جالب ترين نوشته اي كه من از فاطمه صادقي خوانده ام مقاله ي او "سياست زدايي از جامعه ي مدني: تجربه ي سازمان هاي غير دولتي در دوره ي اصلاحات" است كه در شماره ي 47 گفتگو كه به بازبيني دوره ي اصلاحات تعلق داشت منتشر شد. هنگام خواندن آن مقاله خوشحال بودم كه سرنخي از ايده هاي خودم در جايي ديگر يافته ام، يا شايد بستري مشترك براي تفكر: من نگاهي روانشناختي، به معني عام كلمه، به فراز و فرود الگوي رفتاري عامه در كشف خاتمي، اشتياق فراوان براي عنوان جامعه ي مدني و سرخوردگي شرمگين پس از آن دارم. در آن مقاله هم اين فراز و فرود يادآوري شده بود. صادقي در اين نشست در مسير همان مقاله حركت مي كند و سعي مي كند ايده هاي خودش را در سمت و سويي ديگر كمي بسط دهد.
فاطمه صادقي
گفتگويش را با يك ادعا شروع مي كند: فمنيسم در ايران هميشه زير سايه ي سياست، و محدوده ي حركتي اش محدود به مرزهاي ايدئولوژيك آن ايده هاي سياسي بوده است. فمنيسم در ايران هرگز براي خودش، حقوق زنان، حركت نكرده است. اگرچه در پايان سخنانش خانمي از فعالان ميانسال از او ايراد مي گيرد، من در درك نظرات پژوهشگر مشكلي ندارم. او مي خواهد فمنيسم آزادانه و تا جايي كه به پاسخش برسد حركت بكند. فمنيسم نبايد تلاش هايش را در مواجهه با علامت ايست مواضع سياسي رها كند. فمنيسم در دنياي زنان است و نه در دنياي سياست. برتري از آن انسان است: اجتماع.
1صادقي خواستار جابجايي فمنيسم از فمنيسم سياسي به فمنيسم اجتماعي است. فمنيسم اجتماعي، آنطور كه او مي گويد، برپايه ي حقوق بشر است. حالا اينجاست كه خانم صادقي به مقاله اش در گفتگو باز مي گردد: (الف) الگوي تغييرات اجتماعي در ايران از شورش-اعتراض اجتماعي به زندگي-تلاش فردي افول كرده است. او پيشتر بيان كرده است كه بخشي از شكست سازمان هاي غير دولتي در ايران حاصل اين فردگرايي اعضاي سازمان ها است: اصول دموكراتيك بر سازوكار دروني سازمان هاي غير دولتي در ايران حاكم نبود. اينجا او يادآوري مي كند كه كنش هاي همگاني و فراگير جايش را به كنش هايي داده است كه در آن فرد براي حقوق و شرايط زندگي روزمره اش تلاش مي كند. يك مثال واكنش زنان به طرح غلط انداز "امنيت اجتماعي" بود. اين طرح واكنش هاي فردي را برانگيخت و پيش يا پس از آن در حوادثي كه تا اين اندازه زندگي روزمره ي فرد را [به سرعت] تحت تاثير قرار ندهد واكنشي هم وجود ندارد. در اينجا هم اين زنان در مقابل اين طرح دور هم جمع نمي شوند و اعتراضات و برخورد هايشان تكي و كاملا مستقل از ديگران است.
او اين انتقال را نتيجه ي سرخوردگي از حوزه سياست و خطابه ي سياسي مي داند. --كه اتفاقا سخنران بعدي يك مثال كامل از ان را به نمايش مي گذارد--
اين خانم صادقي هم مثل خودم است وقتي خسته مي شود؛ من سرم پايين بود و داشتم يادداشت مي كردم و به او گوش مي كردم. ناگهان متوجه شدم چند لحظه ي سنگين است كه هيچ صدايي نمي آيد. سرم را بلند مي كنم. صادقي لبخند مي زند و مي گويد "يادم رفت چي مي خواستم بگم." حرف را يك جوري ادامه مي دهد تا چند لحظه بعد سرانجام ادامه ي سخنانش را به ياد مي آورد.
(ب) حالا او تصويري جديد ارائه مي دهد. فاطمه صادقي معتقد است وضعيت حاضر "انفعال" نيست، بلكه صرفا تبديل مقاوت به مقاومت هر روزه/در زندگي روزمره است. من در اين باره ترديد دارم و نمي دانم آيا صرف وجود مقاومت، انفعالي كه من احساس مي كردم را زير سوال مي برد.
نكته ي مهم ديگري كه او به آن اشاره مي كند جا افتادن تيپ هاي مختلف اجتماعي از دسته هاي با تيپ يكسان فعالان زنان حاضر است.
2درخواست مي كند جنبش زنان رفتار خودخواهانه نداشته باشند و سپس ميز را پس از پاسخ به چند پرسش حاضرين ترك مي كند تا جايش را به سخنران بعدي بدهد.
(1)اهميت اين نظر در صحتش در ديگر مسائل است: مثلا، زندگي روزمره ي شما زير سايه ي مذهب قرار دارد كه پديده اي مستقل از زندگي واقعي است نه در منبع توليد بلكه در روش توليد: گزاره هاي منطقي در مذهب كار نمي كنند و يعني مسيري كه به مذهب ختم شده است مسيري نادرست و نتايج گرفته شده هم نتايج اشتباه است.
(2)در اينجا هم اگرچه اين "جا افتادن" يك حقيقت است، معتقدم از بررسي كوتاه اين مسئله يك چيز از قلم افتاد؛ شركت نكردن تيپ هاي مختلف نه به درخواست جنبش زنان، و نه به رفتار دعوت آميز آنان محدود است. تيپ هاي مختلف بستر علمي و اجتماعي متفاوتي را هم براي شراكت نياز دارند. --من البته ارتباط حداقلي ام با كميسيون زنان را نتيجه ي پذيرفتن آنها مي بينم.
■
ديروز عصر، يك نشست در دفتر ادوار برگزار شد تا چهار نفر از تيپ هاي مختلف درگير با مسائل زنان سخنراني كنند: عباسقلي زاده، فاطمه صادقي، فريده ماشيني، مرتاضي. من از اين جلسه يادداشت هاي بسياري برداشتم و ايده هاي مختلفي را بررسي كردم. بويژه خيلي خوشحال بودم كه فاطمه صادقي از سخنرانان بود، و اگرچه مي خواستم نظرات فريده ماشيني را بشنوم، كه با جريان سهميه بندي جنسيتي به نامش برخورده بودم، در پايان سخنانش من هيچ اميدي به او نديدم. چرا؟
اين نشست پس از مخالف دقيقه ي نود معاونت سياسي- امنيتي استانداري تهران در پذيرفتن درخواست دفتر تحكيم وحدت براي برگزاري تجمعي در بيست و دوم خرداد ماه با عنوان "زن و آزادي" برگزار شد.
محبوبه عباسقلي زاده
خانم عباسقلي زاده، پيشتر توجه مرا هنگامي جلب كرده بود كه او را هويتي تاثير گذار در شكل گيري منشور زنان ديده بودم. امروز قرار بود آينده ي جنبش زنان را بررسي كند، در عوض او پس از اينكه روشن اعلام كرد كه آينده ي جنبش زنان تنها به معني مسيري كه ناخودآگاه به سوي آن مي رود است، از اين ديدگاه استفاده كرد تا نشان دهد بسياري از برچسب هاي سياسي كه ممكن است به فعالين مسائل زنان زده شود صادق نيست. راديكاليسم آنها هم بر اساس، مثلا، ليبرال بودن نيست، و حاصل دوري يا نزديكي اين افراد به گوشه هاي طيف فعاليت است. طيفي كه در يك طرف آن فعاليت هاي پراكنده، لابي كم اثر و مانند آن --به زعم من؛ اين طيف را روشن توضيح نداد-- و در كناره ي ديگر حركات راديكال جاي گرفته است. يعني در ايران امروز فمينيست مسلمان، فمنيست سوسيال، فمنيست اصلاح طلب و مانند آن نه بر اساس تفكر نظري، مثل سوسيال دموكراسي، بلكه در پي خواسته هايي هستند كه، در منظره ي عمومي امروز، تغيير قوانين حقوقي است. اين جهت گيري حاصل طبيعي امكانات و شرايط است. به همين دليل جنبش زنان در ايران از فمنيسيم محيط زيست، فمنيسم براي تغيير سياسي، فمنيسم حول موضوع جهاني سازي و مانند آن متمايز است. او اعلام كرد مشروعيت فعاليت هاي همه ي گروه ها در ايران، شامل اسلامي و غير اسلامي، در عرصه ي عمومي، از حقوق بشر است، يا مي تواند انتخاب شود.
1 عباسقلي زاده سپس دغدغه اي واقعي را شجاعانه با ما در ميان مي گذارد. او معتقد است سهميه بندي جنسيتي تفاوتي از هويت دستورات طالبان ندارد. امروز پس از رفتن طالبان زنان اين كشور فرصت ورود به دولت را دارند و قوانين هم به زنان توجه مي كند. اين مثالي بود كه او پس از بيان نكته ي اصلي اش آورد: تا امروز در ايران جنبش زنان نهادينه نشده است --نه در هيبت سازمان هاي غير دولتي كه سركوب نشده باشند و نه در داخل دولت-- و جنبش زنان بايد براي فرصت يا اجبار نهادينه شدن خواسته هاي حقوقي زنان ايراني --بويژه هنگام تغيير حكومت،-- آماده باشد. راه حل او منشوري است كه كمپين يك ميليون امضا گردآوري آنرا آغاز كرده است، تا در آن هر گروه كه عقايد ويژه ي گروه ديگر را رد مي كند، اين بار اصول مورد توافقشان را با هم در ميان بگذارند.
(1) موضع شبه علمي مسلمانان ايراني در برابر حقوق بشر را شايد بشود در نظرات افرادي مانند حجت الاسلام والمسلمين واعظي پيدا كرد. از او اشاراتي در اين باره را در نشستي كه از سوي يكي از مجلات برگزار شده بود، --به ياد ندارم الان كدام،-- و در آن با افرادي مانند دكتر ريخته گران درباره ي هرمنوتيك صحبت مي كرد، ديدم.
■
من الان در دفتر ادوار تحكيم وحدت هستم. مردمي كه اينجايند ايده ها، عقايد و اهدافي متفاوت دارند. سعي مي كنم براي چند نفر ايده هايم درباره ي روش خودم براي پيگيري تشديد فشارهاي پوشش در دانشگاه ها را توضيح بدهم. شايد نبايد سراغ اصل مطلب مي رفتم. بيشتر آنها سخنان من را اشتباه تفسير كردند. اما لا اقل يكي از آنان، به اندازه ي كافي براي فهميدن نظر من، فعال باهوشي به نظر رسيد. سخنران نخست عباس عبدي است. او تجمع صنفي معلمان را مثال مي زند و مي گويد هرگاه در ايران فعاليت غير سياسي بكنيم، به ناچار آن حركت به يك حركت سياسي تبديل مي شود. با او موافق نيستم. آقاي عبدي توانايي نظريه پردازي و مديريت اجرا را در نظر خودش درباره ي سياسي شدن ناچار جنبش ها در ايران دخالت نداد. حرف آقاي عبدي به طور غير مستقيم اين بود كه جنبش ها در ايران هميشه درگير بازي هاي حكومت مي شوند. و توانايي تاثيرگذاشتن در شكل بازي را ندارند. و من مي گويم اگر شما توانايي كافي داشته باشيد مي توانيد بازي را تعيين كنيد.
اين جلسه محل ابراز نظرهاي متنوع براي مرور اجمالي جنبش زنان است. و شايد اين هم نباشد. شادي صدر سخنران بعدي است. پس از او چند نفر ديگر هم از زنان صحبت مي كنند. من در اين ميان هرازگاهي با اين يا آني كه مي شناسم صحبت مي كنم و برايشان توضيح مي دهم كه چطور مي توانيم با هم همكاري كنيم. اينجا شلوغ است و گرم. من مانند بسياري ديگر در اينجا از اعضاي تحكيم نيستم.
جلسه تمام مي شود. من قرارهايم را براي ملاقات مجدد گذاشته ام. بيرون مي روم. شب است. ترافيك از جايش حركت نمي كند، فكر من به راه مي افتد. سال ها است احساس مي كنم نياز دارم برنامه ي زندگي ام را از بلاتكليفي در بياورم. امروز در پايان فهميدم آنچه اين همه سال من را عقب نگه مي داشت، تداخل زندگي من با متن زندگي من است و ناشناخته هاي اين متن؛ كشور من. حالا اهميت جستجو كردن حقايق روشن مي شود. مي دانم بايد روزي باشد كه عدالت در برابر آنهايي كه فراتر از توجيه بر ايران ستم مي كنند ادا شود. آنهايي كه خود را در وحشيگري آزاد گذاشته اند. امروز مي فهمم براي من نخست اين ايران است كه بايد از بلاتكليفي در بيايد تا زندگي من معني پيدا كند.
■
(1)
(15 فروردين)
شيرين عبادي: موكلانم را هرچه زودتر آزاد كنيد اگرنه به اقدامات بينالمللي متوسل ميشوم.
(13 و 14 فروردين)
بازهم دستگيري زنان فعال، من اول اينجا خواندمش: الناز انصاری در اين پست درباره دستگيري سيزدهم فروردين در پارك لاله نوشته. محبوبه حسين زاده و ناهيد كشاورز را برده اند 209 اوين.
(2)
كنسول حقوق بشر سازمان ملل متحد كلا قيد ايران رو زد. گويا به نظرشون رسيده اوضاع خراب تر از اونه كه بخواهند حتي درباره اش حرف بزنند.
■
سناريو: شادی صدر و محبوبه عباسقلي زاده را اگر كمي بيشتر در زندان نگاه داريم، مي بينيم چه كساني مي توانند جا پاي آنها بگذارند! ببينيم تدوين منشور زنان كمپين را چه كسي بيشتر پيگيري مي كند.
بي ربط: خاك بر سر وزير آموزش و پرورش
■
March 7
March 6
March 5
March 4
■
وقتي هفته ها پيش با نسرين افضلي تماس گرفتم و درباره پيگيري ام از مسئله دانشگاه هنر گفتم، به من گفت به اين موضوع اهميت مي دهند و مرا به جلسه اشان براي بررسي بيشتر دعوت كرد. تا امروز در دانشگاه هنر برنامه هايي جداي از من ترتيب داده شده و من هم همچنان در تدارك برنامه هاي بيشتر هستم. براي من و بسياري ديگر از دانشجوياني كه در همين چند هفته در شهر تهران با آنها در تماس بوده ام ايده هايي براي پيگيري عملي مسئله علاوه بر حل تئوريك و اطلاعاتي نيازمند تجربه هايي از اجرا است. امروز خبر اعتصاب غذاي دستگير شدكان (غير قانوني) را شنيدم. اعتصاب غذا بايد به معني خرد كردن اعصاب تصميم گيرنده باشد. به عبارتي برابر فشار رسانه اي غير قابل تحمل.
در اين چند روز پيگير اخبار مربوط به دستگيري فعالين زنان از مقابل دادگاه انقلاب بودم. از لحظه ي اول كه خبر را شنيدم، يكشنبه ظهر، مجبور شدم به فكر كردن درباره آن، دلايل آن، تبعات آن و تاثيرات آن. آنها چه مي خواستند، چه مي كردند، سوالاتي بود كه در ذهنم مي چرخيد --و عده ي بسياري ديگر از دوستان و غريبه هاي آنان. سعي مي كردم تاثير مثبت اين حركت آنها را متوجه بشوم. آنها تا بعد از هشت مارس آنجا خواهند ماند، به جوانان فشار مي آورند و بزرگتر ها را مي ترسانند.
مدتي بود به جدا كردن، عملي و تئوريك، بازوهاي اجرايي، مانند حراست دانشگاه، نيروهاي لباس شخصي و پليس از نيروهاي تصميم گيرنده فكر مي كردم. به اين كه چطور در مسائلمان ميان اين نيروها فاصله ايجاد كنيم و يا مستقيما به سراغ نيروهاي تصميم گيرنده برويم. تجمع و دستگيري و عاقبت اعتصاب غذاي اين دستگيرشدگان (غيرقانوني) تصويري زنده از شكلي از حركت بود كه منتظر تجربه اش بودم. رسانه اي كردن، رسوا كردن و جنجال درست كردن چنانكه تصميم گيرنده پاييني توبيخ و تصميم گيرنده ي بالايي تحقير شود. --اگر جاي درست دست بگذاريد و به درستي.-- چنانكه رسما يا تلويحا از كرده ي خود پشيمان شود. فشاري كه عاقبت تصميم گيرنده را از تنها بازي كردن نجات مي دهد و ناچار به بازي با ما وادار مي كند.
اگر اين همان تصوري باشد كه اين عده در زندان آن را تدارك ديدند، بايد به برجسته كردنش كمك كنيم و از پيشرفت آن مطمئن شويم. بايد اين بار كه اين زنان از زندان دويست و نه بيرون مي آيند كمتر از گذشته احساس خستگي كنند. درباره اش فكر كنيد. بپرسيد و تصميم بگيريد. اين تجربه اي است كه پس از اين هر روز به آن رجوع خواهيم كرد.
■
اين پست رو كپي كردم صاف از وبلاگ امشاسپندان
"بخشی از مقاله «باور کنید من از خیلی چیزها می ترسم»، نوشته نوشین احمدی خراسانی، منتشر شده در وب سایت تریبون فمینیستی ایران"
« بله دوستان عزیز! من می ترسم، نه تنها وقتی سرکوب ام می کنند می ترسم بلکه از ملتی می ترسم که وقتی کسی در بند است می گوید" خوب شاید هم جرم اخلاقی داشته یا حتمن چیزی بوده!!"...من از گروهی می ترسم که به جای آن که کسانی را که امکاناتی دارند، اما زندگی را به روزمرگی می گذرانند را به فعالیت و حرکت تشویق کنند، برعکس می آیند کسانی را مورد حمله و تهمت و توهین قرار می دهند که در حد توان اندک شان قدمی کوچک بر می دارند. من از کسانی می ترسم که روابط شخصی و درگیری های شخصی شان را در موقعیت های سرکوب مطرح می کنندچون تصور می کنند نوبت آنها نیست.من از جامعه ای می ترسم که همواره منتظر است کسی بیاید که مثل هیچ کس نباشد و آنها را نجات دهد. من از مطالب دوستانی که با استفاده از همان کلمات روزنامه های تندروی محافظه کار نوشته می شودمی ترسم ،حتا اگر محتوای متفاوتی داشته باشد! من از کسانی می ترسم که روزی سه بار غایت آرمان هایشان و آن نهایت هایی را که احتمالن ده ا سال بعد تحقق می یابد تکرار می کنند، بدون آنکه هیج نقشه و حرکتی برای تحقق عملی آن آرمان ها داشته باشند.
من از جامعه ای که غر می زند، اما ارزش های حاکمان اش را بازتولید می کند، می ترسم. من از خشونت نهفته در این جامعه ای که ضعیف کش است می ترسم. من از گروه کوچکی از زنان طبقه متوسط که خود را نماینده تمام اقشار زنان( از همه قوم ها، مذهب ها و طبقات) می داند اما منافع طبقاتی خود را نیز نمی شناسد و نمی توانند از آن دفاع کنند می ترسم.
من از کسانی که با اقتدار و با استفاده از کلماتی صحبت می کنند که همه اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب می کند می ترسم. من از کسانی که از نظارت استصوابی در رنج اند اما خود در جایگاه ناظر، کسانی را که می خواهند در حرکتی برای زندگی اجتماعی بهتر سهیم شوند، صلاحیت شان را رد یا تایید می کنند، می ترسم. من از طرح های کلانی که تکلیف اقتصاد، سیاست و... را در سطح جهانی معلوم می کند ولی هرچه می خوانم متوجه نمی شوم در زندگی روزمره ام چگونه باید عمل کنم می ترسم.
من از جملات کلی و قاطعی که " مو لای درزش نمی رود" و با صدای کلفت و رسا بیان می شود و هرگونه پرسش گری را در ذهن مخاطب از بین می برد می ترسم...بله دوستان خوبم، من از خیلی چیزها می ترسم، باور کنید و دلخور نشوید.»
■
نمیخواهیم چرخ مطالبات زنان از اول اختراع شود
خيال من راحت تر ميشود از شنيدن اين صحبت هاي خوب و منطقي، احساس مي كنم مي توانم به كمپين بيشتر اعتماد كنم. خيلي ها در اين كمپين مي دانند چه مي خواهند و مي دانند چطور.
اما اگرچه رسانه ها در نشان دادن آنچه در جامعه مي گذرد، بسيار موثر مي توانستند باشند، اما نه اينكه مثلا به راديوزمانه بگويند با دوتا دختر مصاحبه كنيد كه پيش شوراي نگهبان بگوييم "بله! همانطور كه مي بينيد دختران و زنان مومن ما همه خواستار رفع حجاب اند!" صداي رسانه ها بايد پيش از عمل كمپين بلند شده باشد، صداي زنان بايد شنيده بشود و بعد كمپين منشورش را پيش حكومت بگذارد. كلا اين صحبت جمع كردن نظرات آحاد زنان جامعه يك كم مي لنگد.
■
This is part of my sketches for a review of the campaign. So they are drafts and subject to edits. They are not also introductory material. You can read more about the campaign at their Web addresses: We4change.org
The campaign and Islam
Furthermore the campaign approaches mullahs. Ms Qeyrat in an interview maintains that their activity is in no confrontation with Islamic laws and also that muftis are reasonable about women's requests nowadays.
There are a large part of other notes and references to opinion of Islamic experts, tolerable activity in Islam and conforming to Islamic teachings, in the campaign Web site.
Many people who first hear of the campaign speculate how these demonstrations would have been resulted from the fear of suppress by government or attempts to appeal to the rulers of Tehran. The religious notion is not limited to the founders of the campaign. There is considerations easy to hear among people who now work to promote the movement by talking with people in street.
Two facts should be considered while investigating these appearance. Since Iran has been a very religious country, it is likely that many people are either orthodox or are struggling with religious thoughts and its presence in the scene. Also there is an unspoken law in Tehran, which is if you want to make any public statements, you had better be a Shiite.
Measurements of success
Ms Noushin Keshavarznia, one of the campaign volunteers, in their Web site, in a response to a critic says more than mere feminist rhetoric and calls the addressee a Left for his criticism of the campaign not considering economy of the women. This is a sign of the diversified spectrum of people involved in the campaign, since there has been both clear and ambiguous remarks evident of Left ideas penetrating deep in the campaign.
There is another detail in Ms Keshavarzian's remarks. She, citing one the main founders, states that the campaign has an eye on the by products of the movement, namely bringing the silent women [back] into the scene, empowering them to make demands for themselves.
After the first period of presidency of Mr Khatami ended, this was the first true bringing of people to public scene, by a force outsider to the closed circle of rulers in Tehran. And this is clearly a matter of anxiety for Ahmadinejad's government and totalitarian system at work in the country. Hence the question remains if the campaign will go any further.
■
اين چند پاراگراف براي افزودن يا جايگزين كردن يادداشت قبلي ام است. اين نوشته در معرض تغيير و ويرايش است.
كمپين و اسلام
از طرف ديگر از همان ابتدا كمپين خود را به تن فقه مي مالد. خانم غيرت درباره ي عدم تضاد اين تلاش با احكام شرع و علم و بزرگي فقهاي ايران سخن مي گويد. ديگر اعلام هاي اعضاي اصلي و پايگاه اينترنتي كمپين هم اشارات فراوان به نظرات مراجع، امكان فعاليت در بطن اسلام و عدم رويارويي با دين و بلكه همراهي با آن است. اين نمايش ها هم ممكن است تاكتيكي در كسب حمايت بخشي از بدنه ي حكومت باشد و يا مسامحه اي به دليل عدم اعتماد به نفس كمپين و ترس آن از برخورد حكومت. ياد مذهب فقط محدود به هسته كمپين نيست. در اخبار و يادداشت هاي فعالاني كه داوطلبانه به كمپين پيوسته اند، رويكرد ها و نگراني هاي مذهبي ديده مي شود. اين نگراني هاي بخشي از مردم در مواجهه با شيوه فعاليت كمپين است. در اين تلاش هاي متوجه اسلام دو نكته را مي بينيم. نخست نفوذ عمومي مذهب در ذهنيت مردم دنياي معاصر، ايراني و غير ايراني است. و اين يعني كلنجار پيوسته ي بخشي از مردم با آموزه هاي ديني. دوم نفوذ خاص مذهب در دولت توتاليتر تهران است. در تهران شما براي هرنوع ابراز نظر، حداقل بايد يك مسلمان شيعه باشيد.
معيارهايي براي موفقيت
خانم نوشين كشاورز نيا، از فعالين كمپين در پاسخي به انتقادات مربوط به برخورد كمپين با اسلام و وضعيت اقتصادي زنان، علاوه بر خطابه ي عمومي فمينيستي، به دو موضوع اشاره كرده اند. نخست با چپگرا خواندن شخص مورد خطابشان، كمك مي كنند متوجه شويم كمپين طيف متفاوتي را براستي در فعالين خود جاي داده است. چه در مطلبي كه پيشتر در سايت كمپين قرار گرفت، يكي از فعالين در سخني دوپهلو به تعداد 54 نفر اعضاي اصلي كمپين اشاره كرد. و در وبلاگ هاي بعضي از فعالين نيز صراحتا عقايد چپ بروز داده شده است. دومين نكته در سخنان خانم كشاورزنيا درباره حركت پيوسته كمين در جهت احقاق برابري زنان با مردان در قانون، فارغ از محدوديت زماني و يك دستور برنامه ي ويژه است. او به اهميت فعال كردن زناني اشاره مي كند كه تا پيش از اين در جهت كسب حقوق خود بي تحرك بوده اند. توجه اين سوال كه اهداف كمپين كدام است از اهداف به تاثيرات جنبي جابجا مي شود. پس از انقلاب اسلامي و بويژه پس از پايان دوره نخست رياست جمهوري آقاي خاتمي، آوردن مردم به صحنه اجتماعي در ايران توسط نيرويي خارج از حكومت روي نداده است. و اين تغييري است كه مي تواند دولت تهران را نگران كند. آيا كمپين در همين مسير باقي مي ماند؟
■
يكي اينكه تو متن قبلي يه جا گفتم "داوطلبين ذوق زده." ناراحت نشه كسي. منظورم مثبت بود، اما واژه ي مثلا "پرشور" منظورم رو نمي رسوند. همين داوطلبين مردم بيشتري رو همفكر مي كنن كه اتفاقا يه جاي اون بعضي ها رو هم ميسوزونه.
بعد اينكه يه يادي هم بكنم از اين خانمه كه تا ميريم تو سايت كمپين شروع مي كنه آواز و داد و قال كه من آزادم و فلانم. خوب باش! من تو خونم نشستم هنوز. تلويزيون هم كه روشن نكردم آواز مي خوني! خلاصه پيدا است اينا ديزانر ميزاينر قاطي شون نيست.
اما خودمونيم، ميان از آيت الله فلاني مي نويسن، يه ورم حرف هاي نئو ماركسيستي(؟) برادر رييس دانا و بدتر از همه صحبت از "54 اعضاي اوليه" مي كنن. اينا كه مي دونن 54 (?) نفر يعني چي.
■
مطلبي با عنوان خواستگاه نيز بزودي به عنوان مقدمه ي اين نوشته خواهم نوشت. اين نوشته در معرض تغيير و ويرايش است و اكنون در شكل چركنويس است.
اين يادداشت از فاصله اي دور، يعني از فاصله ي بيننده اي بيرون از كمپين، نوشته شده است. اگر فرصت نزديك تر شدن به كمپين برايم فراهم شود، رصدي دقيق تر را ارايه مي دهم.
منظر كنوني
اين بخش پيش از اين متن كلي و مستقل نوشته شد. اما براي اينكه نماينده نگاه چندي از افرادي كه برخورده ام به كمپين است، تا ويرايش بعدي به همين شكل رها مي كنم.
كمپين يك مليون امضا يكي از عملي ترين اينگونه فعاليت ها تا كنون در ايران معاصر شايد باشد. با اين وجود از بسياري از كاستي هاي طبقات مختلف مردم ايراني ضعيف شده است. بيشتر اين كاستي ها از محروميت از مهارت هاي اجتماعي است. نخستين نشانه ي سستي آن با نگاه به خود بيانيه نمايان مي شود. با اينكه هدف كمپين كاملا واضح به نظر مي رسد، مهمترين بخش آن، كه طبق نامش براي جمع آوري امضا در پاي پتيشن است، متني است از مجموعه اي از مثال ها و يادآوري ها براي خواننده و در اصل مي توانست يك شبنامه باشد. شايد با توجه به گستردگي مخاطب، از زبان، و نه كاربرد، نوشته چشم پوشي كنيم. اما اين مشكل بيانيه نيست. مشكل آن گنگ بودن آن در خواسته هاي پتيشن است. آيا از منظر حقوقي "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" با تمام مطالباتي كه كمپين تبليغ مي كند برابر است؟ براي چه متن پتيشن صراحتا تغييرات مطبوع را بيان نمي كند؟
از طرف ديگر از همان ابتدا كمپين خود را به تن فقه مي مالد. خانم غيرت درباره ي عدم تضاد اين تلاش با احكام شرع و علم و بزرگي فقهاي ايران سخن مي گويد. ديگر اعلام هاي اعضاي اصلي و پايگاه اينترنتي كمپين هم اشارات فراوان به نظرات مراجع، امكان فعاليت در بطن اسلام و عدم رويارويي با دين و بلكه همراهي با آن است. اين نمايش ها هم ممكن است تاكتيكي در كسب حمايت بخشي از بدنه ي حكومت باشد و يا مسامحه اي به دليل عدم اعتماد به نفس كمپين و ترس آن از برخورد حكومت. ياد مذهب فقط محدود به هسته كمپين نيست. در اخبار و يادداشت هاي فعالاني كه داوطلبانه به كمپين پيوسته اند، رويكرد ها و نگراني هاي مذهبي ديده مي شود.
اين ها همه نشان از پراكندگي و اغتشاش در تصميم گيري و جهت گيري كمپين دارد. جنبش يك مليون امضا به هر چه مي تواند آويزان مي شود. در تلاش براي عدم سقوط در گودال خشونت مستبدانه دولت تهران، يا رويكردي احساساتي براي "شلوغ" كردن اطرافش. در حالي كه هر دو اين دلايل موثر به نظر مي آيند، بويژه احساساتي عمل كردن اين جنبش مايه نگراني است. هجوم ناگهاني داوطلبين ذوق زده ي آن، به انبوهي از مردمي از طبقات متفاوت كه برپايه حفظياتشان و نه دانش به زندگي حركت مي كنند، خطر شكست ناحق كمپين را افزايش داده است.
نقطه عطف اين گونه فعاليت هاي نامتجانس كمپين براي برابري حقوق زنان، دعوت رسمي آن از اعضاي جبهه مشاركت در دي ماه بود. اينچنين به نظر مي رسد اين نظريه بيشتر تاييد مي شود كه در ايران اگر فعاليتي را شروع كنيد بايد در نهايت به درون حكومت بازگرديد. آيا جنبش زنان ايران تيري در سياهي انداخته است؟
جدا بودن نظريه از عمل
اين سناريو براي ايرانيان –و نيز جوانان غير ايراني-- بسياري آشناست. شما بيست سال داريد. در خانه اي زندگي مي كنيد كه بدون در نظر گرفتن فشارهاي خارجي، يعني خارج از خانه، بر اعضاي خانواده، از مردسالاري اجباري و ضعف عمومي زن خانه رنج مي برد. شما استقلال مالي نداريد و در رفت و آمدها و ارتباط هايتان از سوي پدر و يا مادر تحت فشار بسيار هستيد. راه حل اساسي، استقلال مالي و جابجايي به يك محل جديد براي زندگي است. اما تا آن زمان مي توانيد درباره ي فشارهايي كه به شما درباره فعاليت و زندگي شخصي شما اعمال مي شود، كاري بكنيد. يعني فشارها را كاهش دهيد و سعي كنيد امتياز بگيريد و زندگي را براي خودتان ساده تر كنيد.
نحوه ي فعاليت كمپين يك مليون امضا، مشخص نيست كه آيا واقعا چنين است يا در حقيقت به بيراهه رفته است. و تفاوت ميان اين دو حالت، توان نظري فعالين موثر و صرف درك آنها از اين تفاوت است.
در صورتي كه كمپين اكنون با آگاهي به مشكل كلي جامعه سعي در كسب چندين امتياز براي زنان ايراني و كاهش فشار بر آنان داشته باشد، مي تواند همانطور كه شما ممكن است، در نقش آن جوان بيست ساله، خود را به پدر يا مادرتان براي كسب امتياز و كاهش فشار نزديك كنيد، و به عبارتي با نشان دادن اينكه نگراني هاي آنها هرچند بي مورد، قابل رفع است در حالي كه شما نيزفعاليت دلخواه خود را پيگيري مي كنيد، از تاكتيك هاي مشابه براي كاهش فشارهاي حكمرانان مسلمان ايراني بكاهد. اين روشي كاملا بجا براي دستيابي به اهداف كمپين است.
معيارهايي براي موفقيت
اما اهداف كمپين چيست؟ توقع "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" كه به عنوان درخواست اصلي كمپين در متن پتيشن آمده، كاملا غيرعملي است. اين درخواست به سادگي كمپين را در معرض شكست قرارداده است. از سوي ديگر كمپين در دفترچه اي كه به عنوان مانيفيست اصلي خود در بين مردم پخش مي كند، قوانين مشخصي را هدف مي گيرد، يعني "ازدواج،" "طلاق،" "حق سرپرستي فرزندان،" "چند همسري، " "سن مسئوليت كيفري،" "تابعيت،" "ديه،" "ارث،" مهدورالدم شمردن زناكار احتمالي و "شهادت." روشن نيست ذكر دقيق اين چنر مورد در متن پتيشن بجاي آن درخواست كلي چيست؟ گرچه موارد يادشده خود به مجموعه اي از قوانين گسترده در قانون اساسي اعتراض مي كنند و مي توان برداشت كرد كمپين هنوز به اندازه كافي براي اجرايي شدن محدود نيست، و ناگهان سفره دل زن ايراني را به طور كامل در صحنه ي عمومي پهن كرده است.
ما چه بايد بكنيم؟
ما، مرد يا زن، مي توانيم در درون خودمان به دنبال يافتن آن دليل واقعي و روشن براي توجه مان به مسايل زنان ايراني باشيم. بايد اطمينان حاصل كنيم مي دانيم كه مي خواهيم زنان با مردان در قانون برابر شمرده شوند. انتظار برابري در فرهنگ و جامعه، با وجود تمام ديگر انواع نابرابري هاي دنياي واقعي، خواستي بزرگتر از يك دوره زماني كوتاه و طرحي اجرايي است. اما براي امروز مي توانيم سعي كنيم حق زنان را در قانون، قانوني كه خالي از نقص نيست و شايد حق مردان، كودكان و اشخاص حقوقي را به درستي ادا نكند، بازيابيم و حداقل تبعيض حاكم بر آنها براي تفاوت جنسي اشان را از بين ببريم. با توجه به اهميت آزادي پوشش در جنبش هاي زنان و همزمان عدم ذكر رفع حجاب اسلامي در اهداف كمپين، به نطر مي رسد پايه گذاران كمپين نيز از اهميت محدود بودن آن براي قابليت اجرايي يافتن آگاه بوده اند. همچنين بايد به ياد داشته باشيم كه اجراي قانون به همان اندازه متن قانون مهم است، و مطالبه برابري زنان بايد پس از متن قانون در اركان اجرايي كشور نيز پيگيري شود.
كمپين چه بايد بكند؟
- حفظ اين كمپين از ورود به جريانات سياسي بسيار مفيد است.
- كمپين بايد پيش از هرچيز از داوطلبين و همفكرانش استقبال كند و در حفظ احترام آنها بكوشد. بي احترامي به نقش، احساس و توانايي آنهايي كه در راستاي اهداف كمپين به آن ابراز تمايل مي كنند، به هيچ عنوان عملي سنجيده و هوشمندانه نيست.
- كمپين بايد پيوسته از حركت خود در مسير تغيير همان چند قانون ذكر شده اطمينان حاصل كند. آرزوهاي بزرگ، آرزوهاي خيالي هستند. "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" پايه و اساس تئوري و شمار بيشتري از فعالين آگاه به اين نظريات مي خواهد. و اهدافي مانند آن بايد تغييرات صحنه ي سياسي ايران را پيگيري كند.
- كمپين بايد از تشكيل يك هويت واحد جلوگيري كند. خطر انتقال كمپين از پايگاه منتشر اجتماعي به يك نهاد متمركز، از دست دادن حمايت و نيروي فشار جامعه به دولت است. فعالان اصلي كمپين مي توانند مطالبات و استراتژي هاي ديگر را در هر قالبي، اما خارج از كمپين كنوني پيگيري كنند. و نبايد در دام وسوسه هاي مدافع نظريات چپ كمپين را از شكل خود خارج كنند.
■