يادداشت هاي پاپيون/Papillon By Notes

تيك تاك

( Wednesday, May 30, 2007 .. off-topic )

تيك تاك ديگر نمي نويسد. از يادداشتش تشكر مي كنم و براي مخفي نگاه داشتن آدرس ايميلش، كامنتش را منتشر نمي كنم. از او مي خواهم ما را از خودش بي خبر نگذارد.

پرتره هاي قدرت

( Wednesday, May 30, 2007 .. off-topic )

از اين پاراگراف خوشم آمد كه بخشي از مقدمه ي اريكا ادمز (Erica Adams)، از دانشگاه Tufts، بر مجموعه اي از پرتره هاي آبرنگ است.
نقاشان استخدامي پرتره اغلب سوژه اشان را از تصوير ايده آل گراي عمومي مي شناسند كه استخدام شده اند تا ادامه دهند، همزمان به عنوان هنرمند ناچارند كه پرده بردارند.

كم كم تصوير پرتره ي معروف يوسف كارش (Yousuf Karsh) از چرچيل (Winston Churchill) در ذهنم سرهم مي شود. يك سال پيش از برداشتن عكس، چرچيل سخنراني معروفش را در برابر مجلس عوام ارايه داده بود كه يكي از معروفترين مثال هاي درس هاي خطابه (Anaphora) است.

We shall not flag or fail. We shall go on to the end. We shall fight in France, we shall fight on the seas and oceans, we shall fight with growing confidence and growing strength in the air, we shall defend our island, whatever the cost may be, we shall fight on the beaches, we shall fight on the landing grounds, we shall fight in the fields and in the streets, we shall fight in the hills. We shall never surrender.
-Winston Churchill, Speech before Commons, June 4, 1940


گفته مي شود اين اثر كارش، بيشتر از هر عكس پرتره ي ديگر در تاريخ، چاپ شده است.

دنياي تهديدآميز اينترنت ايران توتاليتر

( Wednesday, May 30, 2007 .. media )

طي سال هاي گذشته طرح هاي دولتي مختلفي كه هركدام به شكلي با ارتباطات جديد، يعني اينترنت، در ارتباط بوده اند در ايران مطرح شده است. بعضي از اين طرح ها هنگاميكه دانشگاه شريف در اجراي آنها سهيم بوده يا خودش آنها را مستقل طراحي كرده، مانند لاتك فارسي، استانداردسازي زبان فارسي در يونيكد و غيره اغلب ارزشمند بوده است. با اين همه بيشتر طرح هايي، حتي با حضور دانشگاه شريف، مانند تكفا، دولت الكترونيكي، دانشگاه هاي مجازي و سيستم عامل ملي طرح هايي هستند بدون گذشته و آينده ي معلوم. گاهي اين طرح ها در همان مجلسي محل بررسي است كه نمايندگانش در خطابه ي منفي* شهره اند و فرق يونيكس را با لنگه كفش نمي دانند. بيشتر اسامي كه به عنوان "استاد دانشگاه" در رسانه هاي دولتي آدم حساب مي شوند هم همين وضع را دارند --مثل "آقاي دكتر جلالي" از دانشگاه علم و صنعت.

اما اوضاع بويژه وقتي مرا نگران مي كند كه بسياري از ايده ها و هزينه هاي هنگفت خرج شده براي آنها كمك به توتاليترينيزم است، يا لااقل اين تصور من است. گرچه در سيستم توتاليتر هيچ امكان طبيعي براي برنامه هايي مانند No software patents 1 2 نيست، اما شايد حداقلي از پيگيري ممكن باشد. فكر اينكه در چند سال آينده به خودمان بياييم و در بند ارتباطاتي باز هم محدودتر قراربگيريم ترسناك است. شايد نتوانيم تصويري سياه تر از آنچه امروز در محدوديت رسانه اي و كنترل ارتباطات عمومي در ايران مي گذرد را تصور كنيم. اما دولتي كه كافي شاپ ها را مي بندد تا مردم كنار هم ننشينند و آزادانه صحبت نكنند، از هيچ كوششي براي كنترل كامل بر ارتباطات اينترنتي دريغ نخواهد كرد.

شايد يك راه حل اين باشد كه گروهي تشكيل دهيم براي پيگيري دقيق و منظم تمام قوانين، طرح ها و لوايحي كه به هر شكلي ارتباطات شبكه هاي كامپيوتري را تحت تاثير قرار مي دهد. بدون چنين دانش تاريخي امكان اعتراض و مقابله با قوانين مشكل ساز را نخواهيم داشت.

*تركيب من در آوردي: يعني بي ربط ترين، غير منطقي ترين و خنده دارترين جملاتي كه بيان مي شود و اغلب از علايم توسعه نيافتگي شعور است.

نظريه پردازي گروهي

( Tuesday, May 29, 2007 .. plan society university )

قبلا نوشتم كه چه اندازه ايران به نظريه پردازي آزاد نياز دارد. و شمردم كه از طرفي هم دولت نظريه پردازي آزاد را تحمل نمي كند*، و مجال سياسي، رسانه اي و علمي براي پديداري فرد نظريه پرداز نيست.

اما آيا ممكن است نظريه پردازي آزاد در ايران به شكل گروهي قابل ساخت باشد؟ امكاناتي كه نظريه پردازي گروهي فراهم مي كند شامل امنيت بيشتر، براي تقسيم خطر آزار سياسي بين اعضا؛ قدرت نظريه، با استقلال از دانش يك نفر و بهره بردن از دانش افراد، براي جبران ضعف علمي تربيت شدگان در جامعه ي دانشگاهي ايران؛ گسترش سريع تر نظريه و دريافت بازخورد گسترده تر؛ و پيگيري جدي تر فعاليت در نتيجه ي ترغيب جمعي است.

شايد مواردي كه شمردم ناچيز و يا جاي ترديد باشند، بويژه كه هركدام آنها دوباره به مهارت و توانايي هاي جديدي نياز دارد، يعني مديريت گروه. نحوه ي تعامل افراد با گروه هم تاثير بسياري در پايداري آن دارد.

*شامل اصلاح طلبان؛ حتي بدون در نظر گرفتن منافع شخصي و فرآيندهاي ساخت و پاخت سياسي در فضاي با مختصات فردي، پراكنده و غير حزبي ايران، اصلاح طلبان درك و در نتيجه پايبندي به آزادي ندارند.

وينبرگ و دين

( Monday, May 28, 2007 .. off-topic )

برادر وينبرگ معرف حضور هست؟ با جناب حاج آقا عبد السلام و مقتدا گلاشو در 1979 براي كار روي electroweak interaction جايزه ي نوبل را از دست مبارك آقا كارل گوستاف، پادشاه سوئد، دريافت كردند. بگذريم، اين بابا يك حرف با نمك زده نقل مي كنيم:

Religion is an insult to human dignity. Without it you would have good people doing good things and evil people doing evil things. But for good people to do evil things, that takes religion.


(ترجمه: دين توهيني به شان بشر است. بدون آن مردمان خوب كارهاي خوب مي كنند و مردمان بد كارهاي بد. اما براي اينكه مردمان خوب كارهاي بد بكنند، شما به دين احتياج داريد.)

"من يك مترياليست نيستم!"

( Monday, May 28, 2007 .. off-topic society )

انتخاب بين حذف كامل حكومت و تغيير حكومت براي سر سپردن به وضعيت قابل قبول تر براي عامه صورت مسئله اي است كه بايد شفاف و ويرايش شود. ما جزيره ي دكتر مورو، و هنگاميكه او پِرِنديك را مترياليست خطاب كرد، را به ياد داريم. دكتر مورو، پس از اين كه هر دو خورده اند و آشاميده اند، روي صندلي تاشوي پرنديك نشسته، سيگار برگي نيمه مصرف شده در ميان انگشتان چالاك و سفيدش گرفته، و نور چراغ با سوسوي قابل احساسي بر موهاي سفيدش افتاده است. دكتر پرنديك را با دقت ديكتاتورترين مهمانش مي خواند، چون كمي پيشتر، در كشمكشي پر جنون، پرنديك تهديد كرده بود اگر دكتر جزييات فعاليت هاي علمي، بزعم پرنديك ترسناك، در جزيره اش را براي او شرح ندهد خودش را غرق خواهد كرد. مورو با پرنديك جدل مي كند كه نگاه او به رنج محدود است و زندگي او بر اساس رنج و لذت صرف جان مي گيرد. ه. ج. ولز* در مكالمات آن صفحات كتاب از ما مي پرسد اگر رنج، و دين --كه حتي پرنديك هم از آن براي حفظ جانش از آن سود جست،-- از زندگي حيوانات آزمايش هاي دكتر مورو حذف شود، آيا زندگي جزيره زندگي حقيقي، درست و كافي است. پرسش دكتر مورو گرچه شايد در برابر پيشرفت هاي جامعه شناسي و فلسفه ي سياسي در دهه هاي اخير كمي سست باشد، اما براي خيلي از ما ها فرصتي براي يك بازي ذهني است تا با حداقل يك بار مرور، نظر بهتري داشته باشيم كه اگر مثلا ديسكوها راه بيافتند و حجاب ور بيافتد، و يا برعكس، مردم ايران سنت هايشان را عملا عوض كنند و رسم و رسومشان را --حتي ناگهاني تر از هزارسال گذشته-- مطابق با عقايد اسلامي كه جايي در گذشته ي عرفي آنها --يا تناسبي با ذهني رها از خرافات تاريخي-- ندارد تغيير دهند، آيا حكومت براي ما ايده آل مي شود؟ و مثلا اگر رنجي از زندگي نبريم و لذت هايمان فراهم شود، ديگر دليلي براي خواستن "جامعه ي مدني" نخواهيم داشت؟

اين پرسش را اينگونه مطرح كنم: هيچ بناي نظري توسعه يافته اي، براي انتخاب هاي ما، براي خواسته هاي ما و براي زندگي اجتماعي ما وجود دارد به غير از رنج و لذت؟

به قول دكتر موروي ه. ج. ولز: "...لذت و رنج ---مه! فوز ِ* روحاني ِ تو چه چيزي به غير از حوري ِ در تاريكي ِ محمده؟"

*H.G. Wells, The Island of Dr. Moreau
**ترجمه ي دقيقش "خلسه" است اما به نظرم "فوز" در اينجا جذاب تر است.

انقلاب هنوز تمام نشده

( Thursday, May 24, 2007 .. society )

انقلاب براي بيشتر ما چيزي در گذشته به نظر مي رسد. اما براي آنهايي كه در قدرت هستند --كه بعضي هايشان خيلي عصبي اند-- دليلي براي عصبي بودن وجود دارد--نه، من به برخورد مربوط به حجاب اشاره نمي كنم،-- دليلي براي اينكه طوري رفتار كنند كه انگار هنوز اوايل انقلاب است: هنوز انقلاب به جايي نرسيده است. مسايل بي شماري از انقلاب تا كنون هنوز حل نشده است، طوري كه نمي توان گفت اوضاع به ثبات، و به شكلي قابل قبول دست يافته است. انقلاب هنوز تمام نشده است كه "بعد از آن" شروع شود. كمي از نزديك تر به جامعه و حكومت نگاه كنيم. پيامدهاي انقلاب سه دهه ي متوالي است كه ادامه پيدا كرده و ناتواني مديريت جامعه، شكل نگرفتن ذره اي يكپارچگي ملي، يعني آشفتگي و نابساماني اوايل انقلاب. و هيچ كس اين آشفتگي را سر و سامان نداده، جز اينكه خوردن، مثلا بر سر چاه هاي نفت، كار سختي نبوده.

مهاجرت (2)

( Thursday, May 24, 2007 .. off-topic society )

به خيلي ها برخورد كرده ام كه مي گويند به دلايل آرمان گرايانه يا ناموجه از ايران نرفته اند و حالا كه سنشان بالا رفته است يا فلان يا فلان، ديگر رفتن فايده ندارد ("ديگه عاشق شدن، ناز كشيدن، فايده نداره، نداره!" --پرانتز به سبك من دوني) و نمي توانند و غيره. مي خواهم مطمئن شوم ماندن من در ايران، يا رفتنم، دلايلي روشن و درست دارد، متفاوت از دلايل آن ديگران يا شرايطشان.

ديشب كابوس مي ديدم --به تحريك خشونت هاي اخير نيروي انتظامي: كوه هاي پوشيده از جنگل، بچه ها، كشتار، فريادها، شيون ها، بغض ها، شهر، خيابان، ماشين، جنگ، وحشت: در كابوس مي ديدم كه خوابم و اين كابوس ها را مي بينم. نمي دانم اگر هربار كه در خواب مي ديدم از خواب بيدار مي شوم اما هنوز در آن خواب هاي غريب بودم، شايد هرگز از اين خواب عجيب بيدار نمي شدم.

كار، دوباره

( Wednesday, May 23, 2007 .. media off-topic )

مشغول گفتگوهايي مقدماتي، همزمان براي بدست گرفتن دو مسئوليت، يكي همكاري بلندمدت و ديگري هنوز نا معلوم، در اين ماه ها هستم. دوباره به كار باز مي گردم! خوشبختانه توانسته ام پيشنهادات كاري كه دريافت مي كنم را به سمتي كه مايل هستم، يعني مديريت روابط عمومي، ببرم.

يكي از اين دو برنامه ي كاري مربوط به فعاليتي توليدي است و همكاري من درباره ي مديرت فروش و مديريت عرضه. فكر مي كنم در ابتدا روي مشاركت مشتري ام در نمايشگاه بين المللي مرتبط كار بكنيم.
***
صفحه ي آخر "هم ميهن" از هيچ چي بهتر است، و از شرق بهتر نيست، گرچه "اقتراح"(!؟) ها هيچ چيز جالبي ندارد؛ پر است از "آيا نبايد براي تو سر مردم زدن اول دو تا پايان نامه ببينيم و كار كارشناسي كنيم؟" (هم ميهن، شماره ي 9، سه شنبه 1 خرداد 1386، صفحه ي 24، اقتراح 3 --ودو ستون مشابه ديگرهم...) يعني تقريبا هرچه مي شنوم هيچ كس نمي تواند صورت مسائل را درست بگويد. ايران به خنگ آباد ِ كستنر شبيه است تا چيز ديگر، دليلش هر چه باشد.

Please spit on me too!?

( Monday, May 21, 2007 .. (english) media )

"Bloody Favouritism!" cried the man hung to the dungeon wall in the "Life of Brian." How ironic the major newspapers and media I know in England or US now refer to allegdely-has-been Persian Gulf as The Gulf --if not Arab Gulf,-- but CIA Factbook continues to refer to the sea as Persian Gulf.

فقر، براي هيچكس

( Monday, May 21, 2007 .. draft society UN wom3n issues )

برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد،United Nations Development Programme (UNDP) هيئتي درون كنسول اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل متحد1 است. برنامه ي توسعه سازمان ملل براي كمك به كشورها، بويژه كشورهاي كمتر توسعه يافته، در مسير آنها براي توسعه تشكيل شده است. اين هيئت در 166 كشور جهان دفتر دارد و تمام بودجه ي آن از راه كمك هاي داوطلبانه ي كشورهاي عضو تامين مي شود. اين هيئت با پيوند دادن سازمان هاي بسيار در دنيا مي تواند آنها را براي مشاركت در پروژه هاي ملي يك كشور دعوت كند. برنامه ي توسعه براي كمك به پروژه هاي مختلف در اقصا نقاط جهان، كمك هاي فني و علمي، و پشتيباني مالي فراهم مي كند. كمك مي كند كشورها اين امكانات را جذب و به خوبي از آن استفاده كنند. تنوع موضوعات مورد توجه اين سازمان، كه همان مسائل اساسي جهان در پيشرفت و توسعه است، در پنج عنوان جاي مي گيرد: حكومت دموكراتيك، كاهش فقر، پيش گيري و بهبود از بحران، انرژي و محيط زيست، اچ آي وي/ايدز. اما براي آنهايي كه مستقيما با برنامه ي توسعه كار نمي كنند، از من و شما تا رييس جمهور اوگاندا، گزارش توسعه ي انساني برنامه توسعه، Human Development Report (HDR) راه ارتباطي ما با مجموعه اي گسترده از ايده ها، چالش ها و پيشنهادات بسيار تاثيرگذار درباره ي توسعه است.

گزارش توسعه ي انساني چيست؟

گزارش توسعه ي انساني به سفارش برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد تهيه و منتشر مي شود. اين گزارش محصول تيمي از دانشمندان، متخصصان توسعه و اعضاي دفتر گزارش توسعه ي انساني در برنامه ي توسعه سازمان ملل متحد است. از سال 1990 كه اين طرح آغاز به كار كرد، تا كنون چهار شاخص اصلي، براي سنجش پيشرفت توسعه در جهان، در اين گزارش طراحي و استفاده شده است: شاخص توسعه ي انساني2، شاخص توسعه ي جنسيتي3، مقياس توانمندسازي جنسيت4 و شاخص فقر انساني5. هر گزارش دفتري است از تحليل هاي پيشرفته، بررسي مباحث روز درباره ي توسعه، ارايه پيشنهادات براي سياست گذاري و گهگاه نظرات چالش برانگيز. اين گزارش هر ساله در بيش از صد كشور جهان ارايه مي شود.

رتبه ي يك كشور در فهرستي كه بر اساس شاخص توسعه ي انساني چيده شده است اغلب با تعريفي كه ما از آن كشور به عنوان يك كشور توسعه يافته يا توسعه نيافته داريم ارتباط مستقيم دارد. البته همه معتقد نيستند كه اين شاخص مطلوب ترين مقياس براي سنجش توسعه ي يك كشور است. در عوض معياري مورد توجه سمينارها و پادشاه بوتان قرار گرفته است كه فاكتورهايي انتزاعي را در نظر مي گيرد، كه بيشتر از آنكه قابل تعريف باشد، در سازگاري با تعليمات بودايي در بوتان، فقط قابل بيان است6. و يا معياري كه، بجاي قدرت خريد، پايداري وضعيت مساعد زندگي را در نظر مي گيرد7.

به برنامه ي توسعه ي سازمان ملل بازگرديم. شاخص هاي گزارش توسعه ي انساني در مقايسه با معيارهاي تك-فاكتوري، مانند قدرت خريد، آگاه كننده تر هستند. در فرمول محاسبه ي شاخص توسعه ي انساني سه واحد گنجانده شده است: اميد به زندگي --شانس ادامه ي حياط پس از تولد،-- سواد و آموزش، و استاندارد زندگي --بر اساس قدرت خريد و درآمد ناخالص ملي.

يكي از دغدغه هاي اصلي توسعه در جهان، برابري برخورداري زنان از پيشرفت ها است. به همين منظور شاخص توسعه ي جنسيتي به مقايسه اين برابري در همان معيارهاي شاخص توسعه ي انساني مي پردازد.

شاخص توسعه ي جنسيت درباره ي ايران چه مي گويد؟

(توضيح ساده درباره ي محاسبه ي شاخص و تفاوت با مقياس توانمندسازي جنسيت اضافه شود) (تشريح اطلاعات در جدول شاخص اضافه شود)

بر اساس گزارش سال 2004 شاخص توسعه ي جنسيتي8، 31 كشور در پايان فهرست و با عنوان كمتر توسعه يافته قرار گرفته اند. ايران در ميان كشورهاي متوسط توسعه يافته و در رتبه ي 74ام است.
اطلاعاتي كه روبروي نام ايران در اين فهرست آمده چنين است:

اميد به زندگي در هنگام تولدسواد بزرگسال (% براي بزرگتر از پانزده سال)ثبت نام براي تحصيل از دبستان تا دانشگاه (%)درآمد تخميني (PPP US$)
زنمردزنمردزنمردزنمرد
82.077.170.483.57074412210830

وب سايت گزارش توسعه ي انساني

براي استفاده از اسناد و گزارش هاي برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد، شامل گزارش توسعه ي انساني، مي توانيد به سايت برنامه به آدرس http://www.undp.org/، يا سايت گزارش توسعه ي انساني، به آدرس http://hdr.undp.org/، مراجعه كنيد.

در سايت گزارش توسعه ي انساني، مجموعه اي از گزارش هاي منتشر شده براي استفاده هاي متفاوت يا اختصاصا براي كشورهاي مختلف قابل دسترسي است. علاوه بر فهرست اين گزارش ها در سايت، مي توانيد از تركيب گزينه هايي كه در فرمي در سمت راست سايت تعبيه شده است براي پيدا كردن موضوع هاي مورد توجه استفاده كنيد.

براي دسترسي به گزارش ها و اطلاعات مربوط به ديگر فعاليت هاي برنامه ي توسعه مي توانيد در سايت اين سازمان از بين فهرست مناطق و يا كشورها مستقيما به اطلاعات مربوط به گزينه ي انتخابيتان دسترسي پيدا كنيد.

برنامه ي توسعه ي سازمان ملل متحد، حركتي چند مليتي براي كمك به توسعه ي كشورها به روش خودشان است. در حالي كه فرصت استفاده از تجارب ساير ملت ها و امكاناتي فراتر از دارايي هاي يك كشور برايش فراهم مي شود تا بتواند در مسير پيشرفت با باقي جهان همراه شود. به درخواست سران كشورهاي جهان، يكي از اهداف اصلي برنامه ي توسعه انساني، از ميان اهداف توسعه ي هزاره9، كاهش فقر به نصف، تا سال 2015 ميلادي، تعيين شده است.

قايم باشك

( Sunday, May 20, 2007 .. draft society university )

در ايران خرافات و عقايدي وحشيانه در متن قانون راه پيدا كرده اند.1 بويژه نسل هاي جديد، جوانان، و در كل عامه ي مردم، تحت تاثير اين حضور و قطعيت ساخته شده براي عقايدي سخيف، در جايي بين باور كامل آن و ترديد توجيه آورنده براي آن هستند: يا كاملا به اين عقايدي كه نهادهاي موثر در كشور ترويج مي كنند باور دارند، يا مثلا مسلمانند، اما خودشان را از اسلام حكومتي --يعني از حكومت و نه از اسلام-- جدا مي كنند، يا در بعضي عقايد يا شكل آن ترديد مي كنند.

تصور كنيد دانش بشري را با يك خط كش نشان دهيم، حتي اگر اين تشبيه بسيار سطحي باشد. اگر كشور هاي توسعه يافته فرصت تجربه و حل مسايل بسياري را پيشتر داشته اند و اكنون در نقطه ي واحد صد روي خط كش باشد، ايران، امروز آنرا روي نقطه ي واحد يك فرض كنيد. مي توانيم ادعا كنيم اگرچه شايد پيش از انقلاب اين موقعيت بهتر نبوده باشد، حكومت، شامل نيروهاي درون آن، اگر در نقطه اي پيشرفته تر ايستاده بود، طبيعتا مردم نيز به جلو رانده مي شدند و مسايل براي هويت ايران زودتر حل مي شد --اگر بدون اين نيروي محرك هرگز حل بشود.2

علاوه بر حكومت، نيروي پيشبرنده ي ديگري كه موثر است، نظريه پردازان --به زبان حكومت، نخبگان،-- با كمك رسانه ها، هستند. اين نيرو مي تواند جامعه و حكومت را همزمان به جلو هدايت كند.3

تلاش گهگدار و يا سيستماتيك حكومت براي ترميم ظواهر نگران كننده است. يعني به جاي حل مشكلات و موانع با نگاهي حقيقت طلبانه و بدون تعارف، حكومت و جامعه سعي مي كند سر و شكل مسئله --مثل ادبيات گفتار حكومت با مردم در رسانه ها يا روش سركوب آزادي پوشش-- را درست كند ولي عملا مشكلات جامعه با اين خود-فريبي دسته جمعي بيشتر خواهد شد.

در پايان نه فقط آزادي رشد رسانه ها و انديشمندان آزاد در جامعه ضروري است، بلكه قوانين و حكومت كنوني نيز بايد بطور كامل با گزينه اي علم گرا جايگزين شود.

در اين نوشته منافع اقتصادي گروه هاي قدرت و انگيزه هاي اقتصادي انقلابيون در ايران در نظر گرفته نشد.


(1)
از طرفي اين براي مردم مهم نيست، زيرا ايران امروز ايران قانونمند نيست. يعني براي مردم آن قانون اهميتي ندارد. گرچه زندگي همه را تحت تاثير مستقيم قرار داده است.

(2)
البته فاصله و موقعيت خود اين نيروي پيشرو مهم است. اگر حاكم در موقعيتي برتر باشد اما هنوز ناتوان از تاثير مثبت در جامعه، عامه ي مردم ممكن است نتوانند با او همراه شوند، و اين مي تواند در اشكال مختلفي ديده شود، حتي انقلاب --البته من به انقلاب 57 اشاره نمي كنم.

(3)
مشكلي كه بسيار اساسي است، و من البته اينجا درباره ي آن صحبت نمي كنم، اين است كه حكومت امروز ايران به عقب ماندگي خودش پي برده و در تلاش براي تربيت و شكل دادن به نيروي نظريه پردازي است كه مطابق با عقايد او شكل بگيرد. و تضاد دقيقا همين جا است: حكومت مي خواهد اين نيروي محرك علمي او را به جلو پيش ببرد، و از طرفي مطابق با نظرات از پيش تعيين شده ي شبه علمي خودش حركت كند. پيگيري اين دغدغه ي از سوي حكومت شامل، اما نه محدود به، پاكسازي دانشگاه ها از نيروهاي غيرخودي، قرق فرصت هاي شغلي و "مهندسي فرهنگي" است.

مهاجرت

( Friday, May 18, 2007 .. off-topic )

مامانم مي گويد "بچه ي فلاني رفت چهارسال فرانسه درست خواند، تو هم برو" مي گويم "باشد." مي گويد "تو كه تنهايي تو تهران مي تواني زندگي كني برو فرانسه" مي گويم "اوهوم" مي گويد "من هم خوب البته بايد ببري." به طعنه ي بي لبخندي مي گويم "آها، فردا بريم." مي گويد "بايد هدفت را در زندگي بداني." مي گويم "درست است." و با سر تاييد مي كنم. مي گويد "بابايت هم كه حاضر است كمك كند، من هم اگر در اين چند ماه بگويي چه كار مي كني تكليف خانه را مشخص مي كنم." مي گويم "به اين آساني نيست." مي گويد "همه مي روند." كمي مكث مي كند: "خوب، بعضي ها،" ادامه مي دهد "تو پذيرش بگير ما حمايت مي كنيم." مي گويم "زحمت كشيديد." صحبت ادامه پيدا مي كند. كمي بعد هر كدام به اتاقمان مي رويم.

گور باباي هدف. نشسته ام فهرست دانشگاه هاي نيويورك و ايالت اورگان را مي بينم. وسعم كه به دانشگاه هاي MBA مورد علاقه ام در اروپا و آمريكا نمي رسد. دانشگاه هاي علوم سياسي و اجتماعي را نگاه مي كنم. واقعا آمريكا و فرانسه براي فعاليت سياسي بهتر است... اما من همين الان هم مي توانم مشغول كار شوم. اگر بخواهم فوق بخوانم چه رشته اي بهتر است؟ هنوز هيچ رشته اي سازگار با مسيري كه من تاكنون آمده ام نيست. هربرت سايمون چه درسي خواند؟

پرويز نظرت چيست!!؟

اسطوره هاي شهري

( Friday, May 18, 2007 .. off-topic )

فيلم امپرس* و جنگجو (Der Krieger und die Kaiserin) را از تلويزيون ديدم. گرچه تماشاي تلويزيون كم كم به رويدادي نادر برايم تبديل مي شود (مگر بخواهم مثلا مصاحبه ي فاطمه رهبر را ببينم) و حتما فيلم كامل را بزودي تهيه مي كنم.

اين فيلم، استثنايي بود؛ نه در فيلم بودن. اين از آن دسته از فيلم هايي است كه رسانه در جريان داستان و حقيقت محو مي شود. و با اين وجود فيلم از جنبه ي فيلمسازي بي عيب بود، و بسيار بسيار مدرن.

موضوعي كه عنوان اين پست است و جاي بسط بسيار دارد، البته نه زير عنوان اين فيلم بلكه به عنوان پژوهشي مستقل، استفاده ي بي نقص از امكانات اسطوره اي، در اينجا روح، در متن شهر مدرن است. من كمتر از خلاصه به اين امكان اشاره مي كنم. اول براي مدرن بودن فيلم به يكي از صحنه ها اشاره كنم: در يك نما شخصيت بودو ريمر (Bodo Riemer) روي لبه ي بالكن نشسته است و به برادرش مي گويد "سيدني آنجاست" و به پايين خيابان و در جهتي مايل اشاره مي كند. نما عوض مي شود و ما POV** او را مي بينيم. حركت آدم ها و ماشين ها كه به سرعت --فيلم هاي اوايل دوره ي صامت را به ياد بياوريد-- مي روند را مي بينيم. اهميت اين صحنه و ديگر نماها، حركت دوربين و مانند آن، نه فقط حضورشان، بلكه جا دادن بسيار استادانه ي اين نماها در فيلم است، كه همراه با موسيقي عالي آن يك نمايش مدرن تحويل ما مي دهد.

در پايان فيلم بودو ريمر دوم از دستشويي پمپ بنزين بيرون مي آيد. من هنگامي كه ماشين از پمپ بنزين دور مي شد فكر مي كردم "اين بودو ريمر كيست؟" اين بودو بايد به دليلي آمده باشد. --يعني شما نمي نشينيد بگوييد يك صحنه قشنگ است آن را در فيلم بگذاريد. مي گوييد چطور فلان چيز را نشان دهيم!-- اين بودو تكه اي از روح بودو است كه همراه همسرش بود --يا به شكلي، زندگي اش تا پيش از نزديكي تدريجي به شخصيت سيسي (Simone 'Sissi' Schmidt)-- فكر مي كنم اين نظرم تاييد شد وقتي بودوي اول كه از ماشين بودوي دوم و سيسي جدا مي شود، در راه خاكي در عرض چمن زار سوار اتوبوس زردرنگي مي شود كه برادر كشته شده اش راننده ي آن است. اين دو نفر كردن بودو در پايان فيلم در سازگاري كامل با فضاي فيلم بود. اين تسلط تدوين كننده و كارگردان بويژه بيشتر قابل توجه است هنگامي كه در نظر بگيريم اين بودوي دوم حاصل استفاده از مفهومي اسطوره اي است كه در هيچ جاي ديگر فيلم به اين شكل حضور نداشته است، يعني روح. فيلمساز برپايه ي مكاشفه در حقيقت عشق و زندگي (به فيلم قرمز كيشلوفسكي فكر كنيد: نور، صدا و مكالمات) فيلم را ساخته است. و به هنگام و در يك بازه ي زماني كوتاه به امكانات استفاده از مفهوم روح و تكه شدن آن و تعلق داشتن آن استفاده مي كند. فيلم در فضاي شهري آلماني است، اما مانند صحنه ي نشستن يكي از بيماران بر روي شيرواني آسايشگاه و تضاد پريشاني ذهني او با نظم و تسلط بكار رفته در ساخت ساختمان، تك تك صحنه ها فرصت كنكاش بي دغدغه ي حيات است، با تمام سادگي آن.

**

اين كارگردان، تام تيكور (Tom Tykwer،) توجهم را حسابي به خودش جلب كرد. بر خلاف بدو لولا بدو (Run Lola, Run،) اين بار كارگردان موثرتر به نظر مي رسد، هرچند حضورش در طي فيلم اصلا مانع تراشي نمي كرد و كاملا محو بود. يكي ديگر از فيلم هاي تيكور پس از اين فيلم، بهشت است كه بر اساس نوشته اي باقيمانده از كيشلوفسكي است. تصور من اين است كه اين دو كارگردان همفكر يكديگر هستند و نه مثلا مبتكر و پيرو. كيشلوفسكي تمام عمر خود، شامل عمر حرفه اي اش، را صرف كنكاش در تناسب و ارتباط، و عشق كرد. تام تيكور هم مانند كيشلوفسكي يك متفكر است، شايد نه به پرتلاشي او، اما وقت بيشتري را براي كار روي چگونگي ارايه ي كنكاش ها به بيننده مي گذراند.

*نام ِ آلماني ِ فيلم ْ امپرس و جنگجو ترجمه مي شود. اما طبق توضيح imdb، كارگردان درخواست كرده نام انگليسي فيلم The Princess and the Warrior باشد.
**Point of View: منظره از ديد شخصيت فيلم

( Wednesday, May 16, 2007 .. university )

مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد: پيشرفت كشور تنها بر اساس الگوي اسلامي - ايراني امكان پذير است.

سَلي من، عكاس بلوغ زنانه

( Sunday, May 13, 2007 .. wom3n issues )

An untitled portrait from Sally Mann's At Twelve - Copyright Sally Mann, courtesy of Houk Friedman Gallery
بالاخره يكي از كتاب عكس هاي سلي من (Sally Mann) رو پيدا كردم. "در دوازده سالگي" (At Twelve) مجموعه ي پرتره هايي از دختران دوازده ساله ي همشهري اين زن عكاس است. سلي من با سه فرزند و همسرش در لكسينگتن، ويرجينيا، زندگي مي كند. پرتره هاي اين مجموعه نگاه واقع بينانه و همزمان هنرمندانه ي من به دختراني است كه "نيمي دختر و نيمي زن" هستند. دختراني كه شايد يك ژست زنانه ي آنها بي غرض باشد، اما برداشت بالغ از اين ژست ممكن است مسئله ساز باشد: توبيخ، سوءاستفاده و بارداري ناخواسته. درباره ي من بعدتر بيشتر يادداشت مي كنم. من براي بعضي يك هنرمند فمينيست، و براي من ثبت كننده ي هوشمند تجربه هاي زنانه است.

چرا اسكندل؟

( Thursday, May 10, 2007 .. media society )

در حادثه ي دانشگاه اميركبير كامنتي براي مريم شباني گذاشتم كه "چرا اين رويداد به يك اسكندل (رسوايي) سياسي تبديل نشد؟"

مفاهيمي چون سواستفاده، استثمار و فريبكاري زشت هستند، نزد مردمي از هر نژاد، رنگ و دين. اگر نقش هركدام از اين مفاهيم در پس يك طرح و يا رويداد و اشخاص كليدي آن برنامه --در اينجا رويداد سياسي يا اجتماعي-- اثبات شود، نه الزاما با مدرك دادگاه پسند بلكه بر اساس درك عمومي، يك اسكندل سياسي شكل مي گيرد. و پيامدهاي آن تحت هيچ قانوني خنثي نمي شود، حتي احكام شرع.

پنج ماه با پاپيون / Papillon Retrospective

( Tuesday, May 08, 2007 .. off-topic )

پنج ماه از انتشار اولين نوشته در پاپيون مي گذرد. همه ي پست هاي اين پنج ماه را بازبيني كردم و آنهايي را كه بيشتر توجهم را جلب مي كرد و يا بيشتر در گوگل جستجو شده بودند را كنار هم گذاشته ام: پنج ماه با پاپيون. مردم مي توانند خودشان را به صرف چاي و قهوه دعوت كنند!

خبر

درگيري هاي دانشگاه اميركبير؛ يك هفته گذشت
امروز در دانشگاه اميركبير چه شد؟
امروز مقابل دادگاه انقلاب چه شد

دانشگاه

خاطرات تجمع در دانشگاه هنر (1): همه ي فرزندان نامشروع ايران
خاطرات تجمع در دانشگاه هنر (2): ديوارهاي بي خيال

زنان

زنان و رسانه ها در خاورميانه (1)
منشوري نماينده ي همه ي زنان ايران؟
گزارش از كمپين يك مليون امضا
Notes on One Million Signatures Demanding Changes to Discriminatory Laws Regarding Women

جامعه، سياست

جامعه ي سركوب
راه اصلاحات
راه اصلاحات (2)
راه اصلاحات (3)
سازگاري و سرخوردگي
پيروی ِ ناچار ِ آيين قلدری
لايه لايه دورتر از آن چند نفرها: آيا حكومت ايران جاي پايش را در جاهاي ديگر تثبيت شده مي بيند كه به سراغ فرهنگ آمده...؟
حزبي براي تمام فصول
خط كش ها
تفريحات قبيله اي: درباره ي سنگسار
زبان كوتاه فقر: حاكم، دولت، حكومت يا مدير؟
همه ي راه هايي كه براي كسب حقوق اجتماعي اتان داريد
مجبوريد توجيه مذهبي داشته باشيد؟ آزادي به شيوه ي اصلاح طلبي
خانم دكتر مينو محرز و ايدز
No White Rabbit
ايران خانه ي من است
نسل من! چه به ارث مي بريد؟

موضوعات آزاد

مرد شترسوار و مار و روباه
روزهاي من
هرولد گوسفنده: +عصر بخير.-بخير.+آه، روز دل انگيزيه، اين طور نيست؟-ها. اينطوره...
در چند نفر از قلم مي افتد؟ از اوتيزم تا كلپتومنيا: درباره ي بيماري ها و نقص هاي مغزي و ذهني
س*س: خلاقيت، آزادي، تفريح
اگر خواستيد به يك گالري هنري برويد: هرازگاهي برويد!
Pictures from the past: We sit round the table. A garçon comes and gives to me and my father each a menu. I see over my father's shoulders...
Noroze
آقاي فرانسوي: وقتي فرانسوي ها من را دست انداختند: يك برخورد كوتاه

درگيري هاي دانشگاه اميركبير؛ يك هفته گذشت

( Monday, May 07, 2007 .. news university )

نزديك به يك هفته است كه دانشگاه اميركبير تهران محل منازعات ميان نيروهاي شبه-دولتي و دانشجويان منتقد دولت است.

دانشجويان دانشگاه اميركبير كه از منتقدان دولت هستند، و پيشتر در هنگام سخنراني احمدي نژاد اعتراض خودشان را نشان داده بودند، بدون حضور هيچ حزب يا تفكر سياسي برجسته اي در كشور كه طرفدار آن باشند مورد حمله خشونت آميز گروه هاي بسيجي درون و بيرون از دانشگاه قرار گرفته اند. تحركات بسيجيان با پشتيباني مديريت دانشگاه، و مطابق آنچه تا كنون پيش آمده، براي سركوب و حذف فعالان دانشجويي بوده است. نيروهاي لباس شخصي به تلاش هايي براي ربودن فعالان دانشجو دست زدند كه آخرين آن موفقيت آميز بود. علاوه بر آنچه در اين مدت مي گذرد، پرونده سازي هاي امنيتي و بازداشت، بازجويي و دادگاه هاي غير قانوني از سوي نيروهاي امنيتي دولتي دانشجويان را نگران كرده است. درگيري ها و تحصن ها هنوز با شدت تمام، و برخورداري از امكانات، از سوي نيروي بسيج در جريان است. نقش و سهم نيروهايي مانند نهاد رهبري و اداره ي كل فرهنگي هنوز كاملا روشن نيست. اما اين احتمال هست كه اين نهادها در راه انداختن رويدادهاي هفته ي گذشته از سهمي از استقلال از دولت در هدف گذاري و برنامه ريزي برخوردار بوده اند. دانشگاه اميركبير، به عنوان فعال ترين دانشگاه در حوزه ي سياست در سال هاي اخير، امروز نمونه ي مينياتوري ناامني در كشور است.

آغاز درگيري ها
"پلی‌تکنيک را دريابيد!"
"توطئه مدیریت دانشگاه"
اخبار بروز شده روي خبرنامه ي اميركبير

( Monday, May 07, 2007 .. media society )

«در تاريخ وحشتناك قحطي ها در جهان، هيچ قحطي بزرگ در يك كشور مستقل و دموكراتيك، با رسانه هاي نسبتا آزاد، بوقوع نپيوسته است» آمارتيا سن، برنده ي جايزي ي نوبل اقتصاد

دريافت گزارش يونسكو "توسعه ي رسانه اي و محو فقر" (انگليسي)

فعاليت سياسي يا بزكشي وسط دانشگاه؟

( Sunday, May 06, 2007 .. draft society university )

خورشيد خانم نگران است

مي خواستم براي خورشيد خانم كامنت بگذارم و بگويم "آن وبلاگ درباره ي زرين كلك مگر از ظاهر سايت روشن نيست با چه سطح از شعور طرفيد --ضمن اينكه واژه ي "لمپن" فرهنگ واژه ي افراد مشخصي است،-- كه نگران شده ايد؟"

مي خواستم براي ديگري كامنت بگذارم كه "بله، حذف مذهب بسيار مهم است. اما شما فكر مي كنيد --چون مسلمان هستيد-- مردم در واكنش به تندروي اسلامي چنان خواهند كرد، و من مي دانم كه اگر تفكر و دانش در كشور به گفتماني در ميانه ي ميدان بدل مي شد مذهب به ناچار از اذهان مي رفت." مي دانيد چه چيز خوشايند نيست؟ اين كه عقيده ي من در پيش خودم محفوظ است، و همراه نيست با گفتماني از سوي انديشمندان --سروش جزو انديشمندان نيست، صد البته كه خاتمي هرگز-- و براي بحث در جامعه. اگر نظرات انديشمندان آزاد آزادانه ارايه مي شد و ميان مردم بحث باز مي كرد، رفتارهاي يك حكومت ديگر رفتار هاي ديكتاتوري جلوه نمي كرد. زيرا جامعه به آن هيبتي تغيير شكل مي داد كه مطابق بود با نظراتي كه، در شرايط آزادي و تقابل آرزومندانه با تابوها، بيشتر مورد قبول جامعه است.

پير ها و جوان ها

بسياري از نوشته ها در وبلاگ ها درگير مسائل جزيي است، يا، با ديدي جزيي نگر، درگير مسائل بزرگ. حتي بهنود هم، كه از ديگران حرفه اي تر به حجاب نگاه كرده، الزاما به هدف نزده است. و گرچه حرف هاي خوبي شنيده مي شود، اما متوجه شده ام كه در محيط وبلاگ --فضاي رسانه اي، گفتمان عمومي، در غياب متفكران و نظريه پردازان بومي،-- نبايد انتظار شنيدن نظرات پيشرفته و ديدن آدم هاي حرفه اي --ابطحي حرفه اي نيست-- را داشته باشم. نظرات و اطلاعات پيشرفته تر براي كار واقعي در آن بيرون است. لباس هايم را بپوشم. بايد بروم آن بيرون.

من هم مانند بسياري هنوز در انتظار مشاهده ي فعاليت هاي حرفه اي تر --و البته همسو با تمدن-- در حوزه ي سياست هستم. وقتي فعاليت هاي دانشجويان --چه "سرد" يا چه گرم-- شبيه بزكشي است تا فعاليت سياسي و تمام گروه هاي اپوزيسيون بيرون از ايران يك مشت عقب مانده ي سياسي پير هستند --براي تاكيد: يك مشت عقب مانده ي سياسي پير-- و تمام قدرت داخل ايران هم دست مشتي نو-بازاري و عقب مانده ي فرهنگي --تاكيد:عقب مانده ي فرهنگي-- است، من دقيقا چه كار بايد بكنم؟ منتظر بنشينم؟ من ايده اي دارم. شما هم ايده اي داريد، و كمي جسارت؟

دانشگاه و نظريه پردازان

من قديم ها امكانات جامعه ي دانشگاهي ايران را كه، طبيعتا، پرورش دهنده ي نظريه پردازان بايد باشد بررسي مي كردم و ابتدا متوجه ايرادات فني بودم. حيطه ي آموزش و رسانه ها در جامعه ي دنشگاهي برايم مهم بود. تا زماني كه روز به روز بهتر برايم روشن شد كه دانشگاه يك مشكل پايه دارد --كه پس كار روي آن مشكلات سطحي بيهوده است-- و آن هم مشكلي سياسي است: پاكسازي دانشگاه ها و انقلاب فرهنگي. --اين تركيب "انقلاب فرهنگي دوم" هم كه مد شده اين روزها چندان با معني نيست و معتقدم حاصل نقص اطلاعات تاريخي كاربران است.

اين كشور بدون نظريه پرداز چه مي كند؟ مي رود همان جايي كه سودان رفت؟ يا همان جايي كه ونزئولا رفت؟ آفريقاي جنوبي؟ ايتاليا؟ هنوز در سطوح بالاي سياسي بحث كپيه برداري مستقيم از انقلاب هاي ديگر است. پس آنهايي كه مغزشان واقعا كار مي كند كجا هستند؟ در تلويزيون كه نيستند. در روزنامه ها كه نيستند. در مجلات كه نمي نويسند. در ايرانند؟ اگر نه، ايران بدون آنها كجا مي رود؟

( Thursday, May 03, 2007 .. off-topic )

تنوع ديدگاه ها و روش ها و تجربه ها باعث شده كه من در ميان گروه ها و افرادي كه با آنها در تماس بوده ام فرصت همكاري گروهي نبينم. ناچار بايد سر فرصت خودم ايده هايم را پيگيري كنم. از طرفي براي ارتباط با افراد مختلف خوشحالم و قصد دارم تعامل خودم با آنها را سر و سامان و توسعه دهم. اين تعامل ها، بدون آنكه نيازي به دخالت در كار يكديگر داشته باشيم، باعث كمك به سلامت و پيشرفت ايده هاي اجتماعي و سياسي من است.

***

بازهم يكي را پيدا كرده ام كه با هم هم عقيده ايم!! فكر كنم بزودي يادداشت هايي بر فيلسوف معاصر فرانسوي ژك رنسير (Jacques Rancière) بنويسم، كه دارم يكي از كتابهايش را --البته ترجمه ي انگليسي-- مي خوانم.

جامعه ي سركوب

( Wednesday, May 02, 2007 .. draft society wom3n issues )

گفتگوي من با آقاي معاون نزديك به چهل دقيقه طول كشيد. يكجا گفت درباره ي غيرت مردانگي كه اگر مرد ببيند خواهر يا مادرش "بد" پوشيده اند و به چشم مي آيند، اگر از موهبت زيبايي بهره برده باشند، اگر لباس گل و گشاد نپوشيده باشند، پس به چشم مي آيند، مرد ايراني غيرت دارد و اين ها را مي بيند، مرد ايراني اين ها را مي بيند و توجه مي كند، مرد ايراني تعصب دارد، زن ايراني تعصب دارد ...

آقاي معاون عزيز، جامعه ي ايران مزاحم پرور است. دولت ما مزاحم پرور است. به جاي حمايت از هويت مورد تعرض --هنگامي كه به او تعرض مي شود و او شاكي-- او را براي مورد تعرض واقع شدن سرزنش مي كنيم. كليشه است اين حرف، اما او را سركوب مي كنيم. صورت مسئله ي ايرانيان جابجا است. سوراخ دماغشان را با شصت پا مي گردند. قوانين ما حامي مردم نيست. محدوديت زندگي اجتماعي و حتي شخصي آنها است براي اينكه كسي مورد تعرض واقع نشود. سركوب مي كند تا كسي سركوب نكند. يادگاري رخوت دوران دراز قاجار. چه آرزوي دوپهلويي كه اي كاش رضاخان پهلوي تعصب مردانه را هم چون خان ايلات له مي كرد. --و راستي چرا خان ها را به سر سفره باز نمي گردانيد، اما حجاب را چرا؟-- زنان ما، مردان ما، دولت ما، سركوبگرند به طبيعت. و كودكان در اين ميدان عمر مي كنند. تلاش بيرون از قاب پوسيده ي انديشه ي كودك براي كنجكاوي در ايراد اين نظم، نيز، سركوب مي شود. مرد ايراني تعصب دارد، زن ايراني تعصب دارد، كودك ايراني تعصب دارد.

همه ي فعاليت هاي فرهنگي

( Wednesday, May 02, 2007 .. society university )

اعتراف مي كنم حوادث اخير در دانشگاه اميركبير و همراهي هماهنگ بسيج دانشگاه شيراز با آن من را كمي نگران كرد. نگراني قابل ملاحظه درباره ي مداخله ها و كنترل هاي مستقيم دولتي است كه، با بي اعتنايي به مباني اخلاقي، از كانال نهاد رهبري در دانشگاه ها و بسيج دانشجويي اجرا مي شود.

***

توضيح و اعتراض علمي، مداراجويانه و فرهنگي درباره نحوه ي برخورد با فرهنگ به گوش حكومت نمي رود؛ بسياري از مجريان بزرگ حكومتي در برنامه هاي حجاب و هنر و غيره، معتقدند فرهنگ امروزي ايرانيان در مسيري 1) غير طبيعي يا 2) غير الهي --يا به دليل برنامه هاي فرهنگي پهلوي، و يا به دليل ضعف رسانه اي گذشته ي ايران-- شكل گرفته است، پس بازگرداندن فرهنگ ايرانيان به مسير "صحيح،" با زور و حيله، كاملا مشروع است.

همچنين:
آقاي حداد! لطفا با مهرباني به اين عكس نگاه كنيد - مسيح علي‌نژاد
يك كامنت بلند
يادآوري تاريخي يك متدين
بگير و ببند

امروز در دانشگاه اميركبير چه شد؟

( Tuesday, May 01, 2007 .. news society university )

چند روز پيش آيت الله خامنه اي، در ابراز نظري به هنگام، دستگاه هاي كشور را به احترام و بررسي مشكلات كارگران با كارفرمايان فراخواند. او از اهميت كارگران ايران تعريف و تمجيد كرد. او البته، مانند هميشه، حاضر نشد كارگران و مشكلاتش را در هيئت يك صنف به رسميت بشناسد. او با بيان همسو بودن كارگران با اهداف انقلاب، تلويحا هر حركتي خارج از استاندارهاي حكومتي –يعني تمام تحركات صنفي ماه هاي گذشته—را تهديد كرد.

امروز، صبح سه شنبه، يازدهم ارديبهشت، از درب شرقي دانشگاه اميركبير كه وارد مي شديد پارچه ي بزرگي چند قدم جلوتر از درب نصب شده بود كه بخشي از نظرات رهبر در تمجيد از كارگران را نقل مي كرد. دو ساعت بعد همهمه اي از طرف درب شرقي توجه ها را به خود جلب مي كند. نگهبانان مراقب ورود و خروج دانشجويان هستند. بيرون درب عده اي شعار مي دهند و "مرگ بر.. مرگ بر.." فرياد مي زنند. گنگ است و نمي توانم تشخيص دهم چه مي گويند. دو دست از ميان جمعيت سياه پوش يك عكس جوان تري هاي خميني را بالاي سر گرفته است. يك دوربين فيلمبرداري از ميان جمعيت، كنار همان عكس خميني، بالا آمده و از جمعيت فيلم مي گيرد. گويا فيلمبردار از خود تظاهر كنندگان است. امروز گويا تظاهرات براي ملت آزاد اعلام شده و هچ پليس يا نيروي شخصي به، نه تجمع كنندگان، كه تظاهر كنندگان حمله نمي كند.

***

ديروز، دوشنبه، دهم ارديبهشت، چهار برگه در دانشگاه اميركبير تهران چاپ و توزيع مي شود. بر روي هر كدام عنوان و علامت يكي از چهار نشريه "دوستداران انجمن اسلامي" جا داده شده است. متن اين برگه ها بسيار احساساتي، همراه با نوشته هايي است كه به عقيده ي تمام اركان دولتي دانشگاه (شامل بسيج دانشجويي) بر عليه نظام و بويژه توهين به ائمه و مقدسات اسلامي است.

صبح سه شنبه دو چادر تكيه مانند، بر روي اسكلت فلزي، كنار يكديگر نصب مي شوند: يكي براي خانم هايي چادر پوش و ديگري براي دانشجويان بسيجي مرد. متحصنين زير سقف مي نشينند و كپي نشريات ديروز را كه مورد اعتراضشان است براي خواندن دانشجوان ديگر روي دو ميز، در دو چادر، قرار داده اند. در هر كپي هم بخش هايي از نوشته را كه محل اصلي اعتراضشان است با ماژيك هاي رنگي مشخص كرده اند.

تظاهرات بسيجيان و ديگر افراد مشابه ناشناس در برابر درب شرقي برقرار است. اينجا، در چند قدمي و در مقابل تكيه اين متحصنين، جمعيت ديگري، از دانشجويان انجمن اسلامي، نشريات و ديگر متهم شدگان جمع شده اند. يكي از آنها بلندگويي به دست گرفته و فرياد مي زند و اين رويداد را توطئه اي مي خواند براي فراهم آمدن فرصتي براي حمله به دانشجويان، براي از جاي كندن "ريشه ي هر منتقدي،" براي "سركوب مطالبات بر حق دانشجويان."

شوراي صنفي در اطلاعيه اي كلاس هاي ساعات 11 تا 13 را تعطيل اعلام مي كند. از ميان انبوه دانشجوياني كه دور اين دو جبهه جمع شدند، بعضي ها درباره متن آن چهار برگه از هم پرس و جو مي كنند. يكي از دختران بسيجي چادرپوش كنار تكيه ي زنان كه ظاهري بسيار مرتب و تميز دارد در پاسخ كنجكاوي يكي از دانشجويان توضيحاتي مي دهد. او با متانت، اما اطمينان، از بي شرمي دانشجويان در توهين به مقدسات مي گويد. چهره اش نشان از سادگي و باور او دارد. مي گويد بابك زمانيان چند روز پيش بين كارگران رفته بوده و قصد شلوغ كردن داشته است كه كارگران با كلانتري تماس مي گيرند و از او شكايت مي كنند. سپس مي گويد شب گذشته براي اطلاع همه ي دانشجويان، او و ديگر بسيجيان نشريات را دوباره تكثير و بين بچه هاي خوابگاه پخش كرده اند. دو نفر از دانشجويان، يك دختر و يك پسر، كه به آنها گفته مي شود كپي ديگري از نشريات پيش بسيجيان نمانده است، هر كدام يك برگه را قرض مي گيرند تا ببرند و براي خودشان كپي بگيرند –مي گويند براي آرشيوشان— و آنرا بازگردانند. وقتي دور شدند و كپي هايشان را گرفتند دختر برگه اش را باز نمي گرداند. گرچه سعي مي كند آرام رفتار كند، اما حركاتش مانند اين است كه گويي تصور مي كند مشغول جاسوس بازي است. مي گويد نمي گذارد "اين اراجيف پخش شود" –كاري كه بسيج دانشگاه از ديروز مشغول آن بوده است: توزيع آنچه توهين به مقدساتشان است.

مديران مسئول چهار نشريه، در اطلاعيه اي مشترك اين اقدام را محكوم كرده اند و آنرا منتسب به خود نمي دانند. معتقدند از نام آنها سوءاستفاده شده است. انجمن اسلامي در اطلاعيه اش توضيح مي دهد كه "مديران مسئول وقتي از انتشار اين نشريات مطلع شدند از انتظامات دانشگاه درخواست جمع آوري اين نشريات را نمودند. ولي انتظامات كه هميشه سينه چاك جمع آوري اين نشريات بود اين بار بي هيچ عكس العملي موضوع را به حال خود رها كرد كه جاي تامل دارد."

***

برتمام تخته هاي اعلانات درون و بيرون ساختمان هاي دانشگاه اطلاعيه هاي جبهه هاي مختلف نصب شده است. عده اي بسيجي هنوز در حال نصب اطلاعيه هاي بيشتر و بزرگ تر هستند؛ تمام طول چهار طرف هر برگه را با چسب نواري عريض محكم مي كنند. مجموعه ي اين اطلاعيه ها شش اطلاعيه ي اصلي است كه همگي صبح خروس خوان منتشر شده اند: هيئت علمي دانشگاه اميركبير، شوراي كاركنان دانشگاه اميركبير، جامعه اسلامي دانشجويان و اداره ي كل فرهنگي دانشگاه اميركبير اين رويداد را محكوم كرده اند و به نشريات و دانشجويان مرتبط به آنها به شدت حمله كرده اند، و حتي بيان مي كنند كه رويداد از سوي منافقين هدايت شده است. دو اطلاعيه ي ديگر، اطلاعيه ي انجمن اسلامي دانشجويان اميركبير و اطلاعيه مشترك مديران مسئول آن چهار نشريه، اين اتفاق را برنامه طرح ريزي شده براي ساخت فضاي حمله به دانشجويان مي دانند.

***

متن نوشته هاي جنجالي به شكل مبتديانه اي به زبان راديكال كمونيستي نوشته شده است؛ اشارات فراوان و زياده به اختلاف طبقاتي، اخبار از كارگران، اخبار حمايت نهادهاي غربي از رييس اتحاديه ي اتوبوس راني، ارتباط اعتراضات دانشجويي با وضعيت معيشتي آنها، اسطوره خواندن تلويحي ظهور امام چهاردهم شيعيان، ربط دادن چادر سياه سر كردن دختران با محروميت آنها از زيبايي صورت، مسخره كردن تركيب "چون گوهري در صدف،" و زير عنوان "كلاغ هاي سياه:" "به نظر مي رسد كه انتخاب نوع پوشش امري سليقه اي و تابع علايق افراد باشد... اما متاسفانه اين موضوع... در جامعه ي ما مساله برانگيز شده است؛ به طوري كه حاكميت تلقي مي كند بايد نوع پوشش افراد را نيز كنترل كند. در حالي كه اين كار، فضولي آشكار است! ..." هر چهار نشريه كه ديشب به طور همزمان منتشر شده اند تقريبا تمام مطالب شان درباره ي كارگر (اختلاف طبقاتي،كمونيسم، بورژوازي...) و حجاب است؛ تجمع اين موضوعات، اين سبك نوشتن، و حتي علامت تعجب هايي كه هرگز نويسنده اگر منظورش را نوشته باشد، خودش پايش علامت تعجب نمي گذارد، باورپذيري نوشته شدن اين مطالب، در فرآيندي طبيعي و از سوي اعضاي حقيقي آن نشريات، را غيرممكن مي كند.

***

اداره ي كل فرهنگي دانشگاه اميركبير، در اطلاعيه ي شديد الحن اش، انتشار هرگونه نشريه را در دانشگاه، تا اطلاع ثانوي، ممنوع اعلام كرد.


در اين باره:
توطئه كثيف,
كافر همه را به كيش خود پندارد


بايگانی





This is a Blogger.Spreadfirefox Affiliate Button