يادداشت هاي پاپيون/Papillon By Notes

زن نوشت، 2

( Friday, January 09, 2009 .. (english) media politics )

Dear Shadi, contrary to your suspicion, privacy is the word. In person I can't be more candid. In here sharing ideas or information can first of all compromise my privacy and then others --although believe me in my case it isn't more sensitive than my diet! Even journalism is and must be restricted before it compromises peoples' or countries' privacy. And as much as this sentence didn't look good on a liberal, it usually is misappreciated. Say, in Watergate, if we assume it somehow damaged US' overall political health, it wasn't Woodward who jeopardised the status but the party reported and the following attempted cover-up. Ironically the Watergate involved some people invading someone's privacy. Also an honest journalist spends time figuring out what is the best way to report, so it doesn't undermine how the report's heard and at the same time if he's violating someone's privacy he shouldn't. You may have known I support, inactively!, more systematic, purposeful and revealing methods in our journalism. Finally what you may have heard in my tone is that I don't believe, and you wouldn't too, whatever information one has is for the public media. That is generally privacy, but the question is if one correctly classifies them for or not for public knowledge.

Back to Dokouhaki. As an independent journalist one tends to share more freely since she's barely a stakeholder in this or that affair. And also a journalist has much more to say than one idle sitting in her room or preoccupied with some other practice --hopefully still using her pen.

زن نوشت

( Wednesday, January 07, 2009 .. media off-topic society )

خانم پرستو دوكوهكي، نويسنده وبلاگ زن نوشت، از غزه نوشته. همينطور نوشته كه دارد به تغيير شغل فكر مي كند. اگرچه حرفي در اين باره نزده، آيا ممكن است تغيير شغل از روزنامه نگاري معني اش اين باشد كه وبلاگش را رها كند؟ نوشتن در وبلاگ، براي همه، ارتباطي با زندگي روزمره و شغل دارد. مثلا من اينكه چه مي نويسم و چطور، و يا چه نمي نويسم، مربوط است به اين كه مسير شغلي ام چيست و محدوديت هايي كه دارم، محدوديت هايي كه يك خبرنگار با طبيعت كاري اش به گونه اي ديگر دارد و هم مطلع است و هم متمايل به به اشتراك گذاشتن ايده ها و اخبارش. زن نوشت از اولين و مهمترين وبلاگ هايي بود كه به خواندنش عادت كردم و به گمانم از قديمي ترين و مهمترين هاي وبلاگ فارسي هم باشد. در هر حال چيزي نوستالژيك است براي خودش.

هزارتو

( Friday, November 21, 2008 .. literature media off-topic )

طوماري داشتند مفصل، هزارتو صدايش مي كردند. وقت آمد و وقت رفتش قانع بودم به لِحاظ عنوان. فرق مزاج بود. بنويسم اينجا آخر شد كه به ياد داشته باشم اهل كلام، از آن نسل كه من بودم، زمان به هنر كيميا مي كردند و لغت به ادب لحيم. مغز تر كردند و فرمايش صله بود براي ياران. نقل ميرزاي پيكوفسكي سليس است و تكرار من از آن ثقيل. تكرار صورت است به آرزوي سرايت شيريني.

شما مي رويد؟

( Monday, June 09, 2008 .. media politics society )

كسي كار و زندگي اش را ول نمي كند برود درباره مثلا فلان حادثه ي با طعم اجتماعي يا سياسي تحقيق و كند و كاو كند. اگر هم سعي كند مهارت ها و ارتباطات لازم براي اين كار را اغلب ندارد و دليل زيادي هم ندارد كه باز برود زندگي اش را ول كند برود دنبال اين كارها. و مي دانيد اين كارها فقط زماني ممكن است كه توسط يك سازمان استخدام شويد و براي اين كار خرج زندگي و آموزش به شما داده شود. و تجربه اي حين كارهاي مشابه تا روابط و اعتبار بدست بياوريد. در ايران اما به هيچ سازماني نظام اجازه نمي دهد كه نيرو براي كند و كاو و تحقيق در امور اجتماعي و سياسي (يا غير از آن) استخدام كند. رسانه ها؛ راديو، تلويزيون و روزنامه ها نمونه هاي برجسته اينگونه سازمان ها در ايران عملا هيچكدام غير دولتي نيستند. (تازه همه اينا كه باشه هوش و جسارت كه نسبت كمي از كل جمعيته مي مونه براي كارهاي حساس) خوبي و بدي به كنار، اين برخورد، مثل باقي جهت گيري هاي تعيين كننده، از اعتقادات و اصول پايه نظام نتيجه شده است. (يعني اين رفتار كاملا به اصول نظام مي آيد. اينكه اين اصول "خوب" است يا "بد" به نظرم به خواست و ظرفيت مردم بر ميگرده نه به خود اصول.) (فرانسوي ها هنوز هم براي لابي قانون ندارند چون تا همين اواخر اصرار داشتند كه بد است قانونگذار تحت تاثير نفوذ پول قرار بگيرد و بيشتر ايده هاي سياسي و اقتصادي با نگاه به اتفاق نظر علمي بر سر موضوع بود...آمريكايي هم كه برعكس اينها هستند در لابي بر پايه سرمايه داري همه چيز را ساخته اند كه پس رقابت، هر چقدر خشن، هنوز رقابت است و نتايجي بسيار مثبت داشته است... اين بدبخت ها ،بويژه در اروپاي غربي، چه پدري از خودشان در آورده اند براي اداره كشورشان. ايراني ها، در عوض...؟)

همين روزها، نيمه هاي جون، بود كه رسوايي واترگيت شروع شد. (چه بلبشويي بود دوره نيكسون) My Babbling Brain هم درباره بحران مالي واشنگت پست نوشته. Bob Woodward و Carl Bernstein هم از پست بودند.

*

( Saturday, February 09, 2008 .. media society )

به National Geographic هاي سال هاي دور در كتابخانه ي كوچكم نگاه مي كنم و اين كه هر كدام چه گنجي هستند. مثلا از بين آنها بود كه من فهميدم ديوار چين چنين است و چنان است. ياد اين ماجرا مي افتم و استاداني مثل او كه در آرامي زندگي دانشگاهي خود را مي گذارنند بي آنكه سوادشان موضوعي مهم باشد، يا شعورشان. و دربرابر آنها افرادي كه از هيئت هاي علمي و تدريس به اشكالي بسيار متنوع طرد شده اند. آنچه به راحتي به چشم مي آيد در نگاه به اين منظره اين امنيت و آرامش رواني است كه براي نيرو هاي خودي فراهم شده است و پس بي آسايشي رواني براي آنهايي كه خودي نيستند. الويت نخست، پيش از سواد، قطعيت خودي بودن و جزو بودن و عضو بودن يك نفر است تا در فضاهاي مختلف در ايران احساس امنيت رواني داشته باشد. غير از اينان طبيعتا طرد مي شوند و نمي توانند آسوده خيال وارد كلاسي بشوند، روي صندلي بنشينند و بگويند ديوار چين يك ديوار بلند است دور چين و گوشه ي گوششان را بخارانند.

مردم يك بار سر انقلاب خواستند تعيين تكليف كنند. يعني حدس من اين است كه انقلاب بخش بزرگيش تلاشي بود براي تعيين تكليفي كه گنگ مانده بود و پرسش هايي نساخته كه بي جواب مانده بود. من اما مسئله اي دارم و آن اين است كه مردم آن تلاش و تحركشان حاصلي روشن نداشت. مردم هنوز تكليفشان را با خودشان نمي دانند.

سازمان تبليغات اسلامي بودجه اي چاق گرفته است. اين همه پول براي من وسوسه انگيز است. مردم بگويند چه غلطي مي خواهند بكنند. بگويند مي خواهند پول در ايران چطور خرج شود. آن پول ها را هم له و هم عليه اهداف اين سازمان مي شود استفاده كرد. هم له و هم عليه پيشرفت. ولي مراكز سياست هاي راهبردي مملكت از شعور و عقلي كه مردم عادي ندارند و ديگران به اشتراك نمي گذارند پركار تر است. مردم بگويند دلشان مي خواهد سياست مدارانشان چه كار كنند و چه نكنند. با اين وضع من فعلا به حفظ دينداري مردم و ديگر نگرش هايشان مي توانم كمك خيلي فني بدهم. به قول "هي جو:" "شماها همتون ايرانيين!"

Goftogu

( Tuesday, October 02, 2007 .. (english) media off-topic society )

Well, my return to write a new post came sooner than I expected. Soon after I came back to my house this afternoon, I only expected a business call and apart from that --that to my relief didn't happen and got postponed,-- I felt free and did not focus on any particular "task." Day goes very well after I eat cornel berries and reach out on the Web for Pauline McLynn's blog. Such a joyful writer is this Irish actress and author. But you know what blog post was the one I first read from hers? One in the Aston Villa FC Web site! Apparently --or seemingly, or certainly-- she is a decisively supporting fan of this football club. My usual surprise to her cheerful demeanour; she is so satisfied about the new manager of the team: "I don't think Martin has had any idea until now about the unhealthy crush I have developed." Just her style!

But why I am off is because the f-ing Iran has so many holidays and offs-from-work that I do not know how on earth businessmen and statesmen around the world get to send their particle of goods or statements of wonder to our nation and its astonishingly uneducated president. And this is exactly what I am going to talk about right now. For as with every other mindful blogger from Iran, it's upon us to help people of the world --if they know what is Iran at all-- to develop skills to be able to commune with our wonder --for which I am sure the guy from NBC or whatever who interviewed Ahmadinejad several months ago does certainly know the urge.

For starters I should confess I am a stranger here myself to figure out what mechanisms where at work in that black box of his when he --and his fellowship of ministers-- decided Iranian governmental offices and officers --and with it the library I study daily in-- should go off right in the middle of the day during Ramadan. Did he come to understanding nobody's doing actually anything in state-run offices? Give totalitarianism a rest!? Sleep till the feast in the evening! Ga wild! Indalge yar peple!

***

I lost a fair commission last week after I proposed the tens of millions dollars worth investment opportunity to a nice Englishman. He gently chickened out --Who wouldn't? But I couldn't have read the expression of anxiety from his email letter when he mentioned his concern about investing overseas, but I think I did --or wanted to. So here is a tip about getting to know Iran's exotic rulers: Read this magazine: --if you can!-- Goftogu --Meaning "dialogue" if you come to not know Farsi! If you know French though, there was an issue Goftogu (No 37) and Esprit (juillet 2003) had their staff writing for another.-- The quarterly is an intellectually charged publication and one of its kind in the country. This latter property is why any foreigner, who feels cheerfully intellectual enough and is not currently working for any intelligence agency-- would consider getting their hands on the mag if they want some useful insights into the politics, political economy or social issues in modern Iran. Very unfortunate for the interested if they do not know Farsi. If you learn some, you could read the mag and order Persian cuisine --I'm thinking about writing an article named 'The last frontier of Iranian modern identity: Food!' Until then.

P.S.
Goftogu number 49, the most recent imprint, discusses the ninth president, Ahmadinejad, and in a mentionable essay the author, writer also in Middle East Report and such, explores through political economy behaviour of Ahamdinejad's cabinet and after disapproving the current models used, rather unscientifically, to describe the government's paradoxical or bizarre actions, describes a new model to understand why he is the man he is, and why he is there. It's such a miracle to comprehend this presidential awe and majesty that was booming in Iran for the last two years --and counting.

Goftogu is accessible at: www.goftogu.net
Also available from: Magiran

Contact information, just in case!
Director: Morad Saghafi
P.O.Box: 13145-1488 Tehran -- Iran

THE EVIL HAS LANDED

( Monday, September 24, 2007 .. media society )

Ahmadinejad Arrives for New York Visit

"When you come to a place like this it makes you simply ridiculous," Bollinger said. "The truth is that the Holocaust is the most documented event in human history."

"You are either brazenly provocative or astonishingly uneducated," Bollinger told Ahmadinejad about the leader's Holocaust denial. "Will you cease this outrage?"

توتاليتر عليه ديگران

( Friday, July 27, 2007 .. media society )

پاپيون بعد از ناهار سنگين امروز ترجيح داد شام املت بخورد. به آشپزخانه مي رود و گوجه ها را مي گذارد كمي سرخ شوند. باز مي گردد و در سالن، تلويزيون نقره اي رنگ را كه در عرض سالن است روشن مي كند. روي نيمكت چوبي صاف آنطرف، روبروي تلويزيون مي نشيند. مردي با موهاي كم پشت بالاي سر، و كت و شلوار تيره، بالاي سن و پشت ميزي نشسته است و درباره ي كاستي و اهميت تئوري در ايران اسلامي مي گويد. به فواصلي دست هايش را، براي قوت زبانش، مي كشد و به اين طرف و آن طرف بالا مي برد. چهره مرد آشنا است؛ او را بارها در مصاحبه ها و سخنراني ها در تلويزيون ديده است كه براي جمهوري اسلامي پر حرفي مي كند. سخنران براي مخاطباني كه روشن است افسران عاليرتبه ي ارتش هستند، و حداقل يك نفر از نيروي دريايي با فرم سفيدش به چشم مي آيد، مي گويد چطور انقلاب ها دچار فساد مي شوند: انقلابيون فاسد مي شوند، --و الجزاير و فلسطين را مثال مي زند،-- يا فلان مي شود يا بيسار مي شود و يا ضعف تئوري و علمي انقلاب را دچار مشكل مي كند. اين به سرعت تمام رويداد ها در حيطه هاي مختلف علمي و آموزشي و پروپاگانداي دولت را به ياد پاپيون مي آورد. هر روز ديد روشن تري پيدا مي كند كه چطور برنامه هاي مختلف برجسته ي حكومت در حوزه ي هنر و تبليغات تا سيستم آموزشي و غيره مطابق با ايده هاي يك نقشه و يا يك سيستم اجرا مي شود، كاملا هدفمند و قطعا فاجعه بار.

تصميم مي گيرد تلويزيون را روشن نگه دارد. به آشپزخانه مي رود و تخم مرغ ها را مي شكند. غذا را به سالن مي آورد و روي نيمكت مي گذارد. سپس به اتاقش مي رود و با موبايلش ور مي رود. به سالن باز مي گردد. سخنران تلويزيوني درباره ي علم مي گويد كه بايد اسلامي و اقلابي باشد، كه در بسياري از انقلاب ها انقلابيون خودشان مدتي پس از آن ضد انقلاب شده اند. چه كسي نمي فهمد كه او انگ ضد انقلابي را براي همه ي اصلاح طلبان نگه داشته است؟ دوربين روي يكي از حاضرين زوم مي كند كه يادداشتي در دست دارد و وانمود مي كند كه مشغول يادداشت برداشتن است. يعني يادشان نمي رود رديف هاي جلو بنشينند و كاغذ بزرگي با خودشان بياورند تا روي پايشان بگذارند؛ مناسب نيست كم توجه به نظر برسند.

سخنران، كمابيش در يقه اش فرو رفته: "بايد فرق بين اقتصاد ما و اقتصاد ليبرال و امپرياليستي معلوم باشد." كمي حديث مي خواند به عربي متوسط الحالي و تاكيد مي كند حقوق و اخلاق و اقتصاد و كوفت ما بايد بر پايه اين باشد، و اين يعني علم و "اين يعني علوم انساني." اين يعني علوم انساني. اين يعني زاهدي، وزير علوم، كه مي خواست علوم انساني ايران را با سركار آورد دو جنازه در دو دانشگاه بزرگ تهران "درست" كند چندان خلاقيتي به خرج نداده بود.

اين مرد سخنران، علاوه بر همه ديگر شخصيت هاي پر رفت و آمد در برنامه هاي سياسي تلويزيوني امسال، نقش آقاي قرائتي را براي نيازهاي جديد حكومت ايفا مي كند. سال ها قرائتي هر هفته در تلويزيون نمايش اختصاصي خودش را داشت. حالا اين سخنران بالاي منبر مي رود و اين بار مخاطبي جدي تر و موضوعاتي پر جلوه تر را خطاب قرار مي دهد؛ موضوعاتي كه پيگيري مي شوند، موضوعاتي كه پذيرفته مي شوند، موضوعاتي كه سرسپرده دارند، تا مطمئن شوند هر ايراني طوري فكر مي كند كه آنها مي گويند، و كاري مي كند كه آنها اجازه مي دهند، در جايي هست كه آنها مي خواهند، و ثروتش هم.

آواز روي ريل هاي راه آهن

( Friday, July 13, 2007 .. media society )

خواندن شرح يك عكاس آلماني از تظاهرات جمعيتي از مردم و خشونت پليس دربرابر آن برايم جالب بود. متن زير ترجمه ي اين شرح او است.

پليس ضد شورش آماده است تا مردم را از خط آهن دور كند. همانطور كه [در عكس] مي بينيد بيشتر آنها نقاب زده اند و راهي براي شناسايي آنها نيست. حتي با عكس هاي تمام رخ آنها، دادگاه ها اغلب مي گويند كه از شناسايي فرد ناتوانند.

اين واحد ويژه BFE نام دارد --Beweis und FestnahmeEinheit؛ واحد اثبات و دستگيري،-- و آنچه هنگام دستگيري مردم مي گذرد را مستندسازي مي كند. آنها به خشونت ويژه مشهورند. با اين همه فردي كه در آن وسط ايستاده است، بدون نقاب، در حفيفت مردي خوب بود كه بسياري از مردم را، مودبانه ترغيب مي كرد تا ريل را ترك كنند بدون آنكه آنها را از آنجا به [زور] ببرند.

پليس هاي ديگر به يك زن، كه رايگان به جمعيتي كمك مي كرد كه نمي توانستند با وحشيگري پليس كنار بيايند، حمله كردند. او، پس از اينكه 5 سواركار پليس صاف از ميان جمعيت تجمع كننده در ميان جنگل نزديك رانده بودند و جمعيت را مجروح كرده بودند، درخواست كرده بود با سرگروه پليس صحبت بكند. يك پليس زن به اين زن حمله كرده بود. اين همان پليسي بود كه زانويش را به گردن يك زن جوان باردار فشار داده بود كه كنار ريل مي نشست --حتي پس از اينكه به پليس زن بارها يادآوري شده بود كه زن جوان باردار است و اگر او رهايش كند محل را ترك مي كند. همين امسال 146 نفر به علت وحشيگري پليس به درمان سرپايي نيازمند شدند.

اين عكس ها هنگام جابجايي زباله هاي هسته اي از فرانسه به آلمان --مسير لاهه به گورلبن (Gorleben)-- برداشته شده اند. همانطور كه ممكن است بدانيد، ما هنوز انبوهي از نيروگاه هاي هسته اي داريم كه بيشتر آنها از كار افتاده اند. زباله ها هر ساله جابجا مي شود (CASTOR-transport،) و هر سال مردم بر عليه آن تظاهرات مي كنند تا نشان دهند ايده ي انرژي هسته اي را دوست ندارند. تظاهرات هرچه جابجايي نزديك تر مي شود شلوغ تر مي شود. در هنگام جابجايي چندين اردوگاه در اين جا در شمال آلمان هست كه كالاهاي مورد نياز در آنها است. مردم خيلي ياري دهنده هستند؛ شما تقريبا هرچه احتياج داريد به رايگان از اردو مي گيريد --البته شما مي توانيد براي اردوگاه اهدا هم بكنيد!-- و بيشتر مردمي هم كه در آن منطقه زندگي مي كنند به شما كمك مي كنند، حتي در طول شب. موانع انساني از بيشتر از 300 نفر روي ريل ها ساخته شد امسال. البته اين قانوني نيست اما بيشتر مواقع بوسيله پليس فقط از روي ريل جابجا مي شويد. عده اي حتي خودشان را به ريل زنجير مي كنند كه بايد با دقت انجام شود؛ در سال 2004 دانشجوي فرانسوي، سبستيان بريت (Sébastien Briat) بيست و سه ساله كشته شد زيرا قطار به موقع متوقف نشد. او نخستين قرباني در 15 سال بود. محموله بايد 20 كيلومتر در راه برود؛ مسيري كه از موانع پر شده است. پليس اغلب پر شمار است و هرچه محموله نزديك تر مي شود بيشتر احتمال دارد كه شما را ضرب و شتم كنند تا شما را از سر راه كنار ببرند. با اين همه هر سال مردم بيشتري مي آيند. و تظاهرات ضد هسته اي پرطرفدارتر مي شود و جوانان به آن مي پيوندند!

من اين عكس را از روي يك تپه، كه خط آهن روي ان است، برداشتم. 20 نفر روي خطوط نشسته اند. 300 نفر در جنگل هستند و از اين عده پشتيباني مي كنند و 50 نفر هم روي خود تپه كه پليس سعي كرد آنها را پايين بياورد؛ اين يك هرج و مرج كامل بود و بسياري از پليس ها خودشان سقوط كردند. پس از مدتي جمعيت روي تپه نشستند كه كار پليس را مشكل كرد. اين زماني است كه من عكس را گرفتم.

اين تظاهركنندگان عاري از خشونت بودند. بيشتر تظاهرات ها بدور از خشونت است. در خود همين مكان هيچ تظاهركننده اي چيزي به سوي پليس ها پرتاب نكرد يا به آنها حمله نكرد. ما در جنگل ايستاديم و آواز مي خوانديم و شعار سر مي داديم. ديگران روي خطوط، يا روي تپه در مسير آن، نشسته بودند.

پليسي كه نقاب نداشت، همانطور كه نوشتم، مردي واقعا خوب بود. مردمي مثل او به من اميد مي دهند كه چيزها به آرامي در حال تغيير هستند و اينكه پليس پر از كساني نيست كه پليسند تا ديگران را كتك بزنند، بلكه حتما دليل قانوني براي اين كار مي خواهند. او به هيچ كس دست هم نزند. تمام آنچه استفاده مي كرد زبان بود و آن هم بدون هيچ توهين. من واقعا تحت تاثير قرار گرفتم.

اتود براي ايدئولوژي، اخلاق و رسانه (1)

( Saturday, June 30, 2007 .. draft media society )

..باشد در روز دگر در سراي دگر مبسوط به تشريح نظرات و افق هايي براي مردمان غيرمتخصص همت گمارده، سراي فاني از پي طي طريق لطف به رعيت وداع كنيم! نوشته زير است از A philosophy of mass art, Noël Carroll, Oxford university press, 1998 (pp. 360-361)

دليل دل مشغولي منتقدان معاصر در علوم انساني با موضوع ايدئولوژي در نسبت با هنر انبوه بي شك بر پايه ي اين تصور آنها است كه پروپاگانداي ايدئولوژي بوسيله ي هنر انبوه اهرم موثري است كه سركوب به لطف آن تا دنياي مدرن دوام آورده است. تصور غالب اينجا اين است كه، بوسيله ي ايدئولوژي، سامانه هاي سلطه آگاهي شهروندان را در اختيار در مي آورند به روشي كه آنها سلطه را قابل قبول مي يابند. ايدئولوژي ممكن است يا براي محاصره كردن مردم با علايق كاذب كه آنها را به بردگي مي كشند عمل كند و يا براي جعل توجيه رسوم اجتماعي بي پايه...
آنقدر كه دغدغه ي منتقدان معاصر درباره عملكرد ايدئولوژيك هنر انبوه حاصل تعهد در برابر عدالت اجتماعي است برنامه ي آنها بي عيب به نظر مي رسد. با اين همه، اين منتقدان اغلب به نظر مي رسد اهميت ايدئولوژي براي تداوم سيستم سلطه ي اجتماعي را بزرگ مي شمارند. در ديد آنها، ايدئولوژي، بويژه در حكومت هاي سرمايه داري، اهرم اصلي سلطه ي اجتماعي است. اما، همانطور كه من در جاي ديگر بحث كرده ام، به همراه ديگران، ساختار چيدمان اقتصادي ممكن است تاثير بسيار بيشتري داشته باشد، در توضيح استمرار سيستم هاي سلطه ي اجتماعي، از ايدئولوژي.

پيشرفت نامتعادل?

( Saturday, June 23, 2007 .. draft media plan society )

احتياج دارم ذهنيتم درباره ي پيشرفت نامتعادل جامعه را روشن كنم: پيشرفت جامعه نامتعادل است؟ فناوري هاي جديد و تكنيك ها ي رسانه هايي در اختيار عقايد دست نخورده در مي آيند؟ پيامدهاي اين پيشرفت نامتعادل شانس بقا يا تداوم بيشتر عقايد توتالير است؟ اين مناطق انتزاعي كه هرگز به بحث گذاشته نمي شوند چه هستند؟ آيا مناطقي انتزاعي است كه هرگز مورد بحث قرار نمي گيرند؟ شهروند در ايران چه كسي است؟ نقش شهروند در دخالت در نظم دولت و نظم جامعه چيست؟
+
فكر مي كنم مناطقي كه دولت در آن حيطه توتاليتر نشده است. فرض من بر توتاليتريزم ناقص دولت است. مناطقي است كه پيشرفت مي كنند در حالي كه موارد ديگر در بند سركوب دولتي دست نخورده باقي مي مانند. فرض من اين است كه محدوديت از طريق فرد، دولت و جامعه تحميل مي شود؛ تصادفي و غير تصادفي. تصادفي يعني مجموعه علل تصادفي، و ناخودآگاه پيش آمده، در طول يك خواست اوليه براي آن تغيير/تداوم در سيستم نيست.
+
آيا تكنيك هاي آماري به من كمك خواهند كرد تا درستي وجود اين عدم تعادل را بررسي كنم؟
+
از آنجايي كه از رنسير تا گوته من درگير مفهوم مرئي و نامرئي شده ام --شايد در پليس رنسير-- مي خواهم بيشتر روي آن كار كنم.

1357 (1)

( Sunday, June 10, 2007 .. media society )

فكر كرده بودم كمي درباره ي ابتداي انقلاب بنويسم. هم براي بازبيني سياسي و اجتماعي و هم براي بررسي انقطاع هنر پس از 1357 از پيش از آن: انقطاع وحشتناكي كه ايران در مسير پيشرفت را ناگهان به شرايطي نامعلوم فرو برد. براي آن بازبيني سياسي هم مي خواستم از عكس هاي عباس (مگنوم،) مانند آن عكس از تظاهرات در طرفداري از شاه، استفاده كنم. فعلا آماده ي نوشتن آن نيستم اما امروز تصادفا كتابي* را براي مطالعه خانه آورده ام كه با خواندن بخشي از مقدمه اش شگفت زده شدم. كتاب دقيقا همين كاري كه من مي خواستم به اختصار اجرا كنم را در پروژه اي بزرگ و با جمع آوري آثاري مانند عكس هاي عباس اجرا كرده است. فكر كردم تكه اي از آن را نقل كنم تا بعد در نوشته هاي بعدي درباره ي همين كتاب، عباس، هيفوس، سياست و همه ي چيزهاي ديگر بنويسم.

..فقط همين اواخر است كه، براي مثال، ما جدا انبوه راه هايي كه هنرمندان خاورميانه ميراث پيچيده و چندنماي فرهنگي را با ادراك مدرن آشتي داده اند مورد توجه قرارداده ايم. اينجا در اين كتاب، فرهنگ ديداري ايران بين دهه ي 1960 و 1970 سكويي به ما ارايه مي دهد، نه فقط براي نگاه كردن به هنر پارسي مدرن، بلكه همچنين براي سنجيدن اضطراري مسايل اجتماعي، مانند سياسي شدن اسلام. چگونه يك كشور --كشوري كه زماني نمونه ي عالي مدرن شدن آزاد** اعلام مي شد-- انقلابي اسلامي را تجربه مي كند كه پيامش در تصوري بومي غوطه مي خورد كه خواستار بازگشتي آرماني به گذشته بود؟...

*Shiva Balaghi, Lynn Gumpert, et al., Picturing Iran (Art, Society and Revolution,) I.B.Tauris, 2002
**universalistic: فكر كردم آزاد بهتر در فارسي منظور را مي رساند.

Derakhshan: Misleading or Confused?

( Monday, June 04, 2007 .. (english) media news )

This is a response to the opinions expressed by i.hoder [Hossein Derakhshan] in a Haaretz article.

Helping the image of Iran, doesn't in itself justify claiming there is any sort of freedom in media and what the reason was for hard-liners to close down papers, attack magazine HQs, censor the Internet and kill writers or assassinate theorists --what they continue to do so. Perhaps it is your [Derakhshan] actual opinion, which then is poor in terms of actuality. But claiming the media are free, relatively whatsoever, requires to be least informed of the very recent moves by Harandy, the Minister of Culture, and the progressing projects on internet censorship --not considering the Supreme Leader's cultural and political tendencies. Whatever your opinion and access to information, you cannot judge Iran's situation as such.

I no more see a need to object calling the president names is an indication for freedom. (And why not link the recent incident at Amir Kabir University to that show?)

I see this feeling of Iran depicted here is as if there is this remote authority body that has made few restrictions and violates privacy and freedom at times, and that is challenged everyday by a wave of social activists' Weblogs. In fact how you were treated in Iran, does not conclude how everything is treated in Iran.

Well I am not making much arguments here but even statistics would not match the accurate presentation of yours.

You are making poor statements like the sole figure you criticise, Ahmadinejad, does, as in the comparison of 1979 revolution with French Revolution. And what is that Post-Modern thing!?

Everyone's free to speak out loud their ideas, but beside not giving some of your best arguments, I am undecided whether you are speaking misleadingly.

دنياي تهديدآميز اينترنت ايران توتاليتر

( Wednesday, May 30, 2007 .. media )

طي سال هاي گذشته طرح هاي دولتي مختلفي كه هركدام به شكلي با ارتباطات جديد، يعني اينترنت، در ارتباط بوده اند در ايران مطرح شده است. بعضي از اين طرح ها هنگاميكه دانشگاه شريف در اجراي آنها سهيم بوده يا خودش آنها را مستقل طراحي كرده، مانند لاتك فارسي، استانداردسازي زبان فارسي در يونيكد و غيره اغلب ارزشمند بوده است. با اين همه بيشتر طرح هايي، حتي با حضور دانشگاه شريف، مانند تكفا، دولت الكترونيكي، دانشگاه هاي مجازي و سيستم عامل ملي طرح هايي هستند بدون گذشته و آينده ي معلوم. گاهي اين طرح ها در همان مجلسي محل بررسي است كه نمايندگانش در خطابه ي منفي* شهره اند و فرق يونيكس را با لنگه كفش نمي دانند. بيشتر اسامي كه به عنوان "استاد دانشگاه" در رسانه هاي دولتي آدم حساب مي شوند هم همين وضع را دارند --مثل "آقاي دكتر جلالي" از دانشگاه علم و صنعت.

اما اوضاع بويژه وقتي مرا نگران مي كند كه بسياري از ايده ها و هزينه هاي هنگفت خرج شده براي آنها كمك به توتاليترينيزم است، يا لااقل اين تصور من است. گرچه در سيستم توتاليتر هيچ امكان طبيعي براي برنامه هايي مانند No software patents 1 2 نيست، اما شايد حداقلي از پيگيري ممكن باشد. فكر اينكه در چند سال آينده به خودمان بياييم و در بند ارتباطاتي باز هم محدودتر قراربگيريم ترسناك است. شايد نتوانيم تصويري سياه تر از آنچه امروز در محدوديت رسانه اي و كنترل ارتباطات عمومي در ايران مي گذرد را تصور كنيم. اما دولتي كه كافي شاپ ها را مي بندد تا مردم كنار هم ننشينند و آزادانه صحبت نكنند، از هيچ كوششي براي كنترل كامل بر ارتباطات اينترنتي دريغ نخواهد كرد.

شايد يك راه حل اين باشد كه گروهي تشكيل دهيم براي پيگيري دقيق و منظم تمام قوانين، طرح ها و لوايحي كه به هر شكلي ارتباطات شبكه هاي كامپيوتري را تحت تاثير قرار مي دهد. بدون چنين دانش تاريخي امكان اعتراض و مقابله با قوانين مشكل ساز را نخواهيم داشت.

*تركيب من در آوردي: يعني بي ربط ترين، غير منطقي ترين و خنده دارترين جملاتي كه بيان مي شود و اغلب از علايم توسعه نيافتگي شعور است.

كار، دوباره

( Wednesday, May 23, 2007 .. media off-topic )

مشغول گفتگوهايي مقدماتي، همزمان براي بدست گرفتن دو مسئوليت، يكي همكاري بلندمدت و ديگري هنوز نا معلوم، در اين ماه ها هستم. دوباره به كار باز مي گردم! خوشبختانه توانسته ام پيشنهادات كاري كه دريافت مي كنم را به سمتي كه مايل هستم، يعني مديريت روابط عمومي، ببرم.

يكي از اين دو برنامه ي كاري مربوط به فعاليتي توليدي است و همكاري من درباره ي مديرت فروش و مديريت عرضه. فكر مي كنم در ابتدا روي مشاركت مشتري ام در نمايشگاه بين المللي مرتبط كار بكنيم.
***
صفحه ي آخر "هم ميهن" از هيچ چي بهتر است، و از شرق بهتر نيست، گرچه "اقتراح"(!؟) ها هيچ چيز جالبي ندارد؛ پر است از "آيا نبايد براي تو سر مردم زدن اول دو تا پايان نامه ببينيم و كار كارشناسي كنيم؟" (هم ميهن، شماره ي 9، سه شنبه 1 خرداد 1386، صفحه ي 24، اقتراح 3 --ودو ستون مشابه ديگرهم...) يعني تقريبا هرچه مي شنوم هيچ كس نمي تواند صورت مسائل را درست بگويد. ايران به خنگ آباد ِ كستنر شبيه است تا چيز ديگر، دليلش هر چه باشد.

Please spit on me too!?

( Monday, May 21, 2007 .. (english) media )

"Bloody Favouritism!" cried the man hung to the dungeon wall in the "Life of Brian." How ironic the major newspapers and media I know in England or US now refer to allegdely-has-been Persian Gulf as The Gulf --if not Arab Gulf,-- but CIA Factbook continues to refer to the sea as Persian Gulf.

چرا اسكندل؟

( Thursday, May 10, 2007 .. media society )

در حادثه ي دانشگاه اميركبير كامنتي براي مريم شباني گذاشتم كه "چرا اين رويداد به يك اسكندل (رسوايي) سياسي تبديل نشد؟"

مفاهيمي چون سواستفاده، استثمار و فريبكاري زشت هستند، نزد مردمي از هر نژاد، رنگ و دين. اگر نقش هركدام از اين مفاهيم در پس يك طرح و يا رويداد و اشخاص كليدي آن برنامه --در اينجا رويداد سياسي يا اجتماعي-- اثبات شود، نه الزاما با مدرك دادگاه پسند بلكه بر اساس درك عمومي، يك اسكندل سياسي شكل مي گيرد. و پيامدهاي آن تحت هيچ قانوني خنثي نمي شود، حتي احكام شرع.

( Monday, May 07, 2007 .. media society )

«در تاريخ وحشتناك قحطي ها در جهان، هيچ قحطي بزرگ در يك كشور مستقل و دموكراتيك، با رسانه هاي نسبتا آزاد، بوقوع نپيوسته است» آمارتيا سن، برنده ي جايزي ي نوبل اقتصاد

دريافت گزارش يونسكو "توسعه ي رسانه اي و محو فقر" (انگليسي)

( Thursday, April 26, 2007 .. media news society wom3n issues )

يعقوب يادعلي آزاد شد. مرتبط: شب بخير فرمانده، يعقوب یادعلی، به دلیل داستان‌هایش در زندان است
***
جشنواره برترين وبلاگ هاي سال 2006: یادداشتی بر جایزه قورباغه ی طلائی
***
روزنوشتهای اعضای "راهی"

زنان و رسانه ها در خاورميانه (1)

( Thursday, April 26, 2007 .. media wom3n issues )

چند هفته پيش در موقعيتي شبيه اين با يك دختر جوان از عربستان گفتگو كردم كه چندين بار، براي زيارت و تفريح، به ايران آمده بود. صحبت ما به سمت اجازه ي سفر تنهاي خارجي زن مجرد رسيد. او نمي دانست آيا اين اجبار براي زنان سعودي بر اساس قوانين است و يا رسوم اجتماعي، و با يادآوري تاريخ صدر اسلام و سخنان محمد پيامبر، زن مسلمان را قاطعانه و داوطلبانه موظف به اطاعت مي دانست. نظر او درباره ي حجاب هم همين بود. و در مقابل پرسش شوخ طبعانه ي من از "امكان لذت بردن از هواي خوب بهاري با پوشيدن لباس آستين كوتاه" همان نظرات را با قاطعيت بازگو كرد. گرچه از چشم چراني مغزه داران ايراني در طي سفرش برايم گفته بود، نيازي به يادآوري آن نمي ديد تا بگويد اين رسومات نقش حمايتي و جانبدارانه دارند.

خلاصه اي از مقدمه ي كتاب "زنان و رسانه ها در خاورميانه"1 در پي مي آيد.


"هنگاميكه حقوق زنان در متن خاورميانه اي مورد بررسي قرار مي گيرد، همواره نخست رسوم و قوانين عربستان سعودي در ذهن مي آيد. پس هنگاميكه يك شبكه ي راديويي سعودي برنامه ي گفتگويي تلفني از موج اف ام پخش مي كند كه مستقيما شنوندگان سعودي را خطاب قرار مي دهد، و نه فقط بحث عمومي حقوق زنان، بلكه مسايل ويژه ي حقوق زنان درون عربستان سعودي را مد نظر قرار مي دهد، چيز مهمي بايد در جريان باشد."

خانم نيومي صَقر(Naomi Sakr) اين مقدمه را بر مجموعه مقالاتي مي نويسد كه هريك جداگانه به يكي از ابعاد توليد رسانه اي، مصرف رسانه اي و متن مي پردازد2، تا گامي در جهت يافتن پاسخي باشد درباره ي ارتباط تغييرات موخر در رسانه هاي خاورميانه با بهبود جايگاه زنان در خاورميانه.

در ادامه صَقر در مثال راديوي عربي مي گويد وقتي كه يك شنونده ي زن در تماس با اين برنامه ابراز مي كند كه "اوضاع زنان سعودي خيلي هم خوب است،" مجري برنامه، ناحد بشاطه، در جواب، رفتار جامعه با زنان بيوه و مطلقه را نقد مي كند. اين برنامه با مباحثي مشابه در روزنامه ي عرب نيوز پي گرفته مي شود –كه مانند MBC-FM وابسته به خاندان پادشاهي سعودي است.

صَقر مي گويد بررسي محاوره ي رسانه-زن از ابعاد مختلف براي اين مورد توجه است زيرا كليشه هاي منفي و قلت ورودي [رسانه اي] زنانه هم نشان دهنده و هم تقويت كننده ي نابرابري هاي بيشتر جنسي است. او از پيتر گلدينگ (Peter Golding) و گراهام مرداك (Graham Murdock) نقل مي كند كه صنعت رسانه "نقش هدايت كننده در سازماندهي تصوير و گفتماني دارد كه مردم از طريق آن درك خود از دنيا را شكل مي دهند."

"براي دهه ها است كه توده اي برتر در دنياي عرب و ايران رسانه ها را در انحصار گرفته اند تا اخباري در سپاس از خودشان منتشر كنند. كنترل دولتي بر رسانه ها مانع از بازتاب، و چه به رسد به بحث، عمومي خواسته هايي شد كه در دستوركار دولت نيست." با اين همه شبكه هاي ماهواره اي و فناوري نوين باعث واكنش اين دولت ها در شكل تلاش آنها براي جذاب كردن برنامه ها با پرداختن واقعي تر به موضوعات و تعاملي كردن برنامه ها بود.

خانم صَقر نشان مي دهد كه با اين همه چگونه همان مثال برنامه ي راديويي سعودي، پيش از آن كه براي تقويت جايگاه زنان مورد بررسي باشد، بايد از بعد سياست اقتصادي بازبيني شود؛ كاهش قيمت هاي اوج گرفته ي نفت و نقش پررنگ تر زنان در كمك اقتصادي به خانواده، باعث شد تا زنان بجاي اينكه منبع خجالت باشند، نيرويي موثر در خانواده شمرده شوند. نتيجه اين پيوستن عربستان به كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان (CEDAW) بود. آن برنامه راديويي نيز، در ميانه ي سال 2003، همزمان بود با رشد جمعيت جوان، احساس تاثيرات حمله ي آمريكا به عراق، بمب گذاري رياض، مواجهه با انتقاد آمريكا از عربستان در بي توجهي به پيشبرد اصلاحات اقتصادي و سياسي، و نياز مبرم عربستان به سرمايه هاي خارجي. در اين صورت آن برنامه ي راديويي در متن كمپين تبليغاتي سعودي قابل رديابي است. چه، جهت گيري هايي در روزنامه هاي عربستان و راه اندازي برنامه هايي در راديو و تلويزيون مانند "زنان سعودي سخن مي گويند" پيگيري شد. يعني توانمندسازي زنان دوباره از همان جايي آغاز شد كه تا آن زمان آنان را حذف كرده بود. پيوستن عربستان به كنوانسيون منع همه گونه تبعيض عليه زنان همزمان بود با برداشتن گام هايي جدي در جهت جذب سرمايه گذاري خارجي.

اهميت دسترسي مردم به اين برنامه ها مهم است. از ميان بيشتر آن برنامه ها در عربستان، تنها همان شبكه ي راديويي هم رايگان و هم به زبان عربي بود. و مباحث مربوط به زنان در ميان برنامه هاي متفاوت شبكه كم رنگ بود. با اين وجود [مردم] اين مباحث مطرح شده را در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي و شبكه هاي ماهواره اي پي گرفتند. اين يعني تكرار و طبيعي شدن بعضي نظرات و غلبه ي انها بر بعضي عقايد پيشين. اين [گفتمان] ميان متني در ساخت عقيده ي عمومي حياتي است.

"يكي از دلايل پژوهش درباره ي كنش ميان زنان و رسانه، كشف چگونگي شكل گيري و تفسير ديده ها و شنيده ها درباره ي معاني جنسي نزد مخاطبين است. همانطور كه ليزبت فن اتسونن (Liesbet Van Zoonen) در پژوهش خود در جنسيت و رسانه مي گويد، جامعه «از توده هاي سيستماتيك و دوتايي سركوب كننده و سركوب شونده تشكيل نشده است.»"

در ادامه صَقر با ارايه ي آمار نشان مي دهد كه جزيي بودن حضور زنان شاغل در رسانه ها محدود به خاورميانه نيست: "در تبعيض ميان صداي زنانه و مردانه، نه دنياي عرب و نه خاورميانه در كل تنها است. فضاي گسترده ي آزادي بيان در ديگر نقاط دنيا نيز الزاما منطبق با موقعيت هاي برابر براي زنان در مشاغل رسانه اي، و يا پوشش خبري كه نماينده ي شايسته ي زنان باشد، نيست."

قابل توجه اينكه خود بررسي نقش زنان در متن بحث حقوق بشر (در نسبت با ديگر پژوهش هاي مربوط به حقوق بشر) هم آمار پاييني دارد. و تحقيق در اين حيطه بسيار مورد نياز است. و اما مهمتر آنكه همين درصد اندك از پژوهش ها نيز تقريبا هرگز به بررسي زنان خاورميانه نمي پردازد.

خانم صَقر اصرار مي كند تهيه "آمار درباره ي استخدام، مدت زمان حضور در برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و حجم ستون هاي اختصاص داده شده از روزنامه ها به نويسندگان زن ضروري است. زيرا شواهد كمّي از حاشيه ي حضور زنان نمايانگر كم رنگ شدن تنوع [ارايه] تجربه ي زنان است. بخش اعظمي از توانمندسازي زنان، در اطمينان از دسترسي آنها به ابزار بيان ديدگاه هاي خود آنها درباره ي نابرابري هاي جنسي نهفته است. كنوانسيون رفع تبعيض نيز از امضاكنندگان مي خواهد معين كنند خود زنان چه عقايدي درباره ي قوانين، سياست ها و روش ها دارند، با اين درك كه «آنچه از بيرون از يك فرهنگ سركوب به نظر مي رسد ممكن است از سوي زنان داخل آن فرهنگ قابل تحمل و يا حتي امتيازدهنده تصور شود، و آنچه كه تبعيض آميز يا سلطه جويانه باشد از بيرون مشاهده نشود.» و در نتيجه پايان دادن به تبعيض يعني پايان دادن به اين تبعيض نامريي كه آيا زنان حمايت مي شوند يا مورد تعصب قرار مي گيرند."

(1) Women and Media in the Middle East (Power through self-expression), Gholam Khiabany et. al., Edited by Naomi Sakr, I.B. Tauris, 2004
(2) اولين مقاله از اين مجموعه نوشته اي است با عنوان "نشريات زنان در ايران معاصر: ساخت فضاي عمومي"


بايگانی





This is a Blogger.Spreadfirefox Affiliate Button