نشان LoMer روي جعبه كفش توجهم را جلب مي كند. اگر من صاحب يك كارخانه كفش سازي بودم شايد نشانش را اسبي بسيار سياه رنگ انتخاب مي كردم؛ آن قدر نجيب در ظاهر كه بتوان رابطه اي جدي ميان آن و اصالت و تلاش براي سازندگي در كارخانه كفش سازي و مردمش ديد. در اين نمادها و نشانه ها، اين ارتباطات ميان نشان و صاحبش دقت مي كنم. اگر نشانه اي داشته باشم دوست دارم پرمايه باشد مانند Coat of arms خانواده هاي قديمي در اروپا. اينجا متوجه چيزي مي شود. اينكه من نمي توانم به تنهايي سپري را از تصاوير پر بكنم تا يك نسان يا Coat of arms براي خودم بسازم. در زندگي و كار من آن همه معاني و سابقه هست؟ به عبارتي متوجه مي شوم چون آن هر تكه علامت در نشان بايد رابطه اي با دنيا را بيان كند پس تعداد بيشتر و جزييات با مقام تر به معني تاريخي از تلاش و سازندگي --در هر سو كه بوده باشد-- است. به همين دليل چنين نشان هايي بهتر از هر جا در خانواده اي --خوني يا اسمي-- كه سنتي از تجربه هاي فراوان دارد متولد مي شود. نشان و تجملش نشانه پرباري --و پس سنن پيوسته، به ثمر نشسته و روي هم جمع شده-- كار يا حيات است. (يك تجربه سرگرم كننده)
■
علاقه واضح من به سينما بيشتر از وسواس تماشاي فيلم هاي هاليوودي براي گذراندن ساعت هاي خالي هر روز است. از طرفي با وجودي كه با اطمينان سينما را تنها وسيله اي براي سرگرمي نمي دانم، اما همواره در مقايسه با نوشته هاي غيرداستاني كه به دانش و بينش و توانايي خواننده قصد مي كنند بنيه آموزشي و رستگاري دهنده كمتري دارد. امروز با واژه ي Hypnagogia آشنا شدم و سپس Sleep paralysis؛ پرلايز شدن بدن مدت كوتاهي پس (يا پيش) از خواب. اين واژه اي است --با ايمان به اينكه زماني كه واژه اي در چنين جايگاهي در زبان انگليسي ظاهر مي شود معني آن قابل اعتماد و تاريخچه ي آن آموزنده است-- كه بعضي تجربيات من را، كه به ايده هايي خرافي مي توانست بيانجامد، توضيح مي دهد. علم، براي انسان، از جهل و آنچه در پي اش مي آيد نجات دهنده است. و سينما(ي داستاني) و داستان تقريبا هرگز چنين توان علمي ندارد. با اين همه قصه فرصت مطالعه و تمرين چندباره وضعيت ها و شرايط مختلف است. در ابتدا قصه محل "تجربه" است. به ياد بياورم كه چه با حرارت مي گويند "مردي با تجربه است." اما آنچه تجربه را براي متحمل آن غنيمت مي كند خود تجربه نيست؛ اگر تجربه اي كه طي مي شود زمان موفقيت من در مطالعه به اميد قضاوت صحيح حال يا آينده باشد آن تجربه چيزي براي من دارد. قصه فرصت تحريك ترديد و اصلاح سليقه است. ترديد علت فراگيري و سليقه روش معني دار زندگي مرد و زن است. به سينما و ديگر هنرها، تجملات دوران هاي آرامش و محصولات دنياي متمدن افتخار مي كنم.
■
در حالي كه بقيه كشورها در اين فهرست در رده دو يا سه هستند چون كم كاري مي كنند در مبارزه با قاچاق انسان و قاچاقچيان و حمايت از قربانيان، ايران تنها كشوري است در اين فهرست كه از رده دو به سه تنزل داده شده است براي "گزارش هاي پيوسته و موثق كه مسئولين ايراني قربانيان قاچاق را با ضرب و شتم، زندان و اعدام تنبيه مي كنند." اين يعني چي؟
■