركبير و همراهي هماهنگ بسيج دانشگاه شيراز با آن من را كمي نگران كرد. نگراني قابل ملاحظه درباره ي مداخله ها و كنترل هاي مستقيم دولتي است كه، با بي اعتنايي به مباني اخلاقي، از كانال نهاد رهبري در دانشگاه ها و بسيج دانشجويي اجرا مي شود.
***
توضيح و اعتراض علمي، مداراجويانه و فرهنگي درباره نحوه ي برخورد با فرهنگ به گوش حكومت نمي رود؛ بسياري از مجريان بزرگ حكومتي در برنامه هاي حجاب و هنر و غيره، معتقدند فرهنگ امروزي ايرانيان در مسيري 1) غير طبيعي يا 2) غير الهي --يا به دليل برنامه هاي فرهنگي پهلوي، و يا به دليل ضعف رسانه اي گذشته ي ايران-- شكل گرفته است، پس بازگرداندن فرهنگ ايرانيان به مسير "صحيح،" با زور و حيله، كاملا مشروع است.
همچنين:
آقاي حداد! لطفا با مهرباني به اين عكس نگاه كنيد - مسيح علينژاد
يك كامنت بلند
يادآوري تاريخي يك متدين
بگير و ببند
■
چند روز پيش آيت الله خامنه اي، در ابراز نظري به هنگام، دستگاه هاي كشور را به احترام و بررسي مشكلات كارگران با كارفرمايان فراخواند. او از اهميت كارگران ايران تعريف و تمجيد كرد. او البته، مانند هميشه، حاضر نشد كارگران و مشكلاتش را در هيئت يك صنف به رسميت بشناسد. او با بيان همسو بودن كارگران با اهداف انقلاب، تلويحا هر حركتي خارج از استاندارهاي حكومتي –يعني تمام تحركات صنفي ماه هاي گذشته—را تهديد كرد.
امروز، صبح سه شنبه، يازدهم ارديبهشت، از درب شرقي دانشگاه اميركبير كه وارد مي شديد پارچه ي بزرگي چند قدم جلوتر از درب نصب شده بود كه بخشي از نظرات رهبر در تمجيد از كارگران را نقل مي كرد. دو ساعت بعد همهمه اي از طرف درب شرقي توجه ها را به خود جلب مي كند. نگهبانان مراقب ورود و خروج دانشجويان هستند. بيرون درب عده اي شعار مي دهند و "مرگ بر.. مرگ بر.." فرياد مي زنند. گنگ است و نمي توانم تشخيص دهم چه مي گويند. دو دست از ميان جمعيت سياه پوش يك عكس جوان تري هاي خميني را بالاي سر گرفته است. يك دوربين فيلمبرداري از ميان جمعيت، كنار همان عكس خميني، بالا آمده و از جمعيت فيلم مي گيرد. گويا فيلمبردار از خود تظاهر كنندگان است. امروز گويا تظاهرات براي ملت آزاد اعلام شده و هچ پليس يا نيروي شخصي به، نه تجمع كنندگان، كه تظاهر كنندگان حمله نمي كند.
***
ديروز، دوشنبه، دهم ارديبهشت، چهار برگه در دانشگاه اميركبير تهران چاپ و توزيع مي شود. بر روي هر كدام عنوان و علامت يكي از چهار نشريه "دوستداران انجمن اسلامي" جا داده شده است. متن اين برگه ها بسيار احساساتي، همراه با نوشته هايي است كه به عقيده ي تمام اركان دولتي دانشگاه (شامل بسيج دانشجويي) بر عليه نظام و بويژه توهين به ائمه و مقدسات اسلامي است.
صبح سه شنبه دو چادر تكيه مانند، بر روي اسكلت فلزي، كنار يكديگر نصب مي شوند: يكي براي خانم هايي چادر پوش و ديگري براي دانشجويان بسيجي مرد. متحصنين زير سقف مي نشينند و كپي نشريات ديروز را كه مورد اعتراضشان است براي خواندن دانشجوان ديگر روي دو ميز، در دو چادر، قرار داده اند. در هر كپي هم بخش هايي از نوشته را كه محل اصلي اعتراضشان است با ماژيك هاي رنگي مشخص كرده اند.
تظاهرات بسيجيان و ديگر افراد مشابه ناشناس در برابر درب شرقي برقرار است. اينجا، در چند قدمي و در مقابل تكيه اين متحصنين، جمعيت ديگري، از دانشجويان انجمن اسلامي، نشريات و ديگر متهم شدگان جمع شده اند. يكي از آنها بلندگويي به دست گرفته و فرياد مي زند و اين رويداد را توطئه اي مي خواند براي فراهم آمدن فرصتي براي حمله به دانشجويان، براي از جاي كندن "ريشه ي هر منتقدي،" براي "سركوب مطالبات بر حق دانشجويان."
شوراي صنفي در اطلاعيه اي كلاس هاي ساعات 11 تا 13 را تعطيل اعلام مي كند. از ميان انبوه دانشجوياني كه دور اين دو جبهه جمع شدند، بعضي ها درباره متن آن چهار برگه از هم پرس و جو مي كنند. يكي از دختران بسيجي چادرپوش كنار تكيه ي زنان كه ظاهري بسيار مرتب و تميز دارد در پاسخ كنجكاوي يكي از دانشجويان توضيحاتي مي دهد. او با متانت، اما اطمينان، از بي شرمي دانشجويان در توهين به مقدسات مي گويد. چهره اش نشان از سادگي و باور او دارد. مي گويد بابك زمانيان چند روز پيش بين كارگران رفته بوده و قصد شلوغ كردن داشته است كه كارگران با كلانتري تماس مي گيرند و از او شكايت مي كنند. سپس مي گويد شب گذشته براي اطلاع همه ي دانشجويان، او و ديگر بسيجيان نشريات را دوباره تكثير و بين بچه هاي خوابگاه پخش كرده اند. دو نفر از دانشجويان، يك دختر و يك پسر، كه به آنها گفته مي شود كپي ديگري از نشريات پيش بسيجيان نمانده است، هر كدام يك برگه را قرض مي گيرند تا ببرند و براي خودشان كپي بگيرند –مي گويند براي آرشيوشان— و آنرا بازگردانند. وقتي دور شدند و كپي هايشان را گرفتند دختر برگه اش را باز نمي گرداند. گرچه سعي مي كند آرام رفتار كند، اما حركاتش مانند اين است كه گويي تصور مي كند مشغول جاسوس بازي است. مي گويد نمي گذارد "اين اراجيف پخش شود" –كاري كه بسيج دانشگاه از ديروز مشغول آن بوده است: توزيع آنچه توهين به مقدساتشان است.
مديران مسئول چهار نشريه، در اطلاعيه اي مشترك اين اقدام را محكوم كرده اند و آنرا منتسب به خود نمي دانند. معتقدند از نام آنها سوءاستفاده شده است. انجمن اسلامي در اطلاعيه اش توضيح مي دهد كه "مديران مسئول وقتي از انتشار اين نشريات مطلع شدند از انتظامات دانشگاه درخواست جمع آوري اين نشريات را نمودند. ولي انتظامات كه هميشه سينه چاك جمع آوري اين نشريات بود اين بار بي هيچ عكس العملي موضوع را به حال خود رها كرد كه جاي تامل دارد."
***
برتمام تخته هاي اعلانات درون و بيرون ساختمان هاي دانشگاه اطلاعيه هاي جبهه هاي مختلف نصب شده است. عده اي بسيجي هنوز در حال نصب اطلاعيه هاي بيشتر و بزرگ تر هستند؛ تمام طول چهار طرف هر برگه را با چسب نواري عريض محكم مي كنند. مجموعه ي اين اطلاعيه ها شش اطلاعيه ي اصلي است كه همگي صبح خروس خوان منتشر شده اند: هيئت علمي دانشگاه اميركبير، شوراي كاركنان دانشگاه اميركبير، جامعه اسلامي دانشجويان و اداره ي كل فرهنگي دانشگاه اميركبير اين رويداد را محكوم كرده اند و به نشريات و دانشجويان مرتبط به آنها به شدت حمله كرده اند، و حتي بيان مي كنند كه رويداد از سوي منافقين هدايت شده است. دو اطلاعيه ي ديگر، اطلاعيه ي انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير و اطلاعيه مشترك مديران مسئول آن چهار نشريه، اين اتفاق را برنامه طرح ريزي شده براي ساخت فضاي حمله به دانشجويان مي دانند.
***
متن نوشته هاي جنجالي به شكل مبتديانه اي به زبان راديكال كمونيستي نوشته شده است؛ اشارات فراوان و زياده به اختلاف طبقاتي، اخبار از كارگران، اخبار حمايت نهادهاي غربي از رييس اتحاديه ي اتوبوس راني، ارتباط اعتراضات دانشجويي با وضعيت معيشتي آنها، اسطوره خواندن تلويحي ظهور امام چهاردهم شيعيان، ربط دادن چادر سياه سر كردن دختران با محروميت آنها از زيبايي صورت، مسخره كردن تركيب "چون گوهري در صدف،" و زير عنوان "كلاغ هاي سياه:" "به نظر مي رسد كه انتخاب نوع پوشش امري سليقه اي و تابع علايق افراد باشد... اما متاسفانه اين موضوع... در جامعه ي ما مساله برانگيز شده است؛ به طوري كه حاكميت تلقي مي كند بايد نوع پوشش افراد را نيز كنترل كند. در حالي كه اين كار، فضولي آشكار است! ..." هر چهار نشريه كه ديشب به طور همزمان منتشر شده اند تقريبا تمام مطالب شان درباره ي كارگر (اختلاف طبقاتي،كمونيسم، بورژوازي...) و حجاب است؛ تجمع اين موضوعات، اين سبك نوشتن، و حتي علامت تعجب هايي كه هرگز نويسنده اگر منظورش را نوشته باشد، خودش پايش علامت تعجب نمي گذارد، باورپذيري نوشته شدن اين مطالب، در فرآيندي طبيعي و از سوي اعضاي حقيقي آن نشريات، را غيرممكن مي كند.
***
اداره ي كل فرهنگي دانشگاه اميركبير، در اطلاعيه ي شديد الحن اش، انتشار هرگونه نشريه را در دانشگاه، تا اطلاع ثانوي، ممنوع اعلام كرد.
در اين باره:
توطئه كثيف,
كافر همه را به كيش خود پندارد
■
اگر فكر مي كنيد براي مقابله با تجاوز به شما فرصتي هم براي درنظرگرفتن افكار و سليقه ي متجاوز باقي مي ماند، دوباره فكر كنيد.
انقلاب --كه من هنوز نمي دانم چه شد كه روي داد و چرا به آن شكل-- كشور را به پيروزمندان داد. اين مانند اين است كه شما در حسرت خانه اي براي خودتان باشيد تا بخواهيد به سليقه ي خود آنرا آرايش كنيد. و ناگهان اين خانه به شما داده مي شود. و شما شروع مي كنيد آنرا به آن شكل كه دوست داريد مي چينيد. طبيعتا خودتان در اين خانه تنها هستيد و سليقه ي ديگري براي اعمال وجود ندارد. اگر هم وجود دارد حرفي نمي زند و شما او را نمي بينيد.
دور استاد نشستيم و درباره خروج از ايران و تلاش در اروپا براي پيشرفت و موفقيت گفتگو مي كرديم. در جايي كه هنر و هنرمند اين چنين خوار و ناشناس نيست. جايي كه مردم يادگرفته اند به فرهنگ و تعالي و سواد و دانش احترام بگذارند. اما، مي دانيد، من و شما، زن و مرد صاحب اين كشور هستيم. اگر هم ما از اين كشور برويم. اگر هم ما يك انترناسيوناليست كامل باشيم. دنيا يك جامعه ي انترناسيوناليستي نيست. دنياي امروز هنوز متكي به خانواده، محله و كشور است. و ما با تمام تفاوت ها و امكانات احتمالي در خارج، هنوز وارث واقعي اين كشور و ثروت هاي آن هستيم. و زندگي ما، حتي اگر خلاف تفكرات فردگرايانه امان باشد، به منابع ما در اين كشور وابسته است. همان خانه اي كه بيست و هشت سال پيش عده اي وارد آن شدند و به جد تصميم گرفتند آن را آنطور كه دوست دارند فرش كنند. آنها ثروت و مال ما را مي گيرند و مي گويند چطور بايد فكر كنيم و زندگي امان بايد چه شكلي باشد. چرا؟ زيرا مي خواهند ما سازگار با دكوراسيون خانه ي "آنها" باشيم، اگر در آن بمانيم. و ما، اما، به چرايش، به زشتي يا قشنگي دلايل و تفكرات آنها كار نداريم. اينجا مسئله ملك و دارايي ما است كه آنها مي گيرند و در عوض برايمان تعيين تكليف مي كنند. اينجا مسئله حق ما است كه در نهايت قلدري و ناداني نابود مي شود، و ما، كه مي خواهند پس از گرفتن اموالمان ما را از آن حذف كنند تا خانه فقط براي خودشان باشد. ما را از دولت، ما را از سياست، ما را از بازار، ما را از اصناف بيرون مي كنند، ما را، ماي استاد و دانشجو را از دانشگاه بيرون مي كنند. و براي من مهم نيست خوب و بد حرفشان، چون در حرف هايشان هرگز اين مسايل را نمي شمرند. حرف هاي آنها از دوران خدايان و كودكي بشر است. اما ما حقمان را مي خواهيم. ما حقمان را مي گيريم. ما براي حقمان مبارزه مي كنم. چون آنها براي تملك سهم الارث ما از كشورمان با ما مبارزه مي كنند. با ما مي جنگند. و ما با آنها مي جنگيم. و من راهش را مي دانم. و ما راهش را مي دانيم.
■
I cannot help whimpering reading the news and articles on the
Virginia Tech rampage yesterday. It is too intense. It is too distressing...
■
مردي وارد كلاس مي شود و بيش از بيست نفر از دانشجويان را به رگبار مي بندد
نمي توانم جلوي بغضم را بگيرم وقتي
اخبار و مقالات كشتار ديروز دانشجويان، در سر كلاس هايشان، در دانشگاه ويرجينيا را
مي خوانم. خيلي سنگين است برايم...خيلي
■