شادي مي گويد "اگه یه زنی خواست بچه بدون بابا داشته باشه چی؟"
■
ازدواج يك رابطه حقوقي است؛ شما ممكن است با كسي زندگي كنيد يا نكنيد، دوستش داشته باشيد و يا نه و با او ازدواج كرده باشيد و يا نه. آنچه ازدواج فراهم مي كند مباني حقوقي است براي اينكه اين چند نفر، در امور مختلف اداري و حقوقي، تحت عنوان يك هويت شناخته شده و موضوع قوانين ويژه و امتيازات اين شكل يا فرم (خانواده) بشوند، شامل موضوعات تامين اجتماعي، ارث، كفالت و غيره.
سنت قوانين مدني كشورها چنين بوده است كه خانواده (موضوع اين قوانين) را مجموعه يك پدر و يك مادر كه با هم ازدواج مي كنند بشمارد. پس از اين ممكن است فردي خود بخود به اين مجموعه اضافه بشود (زاد و ولد، فرزندخواندگي) و يا كم بشود (فوت، طلاق).
به همان ترتيب اين افزوده شدن يا كاسته شدن تنها با ثبت توسط دولت و در سازگاري با شرايط آمده در قوانين رسميت مي يابد. اين يعني اگر كودكي با خانواده اي غريبه زندگي كند اگر به قيوميت در نيامده باشد رسما جزو خانواده محسوب نشده و موضوع توجه قوانين مربوط به اعضاي خانواده قرار نمي گيرد.
در سنت حقوقي كه بر اين اساس بوده است، فرزندي كه خارج از رابطه ازدواج بدنيا مي آيد "فرزند نامشروع" است. پيرو آنچه از مفهوم خانواده در قانون گفتم، يعني فرزندي كه رسما خانواده ندارد.
در قوانين بسياري از كشورها امروزه تفاوت هاي ميان فرزند نامشروع و مشروع برداشته مي شود و خانواده اي كه شامل يك ولد رسمي و يك فرزند (اغلب محصول رابطه اي خارج از ازدواج) است، نيز به رسميت شناخته مي شود. در ايران هم اگر پدر فرزندي شناخته نشود شناسنامه تنها به نام مادر مي خورد و مطابق اسلام ارتودكس (به قول اين مقاله) فرزند نامشروع براي "گناه" رابطه نامشروع توبيخ نمي شود. خوب اين از كرامات اسلام است و البته متناسب با احمقانه بودنش در كل. در هر حال در اسلام رابطه خارج از ازدواج جرم محسوب مي شود. (من بويژه اصرار دارم نگويم حرام، باعث مي شود روش برخورد اسلام را يادمان برود، مي گويم "جرم") اما در كل دنيا، همين كه ما از حق راي و حق طلاق زنان تا اينجا آمده ايم هم جاي اميدواري دارد.
■
در هر حال من بيشتر متوجه برخورد فرهنگ جامعه با مفهوم "فرزند نامشروع" هستم. در كشورهاي غربي بويژه در سي سال گذشته و بويژه در اروپاي غربي نحوه نگرش به ارتباط جنسي خارج از ازدواج تعديل و معقول شده: يعني همين پيشرفت كه ازدواج تنها يك فرم حقوقي است كه تنها در صورت انتخاب آن به عنوان يك وسيله براي تامين اهداف حقوقي استفاده مي شود. ازدواج منطقا هيچ ربطي به همخوابگي، سكونت با يكديگر، زاد و ولد و ديگر فعاليت هاي اجتماعي ندارد. همانطور كه شما ممكن است با افرادي تجارت يا كار بكنيد ولي فقط اگر مناسب بدانيد و دليل كافي وجود داشته باشد با شراكت آنها شركت تضامني، سهامي خاص و غيره تاسيس مي كنيد. مي بينيد؟ اينها تنها فرم هاي حقوقي هستند.
مشكل لفظ "فرزند نامشروع" اين است كه نشان مي دهد گوينده موضوع حرفش را به رسميت نمي شناسد، يا به زبان خودماني "آدم حساب نمي كند." و يا به عبارتي غيرمستقيم عنوان مي كند معتقد است او "عضو اين جامعه" يا "مثل بقيه" نيست. بدين ترتيب او را مورد تبعيض قرار مي دهد. آيا آن فرزند شايسته اين چنين تبعيض و جدا كردن از جامعه است؟ جوامع سنتي بسيار متمايل به چنين خط كشيدن هايي بودند. اما بويژه در اروپاي غربي مدرن رابطه خارج از ازدواج ديگر مردود نيست. و بدين ترتيب اين روش برخورد، اين لفظ با معاني كه القا مي كند، نيز دارد از ادبيات اين جوامع خارج مي شود.
با مردي ميانسال اهل هلند صحبت مي كردم. مي گفت در هلند از كاربرد واژه هلندي مترداف "فرزند نامشروع" (buitenechtelijk kind) در ادبيات سياسي درست و ادبيات روزمره اجتناب مي شود. در عوض واژه اي كه رسما جايگزين آن شده، "فرزند با يك والد" (eenouderkind)، هم كمتر به كار مي رود و در بيشتر مواقع از تركيب "عضو يك خانواده با يك والد" (...uit een eenoudergezin) استفاده مي شود؛ يعني بچه موصوف واقع نمي شود و اين يعني كمترين تبعيض ممكن در كلام.
■
من به طرز به شدت تنبل مآبانه اي هفته هاي گذشته را به موسيقي گوش كردن، كنياك خوردن و سيگار خوب كشيدن گذرانده ام. باقي كارهايي كه در اين ميان كرده ام حاشيه است؛ ترجمه متون ___، راه اندازي گروه مطالعاتي زنان ___، فعاليت هاي سياسي، مطالعات ___ و پيگيري يك قرارداد تجاري
+++
از مهمترين ايده هاي اين هفته ام درباره كيفيت زنانگي بود و نگاه زن به خود. ايده از تركيب "پوست لطيف" در ذهنم آمد. ايده چنين است: زن، رهاي از كليشه هاي سنت و فرهنگ و جامعه، به خودش نگاه مي كند، به تنش، دستي مي كشد بر پوستش و لطافت آن را در مي يابد و ظرافت آن را جستجو و ظرافت خودش را كشف مي كند. در برابر چنين موجودي، خودآگاه از خود بدين طريق، من مرد، يا زن، بايد با وسواسي شايسته و متناسب برخورد بكنم. اين تناسب و شايستگي چگونه است كه بتواند در برابر خطابه فمنيست و ديندار و مدرنيست و ليبرال و غيره كم نياورد؟
فكر كردم براي اصلاح ايده ام در اين باره نگاهي به نظرات ديگران بياندازم و ببينم كجا زنان، و شايد مردان، اين كيفيت را جستجو كرده اند و درباره اش نوشته اند. كجا زني نشسته و نوشته كه چه كيفيتي در خودش يافته. بيشتر آنچه در يك جستجوي اوليه در اينترنت پيدا كردم عموما مربوط بود به نگاه به خود و تاثير منفي رسانه و غيره و غيره. همان موضوع كه مثلا زنان نگران هيكل خود هستند و غيره. اما درباب خود اين كيفيت چيزي نيافتم. اگر كسي اينجا از منبعي و نوشته اي در اين باب خبر دارد، خواهش مي كنم به من معرفي كند.
من فرض و كليشه اي در ذهن ندارم، اما حاضر به رها كردن حقيقت نيستم كه نكند سنتي خطاب بشوم. در ضمن به نطرم رسيد مرداني كه به زنان خوب نگاه نكرده اند، و اين كيفيات را نيافته اند، اغلب به ندرت رفتاري درخور زنانگي آنها دارند. همينطور است بحث در باب مردانگي. در هر حال مدتي است كه در فكرم بحث جنسيت را بيشتر بررسي كنم.
+++
اوباما رييس بزرگتين اقتصاد و قدرت سياسي جهان شد. اميد دارم اين بازه زماني كه مديريتي معقول تر قابل پيش بيني است موازي شود با جرياني معقول تر در ايران. منظورم البته برتري اصلاح طلبان نيست. من به آدم هاي ايران اميد ندارم، به قلمرو ايران اما چرا.
به كسي گفتم ايران امروز من را ياد چين اواخر جنگ سرد مي اندازد. هر اندازه اين ايده مسخره به نظر او رسيد، و مسخرگي آن نه از قياس جمعيت ايران با چين بلكه از كيفيت حكمرانان آن مي آيد-- خوشبختانه وزير كشور، كردان، تمام تلاشش را كرد تا مطمئن شود ما نمونه اي از مسخرگي فرد بلندپايه سياسي داريم كه در شان مثال زدن در كتاب هاي درسي باشد-- ولي كليشه جايگاه و منابع طبيعي ايران، هر اندازه نه خيلي بر جسته تر از بسياري كشورهاي ديگر، مي تواد بنيه بسياري كارها باشد. يا نه؟
حرف تيتر اوباما براي خودش سخن مي گويد: "اگر هيچ كسي اينجا هست كه هنوز ترديد دارد كه آمريكا جايي است كه همه چيز ممكن است؛ كسي كه هنوز مردد است كه آيا روياهاي موسسان ما در زمان ما زنده است؛ كسي كه هنوز قدرت دموكراسي ما را زير سوال مي برد، امشب جوابشان را داريد."
+تفکرات خام يک لرد حول و حوش يک اوباما و يک ايران
+حسین فهمیده و سمند تازه اش
+++
بوش هنوز انتخابات تمام نشده به دنبال شغل جديد مي گردد. بچه ميليونر هارواردي اگر خانه نشين بشود مايه سرزنش خانواده و همسايه است. براي پيدا كردن يك شغل مناسب براي يك رييس جمهور سابق اما افراد بسياري به كمك مي شتابند. Tim Dowling به عنوان نمونه دور و بر جهان مقام هايي كه خالي شده اند را يك به يك بررسي كرده و در مجموعه پيشنهاداتي براي بوش گردهم آورده است. اتفاقا جاي خالي كردان را هم ناسب حال يافته، بويژه در مقايسه با كردان جرج بوش چند مدرك واقعي دارد. اگر بوش كتابدار بشود احتمال ملاقات من با او زياد نيست. اما گزينه ديگر جاي Doctor Who است كه خوب من شخصا موافقم. فكر مي كنم بوش به اندازه Christopher Eccleston قديمي كله خر است، و ديدن او در حالي كه مجبور است در شرايط خطرناك خودش به تنهايي تصميم بگيرد نويد هيجان و تفريح بيشتر است.
Guardian: George, we've got just the job for you
+++
يه خواننده و دار و دسته ي مطربش براي مردم برنامه اجرا مي كنند و من با ديدن شدت هيجان اين مردم مطمئنم ام آنها را مي شود از همين جا مستقيم به ميدان جنگ برد. اين حقيقت قدرت چهره عمومي است؛ همراه كردن جمعيتي قابل توجه از مخاطبان. در نهايت تصميم گيري هاي كشور را، هم در ايران و هم در آمريكا، حزب و گروه و مشاور و غيره با هم مي گيرند، از هاشمي ثمره تا كاندوليزا رايس. شخصي ترين انتخاب هاي رييس جمهور روزولت، مثل بسياري ديگر در غرب، شايد نه تصميمات سياست هاي عمومي مثلا در باب بيمه درماني بلكه در متن سخنراني هايش بود. اما در ايران هيچ ايده اي از چهره عمومي وجود ندارد. رسانه ها بنگاه خبرپراكني حزبي هستند و دولتيان ملغمه اي از حرف هاي خشك و رسمي و گاه پردردسر ارايه مي دهند. گهگاه خاتمي هايي هستند كه حرف زدنشان جمعيت هاي بزرگ را سر پا نگاه دارد. ولي اين كه بهترين خطابه هاي دولتي ما محصول دروس خطبه براي پاي منبر است مايه تاسف است. بيشتر از آن اينكه مردم ايران اتحاد و تحريك و تهييجشان با چوب و چماق است هنوز و چهره عمومي يك مفهوم جدي در سياست ايران نيست.
■
يك بچه اي در شركتي چند وقت پيش جلوي من درآمد كه "من ... را به يك كارشناس نشان دادم و نظرش [در رد نظر من بود]" متن زير رو كه داشتم مي خواندم يادم افتاد الان هركسي به پسرخاله اش ميگه كارشناس. + حواستون به اين "جامعه زينب" باشد، از من گفتن بود.
جلسه فوري جامعه زينب با حقوقدانان
در جلسه شوراي مركزي جامعه زينب(س) بر لزوم ارسال مجدد نامه يي به مجلس بعد از جلسه با كارشناسان حقوقي درباره لايحه حمايت از خانواده تاكيد شد. «مريم بهروزي» با اعلام اين خبر و بيان اينكه « لايحه حمايت از خانواده، تمام مسائلي را كه قرار بوده در جلسات شوراي مركزي بحث و بررسي كنيم، تحت الشعاع قرار داده» به ايسنا گفت: حتي بررسي پيرامون تدوين استراتژي وحدت آفرين اصولگرايان در جلسات ما به خاطر اهميت اين موضوع به جلسات بعدي موكول شده است. دبير كل جامعه زينب خاطرنشان كرد: ما مي خواهيم از مجلس تقاضا كنيم مواد موجود در لايحه حمايت از خانواده را كه مربوط به مسائل حقوقي مي شود، بر اساس توجه به تمام زواياي خانوادگي و در قالب دو لايحه اصلاح آيين دادرسي و حمايت از خانواده تصويب كند. وي افزود: لازم است در لايحه حمايت از خانواده، كليه مسائل مربوط به اين نهاد اعم از ازدواج، تعدد زوجات، ازدواج موقت، مهريه، حضانت و... مورد توجه قرار گيرد و مواد 1103 و 1104 قانون خانواده كه به همكاري و تراضي مربوط مي شود، به صورت قانون دربيايد تا ان شاءالله با چنين روندي شاهد تصويب يك قانون حمايتي در اين زمينه باشيم. بهروزي همچنين از تشكيل جلسه يي فوري با حضور كارشناسان حقوقي در بعدازظهر چهارشنبه خبر داد و گفت: پس از اين جلسه نامه مورد نظر خود را به مجلس ارسال خواهيم كرد.
روزنامه اعتماد، شماره 1764، 16/6/87
همچنين:
آسيه اميني، تنها قانون مي ماند، روزنامه اعتماد ملي، شماره 733، 16/6/87
■
لايحه اي كه در اين كشور عقب مانده چندهمسري را براي مردان بررسي مي كند وقتي در حال طرح است كه من بدون هيچ انگيزه ي مرتبطي فيلمي را ديدم كه بسياري را شگفت زده مي كند و خوشبختانه عده اي را نه؛ فيلم داستان مردي است كه انسان را قدمي به طبيعتش آشنا كرد؛ انساني كه در دوران هاي تاريك تر تمدني اش خود را در خيال بافي رها كرده بود و حالا پس از سده ها با همانها زندگي مي كند؛ قهرمان داستان مردي هوشمند است كه زندگي مردم را نجات داد: كينزي*.
كينزي نام حشره شناسي است كه تقريبا نخستين بار رفتار جنسي انسان را مورد مطالعه ي علمي قرار داد، و پژوهش هايش كه با كمك همسر و همكارانش دهه ها ادامه يافت حجم عظيمي از يافته ها را به بشريت ارايه كرد. ياد بگيريم به او و افرادي مانند او احترامي فراوان بگذاريم.
آمادگي تفصيل ندارم. راستش همانطور كه از برچسب هاي اين نوشته معلوم است آن را خيلي ناقص اينجا مي گذارم، گرچه دلم مي خواهد آنرا تبديل به يك مقاله ي بزرگتر كنم. اينجا در حقيقت فقط بخش هايي از گفته هاي كينزي را از درون فيلم نقل مي كنم. و يادآوري مي كنم كه فيلم خيلي خوش ساخت بود، ليام نسون بسيار در اين نقش خوب بود، و من ديدن آنرا توصيه مي كنم.
Why offer a marriage course? Because society has interfered with what should be a normal biological development causing a scandalous delay of sexual activity which leads to sexual difficulty in early marriage. In an inhibited society a 12-year-old would know most of the biology which I will have to give you in formal lectures.
چرا درس ازدواج داشته باشيم؟ زيرا جامعه در آنچه بايد يك رشد زيست شناختي طبيعي باشد دخالت كرده و تاخير بي شرمانه اي در فعاليت جنسي را موجب شده است كه به مشكلاتي در سال هاي نخست ازدواج منجر مي شود. در يك جامعه ي محدود نشده، يك 12 ساله بيشتر زيست شناسي را مي داند كه من در سخنراني هاي رسمي به شما ارايه خواهم داد.
one key to understanding a foreign culture is its pornography.
يك راه براي درك يك فرهنگ غريبه هرزه نگاري آن است.
خوب من علاوه بر ديگر حرف هاي كينزي اين را هم خوب مي دانستم. من پيشتر به هرزه نگاري در ايران پس از اسلام، ژاپن دوره ي ادو (تا قبل از تغيير نام به توكيو) و مكان هاي معروف ديگر مانند آمريكاي لاتين سده هاي پيش، ايتالياي مازوخيست معاصر، اسكانديناوي مدرن، و پمپئي دوران كهن توجه كرده ام.
..but in a Puritan culture, sex remains a dirty secret...
...در يك فرهنگ به شدت مذهبي، مقاربت يك راز مستهجن باقي مي ماند...
The question of marital infidelity remains one of the most complicated issues facing our society today. Reconciliation of the married individual's desire for a variety of sexual partners and the maintenance of a stable marriage presents a problem which has not been satisfactorily resolved in our culture. The fact is, America is awash in sexual activity only a small portion of which is sanctioned by society. Sexual morality needs to be reformed and science will show the way.
امروز مسئله ي بي وفايي زناشويي يكي از پيچيده ترين مسايل پيش روي جامعه ي ما است. سازش ميل يك فرد متاهل براي چندين شريك جنسي با حفظ ثبات يك ازدواج مشكلي ارايه مي دهد كه در فرهنگ ما به خوبي حل نشده است. حقيقت اين است كه آمريكا غرق در فعاليت جنسي است كه فقط بخشي از آن بوسيله ي جامعه مشروع است. اخلاق جنسي نيازمند اصلاح است و علم راه را نشان خواهد داد.
و يكي از جملاتي كه كينزي به اعتراض به جهل مداري مردم مي گويد:
morality disguiesd as fact
اخلاق در لباس مبدل حقيقت
خانمي مسن آخرين كسي است كه در فيلم مي بينيم كينزي براي پژوهشش با او مصاحبه مي كند. اين خانم با خواندن يكي از جلدهاي كتاب كينزي دريافته است كه بسياري زنان ديگر هم مانند او به همجنس خود علاقه مندند (كينزي همجنس خواهي و دگر جنس خواهي را در مقياسي از يك تا شش --براي همجنس خواه-- نشان مي دهد كه بيشتر مردم در غير از اعداد يك --و شش-- هستند.) اين خانم مسن دست كينزي را به نشانه ي احترام و براي تشكر مي گيرد و مي گويد:
You saved my life, sir
شما جان من را نجات داديد، آقا.
حقيقتا درست گفت. او جانش را نجات داده بود.
■
نسرين، اين ها موثر نيست. موثر هست، اما تضمين فردا نيست. مهم هست، اما كافي نيست. امروز زير بار مي روند. اين تاثير فقط براي همين احكام است؛ اگر سياست طلب كند فردا ديگر به نظر نمي رسد كه اين احكام تحت تاثير من و تو تغيير مي كند. در موضعي نيستيم كه تاثير بر اين احكام را تضمين توانايي تاثيرگذاري بر احكام دوباره بدانيم؛ من مي خواهم در اين موضع نمانم. در موضعي نمانيم كه تاثيرمان به اجازه و رها كردن آنها است نه تاثير واقعي ما يا موضع پيشرفته ي آنها.
+++
اعتراض ها به رتبه ي سلطنتي داده شده به سلمان رشدي از حكم وحشيانه ي خميني احمقانه تر نيست. مسلمان خوب نباشيد؛ زور نزنيد، مسلماني و دينداري برابر جهل است. مسلمان خوب و بد ندارد.
+++
هميشه به شوخي گقته ام كه اگر اين كشور دست من باشد همه ي مسلمانانش را به دريا مي ريزم. البته اين بي شرمي است و من مايل به اين كار نمي توانم باشم. اما بگذاريد بي شرمي ها را با هم مرور كنيم. تمام زندگي روزمره ي ما، شامل بخش هايي كه "مدافع حقوق" و "فعال" ندارد، بي شرمانه ساخته شده است. و ما به آن قانعيم. آن را نمي بينيم. آنرا نمي فهميم. من اگر بتوانم انتقامم را به حق مي گيرم و "همه ي مسلمانانش را به دريا مي ريزم..." آدم هايي كه خوب شدنشان هزينه ي هنگفتي بر مي دارد و وجودشان با وجود من مانعت الجمع است. جامعه اي كه در منجلابي از كثافت خود ساخته بي هدف مي رود. براي توهين من به باورهايتان آزرده شويد، شما دشمن منيد؛ گاهي آنقدر آدم ها از هم فاصله مي گيرند كه متعلق به دنياهاي متفاوتي مي شوند. و اگر مسلمانان بخواهند دنيا را تسخير كنند من هم بايد براي سهمم از دنيا تلاش كنم. و من تلاش مي كنم. هيچ اثري از چنين متجاوزاني باقي نمي گذارم، مگر آنكه بتوانم به تك تكشان غلاف بزنم. ارتباط دين با سياست هم در اينجا بي ربط است؛ دين بيماري است. مسلمان متجاوز است، و اين را رسما اعلام مي كند. در جايي آتشفشاني خفته است براي سوزاندن اين متجاوزان. بدون من دنياي مسلمانان خالص است، اما همچنان مريض: آهنگي ناهمگون از خامي و غرور و جهل مثال زدني. سال ها است كه حتي در كلاس بالاتر علمي هم حاضر به گفتگوي با طعم دين با ديندار و كمي-ديندار نيستم. هيچ آدم توانمندي حاضر به اين صحبت نيست. و احتمالا گرمي سر و نيمه ي شب است كه فراموش كرده ام چرا هميشه در برابر اين هدر رفتن زندگي شما زبان درنمي آورم. دين چنان به سادگي به چالش كشيده مي شود كه هيچكس باور نمي كند حقيقتا به چالش كشيده شده است. چقدر از گفتن اين حرف ها متنفرم و برايم دردناك است. اما مي نويسم تا اين نظر نوشته شده باشد، بلكه به تمسخر و نيش فرصتي براي يك نفر پيش آيد تا يك قدم از مركز آن كلاف پيچيده ي حماقت دورتر رود. پس آزرده شويد و بترسيد از اينكه ماشيني باشيد، كه وقتي به خودتان بياييد، اگر هرگز به خودتان بياييد، در لحظه اي شوم بر شما حادث شود كه ثانه ثانيه عمرتان تا همان يك لحظه بر باد رفته است، به معناي دقيق واژه. و از پس آن بازپروري براي كمك به شما نيست؛ "كلينيك بازپروري دينداران."
■
جالب ترين نوشته اي كه من از فاطمه صادقي خوانده ام مقاله ي او "سياست زدايي از جامعه ي مدني: تجربه ي سازمان هاي غير دولتي در دوره ي اصلاحات" است كه در شماره ي 47 گفتگو كه به بازبيني دوره ي اصلاحات تعلق داشت منتشر شد. هنگام خواندن آن مقاله خوشحال بودم كه سرنخي از ايده هاي خودم در جايي ديگر يافته ام، يا شايد بستري مشترك براي تفكر: من نگاهي روانشناختي، به معني عام كلمه، به فراز و فرود الگوي رفتاري عامه در كشف خاتمي، اشتياق فراوان براي عنوان جامعه ي مدني و سرخوردگي شرمگين پس از آن دارم. در آن مقاله هم اين فراز و فرود يادآوري شده بود. صادقي در اين نشست در مسير همان مقاله حركت مي كند و سعي مي كند ايده هاي خودش را در سمت و سويي ديگر كمي بسط دهد.
فاطمه صادقي
گفتگويش را با يك ادعا شروع مي كند: فمنيسم در ايران هميشه زير سايه ي سياست، و محدوده ي حركتي اش محدود به مرزهاي ايدئولوژيك آن ايده هاي سياسي بوده است. فمنيسم در ايران هرگز براي خودش، حقوق زنان، حركت نكرده است. اگرچه در پايان سخنانش خانمي از فعالان ميانسال از او ايراد مي گيرد، من در درك نظرات پژوهشگر مشكلي ندارم. او مي خواهد فمنيسم آزادانه و تا جايي كه به پاسخش برسد حركت بكند. فمنيسم نبايد تلاش هايش را در مواجهه با علامت ايست مواضع سياسي رها كند. فمنيسم در دنياي زنان است و نه در دنياي سياست. برتري از آن انسان است: اجتماع.
1صادقي خواستار جابجايي فمنيسم از فمنيسم سياسي به فمنيسم اجتماعي است. فمنيسم اجتماعي، آنطور كه او مي گويد، برپايه ي حقوق بشر است. حالا اينجاست كه خانم صادقي به مقاله اش در گفتگو باز مي گردد: (الف) الگوي تغييرات اجتماعي در ايران از شورش-اعتراض اجتماعي به زندگي-تلاش فردي افول كرده است. او پيشتر بيان كرده است كه بخشي از شكست سازمان هاي غير دولتي در ايران حاصل اين فردگرايي اعضاي سازمان ها است: اصول دموكراتيك بر سازوكار دروني سازمان هاي غير دولتي در ايران حاكم نبود. اينجا او يادآوري مي كند كه كنش هاي همگاني و فراگير جايش را به كنش هايي داده است كه در آن فرد براي حقوق و شرايط زندگي روزمره اش تلاش مي كند. يك مثال واكنش زنان به طرح غلط انداز "امنيت اجتماعي" بود. اين طرح واكنش هاي فردي را برانگيخت و پيش يا پس از آن در حوادثي كه تا اين اندازه زندگي روزمره ي فرد را [به سرعت] تحت تاثير قرار ندهد واكنشي هم وجود ندارد. در اينجا هم اين زنان در مقابل اين طرح دور هم جمع نمي شوند و اعتراضات و برخورد هايشان تكي و كاملا مستقل از ديگران است.
او اين انتقال را نتيجه ي سرخوردگي از حوزه سياست و خطابه ي سياسي مي داند. --كه اتفاقا سخنران بعدي يك مثال كامل از ان را به نمايش مي گذارد--
اين خانم صادقي هم مثل خودم است وقتي خسته مي شود؛ من سرم پايين بود و داشتم يادداشت مي كردم و به او گوش مي كردم. ناگهان متوجه شدم چند لحظه ي سنگين است كه هيچ صدايي نمي آيد. سرم را بلند مي كنم. صادقي لبخند مي زند و مي گويد "يادم رفت چي مي خواستم بگم." حرف را يك جوري ادامه مي دهد تا چند لحظه بعد سرانجام ادامه ي سخنانش را به ياد مي آورد.
(ب) حالا او تصويري جديد ارائه مي دهد. فاطمه صادقي معتقد است وضعيت حاضر "انفعال" نيست، بلكه صرفا تبديل مقاوت به مقاومت هر روزه/در زندگي روزمره است. من در اين باره ترديد دارم و نمي دانم آيا صرف وجود مقاومت، انفعالي كه من احساس مي كردم را زير سوال مي برد.
نكته ي مهم ديگري كه او به آن اشاره مي كند جا افتادن تيپ هاي مختلف اجتماعي از دسته هاي با تيپ يكسان فعالان زنان حاضر است.
2درخواست مي كند جنبش زنان رفتار خودخواهانه نداشته باشند و سپس ميز را پس از پاسخ به چند پرسش حاضرين ترك مي كند تا جايش را به سخنران بعدي بدهد.
(1)اهميت اين نظر در صحتش در ديگر مسائل است: مثلا، زندگي روزمره ي شما زير سايه ي مذهب قرار دارد كه پديده اي مستقل از زندگي واقعي است نه در منبع توليد بلكه در روش توليد: گزاره هاي منطقي در مذهب كار نمي كنند و يعني مسيري كه به مذهب ختم شده است مسيري نادرست و نتايج گرفته شده هم نتايج اشتباه است.
(2)در اينجا هم اگرچه اين "جا افتادن" يك حقيقت است، معتقدم از بررسي كوتاه اين مسئله يك چيز از قلم افتاد؛ شركت نكردن تيپ هاي مختلف نه به درخواست جنبش زنان، و نه به رفتار دعوت آميز آنان محدود است. تيپ هاي مختلف بستر علمي و اجتماعي متفاوتي را هم براي شراكت نياز دارند. --من البته ارتباط حداقلي ام با كميسيون زنان را نتيجه ي پذيرفتن آنها مي بينم.
■
ديروز عصر، يك نشست در دفتر ادوار برگزار شد تا چهار نفر از تيپ هاي مختلف درگير با مسائل زنان سخنراني كنند: عباسقلي زاده، فاطمه صادقي، فريده ماشيني، مرتاضي. من از اين جلسه يادداشت هاي بسياري برداشتم و ايده هاي مختلفي را بررسي كردم. بويژه خيلي خوشحال بودم كه فاطمه صادقي از سخنرانان بود، و اگرچه مي خواستم نظرات فريده ماشيني را بشنوم، كه با جريان سهميه بندي جنسيتي به نامش برخورده بودم، در پايان سخنانش من هيچ اميدي به او نديدم. چرا؟
اين نشست پس از مخالف دقيقه ي نود معاونت سياسي- امنيتي استانداري تهران در پذيرفتن درخواست دفتر تحكيم وحدت براي برگزاري تجمعي در بيست و دوم خرداد ماه با عنوان "زن و آزادي" برگزار شد.
محبوبه عباسقلي زاده
خانم عباسقلي زاده، پيشتر توجه مرا هنگامي جلب كرده بود كه او را هويتي تاثير گذار در شكل گيري منشور زنان ديده بودم. امروز قرار بود آينده ي جنبش زنان را بررسي كند، در عوض او پس از اينكه روشن اعلام كرد كه آينده ي جنبش زنان تنها به معني مسيري كه ناخودآگاه به سوي آن مي رود است، از اين ديدگاه استفاده كرد تا نشان دهد بسياري از برچسب هاي سياسي كه ممكن است به فعالين مسائل زنان زده شود صادق نيست. راديكاليسم آنها هم بر اساس، مثلا، ليبرال بودن نيست، و حاصل دوري يا نزديكي اين افراد به گوشه هاي طيف فعاليت است. طيفي كه در يك طرف آن فعاليت هاي پراكنده، لابي كم اثر و مانند آن --به زعم من؛ اين طيف را روشن توضيح نداد-- و در كناره ي ديگر حركات راديكال جاي گرفته است. يعني در ايران امروز فمينيست مسلمان، فمنيست سوسيال، فمنيست اصلاح طلب و مانند آن نه بر اساس تفكر نظري، مثل سوسيال دموكراسي، بلكه در پي خواسته هايي هستند كه، در منظره ي عمومي امروز، تغيير قوانين حقوقي است. اين جهت گيري حاصل طبيعي امكانات و شرايط است. به همين دليل جنبش زنان در ايران از فمنيسيم محيط زيست، فمنيسم براي تغيير سياسي، فمنيسم حول موضوع جهاني سازي و مانند آن متمايز است. او اعلام كرد مشروعيت فعاليت هاي همه ي گروه ها در ايران، شامل اسلامي و غير اسلامي، در عرصه ي عمومي، از حقوق بشر است، يا مي تواند انتخاب شود.
1 عباسقلي زاده سپس دغدغه اي واقعي را شجاعانه با ما در ميان مي گذارد. او معتقد است سهميه بندي جنسيتي تفاوتي از هويت دستورات طالبان ندارد. امروز پس از رفتن طالبان زنان اين كشور فرصت ورود به دولت را دارند و قوانين هم به زنان توجه مي كند. اين مثالي بود كه او پس از بيان نكته ي اصلي اش آورد: تا امروز در ايران جنبش زنان نهادينه نشده است --نه در هيبت سازمان هاي غير دولتي كه سركوب نشده باشند و نه در داخل دولت-- و جنبش زنان بايد براي فرصت يا اجبار نهادينه شدن خواسته هاي حقوقي زنان ايراني --بويژه هنگام تغيير حكومت،-- آماده باشد. راه حل او منشوري است كه كمپين يك ميليون امضا گردآوري آنرا آغاز كرده است، تا در آن هر گروه كه عقايد ويژه ي گروه ديگر را رد مي كند، اين بار اصول مورد توافقشان را با هم در ميان بگذارند.
(1) موضع شبه علمي مسلمانان ايراني در برابر حقوق بشر را شايد بشود در نظرات افرادي مانند حجت الاسلام والمسلمين واعظي پيدا كرد. از او اشاراتي در اين باره را در نشستي كه از سوي يكي از مجلات برگزار شده بود، --به ياد ندارم الان كدام،-- و در آن با افرادي مانند دكتر ريخته گران درباره ي هرمنوتيك صحبت مي كرد، ديدم.
■
برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد،United Nations Development Programme (UNDP) هيئتي درون كنسول اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل متحد1 است. برنامه ي توسعه سازمان ملل براي كمك به كشورها، بويژه كشورهاي كمتر توسعه يافته، در مسير آنها براي توسعه تشكيل شده است. اين هيئت در 166 كشور جهان دفتر دارد و تمام بودجه ي آن از راه كمك هاي داوطلبانه ي كشورهاي عضو تامين مي شود. اين هيئت با پيوند دادن سازمان هاي بسيار در دنيا مي تواند آنها را براي مشاركت در پروژه هاي ملي يك كشور دعوت كند. برنامه ي توسعه براي كمك به پروژه هاي مختلف در اقصا نقاط جهان، كمك هاي فني و علمي، و پشتيباني مالي فراهم مي كند. كمك مي كند كشورها اين امكانات را جذب و به خوبي از آن استفاده كنند. تنوع موضوعات مورد توجه اين سازمان، كه همان مسائل اساسي جهان در پيشرفت و توسعه است، در پنج عنوان جاي مي گيرد: حكومت دموكراتيك، كاهش فقر، پيش گيري و بهبود از بحران، انرژي و محيط زيست، اچ آي وي/ايدز. اما براي آنهايي كه مستقيما با برنامه ي توسعه كار نمي كنند، از من و شما تا رييس جمهور اوگاندا، گزارش توسعه ي انساني برنامه توسعه، Human Development Report (HDR) راه ارتباطي ما با مجموعه اي گسترده از ايده ها، چالش ها و پيشنهادات بسيار تاثيرگذار درباره ي توسعه است.
گزارش توسعه ي انساني چيست؟
گزارش توسعه ي انساني به سفارش برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد تهيه و منتشر مي شود. اين گزارش محصول تيمي از دانشمندان، متخصصان توسعه و اعضاي دفتر گزارش توسعه ي انساني در برنامه ي توسعه سازمان ملل متحد است. از سال 1990 كه اين طرح آغاز به كار كرد، تا كنون چهار شاخص اصلي، براي سنجش پيشرفت توسعه در جهان، در اين گزارش طراحي و استفاده شده است: شاخص توسعه ي انساني
2، شاخص توسعه ي جنسيتي
3، مقياس توانمندسازي جنسيت
4 و شاخص فقر انساني
5. هر گزارش دفتري است از تحليل هاي پيشرفته، بررسي مباحث روز درباره ي توسعه، ارايه پيشنهادات براي سياست گذاري و گهگاه نظرات چالش برانگيز. اين گزارش هر ساله در بيش از صد كشور جهان ارايه مي شود.
رتبه ي يك كشور در فهرستي كه بر اساس شاخص توسعه ي انساني چيده شده است اغلب با تعريفي كه ما از آن كشور به عنوان يك كشور توسعه يافته يا توسعه نيافته داريم ارتباط مستقيم دارد. البته همه معتقد نيستند كه اين شاخص مطلوب ترين مقياس براي سنجش توسعه ي يك كشور است. در عوض معياري مورد توجه سمينارها و پادشاه بوتان قرار گرفته است كه فاكتورهايي انتزاعي را در نظر مي گيرد، كه بيشتر از آنكه قابل تعريف باشد، در سازگاري با تعليمات بودايي در بوتان، فقط قابل بيان است
6. و يا معياري كه، بجاي قدرت خريد، پايداري وضعيت مساعد زندگي را در نظر مي گيرد
7.
به برنامه ي توسعه ي سازمان ملل بازگرديم. شاخص هاي گزارش توسعه ي انساني در مقايسه با معيارهاي تك-فاكتوري، مانند قدرت خريد، آگاه كننده تر هستند. در فرمول محاسبه ي شاخص توسعه ي انساني سه واحد گنجانده شده است: اميد به زندگي --شانس ادامه ي حياط پس از تولد،-- سواد و آموزش، و استاندارد زندگي --بر اساس قدرت خريد و درآمد ناخالص ملي.
يكي از دغدغه هاي اصلي توسعه در جهان، برابري برخورداري زنان از پيشرفت ها است. به همين منظور شاخص توسعه ي جنسيتي به مقايسه اين برابري در همان معيارهاي شاخص توسعه ي انساني مي پردازد.
شاخص توسعه ي جنسيت درباره ي ايران چه مي گويد؟
(توضيح ساده درباره ي محاسبه ي شاخص و تفاوت با مقياس توانمندسازي جنسيت اضافه شود) (تشريح اطلاعات در جدول شاخص اضافه شود)بر اساس گزارش سال 2004 شاخص توسعه ي جنسيتي
8، 31 كشور در پايان فهرست و با عنوان كمتر توسعه يافته قرار گرفته اند.
ايران در ميان كشورهاي متوسط توسعه يافته و در رتبه ي 74ام است.
اطلاعاتي كه روبروي نام ايران در اين فهرست آمده چنين است:
| اميد به زندگي در هنگام تولد | سواد بزرگسال (% براي بزرگتر از پانزده سال) | ثبت نام براي تحصيل از دبستان تا دانشگاه (%) | درآمد تخميني (PPP US$) |
| زن | مرد | زن | مرد | زن | مرد | زن | مرد |
| 82.0 | 77.1 | 70.4 | 83.5 | 70 | 74 | 4122 | 10830 |
وب سايت گزارش توسعه ي انساني
براي استفاده از اسناد و گزارش هاي برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد، شامل گزارش توسعه ي انساني، مي توانيد به سايت برنامه به آدرس
http://www.undp.org/، يا سايت گزارش توسعه ي انساني، به آدرس
http://hdr.undp.org/، مراجعه كنيد.
در سايت گزارش توسعه ي انساني، مجموعه اي از گزارش هاي منتشر شده براي استفاده هاي متفاوت يا اختصاصا براي كشورهاي مختلف قابل دسترسي است. علاوه بر فهرست اين گزارش ها در سايت، مي توانيد از تركيب گزينه هايي كه در فرمي در سمت راست سايت تعبيه شده است براي پيدا كردن موضوع هاي مورد توجه استفاده كنيد.
براي دسترسي به گزارش ها و اطلاعات مربوط به ديگر فعاليت هاي برنامه ي توسعه مي توانيد در سايت اين سازمان از بين فهرست مناطق و يا كشورها مستقيما به اطلاعات مربوط به گزينه ي انتخابيتان دسترسي پيدا كنيد.
برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد، حركتي چند مليتي براي كمك به توسعه ي كشورها به روش خودشان است. در حالي كه فرصت استفاده از تجارب ساير ملت ها و امكاناتي فراتر از دارايي هاي يك كشور برايش فراهم مي شود تا بتواند در مسير پيشرفت با باقي جهان همراه شود. به درخواست سران كشورهاي جهان، يكي از اهداف اصلي برنامه ي توسعه انساني، از ميان اهداف توسعه ي هزاره
9، كاهش فقر به نصف، تا سال 2015 ميلادي، تعيين شده است.
■

بالاخره يكي از كتاب عكس هاي سلي من (Sally Mann) رو پيدا كردم. "در دوازده سالگي" (At Twelve) مجموعه ي پرتره هايي از دختران دوازده ساله ي همشهري اين زن عكاس است. سلي من با سه فرزند و همسرش در لكسينگتن، ويرجينيا، زندگي مي كند. پرتره هاي اين مجموعه نگاه واقع بينانه و همزمان هنرمندانه ي من به دختراني است كه "نيمي دختر و نيمي زن" هستند. دختراني كه شايد يك ژست زنانه ي آنها بي غرض باشد، اما برداشت بالغ از اين ژست ممكن است مسئله ساز باشد: توبيخ، سوءاستفاده و بارداري ناخواسته. درباره ي من بعدتر بيشتر يادداشت مي كنم. من براي بعضي يك هنرمند فمينيست، و براي من ثبت كننده ي هوشمند تجربه هاي زنانه است.
■
گفتگوي من با آقاي معاون نزديك به چهل دقيقه طول كشيد. يكجا گفت درباره ي غيرت مردانگي كه اگر مرد ببيند خواهر يا مادرش "بد" پوشيده اند و به چشم مي آيند، اگر از موهبت زيبايي بهره برده باشند، اگر لباس گل و گشاد نپوشيده باشند، پس به چشم مي آيند، مرد ايراني غيرت دارد و اين ها را مي بيند، مرد ايراني اين ها را مي بيند و توجه مي كند، مرد ايراني تعصب دارد، زن ايراني تعصب دارد ...
آقاي معاون عزيز، جامعه ي ايران مزاحم پرور است. دولت ما مزاحم پرور است. به جاي حمايت از هويت مورد تعرض --هنگامي كه به او تعرض مي شود و او شاكي-- او را براي مورد تعرض واقع شدن سرزنش مي كنيم. كليشه است اين حرف، اما او را سركوب مي كنيم. صورت مسئله ي ايرانيان جابجا است. سوراخ دماغشان را با شصت پا مي گردند. قوانين ما حامي مردم نيست. محدوديت زندگي اجتماعي و حتي شخصي آنها است براي اينكه كسي مورد تعرض واقع نشود. سركوب مي كند تا كسي سركوب نكند. يادگاري رخوت دوران دراز قاجار. چه آرزوي دوپهلويي كه اي كاش رضاخان پهلوي تعصب مردانه را هم چون خان ايلات له مي كرد. --و راستي چرا خان ها را به سر سفره باز نمي گردانيد، اما حجاب را چرا؟-- زنان ما، مردان ما، دولت ما، سركوبگرند به طبيعت. و كودكان در اين ميدان عمر مي كنند. تلاش بيرون از قاب پوسيده ي انديشه ي كودك براي كنجكاوي در ايراد اين نظم، نيز، سركوب مي شود. مرد ايراني تعصب دارد، زن ايراني تعصب دارد، كودك ايراني تعصب دارد.
■
چند هفته پيش در موقعيتي شبيه اين با يك دختر جوان از عربستان گفتگو كردم كه چندين بار، براي زيارت و تفريح، به ايران آمده بود. صحبت ما به سمت اجازه ي سفر تنهاي خارجي زن مجرد رسيد. او نمي دانست آيا اين اجبار براي زنان سعودي بر اساس قوانين است و يا رسوم اجتماعي، و با يادآوري تاريخ صدر اسلام و سخنان محمد پيامبر، زن مسلمان را قاطعانه و داوطلبانه موظف به اطاعت مي دانست. نظر او درباره ي حجاب هم همين بود. و در مقابل پرسش شوخ طبعانه ي من از "امكان لذت بردن از هواي خوب بهاري با پوشيدن لباس آستين كوتاه" همان نظرات را با قاطعيت بازگو كرد. گرچه از چشم چراني مغزه داران ايراني در طي سفرش برايم گفته بود، نيازي به يادآوري آن نمي ديد تا بگويد اين رسومات نقش حمايتي و جانبدارانه دارند.
خلاصه اي از مقدمه ي كتاب "زنان و رسانه ها در خاورميانه"1 در پي مي آيد.
"هنگاميكه حقوق زنان در متن خاورميانه اي مورد بررسي قرار مي گيرد، همواره نخست رسوم و قوانين عربستان سعودي در ذهن مي آيد. پس هنگاميكه يك شبكه ي راديويي سعودي برنامه ي گفتگويي تلفني از موج اف ام پخش مي كند كه مستقيما شنوندگان سعودي را خطاب قرار مي دهد، و نه فقط بحث عمومي حقوق زنان، بلكه مسايل ويژه ي حقوق زنان درون عربستان سعودي را مد نظر قرار مي دهد، چيز مهمي بايد در جريان باشد."
خانم نيومي صَقر(Naomi Sakr) اين مقدمه را بر مجموعه مقالاتي مي نويسد كه هريك جداگانه به يكي از ابعاد توليد رسانه اي، مصرف رسانه اي و متن مي پردازد2، تا گامي در جهت يافتن پاسخي باشد درباره ي ارتباط تغييرات موخر در رسانه هاي خاورميانه با بهبود جايگاه زنان در خاورميانه.
در ادامه صَقر در مثال راديوي عربي مي گويد وقتي كه يك شنونده ي زن در تماس با اين برنامه ابراز مي كند كه "اوضاع زنان سعودي خيلي هم خوب است،" مجري برنامه، ناحد بشاطه، در جواب، رفتار جامعه با زنان بيوه و مطلقه را نقد مي كند. اين برنامه با مباحثي مشابه در روزنامه ي عرب نيوز پي گرفته مي شود –كه مانند MBC-FM وابسته به خاندان پادشاهي سعودي است.
صَقر مي گويد بررسي محاوره ي رسانه-زن از ابعاد مختلف براي اين مورد توجه است زيرا كليشه هاي منفي و قلت ورودي [رسانه اي] زنانه هم نشان دهنده و هم تقويت كننده ي نابرابري هاي بيشتر جنسي است. او از پيتر گلدينگ (Peter Golding) و گراهام مرداك (Graham Murdock) نقل مي كند كه صنعت رسانه "نقش هدايت كننده در سازماندهي تصوير و گفتماني دارد كه مردم از طريق آن درك خود از دنيا را شكل مي دهند."
"براي دهه ها است كه توده اي برتر در دنياي عرب و ايران رسانه ها را در انحصار گرفته اند تا اخباري در سپاس از خودشان منتشر كنند. كنترل دولتي بر رسانه ها مانع از بازتاب، و چه به رسد به بحث، عمومي خواسته هايي شد كه در دستوركار دولت نيست." با اين همه شبكه هاي ماهواره اي و فناوري نوين باعث واكنش اين دولت ها در شكل تلاش آنها براي جذاب كردن برنامه ها با پرداختن واقعي تر به موضوعات و تعاملي كردن برنامه ها بود.
خانم صَقر نشان مي دهد كه با اين همه چگونه همان مثال برنامه ي راديويي سعودي، پيش از آن كه براي تقويت جايگاه زنان مورد بررسي باشد، بايد از بعد سياست اقتصادي بازبيني شود؛ كاهش قيمت هاي اوج گرفته ي نفت و نقش پررنگ تر زنان در كمك اقتصادي به خانواده، باعث شد تا زنان بجاي اينكه منبع خجالت باشند، نيرويي موثر در خانواده شمرده شوند. نتيجه اين پيوستن عربستان به كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان (CEDAW) بود. آن برنامه راديويي نيز، در ميانه ي سال 2003، همزمان بود با رشد جمعيت جوان، احساس تاثيرات حمله ي آمريكا به عراق، بمب گذاري رياض، مواجهه با انتقاد آمريكا از عربستان در بي توجهي به پيشبرد اصلاحات اقتصادي و سياسي، و نياز مبرم عربستان به سرمايه هاي خارجي. در اين صورت آن برنامه ي راديويي در متن كمپين تبليغاتي سعودي قابل رديابي است. چه، جهت گيري هايي در روزنامه هاي عربستان و راه اندازي برنامه هايي در راديو و تلويزيون مانند "زنان سعودي سخن مي گويند" پيگيري شد. يعني توانمندسازي زنان دوباره از همان جايي آغاز شد كه تا آن زمان آنان را حذف كرده بود. پيوستن عربستان به كنوانسيون منع همه گونه تبعيض عليه زنان همزمان بود با برداشتن گام هايي جدي در جهت جذب سرمايه گذاري خارجي.
اهميت دسترسي مردم به اين برنامه ها مهم است. از ميان بيشتر آن برنامه ها در عربستان، تنها همان شبكه ي راديويي هم رايگان و هم به زبان عربي بود. و مباحث مربوط به زنان در ميان برنامه هاي متفاوت شبكه كم رنگ بود. با اين وجود [مردم] اين مباحث مطرح شده را در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي و شبكه هاي ماهواره اي پي گرفتند. اين يعني تكرار و طبيعي شدن بعضي نظرات و غلبه ي انها بر بعضي عقايد پيشين. اين [گفتمان] ميان متني در ساخت عقيده ي عمومي حياتي است.
"يكي از دلايل پژوهش درباره ي كنش ميان زنان و رسانه، كشف چگونگي شكل گيري و تفسير ديده ها و شنيده ها درباره ي معاني جنسي نزد مخاطبين است. همانطور كه ليزبت فن اتسونن (Liesbet Van Zoonen) در پژوهش خود در جنسيت و رسانه مي گويد، جامعه «از توده هاي سيستماتيك و دوتايي سركوب كننده و سركوب شونده تشكيل نشده است.»"
در ادامه صَقر با ارايه ي آمار نشان مي دهد كه جزيي بودن حضور زنان شاغل در رسانه ها محدود به خاورميانه نيست: "در تبعيض ميان صداي زنانه و مردانه، نه دنياي عرب و نه خاورميانه در كل تنها است. فضاي گسترده ي آزادي بيان در ديگر نقاط دنيا نيز الزاما منطبق با موقعيت هاي برابر براي زنان در مشاغل رسانه اي، و يا پوشش خبري كه نماينده ي شايسته ي زنان باشد، نيست."
قابل توجه اينكه خود بررسي نقش زنان در متن بحث حقوق بشر (در نسبت با ديگر پژوهش هاي مربوط به حقوق بشر) هم آمار پاييني دارد. و تحقيق در اين حيطه بسيار مورد نياز است. و اما مهمتر آنكه همين درصد اندك از پژوهش ها نيز تقريبا هرگز به بررسي زنان خاورميانه نمي پردازد.
خانم صَقر اصرار مي كند تهيه "آمار درباره ي استخدام، مدت زمان حضور در برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و حجم ستون هاي اختصاص داده شده از روزنامه ها به نويسندگان زن ضروري است. زيرا شواهد كمّي از حاشيه ي حضور زنان نمايانگر كم رنگ شدن تنوع [ارايه] تجربه ي زنان است. بخش اعظمي از توانمندسازي زنان، در اطمينان از دسترسي آنها به ابزار بيان ديدگاه هاي خود آنها درباره ي نابرابري هاي جنسي نهفته است. كنوانسيون رفع تبعيض نيز از امضاكنندگان مي خواهد معين كنند خود زنان چه عقايدي درباره ي قوانين، سياست ها و روش ها دارند، با اين درك كه «آنچه از بيرون از يك فرهنگ سركوب به نظر مي رسد ممكن است از سوي زنان داخل آن فرهنگ قابل تحمل و يا حتي امتيازدهنده تصور شود، و آنچه كه تبعيض آميز يا سلطه جويانه باشد از بيرون مشاهده نشود.» و در نتيجه پايان دادن به تبعيض يعني پايان دادن به اين تبعيض نامريي كه آيا زنان حمايت مي شوند يا مورد تعصب قرار مي گيرند."
(1) Women and Media in the Middle East (Power through self-expression), Gholam Khiabany et. al., Edited by Naomi Sakr, I.B. Tauris, 2004
(2) اولين مقاله از اين مجموعه نوشته اي است با عنوان "نشريات زنان در ايران معاصر: ساخت فضاي عمومي"
■
من معتقد به مباني متعالي تر از اكتشافات واقع گرايانه متدينان ميانه رو --كه از درون "بازگشت و احياي مذهب"1 مي آيند-- هستم، كه پايه ي آزادي پوشش و رفع مذهب از جامعه است. نتيجه اين كه بايد احترام به جامعه ي بشري و آزادي را يادبگيريم كه براي من با تعاريف اسلامي، ساختگي و توجيهي اين معاني در نزد اصلاح طلبان يا روشنفكران ديني متفاوت است: تساهل و تسامح اصلاح طلبي بي معني و از سر ترديد و ناتواني بود و نه تسلط و بينشي علمي و عقلايي: "در نگرش اصلاح طلبانه به حوزه ي فرهنگ عمومي، تساهل و مدارا مفاهيم كليدي محسوب مي شود. منشا اين تساهل هم تحولي بود كه به تدريج در نگرش بخشي از نيروهاي انقلاب در نتيجه پيامدهاي منفي سياست هاي خشن كنترل فرهنگي به وجود آمده بود، هم خوش بيني بخشي از اين نيروها نسبت به فطرت انسان و شرافت ذاتي او كه در «اصول فرهنگي جمهوري اسلامي»2 با عباراتي چون «جاودانگي وجود انسان، و نفس و اراده و اختيار و قدرت تعقل و انتخاب او در جريان سرنوشت» بيان شده بود. چارچوب فلسفي اين نگرش چنين بيان شد كه «مردم پديدآورنده و حافظ فرهنگ بشري اند» و تاكيد شد كه مداخله خشونت آميز براي اصلاح فرهنگ جامعه راه به جايي نمي برد. بايد توجه داشت كه اين رويكرد پراگماتيستي-فلسفي به اصلاح سياست هاي مداخله فرهنگي، ضرورتا به فراهم شدن چارچوب نظري و حقوقي لازم براي حفاظت از آزادي و تكثر و تنوع فرهنگي منجر نشد. اگرچه تاكيد اصلاح طلبان بر آيات و احاديثي كه بر رحمت خداوند، حرمت قلمرو خصوصي و ضرورت خودداري از تجسس در آن و جايگاه انسان دلالت داشت، گفتمان فرهنگي مداراجويانه اي را آفريد كه به تعريف مجدد حدود مداخله فرهنگي دولت اسلامي كمك كرد اما به هر حال پيوندهاي ايدئولوژيك موجود مانع از ارايه گفتاري صريح و روشن براي ترسيم آزادي ها و حقوق فرهنگي فرد در حوزه عمومي و خصوصي گرديد."3
با اين همه حتي ديگر لحاظ "اصالت و ريشه دار بودن تنوع و تفاوت هاي فرهنگي در جامعه ي شهري ايران"4 نيز پايه اعتراض و مقابله با سياست هاي فرهنگي و پاكسازي از سوي قدرت انقلابي نيست. و ضرورت اين برخورد بايد به اصالت عقل گرايي (كه در تضاد كامل با مذهب است) جابجا شود: "به رسميت شناختن برخي تفاوت هاي فرهنگي در جامعه اي كه تعلقات و دلبستگي هاي فرهنگي گوناگون و سبك هاي زندگي متفاوت در آن بر اساس شواهد مختلف ريشه دار بود، صرفا مي توانست به واقع بيني و عملگرايي تعبير شود تا در انداختن چارچوبي صريح و روشن درباره حقوق فردي و گروهي در حوزه فرهنگ."
اصرار دارم حركت هاي دانشجويي، در اعتراض به برنامه هاي تشديد حجاب، به سمت درخواست اين چارچوب برود.
(1) ن.ك. فاطمه صادقي، جهاني شدن و زنان در كشورهاي اسلامي، گزارش گفتگو، شماره 18، مرداد و شهريور 1384
(2) منظور: اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 1371
(3) اعظم خاتم، اصلاح طلبي و فرهنگ عمومي، گفتگو، شماره 47، دي ماه 1385
(4) اعظم خاتم، همان، در نقل قول از عباس عبدي، تحول و تجزيه ي فرهنگي در ايران، نامه ي انجمن جامعه شناسي، 1376
■
حجاب اگر در فرانسه و جاهاي ديگر با آن مخالفت مي شود، نقض آزادي پوشش نيست، مخالفت با نمايش و اعمال قوانين تبعيض آميز است. مخالفت صريح با تمرين علني تبعيض و ستم به "ديگران" است. و اين دقيقا وظيفه اي است كه دولت دارد؛ حمايت از آزادي و امنيت ديگران.
***
"در آستانه ي اقدام قانوني و متعهدانه ي نيروي انتظامي" در بالاي پوسترهايي است كه در اطراف دانشگاه تهران نصب شده اند.
برنامه اي تدارك ديده شده است "با دعوت از امت حزب الله" تا در نمازجمعه ي اين هفته نمازگزاران در راهپيمايي شركت كنند در "اعتراض به روند لجام گسيخته ي فساد و منكرات و گسترش پديده ي شوم بدحجابي و بي غيرتي و حمايت از تصميم نيروي انتظامي در محافظت از امنيت اخلاقي مردم و يادآوري وظايف خطير دولت ارزشي و عدالت محور دكتر احمدي نژاد در مقابله با مظاهر فساد و تباهي."
***
الهه عصاريان در نشريه ي بشري [مهر و آبان 85]، درباره ي تك جنسي بودن رشته هاي تحصيلي، نوشت: "مدرسه مكاني براي كسب مهارت هاي فردي است. مهارت هايي كه هر فرد بر اساس جنس، نوع خاصي از آن را فرا مي گيرد."
به ياد نوشته اي مي افتم، خيلي وقت پيش، كه خانمي در وبلاگش نوشته بود و تعريف مي كرد چطور روزي دختر كوچكش از مهدكودك بازگشت و در پاسخ به مادر درباره فعاليت آنروزش گفت كه پسر ها كله ملق مي زدند اما "ما چون دختر و ضعيفيم ايستاديم و تماشا كرديم." مادر متعجب و پريشان از اينكه اين تفكر چگونه به ذهن فرزندش آمده است از او مي پرسيد. اختلاف ميان شعور تاريخي و فرهنگي، و كلاس اجتماعي و علمي، ميان ما و حكومت را مي بينيد.
■
ايراني ها براي پيوند دادن صنعت و دانشگاه، و آشتي دادن توليدكنندگان و طراحان لباس، قانون ساماندهي مد و لباس تصويب مي كنند. من تعجب مي كنم چرا هيچكس سوار كول ايراني ها نمي شود.
■
من الان در دفتر ادوار تحكيم وحدت هستم. مردمي كه اينجايند ايده ها، عقايد و اهدافي متفاوت دارند. سعي مي كنم براي چند نفر ايده هايم درباره ي روش خودم براي پيگيري تشديد فشارهاي پوشش در دانشگاه ها را توضيح بدهم. شايد نبايد سراغ اصل مطلب مي رفتم. بيشتر آنها سخنان من را اشتباه تفسير كردند. اما لا اقل يكي از آنان، به اندازه ي كافي براي فهميدن نظر من، فعال باهوشي به نظر رسيد. سخنران نخست عباس عبدي است. او تجمع صنفي معلمان را مثال مي زند و مي گويد هرگاه در ايران فعاليت غير سياسي بكنيم، به ناچار آن حركت به يك حركت سياسي تبديل مي شود. با او موافق نيستم. آقاي عبدي توانايي نظريه پردازي و مديريت اجرا را در نظر خودش درباره ي سياسي شدن ناچار جنبش ها در ايران دخالت نداد. حرف آقاي عبدي به طور غير مستقيم اين بود كه جنبش ها در ايران هميشه درگير بازي هاي حكومت مي شوند. و توانايي تاثيرگذاشتن در شكل بازي را ندارند. و من مي گويم اگر شما توانايي كافي داشته باشيد مي توانيد بازي را تعيين كنيد.
اين جلسه محل ابراز نظرهاي متنوع براي مرور اجمالي جنبش زنان است. و شايد اين هم نباشد. شادي صدر سخنران بعدي است. پس از او چند نفر ديگر هم از زنان صحبت مي كنند. من در اين ميان هرازگاهي با اين يا آني كه مي شناسم صحبت مي كنم و برايشان توضيح مي دهم كه چطور مي توانيم با هم همكاري كنيم. اينجا شلوغ است و گرم. من مانند بسياري ديگر در اينجا از اعضاي تحكيم نيستم.
جلسه تمام مي شود. من قرارهايم را براي ملاقات مجدد گذاشته ام. بيرون مي روم. شب است. ترافيك از جايش حركت نمي كند، فكر من به راه مي افتد. سال ها است احساس مي كنم نياز دارم برنامه ي زندگي ام را از بلاتكليفي در بياورم. امروز در پايان فهميدم آنچه اين همه سال من را عقب نگه مي داشت، تداخل زندگي من با متن زندگي من است و ناشناخته هاي اين متن؛ كشور من. حالا اهميت جستجو كردن حقايق روشن مي شود. مي دانم بايد روزي باشد كه عدالت در برابر آنهايي كه فراتر از توجيه بر ايران ستم مي كنند ادا شود. آنهايي كه خود را در وحشيگري آزاد گذاشته اند. امروز مي فهمم براي من نخست اين ايران است كه بايد از بلاتكليفي در بيايد تا زندگي من معني پيدا كند.
■
فكر نكنيد فقط همين است. طرح تقسيم جنسيتي كلاس هاي درس هميشه مورد بحث بوده اما بعيد نيست دستور كار بعدي باشد.
در مصوبه "شوراي فرهنگي دانشگاه" شاهرود (براساس اين دستورالعمل پوشيدن لباس كوتاه و نازك وهمچنين استفاده از لوازم آرايش و ارتباط دانشجويان دختر و پسر با يكديگر از موارد تخلف تلقي شده و به شدت با آن برخورد مي شود.) آمده است:
"از آنجا كه دانشگاه مكاني مقدس و نمادي كامل از آرمانهاي فرهنگي، مذهبي و علمي جامعه اسلامي و مظهر فرهيختگي دانشجوي مسلمان مي باشد و نظر به مصوبات شوراي فرهنگي، رعايت مصاديق ذيل براي دانشجويان گرامي الزامي است."
خودي و غير خودي. مي خواهند تمام غير خودي ها را از دانشگاه ها (مكان هاي مقدس) پاك كنند؛
زماني كه احساس كردم سيستم مديريت كشور به شدت "دارد" شبيه به Führerprinzip (سيستم دولت آلمان نازي) مي شود خيلي اشتباه نمي كردم. هولوكاست دستوركار قدرت در ايران است.
■
اين بخشي از گفتگوي يك خبرنگار تركيه است با قاضي ارشد يكي از دادگاه هاي ايران، اصلان پور، درباره ي سنگسار در ايران. بخوانيد.
"
اولین سنگ را چه کسی می زند؟
اولین سنگ توسط قاضی صادر کننده حکم زده می شود. سنگ های بعدی را هم مردمی که مایل به انجام این کار هستند می زنند. اگر زن نمیرد، آزادش می کنند.
چطور ممکن است نمیرد؟
افراد فقط مجاز به زدن سنگ های کوچک هستند و باید پنج متر هم با کسی که سنگسار می شود فاصله داشته باشند. البته ما دو نوع رجم داریم. اگر زن خودش اعتراف کرده باشد، امکان فرار نیز برایش در نظر گرفته می شود.
"
منظره ي اين بازي وحشيانه را تصور مي كنيد؟ چه لذتي دارد چيدن امكانات مختلف و تغيير بازي براي تنوع! اين ها لذت جنسي مي برند.
■
سناريو: شادی صدر و محبوبه عباسقلي زاده را اگر كمي بيشتر در زندان نگاه داريم، مي بينيم چه كساني مي توانند جا پاي آنها بگذارند! ببينيم تدوين منشور زنان كمپين را چه كسي بيشتر پيگيري مي كند.
بي ربط: خاك بر سر وزير آموزش و پرورش
■
آيا جنبش زنان پرچم دار تحقق جامعه ي مدني خواهد بود؟
■