يادداشت هاي پاپيون/Papillon By Notes

توتاليتر عليه ديگران

( Friday, July 27, 2007 .. media society )

پاپيون بعد از ناهار سنگين امروز ترجيح داد شام املت بخورد. به آشپزخانه مي رود و گوجه ها را مي گذارد كمي سرخ شوند. باز مي گردد و در سالن، تلويزيون نقره اي رنگ را كه در عرض سالن است روشن مي كند. روي نيمكت چوبي صاف آنطرف، روبروي تلويزيون مي نشيند. مردي با موهاي كم پشت بالاي سر، و كت و شلوار تيره، بالاي سن و پشت ميزي نشسته است و درباره ي كاستي و اهميت تئوري در ايران اسلامي مي گويد. به فواصلي دست هايش را، براي قوت زبانش، مي كشد و به اين طرف و آن طرف بالا مي برد. چهره مرد آشنا است؛ او را بارها در مصاحبه ها و سخنراني ها در تلويزيون ديده است كه براي جمهوري اسلامي پر حرفي مي كند. سخنران براي مخاطباني كه روشن است افسران عاليرتبه ي ارتش هستند، و حداقل يك نفر از نيروي دريايي با فرم سفيدش به چشم مي آيد، مي گويد چطور انقلاب ها دچار فساد مي شوند: انقلابيون فاسد مي شوند، --و الجزاير و فلسطين را مثال مي زند،-- يا فلان مي شود يا بيسار مي شود و يا ضعف تئوري و علمي انقلاب را دچار مشكل مي كند. اين به سرعت تمام رويداد ها در حيطه هاي مختلف علمي و آموزشي و پروپاگانداي دولت را به ياد پاپيون مي آورد. هر روز ديد روشن تري پيدا مي كند كه چطور برنامه هاي مختلف برجسته ي حكومت در حوزه ي هنر و تبليغات تا سيستم آموزشي و غيره مطابق با ايده هاي يك نقشه و يا يك سيستم اجرا مي شود، كاملا هدفمند و قطعا فاجعه بار.

تصميم مي گيرد تلويزيون را روشن نگه دارد. به آشپزخانه مي رود و تخم مرغ ها را مي شكند. غذا را به سالن مي آورد و روي نيمكت مي گذارد. سپس به اتاقش مي رود و با موبايلش ور مي رود. به سالن باز مي گردد. سخنران تلويزيوني درباره ي علم مي گويد كه بايد اسلامي و اقلابي باشد، كه در بسياري از انقلاب ها انقلابيون خودشان مدتي پس از آن ضد انقلاب شده اند. چه كسي نمي فهمد كه او انگ ضد انقلابي را براي همه ي اصلاح طلبان نگه داشته است؟ دوربين روي يكي از حاضرين زوم مي كند كه يادداشتي در دست دارد و وانمود مي كند كه مشغول يادداشت برداشتن است. يعني يادشان نمي رود رديف هاي جلو بنشينند و كاغذ بزرگي با خودشان بياورند تا روي پايشان بگذارند؛ مناسب نيست كم توجه به نظر برسند.

سخنران، كمابيش در يقه اش فرو رفته: "بايد فرق بين اقتصاد ما و اقتصاد ليبرال و امپرياليستي معلوم باشد." كمي حديث مي خواند به عربي متوسط الحالي و تاكيد مي كند حقوق و اخلاق و اقتصاد و كوفت ما بايد بر پايه اين باشد، و اين يعني علم و "اين يعني علوم انساني." اين يعني علوم انساني. اين يعني زاهدي، وزير علوم، كه مي خواست علوم انساني ايران را با سركار آورد دو جنازه در دو دانشگاه بزرگ تهران "درست" كند چندان خلاقيتي به خرج نداده بود.

اين مرد سخنران، علاوه بر همه ديگر شخصيت هاي پر رفت و آمد در برنامه هاي سياسي تلويزيوني امسال، نقش آقاي قرائتي را براي نيازهاي جديد حكومت ايفا مي كند. سال ها قرائتي هر هفته در تلويزيون نمايش اختصاصي خودش را داشت. حالا اين سخنران بالاي منبر مي رود و اين بار مخاطبي جدي تر و موضوعاتي پر جلوه تر را خطاب قرار مي دهد؛ موضوعاتي كه پيگيري مي شوند، موضوعاتي كه پذيرفته مي شوند، موضوعاتي كه سرسپرده دارند، تا مطمئن شوند هر ايراني طوري فكر مي كند كه آنها مي گويند، و كاري مي كند كه آنها اجازه مي دهند، در جايي هست كه آنها مي خواهند، و ثروتش هم.

كراوات

( Saturday, July 21, 2007 .. draft off-topic society university )

گيرم آمريكا نيست، اما براي كمك به انتخاب، پاپيون، مي رود وب سايت نودستروم (Nordstrom) و دنبال نمونه هاي كراواتي كه در ذهن دارد مي گردد. سپس يك جايي در اين تهران خراب شده پيدايش مي كند. برنامه ي تجارت فلان يا بيسار را، يا با اين يا با آن، پيش مي برد. در مسير كار با دولتي ها رشوه ي همه كساني را كه بايد مي دهد.. يا به هر شكل ديگري كه بيشتر زندگي شخصي اش به او خوش مي گذرد و او مديريت مي كند، زندگي مي كند. كراواتش را مي زند و راضي از خيابان هاي تهران مي رود.

آيا اين يعني پاپيون پشت كردن به وضع اجتماعي و سياسي كشور را انتخاب مي كند؟ اووه!

***

مي دانيد، بهش كه فكر مي كنم، خوب، اگر توانايي كاري را نداريد آن كار را انجام ندهيد. عجيب است كه در رفتارهاي فعالان جنبش دانشجويي، به عنوان افرادي بيشتر از بين ايرانيان قشر متوسط معاصر، چيزهايي حل نشده است كه بسيار ساده مي نمايند.

تمييز دادن بين تاكتيك ها و استراتژي ها مهم است. مثلا تحصن ها و بيانيه ها و غيره يك طرف و اهداف و در دسترس بودن آنها. اگرچه سر پايين انداختن و وارد گود شدن يكي از راه هاي جسورانه براي درگير شدن در فعاليت اجتماعي و سياسي است، اما عاقلانه نيست. وارد گود شدن خوب است، اما با سر پايين، نه.

منظورم اين است كه اشكالات نه چندان قابل چشم پوشي در چگونگي تصميم گيري و فعاليت بيشتر مردم مي بينم و طبيعتا فعاليت هايي كه، اگر كمي گستاخانه بگويم، به دست و پا زدن مي مانند در محاصره نيرويي در مقياسي بسيار توانمندتر. و در نتيجه بيشتر اين فعاليت ها صرف انرژي است، بدون هيچ بازده و اغلب به همراه ضرر. نكته اين جا است كه بخشي از آن نيروي در مقياس بزرگتر به دليل غيبت آناليز از ذهن تاريخي دانشجويان است. البته جنبش دانشجويي قرار نيست و نمي تواند، به اقتضاي سن و دانش و تجربه، كه كاري بيشتر از تحصن و تجمع و پيگيري داشته باشد و آماده شدن براي در دست گرفتن اهرم هاي قدرت. اما در ايفاي همين نقش نيز بايد وسواس و زيركي به خرج دهد. پس مراقب باشيد كه، براي دردسرهايش، يا با آدم هاي قوي كار كنيد و يا خودتان را قوي كنيد و يا كاري نكنيد كه نمي دانيد چيست. در نهايت بايد بتوانيد ايده هاي خودتان را در ذهن مرور كنيد و نتوانيد ايراد منطقي از آن بگيريد.

حالا اگر شما بخواهيد كاري درباره ي جامعه و سياست ايران بكنيد، فكر مي كنيد چه كار بكنيد؟ شايد بتوانيد كاري بكنيد كه از آن راضي باشيد و هم كراوات بزنيد و در خيابان هاي تهران برويد. پس چه اهداف اجرايي داريد؟ چه همكاراني داريد؟ فردا كه از خانه بيرون مي رويد در اين باره چه مي كنيد؟ مي خواهيد يك سلطنت طلب باشيد و برويد پادشاه بياوريد؟ مي خواهيد زيرآب رييس سازمان دولتي اتان را بزنيد؟ مي خواهيد عضو حزب مشاركت شويد؟ به انقلاب مخملي و سرخ و سبز فكر كنيد؟ مي خواهيد عضو نهضت آزادي بشويد؟ عضو اپوزوسيون ها كه تقريبا همه چپ اند؟ عضو تحكيم؟ عضو كلوپ نقاشي محل؟ يا برويد بانك بزنيد؟ اگر قبلا در اين يا آن تجمع دانشجويي به دليل سياسي بوده ايد، به پرسش هايي مانند اين پاسخ دهيد، و پاسخي بدهيد كه به سادگي به چالش كشيده نشود؛ چون جامعه و سياست آنها را به سادگي به چالش مي كشد. زندگي شوخي ندارد، فكر نمي كند شما چه فكري مي كرديد.

*

( Thursday, July 19, 2007 .. off-topic )

اومدیم کنار دریاچه
بند و بساط رو پهن می کنیم...


بي نهايت تحت تاثير قرار گرفتم. هيچ راهي جز همزاد پنداري با اين هويت چشمگير سيال برايم باقي نماند، و پرواز در جهان آرزوي جاودانم كه از ميان آن مي رود و گذشته و حال را به نهايت درك مي كند؛ احساس بي نهايت خواستني شناور در درياچه ي كنار دشت، زير درختان؛ قدرت مطلق و با حضور همه جايي چه آرام.

unlearn

( Wednesday, July 18, 2007 .. children society )

داشتم يك مجله ي كتاب براي بچه ها1 را مي خواندم و مقاله ي خوبي بود از منتقد اصلي مجله كه هميشه نقد كتب علمي كودكان را بر عهده داشته است. در اين مقاله او با آوردن مثال هايي ايرادات كتاب هاي علمي را دسته بندي ساده كرده بود. در پايان هم درخواستي داشت كه مدتي است موضوع آن ذهن من را مشغول كرده است: از توليد كنندگان مواد آموزشي مي خواست در توليدشان وسواس به خرج دهند، تا نتيجه ي استفاده ي كودك آموزشي نباشد كه زمان و هزينه بايد صرف بازآموزي و يا حذف دانسته هاي آن شود.

از مسير كودكي تا سالخوردگي مردم، بويژه آنهايي كه با مردم قدرتمند (مال، ادب، فرهنگ) رابطه ندارند، اگر آنچه بايد از سهم پيشرفت بشري فرابگيرند را فرا بگيرند، تازه ممكن است نادرست، گمراه كننده و يا كاملا تخريب كننده فراگرفته باشند. براي اين نواقص علمي زماني در آينده، اگر هرگز اين فرصت پيش بيايد بايد صرف بازآموزي و حذف دانسته ها و تصورات غلط شود؛ unlearning.

(1) Books for Keeps

شهر گران

( Tuesday, July 17, 2007 .. society )

شهر زماني بايد محل سكونت باشد كه ضروري است. زماني هزينه ي مسكن در شهر بايد پرداخت شود كه پرداخت قيمت آن، يعني سكونت در شهر، موجه باشد.

يك شهر مجموعه اي بزرگ از امكانات انبوه فرهنگي، تجاري، سياسي، تفريحي و فرهنگي است. براي ادامه ي نوشته فرض كنيم فضاي شهري در زمان ساخت شهر تهي از فضاي مسكوني است. مراجعه ي فرد به شهر هم در هر زمان دليلي دارد. اگر اين مراجعه زياد باشد، معقول به نظر مي رسد كه فرد داخل شهر زندگي كند تا بتواند به امكاناتي كه هر روزه در داخل شهر از آنها استفاده مي كند دسترسي داشته باشد. اما بگذاريد بازبيني كنيم: چه اندازه ساكنين شهر از امكانات آن استفاده مي كنند؟

شايد در مورد تهران به چشم نيايد، پس بگذاريد پاريس را براي نمونه در نظر بگيريم. فردي كه علاقه مندي يا نيازهاي فرهنگي، سياسي، تجاري يا تفريحي فراوان ندارد و يا توانايي مالي اين استفاده را، از بيشتر امكانات شهر استفاده نمي كند، و، استفاده از هر بخشي از امكانات شهر سهم ناچيزي از زندگي روزمره ي او خواهد بود. اين فرد دلايل كمي براي پرداخت هزينه ي اقامت در آن دارد؛ او در شهري است كه براي دسترسي به امتيازات فراواني كه دارد گران است و او از اين امكانات استفاده نمي كند.

توليد فردي نيازمند توانمندسازي فردي

( Tuesday, July 17, 2007 .. children society )

فقط در همين چند روز گذشته چندين مثال از مواردي ديده ام كه در آنها مردم (فرد) به توليد كننده تبديل مي شوند. يعني هر فرد آنقدر از سوي بسترش حمايت مي شود و آنقدر خودش توانايي دارد تا بتواند اقدام به يك فعاليت مثبت بكند و بازخورد و نتيجه بگيرد. از e-zine هايي كه نويسندگان آماتور در آن بنويسند، تا entrepreneurship. اگر كسي احساس كند مي تواند نتيجه ي بگيرد كه قبلا نمي دانسته آن اين است: اگر امكانات كافي در اختيار افراد قرار گيرد به توليد مشغول مي شوند و تاثير مثبت در اقتصاد جامعه دارند.

در حالي كه كتاب Alison Morrison را مطالعه مي كردم، و بحثي كه در هنگام ذكر مطالعات موردي كه در آنها نقش سيستم آموزشي عمومي در ترغيب و توانمندسازي افراد براي entrepreneurship بررسي شده بود، اين موضوع و تجربه هاي ديگر در ذهنم به هم مربوط مي شدند و من به ياد تجربه ي پروژه هاي آموزشي كه داشتم افتادم و بحث هايي كه درباره ي شيوه هاي نوين آموزش در ايران داشتيم --در اوايل كار دولت نهم--. گرچه آن پروژه ها هرگز آغاز نشدند. حالا تصوير روشن تري دارم از آنچه فكر مي كنم نياز ايران را بيان كند؛ چه خوب است اگر اهداف آموزشي ما چنين بود: توانمندسازي افراد براي توليد، كار و زندگي. به من خرده نگيريد؛ اگر به نظر اين واژه هاي انتخاب هاي بديهي براي ساخت يك شعار به نظر برسد، مانند هر جمله ي قصار ديگر، فقط پس از اطمينان گوينده و بر اساس دانشي واقعي بيان شده است.

براي درك آنچه در ايران مي گذرد --اگرچه من روي هيچ موضوع خاصي متمركز نيستم در اينجا؛ يا شايد بشود همان مهارت هاي زندگي اجتماعي و يا entrepreneurship را يك هدف در نظر گرفت كه سيستم آموزشي نقش اجرايي براي استراتژي هاي مربوط به آن را داشته باشد،-- شايد نگاهي به صدا و سيما مفيد باشد. تعداد سريال هاي تلويزيوني ايراني كه از تلويزيون دولتي ايران پخش مي شود، به نظر من، در نسبت به آن تعدادي از اين سريال ها كه پر طرفدار هستند، نشان مي دهد در جامعه ي ايراني چه نسبتي و با چه كيفيتي توانايي توليد دارند. --بدون توجه به اين كه اين ضعف چه قدر به ترجيحات مذهبي و دولتي در الگوهاي استخدامي مربوط باشد.-- تعداد سريال هاي ايراني تلويزيوني كه بيننده ي كافي داشته باشد كم است و اغلب هنگام ظهور چنين سريال هايي تعداد بسياري طرفدار آن مي شوند. شايد اين مثال خوبي نبوده باشد، بويژه اگر كسي قصد ايراد گرفتن از آن را، با مقايسه آن با شبكه هاي تلويزيوني خارجي و كاستي هاي آنها، داشته باشد. اما من فكر مي كنم هنوز مي توانيم نشان دهيم كه توانايي فردي بسياري از مردم، و پشتيباني از آنها، پايين تر از سطحي است كه به آنها اجازه دهد در چرخه توليد، كارآفريني و زندگي سالم قرار بگيرند. روشن است كه سيستم آموزشي عمومي، از آنجا كه خود از داخل همين جامعه است --و حاكمان ايران قشر elite روشنفكر آن نيست،-- مقصر نيست، اما مي تواند ابزاري در توانمندسازي يا حمايت از مردم باشد.

**

دوباره نگراني من در اينجا مطرح مي شود كه ابزارها و تكنولوژي ها و امكاناتي نظير تلويزيون و سيستم آموزشي عمومي در اختيار حكومت است و الگوي استخدامي جامعه خودي/غير خودي است، دوم، دولت بر پايه ي نظريات مذهبي و در حمايت از سازمان هاي جنايي، مذهبي و تجاري قدرت است، و سوم اينكه همزمان اگر دولت علاقه مند به مدرنيزاسيون بشود اين امكان را دارد. خود اين حركت براي من ناخوشايند است بويژه كه مردم مدرنيته و خواست حكومت را مي پذيرند، گاهي با شوق، بدون آنكه متوجه باشند اين پيشرفت شامل حال آنان نمي شود و نتايج آن باز هم به نفع قوم حاكم است.

آواز روي ريل هاي راه آهن

( Friday, July 13, 2007 .. media society )

خواندن شرح يك عكاس آلماني از تظاهرات جمعيتي از مردم و خشونت پليس دربرابر آن برايم جالب بود. متن زير ترجمه ي اين شرح او است.

پليس ضد شورش آماده است تا مردم را از خط آهن دور كند. همانطور كه [در عكس] مي بينيد بيشتر آنها نقاب زده اند و راهي براي شناسايي آنها نيست. حتي با عكس هاي تمام رخ آنها، دادگاه ها اغلب مي گويند كه از شناسايي فرد ناتوانند.

اين واحد ويژه BFE نام دارد --Beweis und FestnahmeEinheit؛ واحد اثبات و دستگيري،-- و آنچه هنگام دستگيري مردم مي گذرد را مستندسازي مي كند. آنها به خشونت ويژه مشهورند. با اين همه فردي كه در آن وسط ايستاده است، بدون نقاب، در حفيفت مردي خوب بود كه بسياري از مردم را، مودبانه ترغيب مي كرد تا ريل را ترك كنند بدون آنكه آنها را از آنجا به [زور] ببرند.

پليس هاي ديگر به يك زن، كه رايگان به جمعيتي كمك مي كرد كه نمي توانستند با وحشيگري پليس كنار بيايند، حمله كردند. او، پس از اينكه 5 سواركار پليس صاف از ميان جمعيت تجمع كننده در ميان جنگل نزديك رانده بودند و جمعيت را مجروح كرده بودند، درخواست كرده بود با سرگروه پليس صحبت بكند. يك پليس زن به اين زن حمله كرده بود. اين همان پليسي بود كه زانويش را به گردن يك زن جوان باردار فشار داده بود كه كنار ريل مي نشست --حتي پس از اينكه به پليس زن بارها يادآوري شده بود كه زن جوان باردار است و اگر او رهايش كند محل را ترك مي كند. همين امسال 146 نفر به علت وحشيگري پليس به درمان سرپايي نيازمند شدند.

اين عكس ها هنگام جابجايي زباله هاي هسته اي از فرانسه به آلمان --مسير لاهه به گورلبن (Gorleben)-- برداشته شده اند. همانطور كه ممكن است بدانيد، ما هنوز انبوهي از نيروگاه هاي هسته اي داريم كه بيشتر آنها از كار افتاده اند. زباله ها هر ساله جابجا مي شود (CASTOR-transport،) و هر سال مردم بر عليه آن تظاهرات مي كنند تا نشان دهند ايده ي انرژي هسته اي را دوست ندارند. تظاهرات هرچه جابجايي نزديك تر مي شود شلوغ تر مي شود. در هنگام جابجايي چندين اردوگاه در اين جا در شمال آلمان هست كه كالاهاي مورد نياز در آنها است. مردم خيلي ياري دهنده هستند؛ شما تقريبا هرچه احتياج داريد به رايگان از اردو مي گيريد --البته شما مي توانيد براي اردوگاه اهدا هم بكنيد!-- و بيشتر مردمي هم كه در آن منطقه زندگي مي كنند به شما كمك مي كنند، حتي در طول شب. موانع انساني از بيشتر از 300 نفر روي ريل ها ساخته شد امسال. البته اين قانوني نيست اما بيشتر مواقع بوسيله پليس فقط از روي ريل جابجا مي شويد. عده اي حتي خودشان را به ريل زنجير مي كنند كه بايد با دقت انجام شود؛ در سال 2004 دانشجوي فرانسوي، سبستيان بريت (Sébastien Briat) بيست و سه ساله كشته شد زيرا قطار به موقع متوقف نشد. او نخستين قرباني در 15 سال بود. محموله بايد 20 كيلومتر در راه برود؛ مسيري كه از موانع پر شده است. پليس اغلب پر شمار است و هرچه محموله نزديك تر مي شود بيشتر احتمال دارد كه شما را ضرب و شتم كنند تا شما را از سر راه كنار ببرند. با اين همه هر سال مردم بيشتري مي آيند. و تظاهرات ضد هسته اي پرطرفدارتر مي شود و جوانان به آن مي پيوندند!

من اين عكس را از روي يك تپه، كه خط آهن روي ان است، برداشتم. 20 نفر روي خطوط نشسته اند. 300 نفر در جنگل هستند و از اين عده پشتيباني مي كنند و 50 نفر هم روي خود تپه كه پليس سعي كرد آنها را پايين بياورد؛ اين يك هرج و مرج كامل بود و بسياري از پليس ها خودشان سقوط كردند. پس از مدتي جمعيت روي تپه نشستند كه كار پليس را مشكل كرد. اين زماني است كه من عكس را گرفتم.

اين تظاهركنندگان عاري از خشونت بودند. بيشتر تظاهرات ها بدور از خشونت است. در خود همين مكان هيچ تظاهركننده اي چيزي به سوي پليس ها پرتاب نكرد يا به آنها حمله نكرد. ما در جنگل ايستاديم و آواز مي خوانديم و شعار سر مي داديم. ديگران روي خطوط، يا روي تپه در مسير آن، نشسته بودند.

پليسي كه نقاب نداشت، همانطور كه نوشتم، مردي واقعا خوب بود. مردمي مثل او به من اميد مي دهند كه چيزها به آرامي در حال تغيير هستند و اينكه پليس پر از كساني نيست كه پليسند تا ديگران را كتك بزنند، بلكه حتما دليل قانوني براي اين كار مي خواهند. او به هيچ كس دست هم نزند. تمام آنچه استفاده مي كرد زبان بود و آن هم بدون هيچ توهين. من واقعا تحت تاثير قرار گرفتم.

از دخمه هاي اطلاعات

( Friday, July 13, 2007 .. society )

دوستي به من چيزي گفت كه نمي دانستم. گفت لباس شخصي ها (يا لااقل بخشي از آنها يا در مناطق جغرافياي ويژه) در ايران در حقيقت لبناني هايي هستند كه در ايران تربيت مي شوند. خوابگاه هايي دارند كه در آنها زندگي مي كنند، و روزها با ميني بوس بيرون برده شده و شب بازگردانده مي شوند --احتمالا يا براي تمرين و يا فعاليت در سطح شهر بيرون برده مي شوند.-- او مطئمن نبود اما بر اساس دانسته هايش گمان مي كرد كه اين خوابگاه ها متعلق به ارتش و سپاه نيست. من فقط نمي دانم چطور ممكن است از سپاه و يا عقيدتي ارتش مستقل باشند، رابطه ي آنها با نهادهاي اطلاعاتي و يگان هاي ويژه مانند قدس چيست؟ و همچنين آيا امكاناتي مانند استراق سمع در اختيارشان قرا مي گيرد، و اگر بلي با اجازه ي كدام بخش --اصولا درون وزارت اطلاعات.

كمي بي ربط، اما من هم كه به ياد طالبان افتاده بودم به او درباره ي آنها گفتم كه در حقيقت طلبه هاي ديني در پاكستان بودند كه در مدارس ويژه ي راديكال و تحت حمايت سازمان اطلاعات پاكستان (ISI) تربيت مي شدند.

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (4)

( Friday, July 13, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

دوشنبه 18 تيرماه 1386، يك هفته پس از حمله ي وحشيانه به دانشجويان دانشگاه هنر كه در ساختمان مركزي اين دانشگاه در خيابان فاطمي، فقط براي خواسته هاي صنفي، تجمع كرده بودند، دانشگاه هنر اطلاعيه اي درباره ي آن صادر كرد و روزنامه ي شرق (چرا شرق؟) به چاپ رساند. دوشنبه 18 تيرماه، روز تعطيل نبود اما در اين دوشنبه دانشگاه تعطيل بود، به گراميداشت 18 تير 1378 كه نيروهاي لباس شخصي پيروزمندانه دانشجويان را از چندطبقه ساختمان به پايين مي انداختند. باور مي كنيد؟ آنقدر اين جمله ي آخر عجيب است كه به داستان هاي خنده دار مي ماند: عده اي در اين روز عده اي ديگر را از چند طبقه ساختمان به پايين مي انداختند. به گراميداشت اين رويداد فرخنده به زعم دولت (يا بخش دون پايه تر دولت) تهران، دانشگاه هنر در يك حركت نمادين اطلاعيه اش را در اين روز منتشر مي كند.

اين نوشته كه در بيشترين حجم ستون خبرهاي صفحه ي 31 روزنامه ي شرق روز 18 تير چاپ شده است، در كمال آرامش و غرور نه فقط كمترين اشاره را به "صدمات جسمي و روحي" دارد كه غيرمستقيم روزنامه ي اعتماد ملي را، كه لااقل دو روز اخبار رويداد را به طور كامل چاپ كرد، تهديد به پيگرد مي كند. باور مي كنيد؟ يك روزنامه را براي چاپ خبر رويداد تهديد مي كند. چه كسي؟ روابط عمومي دانشگاه هنر --يادآوري كنم كه آقاي جهاني از بخش روابط عمومي دانشگاه هنر از آقاي مرزباني رياست انتظامات دانشگاه هنر در آن درگيري يكشنبه شب كتك خورده است.-- در اين اطلاعيه همچنين دانشگاه ادعا مي كند كه برق و تلفن دفتر رياست توسط دانشجويان قطع مي شود. آنقدر كه من مي دانم تمام دانشجويان از ابتدا مي گفتند دانشگاه برق را در عصر قطع كرد تا ساختمان خاموش شود و دانشجويان محل را ترك كنند. كسي هم از اقدام به تماس با دفتر رياست صحبت نكرده است. اما مطئمئنا اگر اين ادعاها در دادگاه مطرح شود قابل اثبات و يا رد است. ديگر اينكه دانشجويان هنگام خروج از ساختمان عصباني توصيف شده اند كه همراه با اعمال خسارت به اموال دانشگاه بوده است. اما هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه دانشجويان از ديدن اينكه نيروهاي لباس شخصي چند دانشجوي دختر را روي زمين انداخته اند و با لگد به سينه و شكم و صورت مي زنند و پاهايشان را لگد مي كنند و دختري كه تشنج گرفته و روي زمين افتاده بود و كمك مي خواست را به محل حمله اش يعني مفاصل دست و پايش ضربه مي زنند، عصباني بودند. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه چطور يكي از مسئولين حراست دانشگاه اموال دانشگاه را مي شكست و صندلي در آسمان مي چرخاند و پنجره مي شكست و نه دانشجويان. هيچ جاي آن اطلاعيه ننوشته است كه يكي از نيروهاي لباس شخصي وقتي مي بيند كه سردسته اشان (حاج ...) توسط اين دانشجويان عصباني --كه اسپري به چشم ها و صورتشان زده شده، گاز اشك آور بهشان زده شده است-- مصدوم شده سرش را داخل شيشه درب مي كوبد و با سر خونين و ترسناك تر از قبل به سوي دانشجويان حمله ور مي شود. اطلاعيه حق پيگيري قانوني عليه نوشته ها را به اين دليل مي داند كه "در برخي نوشته ها موضوع به گونه اي ديگر مطرح شده."

مغلطه هاي ساده

( Friday, July 13, 2007 .. off-topic )

كتاب هاي ديني دبيرستان ها اغلب مجموعه اي از اسم هاي بزرگ فلسفه است كه به آساني نام برده شده و به اشتباه تحقير مي شوند و همچنين كلكسيوني از شبه استدلال ها. اين شبه استدلال هاي كتب مذهبي مدرسه و دبيران آن گاهي بديهياتي1 را نقض مي كنند. همين بديهيات در گفتگوي روزمره ي ما هم شايد نقض شوند. دو مورد بسيار ابتدايي را اينجا يادآوري كنم. بعيد است هرگز در حرف زدن يا فكر كردن اين دو قانون را نقض كنيم: Modus Tollens و Modus Ponens.2

تصور كنيد دو گزاره داريم:

  • پاپيون پيراهن قرمز پوشيده است

  • امروز يكشنبه است
و مي پذيريم

اگر پاپيون پيراهن قرمز پوشيده است آنگاه امروز يكشنبه است

Modus Ponens مي گويد اگر گزاره ي نخست درست باشد، پس گزاره ي دوم نيز درست است. در نتيجه اگر امروز، حقيقتا، پاپيون پيراهن قرمز پوشيده است پس امروز يكشنبه است.

Modus Tollens مي گويد اگر گزاره ي دوم نادرست باشد پس گزاره ي نخست نادرست بوده است --واگرنه حتما گزاره ي دوم درست بود. پس اگر امروز حقيقتا يكشنبه نيست يعني پاپيون هم پيراهن قرمز نپوشيده است.

حالا نقض اين دو قانون ساده چه طور روي مي دهد؟ با دو اشتباه، هر كدام براي يكي از دو قانون بالا. اشتباه نخست --در Modus Tollens-- چنين است: اگر گزاره ي نخست نادرست است پس گزاره ي دوم نيز نادرست است. بر اساس مثال ما يعني اگر پاپيون امروز پيراهن قرمز نپوشيده است پس امروز يكشنبه نيست. در اين اشتباه3 ما زياده تصور كرده ايم. تمام آنچه ما مي دانيم اين است كه پاپيون فقط در روزهاي يكشنبه پيراهن قرمز مي پوشد. اما نمي دانيم امروز چه روزي --از جمله يكشنبه-- است اگر پاپيون پيراهن قرمز نپوشيده باشد. او ممكن است يك پيراهن آبي يا سبز در روز يكشنبه به تن كند. فقط مي دانيم او هيچ روزي بجز يكشنبه ها پيراهن قرمز به تن نمي كند.

نقض دوم4، و مربوط به قانون دوم، مي گويد اگر گزاره ي دوم درست است پس گزاره ي نخست نيز درست است. در مثال ما يعني اگر امروز يكشنبه است پس پاپيون قرمز پوشيده است. اينجا هم دوباره ما زياده تصور كرده ايم. مي دانيم يكشنبه تنها روزي است كه پاپيون در آن پيراهن قرمز مي پوشد، اما او ممكن هم هست يك پيراهن سبز در يكشنبه بپوشد. ما نمي توانيم ادعا كنيم پاپيون پيراهن قرمز پوشيده است چون امروز يكشنبه است.

اين دو اشتباه را با يك مثال ديگر ببينيم:

اگر خدا پيش من ظهور كند پس خدا هست. اما خدا شخصا پيش من ظهور نكرده است پس خدا وجود ندارد. (خدا هنوز مي تواند وجود داشته باشد اما پيش او ظاهر نشده باشد)

و يا اگر: خداوند جهان را خلق مي كرد جهان منظم بود. جهان منظم است پس خداوند جهان را خلق كرده است. (هنوز هركس ديگري هم مي توانست جهان را خلق كند و جهان منظم باشد، فقط مي دانيم اگر خدا جهان را خلق مي كرد آنگاه جهان منظم بود.)


(1) اصل موضوع؛ Axiom
(2) من در اينجا از اين نوشته استفاده كردم: Very Basic Terms of Logic
(3) denying the antecedant
(4) affirming the consequent

*

( Monday, July 09, 2007 .. society )

چه كسي مانع من ميشود اگر بخواهم از واژه هاي لاتين براي فكر كردن استفاده كنم؟ چه كسي مي تواند به من خرده بگيرد اگر من تمام زندگي ام نشان بدهد هيچ احساس وابستگي به يك كشور ندارم؟ هيچ دليل واقعي وجود دارد كه به ويژگي هاي مشترك يك گروه پايبند بمانيم و اين محدوديت را تداوم دهيم؟

*

( Monday, July 09, 2007 .. (english) draft off-topic society )

Reading a discussion1 on the presence of consideration of money and coinage in the text of Hebbel, Gyges und sein Ring, I found:
"The genealogical principle is replaced by a territorial principle... And where genealogy always points back toward a terminated past, the political economy Kandaules has in mind is dynamic and open to the future."2

Now when Thoas speaks rather indecorous to the king: "I consider your new crown entirely like any other thing that gleams and glitters, and that one owns because one can pay for it" Thoas is actually trying to remind Kandaules --who has abandoned the Herculean ancestral crown and sword, because he wants a new economy based on the riches of his reign and not the genealogy,-- he is risking his position as the absolute king, and that he is making a huge mistake.

Now I here admit I admire independence from past and group, for the will of progress. I believe, empirically, group, e.g. family, has had inessential shaping factor in the upbringing of many people, or every people, in the course of history. We would not be able to speak possibly if we were not to learn that from the group. We do not need to create from scratch anymore, and the language example extends to everything, including negative points and drawbacks. This last kind of extension of drawbacks, e.g. that we inherit, literally, negative points or weaknesses from our family, is my actual motive to acknowledge the independent mind that figures out and that goes through examination of itself to develop near purely unaffected by the corruption and weakness. The mind that has the ability to deviate from the norms of society in order to innovate or invent. The will to progress could freely and powerfully extend to gain, and the still social individuality I cherish is created.

All well, there is this remark I also find important and true that family and any other group, with a measure of support for its members, to which one belongs and which bequeathes fortune, assets, knowledge, status, and social connection is very valuable. Who would dare that? Yet, in Iran, many forget: both those successful but unattached people or the unemployed. Nobility is the direct consequence of possessing qualities above, perhaps plus the interconnection of the owners. However Iran turns her look away from the notion of nobility.

Next..
++Decorum and lifestyle
++A world of globalisation and family
++Technology and the distribution of knowledge
++Could we have elite classes in Iran?
We already have elite, but it waits clustering.
++Do we need elite classes in Iran?

(1) Koschorke, Albrecht, Phantasmagorias of Power: Hebbel's Drama Gyges und sein Ring, MLN, Volume 120, Number 3, April 2005
(2) Ibid., p. 543

خاطرات سركوب دانشجويان دانشگاه هنر (1)

( Sunday, July 08, 2007 .. news off-topic university )

ساختمان هاي معمولي، جوي هاي متواضع و بقالي هاي آشنايي كه در اين پس از نيمه شب در هر چند صد متر از اين مسير بسيار دراز هنوز نبسته اند. هر چند دقيقه يك نفر مثل من در طول اين خيابان مي گذرد.

خسته هستم و ولو و با پايان آخرين ساعات فعاليت امروز دست و ذهنم مشغول همنوايي با آهنگي است كه گوش مي كنم. روبروي من چند ده متر جلوتر مردي را مي بينم پشت يك ماشين، كنار درب بقالي و يك متري بالاتر از سطح زمين و سايه ي طنابي كه از پشت سر او است و هر دو در هوا مي لغزند. بر خودم مي لرزم، چشم هايم درشت مي شود؛ مردي دار زده شده است؟

در كمتر از يك ثانيه مي فهمم اشتباه كردم، چنان سريع كه از سرعت گام برداشتن هاي تندم كاسته نشد. اما عجب بر خودم لرزيدم.. چرا چنين كابوسي ديدم؟ تمام داستان هاي وحشتناك دانشجويان دانشگاه هنر كه تا همين لحظاتي پيش از تك تكشان مي شنيدم. تمام شرح حوادث ريز و درشتي كه مي تواند اين چنين ناگهان وجودتان را بچلاند؛ تمام چهره ي كسي را كه تمام روز لبخند زنان و آرام در تهران مي دويد را بپيچاند. كابوس رفته من حالا تمام داستان حقيقي شب لگدكوب كردن حق و بدن همكلاسي هاي من را يكباره بر من فرو مي آورد. بغض مي كنم. بغض مي كنم.

***

و هيچ قاضي در اين شهر نيست كه جويي ميل به بازجويي آن چه گذشت داشته باشد.

انقلاب فرهنگي (1)

( Friday, July 06, 2007 .. university )

تلافي دست انداختن احمدي نژاد در سال گذشته و غيره نبود؛ ماجراي نشريات جعلي تحكيم در اميركبير در اردي بهشت و تظاهرات پس از آن از مقدمات پروپاگانداي "انقلاب فرهنگي دوم" بود.

**

سرانجام به متني برخوردم كه توضيح مي دهد چرا من با عنوان "انقلاب فرهنگي دوم" مخالفم --شايد ولي بجز هنگاميكه به ادبيات فعلي بسيج اشاره مي كنيم.--

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (3)

( Friday, July 06, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

گويا از قول رييس دانشگاه، آقاي ايزدي ادعا شده است كه دانشجويان او را به گروگان گرفته بودند.

ديروز پنج شنبه دانشجويان وسايل خود را از وزرا پس گرفتند.

از دوشنبه تا امروز 22 نفر به كميته ي انضباطي فراخوانده شده اند؛ تعدادي از اين عده آنروز در آن محل نبودند و يا براي مدت كوتاهي و پيش از درگيري ها آنجا بودند و سپس ساختمان را ترك كرده بودند. اتهامات براي كميته ي انضباطي شامل تخريب اموال عمومي، اهانت به مسئولين دانشگاه و برهم زدن نظم دانشگاه است.

من فكر مي كنم وزراتخانه دچار سوءتفاهم بدي شد آن شب؛ خواسته ها كاملا صنفي و قريب به اتفاق دانشجوياني كه آنجا بودند هرگز حتي به فعاليت هاي فوق برنامه هم نمي پرداختند، اما وزارت نمايشي اجرا كرد كه اغلب براي تودهني زدن به بچه ها و حركاتي كه ذره اي شبهه ي سياسي بودن دارند به كار مي برند. اگر از آن دانشجويان آن شب بپرسيد مي دانم كه نمي توانند بگويند 18 تير چه سالي بود و چه اتفاقي افتاد. برخورد خشونت بار و وحشيانه، به معناي حقيقي كلمه، نظير برخوردهايي بود كه باعث فوت عزت ابراهيم نژاد در كوي دانشگاه بود؛ همكلاسي هاي ساده ي من ممكن بود حتي به قتل برسند.

نسل ها و حاكمان

( Tuesday, July 03, 2007 .. society )

نسل جديد خوراك فرهنگي رسانه اي تمدن غرب را دارد --به علاوه ي آموزشي كه او را به جايگاهش آشنا نمي كند-- و عملا، ناخودآگاه و ناخواسته زندگي با تاريخ و زيربناي ايل و قوم و تسلط ايشان، يا اينطور به نظر بعضي مي رسد. اگر اين را پيشنهادي قابل قبول بدانم، من با بخش اول جمله ي پيش موافقم و تضادش در برابر چيزي ناشناخته كه در جاي بخش دوم جمله بيايد. آن چيست؟

چه كنيم؟

( Tuesday, July 03, 2007 .. society )

1
چه كنيم كه قانون از سوي حاكم اجرا شود؟
چرا قانون اجرا نمي شود؟

دوم
چه كنيم كه حكومت بر پايه و اساسي لا اقل در اندازه ي منظره ي حكومت در جوامع پيشرفته باشد؟ پيشرفته تر از مردمش باشد و دموكراتيك.

تجمع دانشجويان در دفتر مركزي دانشگاه هنر (2)

( Monday, July 02, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

در ادامه ي تجمعات و اعتراضات ماه هاي گذشته در دانشگاه هنر، امروز، 10 تير، دانشجويان از حدود ظهر در طبقه آخر ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر، در خيابان فاطمي، تجمع كردند. دانشجويان در پشت در دفتر رياست دانشگاه، آقاي ايزدي، جمع شدند و منتظر آمدن او ميان دانشجويان و اعلام نظر يا گفتگوي او شدند. تا ساعت 11:30 شب هنوز رياست دانشگاه از اتاقش بيرون نيامده است.

دانشجويان اين تجمع را بويژه به اعتراض به بسته شدن كارگاه هاي دانشگاه از 18 تير تا پايان تابستان و همچنين احتمال تعطيلي خوابگاه ها در طول تابستان برگزار كردند. رياست دانشگاه و ديگر بخش هاي مديرين طي اين چند ماه در پاسخ به شكايات و پرسش هاي دانشجويان هيچ پاسخ قانع كننده اي، اگر هرگز پاسخ داده باشند، نداده اند. بسته بودن كارگاه ها و محدوديت كار كتابخانه و ديگر محدوديت ها در تابستان بويژه در كنار افت آموزشي دانشگاه در سال هاي اخير برجسته مي شود كه همراه با برخورد نامناسب دانشگاه با استادان بوده است. بسياري از استادان دانشگاه هنر براي عدم حمايت روشن از يك جبهه ي سياسي در دانشگاه نگاه داشته نمي شوند و يا در هيئت علمي راه داده نشده اند.

پس از افزايش تعداد دانشجويان گردآمده در ساختمان فاطمي تا پايان شب؛ ابتدا يك فرد ناشناخته با لباس ها و ظاهر حزب اللهي توجه دانشجويان را به خود جلب مي كند كه پس از اصرار بچه ها به معرفي و پرسش درباره ي كارت دانشجويي و محل تحصيل --در حالي كه در دانشگاه از ساعات ابتدايي ورود به ساختمان را به نشان دادن كارت دانشجويي مشروط كرده بود،-- و ناتواني او از ارايه ي هيچكدام، محل را ترك مي كند. سپس از حراست وزارت علوم يك يا دو نفر به اتاق رياست دانشگاه ي روند و سپس محل را ترك مي كنند.

در ساعات مياني تجمع دانشجويان مجموعه ي سوالات خود درباره ي وضعيت دانشگاه و مشكلاتش را بر روي برگه اي نوشته و امضا كردند تا به رياست دانشگاه تحويل دهند و بدون نياز به تعيين نماينده براي گفتگو با آقاي ايزدي و با روشن كردن موضع بدون هرگونه خشونت خود، وي پس از مدت زماني پس از دريافت نامه به ميان دانشجويان آمده و نظرات خود را بگويد. اما از اين راهكار استقبال نشد.

در ساعاتي بعد چندي از معاونين دانشگاه --معاون آموزشي، آقاي افشار مهاجر؛ معاون دانشجويي، آقاي تندي-- به علاوه ي چندي ديگر از جمله مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه هنر، آقاي سرلك --معاون سابق مسئول دفتر نهاد مقام رهبري در دانشگاه اميركبير-- به اتاق رياست مي روند و آنها نيز مدتي بعد اتاق را ترك مي كنند. همچنين دو نفر از طرف وزارت علوم نيز به محل آمده و پس از ديدار با آقاي ايزدي اعلام مي كنند كه از ايشان خواسته اند تا براي گفتگو با دانشجويان بيرون بيايند ولي آقاي ايزدي پس از ساعت ها حبس كردن خود در اتاق و مشورت با تمام اين افراد حاضر نيست از اتاق بيرون بيايد. دانشجويان متعجب هستند كه به چه دليل رياست دانشگاه تاكنون حاضر نشده است در ميان دانشجويان حاضر شود و براي چه خود را در آن اتاق حبس كرده است.

نيروي انتظامي كه حدود عصر كنترل درب ورودي ساختمان را به عهده گرفته بود و از ورود و خروج دانشجويان جلوگيري مي كرد، ساعتي بد موضع خود را رها مي كند و در اطراف ساختمان با نيروهاي كمتري مستقر مي شود و در عوض نيروهايي با لباس شخصي در اطراف و داخل ساختمان ظاهر مي شوند. به اين ترتيب ورود و خروج دوباره براي دانشجويان ممكن مي شود. دانشجويان قصد دارند شب را در ساختمان بگذرانند.

حدود ساعت 11:30 شب نيروهاي انتظامي چند نفر از دانشجويان را گرفته اند. هنوز خبر دقيقي از اينكه چه تعداد و تحت چه عنوان گرفته شده اند در اختيار نيست. رياست دانشگاه اتاق را ترك كرده و به محلي ديگري در ساختمان رفته است.

***

12:35 بامداد
دانشجويان را مي خواهند بيرون كنند. همه نگران هستند به محض خروج از ساختمان بوسيله ي اطلاعات دستگير شوند.

***

بامداد حدود 2
طي يك جلو و عقب كشيدن نيروهاي دو طرف و درگيري و زد و خوردهايي به تدريج تمام دانشجويان دستگير مي شوند. پسرها را با ميني بوس مي برد و در خيابان رها مي كنند (بجز دو نفر.) دخترها را به وزرا مي برند. چند نفر، هم از دخترها و هم از پسرها، به شدت كتك خوردند.

***

بامداد حدود 3 تا 4
دانشجويان آزاد مي شوند. مصدومان به بيمارستان مي روند و باقي به خانه و خوابگاه. كارت ها و يا بيشتر، موبايل هاي بسياري هنوز در وزرا مانده است.

تحصن در دفتر مركزي دانشگاه هنر

( Sunday, July 01, 2007 .. news university )

پست هاي مرتبط [1, 2, 3, 4]

15:25 بعدازظهر، يكشنبه 10 تير
در ساختمان اداري مركزي دانشگاه هنر در فاطمي كه عده اي از بچه ها به اعتراض به همه چيز، از رياست دانشگاه تا بسته بودن كارگاه ها و ساعت كار محدود شده، به آنجا رفته بودند درگيري مختصري شده است. عده اي به دفتر رياست رفته اند و هنوز خبر نزديك تري به من داده نشده است. ط* به من زنگ زد كه با ج* دارند مي روند آنجا. عده اي ديگر هم با شنيدن خبرها دارند مي روند. نمي دانم آيا درگيري جدي بوده است و يا برخورد فيزيكي نداشته ايم. بچه ها در طبقه ي آخر ساختمان پنج طبقه ي خيابان پروين اعتصامي جمع شده اند.


بايگانی





This is a Blogger.Spreadfirefox Affiliate Button