يادداشت هاي پاپيون/Papillon By Notes

بلوار

( Sunday, April 29, 2007 .. off-topic )

وقتي از در فروشگاه شهركتاب خيابان زرتشت بيرون مي آيم باران دوباره شروع شده است. پس از پله هاي گسترده ي دروازه ي فروشگاه كه پايين رفتم مي ايستم و نايلون اسبابي كه در دست دارم را خوب ميزان مي كنم تا باران هديه هاي كادو شده ي درونش را خيس نكند. فقط يك پيراهن سفيد نازك بر تن دارم. كنار پله ها كيفم را از پشتم در مي آورم و جليقه ي نازك اما گرم پنبه اي را تنم مي كنم. و در حالي كه بلوبري هيل را زير لب، يا شايد بلندتر، مي خوانم پياده به سمت پايين راه مي افتم.

وارد بلوار كريم خان مي شوم. آسماني كه پايين آمده، مانند سقفي بسيار بسيار بزرگ، بالاي سر من است. از ميان درختان و بوته هاي سبز سبز بلوار، باران با سرعت به زمين پر شده از آب مي خورد و آنرا سوراخ سوراخ مي كند. مردم بعضي هايشان چتر دارند، بعضي ها سرشان را پايين گرفته اند و با عجله راه مي روند. بعضي ها هم زير طاق مغازه ها پناه گرفته اند. راه رفتن در اين فضاي غريب مانند راه رفتن در باغي مخفي و تنگ و مرموز است. نگاهم به ساختمان هاي دولتي هم مي افتد، اما در برابر هجوم تصاويري هيولاوار به ذهنم، از ساكنين كرسي هاي اين ساختمان ها، مقاومت مي كنم. روزي در آينده، كه ما ديگر نيستيم --و اثر عبورمان از اين پياده روي خيس مدت ها است كه محو شده است،-- رسانه اي مانند يك فيلم سينمايي، خيابان هايي شبيه اين، مردمي شبيه اين، و باراني شبيه اين را بازسازي مي كند، و بازيگرانش در اين ميزانسن داستاني عاشقانه، و يا سياسي، را نمايش مي دهند.

كازارنوفسكايا

( Sunday, April 29, 2007 .. off-topic )

صبح از خواب بلند شدم. اما چون كمي ناراحت خوابيده ام، بايد كمي ديگر در تخت بمانم. از دستشويي برمي گردم و اين آوازها از چايكوفسكي را، كه خانم كازارنوفسكايا (Любовь Казарновская) مي خواند، مي گذارم. خوانش كلاسيك ديوا از اشعار روسي آرام به گوش مي رسد. در يك لحظه ي كوتاه تصوير گنگي از ذهنم مي گذرد، و چه بي ربط، از من، در اتاقي قصرگونه --كه گچ بري هايي پر پيچ و خم و دراز دارد، با اسباب نشستن چوبي بي نقص، ديوارهايي پوشيده از تپستري هاي روسي، كفي از چوب بلوط، لباس خواب زربافتي تركي بر تن من و گرامافوني، در آن سوي اتاق، كه چايكوفسكي مي خواند.-- به تخت بر مي گردم و خودم را رويش رها مي كنم. چشم هايم را مي بندم. ملحفه را رويم مي كشم، و با كمي اين طرف و آنطرف چرخيدن، جايم را ميزان مي كنم. هنوز خواب آلودم.

( Friday, April 27, 2007 .. off-topic )

گزارش نشست دكتر ضيا موحد با روزنامه ي كارگزاران در كافه تيتر را بخوانيد. اين علاقه ي دكتر موحد به شعر هم جالب است. مثلا تصور من اين بود كه درباره ي سعدي جنبه ي زبان شناسي اش براي او مهم است. در هر حال من او را در حيطه ي منطق مي شناسم.

تصويرسازي هاي كه نويسنده از فضاي بيرون و درون كافه ارايه داده كسل كننده است، شايد چون بيشتر ادبيات فارسي امروز، كه چيزي ازش نمي دانم، به نظرم كسل كننده مي رسد. --اتفاقي گفتگويي در سمفوني مردگان را خواندم. بسيار قوي تر از آن بود كه از ادبيات فارسي معاصر باشد.-- اما باقي مطلب كه گفتگوهاي پراكنده ضيا موحد و ديگران است ارضا كننده است.

گله ي موحد از روزنامه نگاران درباره ي كم مطالعه بودنشان خوب بود و نظر آقاي رضا ولي زاده بانمك، اما گويا، حقيقي: "اگر شما به بعضی از مدیران [نشریات] بگویید یادداشت بنویسد ممکن است کار به اورژانس کشیده شود."

( Thursday, April 26, 2007 .. media news society wom3n issues )

يعقوب يادعلي آزاد شد. مرتبط: شب بخير فرمانده، يعقوب یادعلی، به دلیل داستان‌هایش در زندان است
***
جشنواره برترين وبلاگ هاي سال 2006: یادداشتی بر جایزه قورباغه ی طلائی
***
روزنوشتهای اعضای "راهی"

زنان و رسانه ها در خاورميانه (1)

( Thursday, April 26, 2007 .. media wom3n issues )

چند هفته پيش در موقعيتي شبيه اين با يك دختر جوان از عربستان گفتگو كردم كه چندين بار، براي زيارت و تفريح، به ايران آمده بود. صحبت ما به سمت اجازه ي سفر تنهاي خارجي زن مجرد رسيد. او نمي دانست آيا اين اجبار براي زنان سعودي بر اساس قوانين است و يا رسوم اجتماعي، و با يادآوري تاريخ صدر اسلام و سخنان محمد پيامبر، زن مسلمان را قاطعانه و داوطلبانه موظف به اطاعت مي دانست. نظر او درباره ي حجاب هم همين بود. و در مقابل پرسش شوخ طبعانه ي من از "امكان لذت بردن از هواي خوب بهاري با پوشيدن لباس آستين كوتاه" همان نظرات را با قاطعيت بازگو كرد. گرچه از چشم چراني مغزه داران ايراني در طي سفرش برايم گفته بود، نيازي به يادآوري آن نمي ديد تا بگويد اين رسومات نقش حمايتي و جانبدارانه دارند.

خلاصه اي از مقدمه ي كتاب "زنان و رسانه ها در خاورميانه"1 در پي مي آيد.


"هنگاميكه حقوق زنان در متن خاورميانه اي مورد بررسي قرار مي گيرد، همواره نخست رسوم و قوانين عربستان سعودي در ذهن مي آيد. پس هنگاميكه يك شبكه ي راديويي سعودي برنامه ي گفتگويي تلفني از موج اف ام پخش مي كند كه مستقيما شنوندگان سعودي را خطاب قرار مي دهد، و نه فقط بحث عمومي حقوق زنان، بلكه مسايل ويژه ي حقوق زنان درون عربستان سعودي را مد نظر قرار مي دهد، چيز مهمي بايد در جريان باشد."

خانم نيومي صَقر(Naomi Sakr) اين مقدمه را بر مجموعه مقالاتي مي نويسد كه هريك جداگانه به يكي از ابعاد توليد رسانه اي، مصرف رسانه اي و متن مي پردازد2، تا گامي در جهت يافتن پاسخي باشد درباره ي ارتباط تغييرات موخر در رسانه هاي خاورميانه با بهبود جايگاه زنان در خاورميانه.

در ادامه صَقر در مثال راديوي عربي مي گويد وقتي كه يك شنونده ي زن در تماس با اين برنامه ابراز مي كند كه "اوضاع زنان سعودي خيلي هم خوب است،" مجري برنامه، ناحد بشاطه، در جواب، رفتار جامعه با زنان بيوه و مطلقه را نقد مي كند. اين برنامه با مباحثي مشابه در روزنامه ي عرب نيوز پي گرفته مي شود –كه مانند MBC-FM وابسته به خاندان پادشاهي سعودي است.

صَقر مي گويد بررسي محاوره ي رسانه-زن از ابعاد مختلف براي اين مورد توجه است زيرا كليشه هاي منفي و قلت ورودي [رسانه اي] زنانه هم نشان دهنده و هم تقويت كننده ي نابرابري هاي بيشتر جنسي است. او از پيتر گلدينگ (Peter Golding) و گراهام مرداك (Graham Murdock) نقل مي كند كه صنعت رسانه "نقش هدايت كننده در سازماندهي تصوير و گفتماني دارد كه مردم از طريق آن درك خود از دنيا را شكل مي دهند."

"براي دهه ها است كه توده اي برتر در دنياي عرب و ايران رسانه ها را در انحصار گرفته اند تا اخباري در سپاس از خودشان منتشر كنند. كنترل دولتي بر رسانه ها مانع از بازتاب، و چه به رسد به بحث، عمومي خواسته هايي شد كه در دستوركار دولت نيست." با اين همه شبكه هاي ماهواره اي و فناوري نوين باعث واكنش اين دولت ها در شكل تلاش آنها براي جذاب كردن برنامه ها با پرداختن واقعي تر به موضوعات و تعاملي كردن برنامه ها بود.

خانم صَقر نشان مي دهد كه با اين همه چگونه همان مثال برنامه ي راديويي سعودي، پيش از آن كه براي تقويت جايگاه زنان مورد بررسي باشد، بايد از بعد سياست اقتصادي بازبيني شود؛ كاهش قيمت هاي اوج گرفته ي نفت و نقش پررنگ تر زنان در كمك اقتصادي به خانواده، باعث شد تا زنان بجاي اينكه منبع خجالت باشند، نيرويي موثر در خانواده شمرده شوند. نتيجه اين پيوستن عربستان به كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان (CEDAW) بود. آن برنامه راديويي نيز، در ميانه ي سال 2003، همزمان بود با رشد جمعيت جوان، احساس تاثيرات حمله ي آمريكا به عراق، بمب گذاري رياض، مواجهه با انتقاد آمريكا از عربستان در بي توجهي به پيشبرد اصلاحات اقتصادي و سياسي، و نياز مبرم عربستان به سرمايه هاي خارجي. در اين صورت آن برنامه ي راديويي در متن كمپين تبليغاتي سعودي قابل رديابي است. چه، جهت گيري هايي در روزنامه هاي عربستان و راه اندازي برنامه هايي در راديو و تلويزيون مانند "زنان سعودي سخن مي گويند" پيگيري شد. يعني توانمندسازي زنان دوباره از همان جايي آغاز شد كه تا آن زمان آنان را حذف كرده بود. پيوستن عربستان به كنوانسيون منع همه گونه تبعيض عليه زنان همزمان بود با برداشتن گام هايي جدي در جهت جذب سرمايه گذاري خارجي.

اهميت دسترسي مردم به اين برنامه ها مهم است. از ميان بيشتر آن برنامه ها در عربستان، تنها همان شبكه ي راديويي هم رايگان و هم به زبان عربي بود. و مباحث مربوط به زنان در ميان برنامه هاي متفاوت شبكه كم رنگ بود. با اين وجود [مردم] اين مباحث مطرح شده را در اتاق هاي گفتگوي اينترنتي و شبكه هاي ماهواره اي پي گرفتند. اين يعني تكرار و طبيعي شدن بعضي نظرات و غلبه ي انها بر بعضي عقايد پيشين. اين [گفتمان] ميان متني در ساخت عقيده ي عمومي حياتي است.

"يكي از دلايل پژوهش درباره ي كنش ميان زنان و رسانه، كشف چگونگي شكل گيري و تفسير ديده ها و شنيده ها درباره ي معاني جنسي نزد مخاطبين است. همانطور كه ليزبت فن اتسونن (Liesbet Van Zoonen) در پژوهش خود در جنسيت و رسانه مي گويد، جامعه «از توده هاي سيستماتيك و دوتايي سركوب كننده و سركوب شونده تشكيل نشده است.»"

در ادامه صَقر با ارايه ي آمار نشان مي دهد كه جزيي بودن حضور زنان شاغل در رسانه ها محدود به خاورميانه نيست: "در تبعيض ميان صداي زنانه و مردانه، نه دنياي عرب و نه خاورميانه در كل تنها است. فضاي گسترده ي آزادي بيان در ديگر نقاط دنيا نيز الزاما منطبق با موقعيت هاي برابر براي زنان در مشاغل رسانه اي، و يا پوشش خبري كه نماينده ي شايسته ي زنان باشد، نيست."

قابل توجه اينكه خود بررسي نقش زنان در متن بحث حقوق بشر (در نسبت با ديگر پژوهش هاي مربوط به حقوق بشر) هم آمار پاييني دارد. و تحقيق در اين حيطه بسيار مورد نياز است. و اما مهمتر آنكه همين درصد اندك از پژوهش ها نيز تقريبا هرگز به بررسي زنان خاورميانه نمي پردازد.

خانم صَقر اصرار مي كند تهيه "آمار درباره ي استخدام، مدت زمان حضور در برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و حجم ستون هاي اختصاص داده شده از روزنامه ها به نويسندگان زن ضروري است. زيرا شواهد كمّي از حاشيه ي حضور زنان نمايانگر كم رنگ شدن تنوع [ارايه] تجربه ي زنان است. بخش اعظمي از توانمندسازي زنان، در اطمينان از دسترسي آنها به ابزار بيان ديدگاه هاي خود آنها درباره ي نابرابري هاي جنسي نهفته است. كنوانسيون رفع تبعيض نيز از امضاكنندگان مي خواهد معين كنند خود زنان چه عقايدي درباره ي قوانين، سياست ها و روش ها دارند، با اين درك كه «آنچه از بيرون از يك فرهنگ سركوب به نظر مي رسد ممكن است از سوي زنان داخل آن فرهنگ قابل تحمل و يا حتي امتيازدهنده تصور شود، و آنچه كه تبعيض آميز يا سلطه جويانه باشد از بيرون مشاهده نشود.» و در نتيجه پايان دادن به تبعيض يعني پايان دادن به اين تبعيض نامريي كه آيا زنان حمايت مي شوند يا مورد تعصب قرار مي گيرند."

(1) Women and Media in the Middle East (Power through self-expression), Gholam Khiabany et. al., Edited by Naomi Sakr, I.B. Tauris, 2004
(2) اولين مقاله از اين مجموعه نوشته اي است با عنوان "نشريات زنان در ايران معاصر: ساخت فضاي عمومي"

آقاي فرانسوي

( Thursday, April 26, 2007 .. off-topic )

نيمه شب رفتم چت روم. سه چهار نفر بيشتر نبودند. مي شناختمشان اما با هم خيلي صحبت نكرده بوديم. يك نفر ديگر كه تازه آمده بود پرسيد "سلام، كسي اينجا نيست؟" ظاهرا نمي دانست با اين تعداد كم گفتگويي در جريان نيست و آنها فقط براي نگاه داشتن روم وصل هستند. من سلام كردم و به شوخي گفتم "كجا؟ اينجا؟ نچ!" از من پرسيد اهل كجا هستم --اما انگليسيش به همين هم به زور قد مي داد.-- جواب دادم در ايرانم و الان ساعت فلان موقع صبح است. و پرسيدم كه او اهل كجا است. گفت فرانسه. به فرانسه گفتم "خوب!" و به انگليسي پرسيدم "چه عالي!" به فرانسه چه مي شد. نوشت "هيچ چي." بعد نوشت "ديره." كمي فكر كردم گفتم "Excellent?" و فكر كردم منظورش اين بود كه دير وقت است، پرسيدم "مي خواي بري؟" اما پس براي چي سلام كرده بود اگر نمي خواست گفتگو كند؟ احساس ترديد آميزي درباره سردي رفتارش از من گذشت. با انگليسي دست و پا شكسته گفت "ديره براي اينكه بگم فرانسه چه كشوريه و ديكتاتور ايراني ما [شما]..." يه سه نقطه تهش گذاشت و رفت از اتاق بيرون. خوب، نه عجيب بود، نه ناراحت كننده و نه مهم.

مجبوريد توجيه مذهبي داشته باشيد؟

( Thursday, April 26, 2007 .. plan society wom3n issues )

من معتقد به مباني متعالي تر از اكتشافات واقع گرايانه متدينان ميانه رو --كه از درون "بازگشت و احياي مذهب"1 مي آيند-- هستم، كه پايه ي آزادي پوشش و رفع مذهب از جامعه است. نتيجه اين كه بايد احترام به جامعه ي بشري و آزادي را يادبگيريم كه براي من با تعاريف اسلامي، ساختگي و توجيهي اين معاني در نزد اصلاح طلبان يا روشنفكران ديني متفاوت است: تساهل و تسامح اصلاح طلبي بي معني و از سر ترديد و ناتواني بود و نه تسلط و بينشي علمي و عقلايي: "در نگرش اصلاح طلبانه به حوزه ي فرهنگ عمومي، تساهل و مدارا مفاهيم كليدي محسوب مي شود. منشا اين تساهل هم تحولي بود كه به تدريج در نگرش بخشي از نيروهاي انقلاب در نتيجه پيامدهاي منفي سياست هاي خشن كنترل فرهنگي به وجود آمده بود، هم خوش بيني بخشي از اين نيروها نسبت به فطرت انسان و شرافت ذاتي او كه در «اصول فرهنگي جمهوري اسلامي»2 با عباراتي چون «جاودانگي وجود انسان، و نفس و اراده و اختيار و قدرت تعقل و انتخاب او در جريان سرنوشت» بيان شده بود. چارچوب فلسفي اين نگرش چنين بيان شد كه «مردم پديدآورنده و حافظ فرهنگ بشري اند» و تاكيد شد كه مداخله خشونت آميز براي اصلاح فرهنگ جامعه راه به جايي نمي برد. بايد توجه داشت كه اين رويكرد پراگماتيستي-فلسفي به اصلاح سياست هاي مداخله فرهنگي، ضرورتا به فراهم شدن چارچوب نظري و حقوقي لازم براي حفاظت از آزادي و تكثر و تنوع فرهنگي منجر نشد. اگرچه تاكيد اصلاح طلبان بر آيات و احاديثي كه بر رحمت خداوند، حرمت قلمرو خصوصي و ضرورت خودداري از تجسس در آن و جايگاه انسان دلالت داشت، گفتمان فرهنگي مداراجويانه اي را آفريد كه به تعريف مجدد حدود مداخله فرهنگي دولت اسلامي كمك كرد اما به هر حال پيوندهاي ايدئولوژيك موجود مانع از ارايه گفتاري صريح و روشن براي ترسيم آزادي ها و حقوق فرهنگي فرد در حوزه عمومي و خصوصي گرديد."3

با اين همه حتي ديگر لحاظ "اصالت و ريشه دار بودن تنوع و تفاوت هاي فرهنگي در جامعه ي شهري ايران"4 نيز پايه اعتراض و مقابله با سياست هاي فرهنگي و پاكسازي از سوي قدرت انقلابي نيست. و ضرورت اين برخورد بايد به اصالت عقل گرايي (كه در تضاد كامل با مذهب است) جابجا شود: "به رسميت شناختن برخي تفاوت هاي فرهنگي در جامعه اي كه تعلقات و دلبستگي هاي فرهنگي گوناگون و سبك هاي زندگي متفاوت در آن بر اساس شواهد مختلف ريشه دار بود، صرفا مي توانست به واقع بيني و عملگرايي تعبير شود تا در انداختن چارچوبي صريح و روشن درباره حقوق فردي و گروهي در حوزه فرهنگ."

اصرار دارم حركت هاي دانشجويي، در اعتراض به برنامه هاي تشديد حجاب، به سمت درخواست اين چارچوب برود.

(1) ن.ك. فاطمه صادقي، جهاني شدن و زنان در كشورهاي اسلامي، گزارش گفتگو، شماره 18، مرداد و شهريور 1384
(2) منظور: اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 1371
(3) اعظم خاتم، اصلاح طلبي و فرهنگ عمومي، گفتگو، شماره 47، دي ماه 1385
(4) اعظم خاتم، همان، در نقل قول از عباس عبدي، تحول و تجزيه ي فرهنگي در ايران، نامه ي انجمن جامعه شناسي، 1376

درباره ي فعال اجتماعي بودن

( Monday, April 23, 2007 .. off-topic society )

نه، من يك فعال اجتماعي به مفهوم مرسوم آن نيستم. اما احساسي را درباره اش مي شناسم. احساس اعتماد به نفس، احساس سربلند بودن، نه از ايراني بودن، بلكه از ايراني بودن --ايراني كه در شرايط زشتي است-- و در تلاش در جهت سلامت و بهبود آن بودن. احساس عجيبي است. شايد كاملا حقيقي نيست. اين احساس را احساس نمي كنيد؛ اين فضاي فكري و رفتار شما هنگامي برجسته مي شود كه در كنار يك فعال اروپايي قرار بگيريد. در كنار او، اگر ديدي حرفه اي به مشكلات دردآور كشور خود داريد و براي رفعش تلاش مي كنيد، موقعيتي، نه برتر از هموطن خود، اما ويژه و قابل احترام داريد. اين احساسات اما فقط متني است كه شما در آنيد. شما با مهارت ها و دانشي حرفه اي روي دغدغه اتان كار مي كنيد. زيرا مي بينيد زندگي شما چه اندازه با ان مشكلات گره خورده است.

( Monday, April 23, 2007 .. (english) media off-topic )

The photograph showed protesters in London enraged, pulling hard, leaning against the iron fence in front of them, shouting and feasts in the air, some holding placards, showing the president of Sudan, Omar Hasan al-Bashir, reading "Wanted - For the rape of Darfur."

The photographer had written a note wondering if these things really should be allowed to happen in 2006. So I find myself commenting on his work and urging him to see the importance of his place, the journalist, in making issues noticed along with giving a real and accentuated picture of a matter. I told him I live in an underdeveloped country, and that I am struggling for free, independent media.

The conflicts in Darfur is expected to be discussed at the Organisation of the Islamic Conference shortly.

هيچكس، حتي شما دولت عزيز

( Monday, April 23, 2007 .. society university )

اگر فكر مي كنيد براي مقابله با تجاوز به شما فرصتي هم براي درنظرگرفتن افكار و سليقه ي متجاوز باقي مي ماند، دوباره فكر كنيد.



انقلاب --كه من هنوز نمي دانم چه شد كه روي داد و چرا به آن شكل-- كشور را به پيروزمندان داد. اين مانند اين است كه شما در حسرت خانه اي براي خودتان باشيد تا بخواهيد به سليقه ي خود آنرا آرايش كنيد. و ناگهان اين خانه به شما داده مي شود. و شما شروع مي كنيد آنرا به آن شكل كه دوست داريد مي چينيد. طبيعتا خودتان در اين خانه تنها هستيد و سليقه ي ديگري براي اعمال وجود ندارد. اگر هم وجود دارد حرفي نمي زند و شما او را نمي بينيد.

دور استاد نشستيم و درباره خروج از ايران و تلاش در اروپا براي پيشرفت و موفقيت گفتگو مي كرديم. در جايي كه هنر و هنرمند اين چنين خوار و ناشناس نيست. جايي كه مردم يادگرفته اند به فرهنگ و تعالي و سواد و دانش احترام بگذارند. اما، مي دانيد، من و شما، زن و مرد صاحب اين كشور هستيم. اگر هم ما از اين كشور برويم. اگر هم ما يك انترناسيوناليست كامل باشيم. دنيا يك جامعه ي انترناسيوناليستي نيست. دنياي امروز هنوز متكي به خانواده، محله و كشور است. و ما با تمام تفاوت ها و امكانات احتمالي در خارج، هنوز وارث واقعي اين كشور و ثروت هاي آن هستيم. و زندگي ما، حتي اگر خلاف تفكرات فردگرايانه امان باشد، به منابع ما در اين كشور وابسته است. همان خانه اي كه بيست و هشت سال پيش عده اي وارد آن شدند و به جد تصميم گرفتند آن را آنطور كه دوست دارند فرش كنند. آنها ثروت و مال ما را مي گيرند و مي گويند چطور بايد فكر كنيم و زندگي امان بايد چه شكلي باشد. چرا؟ زيرا مي خواهند ما سازگار با دكوراسيون خانه ي "آنها" باشيم، اگر در آن بمانيم. و ما، اما، به چرايش، به زشتي يا قشنگي دلايل و تفكرات آنها كار نداريم. اينجا مسئله ملك و دارايي ما است كه آنها مي گيرند و در عوض برايمان تعيين تكليف مي كنند. اينجا مسئله حق ما است كه در نهايت قلدري و ناداني نابود مي شود، و ما، كه مي خواهند پس از گرفتن اموالمان ما را از آن حذف كنند تا خانه فقط براي خودشان باشد. ما را از دولت، ما را از سياست، ما را از بازار، ما را از اصناف بيرون مي كنند، ما را، ماي استاد و دانشجو را از دانشگاه بيرون مي كنند. و براي من مهم نيست خوب و بد حرفشان، چون در حرف هايشان هرگز اين مسايل را نمي شمرند. حرف هاي آنها از دوران خدايان و كودكي بشر است. اما ما حقمان را مي خواهيم. ما حقمان را مي گيريم. ما براي حقمان مبارزه مي كنم. چون آنها براي تملك سهم الارث ما از كشورمان با ما مبارزه مي كنند. با ما مي جنگند. و ما با آنها مي جنگيم. و من راهش را مي دانم. و ما راهش را مي دانيم.

دعوت از امت حزب الله

( Monday, April 23, 2007 .. society wom3n issues )

حجاب اگر در فرانسه و جاهاي ديگر با آن مخالفت مي شود، نقض آزادي پوشش نيست، مخالفت با نمايش و اعمال قوانين تبعيض آميز است. مخالفت صريح با تمرين علني تبعيض و ستم به "ديگران" است. و اين دقيقا وظيفه اي است كه دولت دارد؛ حمايت از آزادي و امنيت ديگران.

***

"در آستانه ي اقدام قانوني و متعهدانه ي نيروي انتظامي" در بالاي پوسترهايي است كه در اطراف دانشگاه تهران نصب شده اند.

برنامه اي تدارك ديده شده است "با دعوت از امت حزب الله" تا در نمازجمعه ي اين هفته نمازگزاران در راهپيمايي شركت كنند در "اعتراض به روند لجام گسيخته ي فساد و منكرات و گسترش پديده ي شوم بدحجابي و بي غيرتي و حمايت از تصميم نيروي انتظامي در محافظت از امنيت اخلاقي مردم و يادآوري وظايف خطير دولت ارزشي و عدالت محور دكتر احمدي نژاد در مقابله با مظاهر فساد و تباهي."

***

الهه عصاريان در نشريه ي بشري [مهر و آبان 85]، درباره ي تك جنسي بودن رشته هاي تحصيلي، نوشت: "مدرسه مكاني براي كسب مهارت هاي فردي است. مهارت هايي كه هر فرد بر اساس جنس، نوع خاصي از آن را فرا مي گيرد."

به ياد نوشته اي مي افتم، خيلي وقت پيش، كه خانمي در وبلاگش نوشته بود و تعريف مي كرد چطور روزي دختر كوچكش از مهدكودك بازگشت و در پاسخ به مادر درباره فعاليت آنروزش گفت كه پسر ها كله ملق مي زدند اما "ما چون دختر و ضعيفيم ايستاديم و تماشا كرديم." مادر متعجب و پريشان از اينكه اين تفكر چگونه به ذهن فرزندش آمده است از او مي پرسيد. اختلاف ميان شعور تاريخي و فرهنگي، و كلاس اجتماعي و علمي، ميان ما و حكومت را مي بينيد.

Virginia Tech Rampage

( Wednesday, April 18, 2007 .. (english) society university )

I cannot help whimpering reading the news and articles on the Virginia Tech rampage yesterday. It is too intense. It is too distressing...

كشتار دانشجويان

( Wednesday, April 18, 2007 .. society university )

مردي وارد كلاس مي شود و بيش از بيست نفر از دانشجويان را به رگبار مي بندد

نمي توانم جلوي بغضم را بگيرم وقتي اخبار و مقالات كشتار ديروز دانشجويان، در سر كلاس هايشان، در دانشگاه ويرجينيا را مي خوانم. خيلي سنگين است برايم...خيلي

"احمدي مچكريم!"

( Monday, April 16, 2007 .. society )

احمدي نژاد در شيراز


سري دوم مجموعه ي سينما چهار كه از تلويزيون پخش شد من بسيار خوشحال شدم. گرچه براي ديدن فيلم، با سانسورهاي فراوان، خيلي جذاب نبود، اما هنوز برنامه ي خوبي بود كه من را با بسياري از فيلم ها آشنا مي كرد. اما با شروع سري سوم مجموعه همه چيز تغيير كرده بود. مسئولين سازمان با فهميدن اينكه برنامه يي پرمخاطب است بسيار روي آن تمركز كردند. نتيجه اين بود كه نه فقط فيلم ها چنان دوبله و تدوين شده بودند كه گويي فيلمنامه بازنويسي شده باشد، بلكه يك يا هر دو نفر منتقدي كه پس از فيلم به بررسي آن مي نشستند، اين بار فقط پول گرفته بودند تا شعارهاي سياسي بدهند و توجيهات ضد-غربي و ضد-صهيونيزم ارايه دهند. يك يا هر دو نفر منتقدان سينما چهار مترسك هايي هستند كه بايد ايده هاي سياسي و فرهنگي قدرت در ايران را رنگ و لعاب حقيقت بزنند.

پخش زنده ي سخنراني رييس جمهور احمدي نژاد در شيراز را تماشا مي كنم. به اين نقل قول هايم توجه كنيد: "دست به دست هم بدهيم، وجب به وجب ايران را بسازيم،" "قله هاي عزت جهاني را فتح كنيم،" "ايران سرزمين مهر است،" "ما تمام بشريت را دوست داريم." انگار نه انگار همين چند هفته پيش بود فرياد مي زد "اگر بروند اجدادشان را از جهنم بياورند..." و ديگر فحش و ناسزاهايي كه در مقام رياست جمهوري و در ملا عام نثار ملت هاي جهان مي كرد. و اگر ما نخواهيم "با شتاب" "قله هاي عزت جهاني را فتح كنيم،" چه كسي را بايد ببينيم؟ به نظر مي رسد، بويژه پس از پيام ويژه رهبري، "وحدت ملي، انسجام اسلامي،" به خوبي روي احمدي نژاد كار شده است.

سخنراني احمدي كه تمام مي شود دو دستش را در هم گره مي كند و بالاي سر تكان مي دهد و به كنار مي رود. مردم كه انگار كم سوت و كف و صلوات هاي ساختگي مي دادند در طول سخنراني اش در حال تشويق اويند. مردي جوان، با ريش و چفيه، به پشت تريبون مي آيد و با آهنگ مي گويند "احمدي مچكريم، احمدي مچكريم.." و مردم شروع به تكرار مي كنند كه تلويزيون به سراغ برنامه ي بعد مي رود.

كولي دوري چند؟

( Saturday, April 14, 2007 .. society wom3n issues )

ايراني ها براي پيوند دادن صنعت و دانشگاه، و آشتي دادن توليدكنندگان و طراحان لباس، قانون ساماندهي مد و لباس تصويب مي كنند. من تعجب مي كنم چرا هيچكس سوار كول ايراني ها نمي شود.

راهنماي فعال اجتماعي

( Friday, April 13, 2007 .. draft society )

براي پيگيري اهداف سياسي، صنفي يا اجتماعي دو گونه روش وجود دارد.

  • نخست برخورد ريشه اي با مسايل است. كه در آن با درك دلايل و ريشه ها، تا سطحي از انتزاع، هدف گرفتن آن دلايل و ريشه ها براي دستيابي به نتيجه اي مطلوب انتخاب مي شود.مثال: ممكن است كسي ادعا كند كه اگر حكومت تهران طي يك كودتا سرنگون شود و با يك حكومت سوسيال دموكرات جايگزين شود، هنوز بسياري از مشكلات اساسي ايران حل نشده باقي مي ماند. زيرا بسياري از اين مشكلات مستقيما به توانايي ها، دانش و مهارت هاي اجتماعي مردم (و در نتيجه حكومت جديد) مربوط است. او در نتيجه ممكن است پيشرفت علمي و اجتماعي ايرانيان را بسيار اساسي بشمارد.
  • دوم واكنش سريع است. مثال: مصرف مواد مخدر و كمك به گسترش آن دلايل اقتصادي، فرهنگي و روان شناختي دارد. اما اگر يك نفر مطلع شود فرزندش در يك ساعت آينده قرار است با يك پخش كننده ي مواد براي دريافت هروئين ملاقات كند، او همان لحظه دست به اقدامي مي زند كه در همان يك ساعت به يك نتيجه ي مشخص مي رسد و مثلا از ملاقات فرزند جلوگيري مي كند و پليس را براي دستگيري پخش كننده آگاه مي كند.

اين دو روش مانعت الجمع نيستند. و حتي به عبارتي واكنش سريع مي تواند (نه الزاما) بخشي از برخورد ريشه اي باشد (و عنوان task را داشته باشد.) آن تئوريسين مثال اول مي تواند به پيگيري پيشرفت ساختار آموزش بپردازد و همزمان در مقام يك مدير عذر نيروهاي زيردستش را كه در خلاف جهت اهداف سازمان فعاليت مي كنند بخواهد.

اين دو روش در جدول زير مقايسه شده اند.

روش ويژگي كاربرد ابزار
برخورد ريشه اي در متن زماني طولاني مدت (حتي اگر در يك لحظه به نتيجه برسد، وابسته به تاريخچه اي از فعاليت است،) اغلب آشكار، بسيار انتزاعي (اهداف كلان؛ ادبيات فارغ از جزييات،) پراكندگي نيروها، روش هاي ارتباطي با تاخير، نيروي فراوان، تعداد بيشتر فعالين، پيچيده بودن سنجش هزينه ها و نتايج (با واژه هايي مانند موفق يا شكست خورده قابل توصيف نيست،) رابطه ي ميان هزينه ها و نتايج روشن نيست نزديكي به ايده آل ها (مثل بهبود وضعيت معيشتي يا توسعه ي علمي كشور) جامعه شناسي، علوم اقتصادي، علوم سياسي، دولت، تاسيس سازمان، قانونگذاري در مجلس
واكنش سريع در متن زماني كوتاه تر (شرايطي كه مستقيما در فعاليت دخيل هستند محدود هستند،)
اغلب پنهان، اهداف محدود و اجرايي (مثلا لغو ملاقات فرزند با پخش كننده ي مواد،)
تمركز نيروها، روش ها ي ارتباطي همزمان، تعداد كمتر فعالين، روشن بودن هزينه ها و نتايج، آساني سنجش پيشرفت: فعاليت با واژه هايي مانند موفق يا شكست خورده قابل توصيف است
كسب منفعت، تغيير تعادل نيرو ها، آسيب رساني (مثلا انتقام و يا حذف نيروي موثر دشمن) حمله هاي پارتيزاني، لابي، روانشناسي، تاسيس كميته ي پيگيري

به همين ترتيب و از روي مقايسه ي اين ويژگي ها با رفتار هدف مي توان سطوح مختلف احتمالي در سازماندهي يك حركت اجتماعي (مثلا يك طرح دولتي) را تفسير كرد.

( Thursday, April 12, 2007 .. million signatures campaign society wom3n issues )

من الان در دفتر ادوار تحكيم وحدت هستم. مردمي كه اينجايند ايده ها، عقايد و اهدافي متفاوت دارند. سعي مي كنم براي چند نفر ايده هايم درباره ي روش خودم براي پيگيري تشديد فشارهاي پوشش در دانشگاه ها را توضيح بدهم. شايد نبايد سراغ اصل مطلب مي رفتم. بيشتر آنها سخنان من را اشتباه تفسير كردند. اما لا اقل يكي از آنان، به اندازه ي كافي براي فهميدن نظر من، فعال باهوشي به نظر رسيد. سخنران نخست عباس عبدي است. او تجمع صنفي معلمان را مثال مي زند و مي گويد هرگاه در ايران فعاليت غير سياسي بكنيم، به ناچار آن حركت به يك حركت سياسي تبديل مي شود. با او موافق نيستم. آقاي عبدي توانايي نظريه پردازي و مديريت اجرا را در نظر خودش درباره ي سياسي شدن ناچار جنبش ها در ايران دخالت نداد. حرف آقاي عبدي به طور غير مستقيم اين بود كه جنبش ها در ايران هميشه درگير بازي هاي حكومت مي شوند. و توانايي تاثيرگذاشتن در شكل بازي را ندارند. و من مي گويم اگر شما توانايي كافي داشته باشيد مي توانيد بازي را تعيين كنيد.

اين جلسه محل ابراز نظرهاي متنوع براي مرور اجمالي جنبش زنان است. و شايد اين هم نباشد. شادي صدر سخنران بعدي است. پس از او چند نفر ديگر هم از زنان صحبت مي كنند. من در اين ميان هرازگاهي با اين يا آني كه مي شناسم صحبت مي كنم و برايشان توضيح مي دهم كه چطور مي توانيم با هم همكاري كنيم. اينجا شلوغ است و گرم. من مانند بسياري ديگر در اينجا از اعضاي تحكيم نيستم.

جلسه تمام مي شود. من قرارهايم را براي ملاقات مجدد گذاشته ام. بيرون مي روم. شب است. ترافيك از جايش حركت نمي كند، فكر من به راه مي افتد. سال ها است احساس مي كنم نياز دارم برنامه ي زندگي ام را از بلاتكليفي در بياورم. امروز در پايان فهميدم آنچه اين همه سال من را عقب نگه مي داشت، تداخل زندگي من با متن زندگي من است و ناشناخته هاي اين متن؛ كشور من. حالا اهميت جستجو كردن حقايق روشن مي شود. مي دانم بايد روزي باشد كه عدالت در برابر آنهايي كه فراتر از توجيه بر ايران ستم مي كنند ادا شود. آنهايي كه خود را در وحشيگري آزاد گذاشته اند. امروز مي فهمم براي من نخست اين ايران است كه بايد از بلاتكليفي در بيايد تا زندگي من معني پيدا كند.

( Monday, April 09, 2007 .. off-topic )

سوالات تست هوش كشوري اونقدر آسون بود كه شك كرد شايد يه چيزي توشون هست كه نمي فهمه. اين طوري شد كه همه ي سوال ها را غلط جواب داد.

پاك كردن ايران از غيرخودي ها

( Monday, April 09, 2007 .. society university wom3n issues )

فكر نكنيد فقط همين است. طرح تقسيم جنسيتي كلاس هاي درس هميشه مورد بحث بوده اما بعيد نيست دستور كار بعدي باشد.

در مصوبه "شوراي فرهنگي دانشگاه" شاهرود (براساس اين دستورالعمل پوشيدن لباس كوتاه و نازك وهمچنين استفاده از لوازم آرايش و ارتباط دانشجويان دختر و پسر با يكديگر از موارد تخلف تلقي شده و به شدت با آن برخورد مي شود.) آمده است:
"از آنجا كه دانشگاه مكاني مقدس و نمادي كامل از آرمانهاي فرهنگي، مذهبي و علمي جامعه اسلامي و مظهر فرهيختگي دانشجوي مسلمان مي باشد و نظر به مصوبات شوراي فرهنگي، رعايت مصاديق ذيل براي دانشجويان گرامي الزامي است."
خودي و غير خودي. مي خواهند تمام غير خودي ها را از دانشگاه ها (مكان هاي مقدس) پاك كنند؛
زماني كه احساس كردم سيستم مديريت كشور به شدت "دارد" شبيه به Führerprinzip (سيستم دولت آلمان نازي) مي شود خيلي اشتباه نمي كردم. هولوكاست دستوركار قدرت در ايران است.

( Monday, April 09, 2007 .. university )

محمد باقر خرمشاد، معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم گفت "پس از يك دوره فعاليت احساساتي، فعاليت سياسي دانشجويان با ركود مواجه شده است" و وزارت علوم "طرح راه اندازي خانه ي تشكل هاي دانشجويي" را براي "ساماندهي" "فعاليت هاي سياسي" پيگيري مي كند.

شماره دي و بهمن نشريه صندوق رفاه دانشجويان

A La Reine

( Thursday, April 05, 2007 .. (english) society war )


I am bored stiff. This usually comes after long political discussions at family level and a long night of vigilance and m*sturbation.

Every day passes and I feel more about US as a full-enemy in many ways. Rhetoric by Britain and USA, when speaking to or about Iran, has always been from a bully stand-point --what I fear will get to be naive Iran's too. Also clearly USA hegemony is being hatred more and more in here. Sanctions and all other smaller developments, such as many ill-treatments of Iranian scientists from America's academia, really counts. And since the government is always, esp. in the case of USA, a sort of representative for its nation's culture and goals, I am feeling more of an antagonist of USA and Britain. Iranians are learning it is too dumb to be friendly, except perhaps in appearance. I still believe an advanced Iran could have a better stand up, --not like Japan's disparage.

But I think this behaviour is too wrong to be the way. Iranians need to get advancer --more civilised than their cheap American counterparts-- so to manage situations classy, not to get involved in jejune abhorrence.

خط كش ها

( Thursday, April 05, 2007 .. draft society )

به من مي گويد برايش جالب نيست مي بيند كسي كشور و حكومت را با معيارهاي غربي مي سنجد. مي گويد اين خط كش ها خودشان ناقص اند و خود غرب (مثلا در حقوق بشر) مشكلات فراواني دارد، كسي نمي تواند ادعا كند آنچه در غرب است درست ترين شكل و يا كامل است. مي گويد ايراني ها اين شكلي هستند و همه چيز در زمان درست خودش درست مي شود. مي گويد نمي گويد بي كار بنشينيم اما خدا طوري چيزها را مي چيند كه همه چيز متناسب است.

به او مي گويم هنگامي كه مي گويم مشكل از ايراني بودن است، و احمدي نژاد نماينده ي مناسب رفتار و ظاهر ايراني است، اشاره ام به نژاد نيست. مي گويم من را به ياد "هي جو" نياندازد --"شما همه تون ايراني هستيد." مي گويم مشكلات سياسي و غيره ايران ربطي به اين حكومت و حكومت پيشين نداشته است. مي گويم هر دو (به جز در وابستگي) مانند اند. و آنچه به ايراني قابل اعتراض است عادت او در به رخوت افتادن است. ايراني ها بالقوه بهتر هستند و بهتر مي توانند زندگي را مديريت كنند، مي توانند معقول تر با مسايل برخورد كنند، مي توانند حساس باشند و صادق با خودشان. اين ها رفتارهايي بدوي است (كه با نيشگون متفكر و توجه ژورناليست توانا جان دوباره مي گيرد.)

مي گويم خط كش من از غرب نيامده است. مي گويم خط كش من، به طول دانش معاصر بشر است و من حق دارم آن اندازه از دانش بشري كه تا امروز بدست آمده را در زندگي ام وارد كنم. مي گويم خط كش من، مال من است. كشور بايد به معيارهاي من توجه كند. اين ها دغدغه ي من هستند.

مي گويم كشور يك گروه مشاركتي* است، و معيارهاي همه** بايد در نظر گرفته شود، نه معيارهاي يك گروه و يك فرد. مي گويم من قرار نيست با معيارهاي انتخابي و اسلامي تو زندگي كنم. ما، باهم، در كشور زندگي مي كنيم و معيارهاي متفاوت ما بايد در سازمان كشور تاثير گذار باشد. من معيارهايم را از هرجا آورده باشم، يا به زور يا با مشاركت آنها را عاقبت اعمال خواهم كرد؛ بهتر است با هم كار و زندگي كنيم. من از حق خودم، بخاطر احمق ها نمي گذرم، و بعيد است هميشه حاضر به توضيح منطق معيارهايم باشم. ياد بگير كه به آنها احترام بگذاري.

*Participatory
**Stakeholder

تفريحات قبيله اي

( Wednesday, April 04, 2007 .. news society wom3n issues )

اين بخشي از گفتگوي يك خبرنگار تركيه است با قاضي ارشد يكي از دادگاه هاي ايران، اصلان پور، درباره ي سنگسار در ايران. بخوانيد.

"
اولین سنگ را چه کسی می زند؟
اولین سنگ توسط قاضی صادر کننده حکم زده می شود. سنگ های بعدی را هم مردمی که مایل به انجام این کار هستند می زنند. اگر زن نمیرد، آزادش می کنند.

چطور ممکن است نمیرد؟
افراد فقط مجاز به زدن سنگ های کوچک هستند و باید پنج متر هم با کسی که سنگسار می شود فاصله داشته باشند. البته ما دو نوع رجم داریم. اگر زن خودش اعتراف کرده باشد، امکان فرار نیز برایش در نظر گرفته می شود.
"

منظره ي اين بازي وحشيانه را تصور مي كنيد؟ چه لذتي دارد چيدن امكانات مختلف و تغيير بازي براي تنوع! اين ها لذت جنسي مي برند.

( Wednesday, April 04, 2007 .. million signatures campaign news society )

(1)
(15 فروردين)
شيرين عبادي: موكلانم را هرچه زودتر آزاد كنيد اگرنه به اقدامات بين‌المللي متوسل مي‌شوم.

(13 و 14 فروردين)
بازهم دستگيري زنان فعال، من اول اينجا خواندمش: الناز انصاری در اين پست درباره دستگيري سيزدهم فروردين در پارك لاله نوشته. محبوبه حسين زاده و ناهيد كشاورز را برده اند 209 اوين.

(2)
كنسول حقوق بشر سازمان ملل متحد كلا قيد ايران رو زد. گويا به نظرشون رسيده اوضاع خراب تر از اونه كه بخواهند حتي درباره اش حرف بزنند.

زبان كوتاه فقر

( Tuesday, April 03, 2007 .. society )

حاكم، دولت، حكومت يا مدير؟ گاهي ترجيح مي دهم بجاي اصطلاح حكومت يا قدرت، از اصطلاح مديران كشور استفاده كنم. به يك دليل ساده: ما امروز عادت نداريم "افراد" درون قدرت سياسي كشور را مسئول چيزي بدانيم. در بيشتر طول تاريخ سياسي در ادبيات ما، بويژه در ادبيات نقد عامه، همواره يك هويت گنگ مورد خطاب ما است و نه افراد و اعضاي درون آن. ترس ها، نگراني ها، احترام و ارتباط رسانه هاي عمومي با قدرت سياسي متوجه يك هويت بزرگ مبهم است به اسم حكومت.

عادت نداريم روي هر يك كلمه و هر يك حركت شخصي، كه مقامي در دولت دارد، دست بگذاريم و زير ذره بين بگيريمش. نوشته هاي روزنامه هاي ما به ندرت دو خبر به فاصله پنج دقيقه را مي توانند به هم ربط بدهند تا از آن نتيجه اي درباره عملكرد يك فرد، مقام و سازمان بگيرند (لا اقل نه در آنجايي كه فكر مي كنند مجاز نيستند.) البته من بيشتر معتقدم مهارت اين كار در مديريت رسانه اي (كه تقريبا هرگز مستقل از سياست نيست) و ژورناليست ما وجود ندارد.

شرايط سخت محيطي انتقاد (با احساسات يا به علم) و پيامدهاي خشونت آميز آن براي ژورناليست، مردم و كارشناس، اصل زيربار زور و حماقت نرفتن را زير سوال نمي برد.

تك تك اعضاي قدرت سياسي در كشور ايران، مسئوليتي دارند و اينطور نيست كه جايگاه مهم و قابل توجهي نداشته باشند. زيرا هر كدام از اين افراد به منابعي دسترسي دارند كه ناتواني آنها در مديريت منابع نه تنها ممكن است باعث آسيب هاي مختلف شود، بلكه باعث به هدر رفتن فرصت ها و پيشرفت هايي است كه به طور بالقوه وجود دارند.

ما فقير هستيم، اما مي توانستيم فقير نباشيم: فقر فرهنگي، اعتبار ملي و اقتصادي كه از سر ناتواني مديران كشور در مديريت درست منابع در اختيار آنها پديد آمده است و مي تواند عميق تر شود. منابع عمومي كشور بايد با صداقت، انگيزه و خلاقيت مديريت شود؛ امروز اين طور نيست. زندگي ما با بي عرضه گي مديران كشور تباه شده است. اعتراض كنيم.

حزبي براي تمام فصول

( Tuesday, April 03, 2007 .. society )

كانال دو تلويزيون گفتگويي با فردي نشان داد كه با نام "آشنا" و به عنوان "استاد دانشگاه" معرفي شد. آقاي آشنا به تلاش "مستكبران" در ساخت، كشف يا تعميق "شكاف" ميان شيعه و سني در عراق اشاره كرد، و سعي كرد اهميت و چگونگي زندگي مشاركت جويانه و همكاري اين هر دو فرقه، با ارزش ها و تفاوت هاي سليقه اشان، در زير سايه ي "يك كشور" را توضيح دهد. آقاي آشنا سپس به تببين بيشتر فلسفه مقام رهبري براي نامگذاري اين چنين سال پرداخت؛ اتحاد ملي، انسجام اسلامي.

گرچه صحبت هاي مربوط به عراق آقاي آشنا بازتاب نگراني هاي مربوط به تقسيم عراق است و او حقيقتا منظوري از ستايش زندگي مشاركت جويانه آن دو گروه در كنار يك ديگر نداشت.

بر خلاف اين گونه نظرات، بازي ها و دست انداختن هايي كه ايرانيان با بي توجهي و وقع نگذاشتن اجازه تكرارش را مي دهند، در يك جستجوي جدي، در الگوهاي رفتاري مقامات دولتي، علايم وجود يك هويت گروهي ديده مي شود.* هويتي كه بويژه براي ايده ها و سليقه هاي مشترك شكل گرفته و حتي ازمنافع گاه متضاد اعضايش حمايت مي كند. هويت گروهي كه عملا مانند يك حزب عمل مي كند: در تمام بخش هاي كشور حضور دارد، در تمام زمينه ها سازماندهي شده است و نسب و عزل دارد. حزبي كه نام ندارد و در فرهنگ غير رسمي به آن "خودي" مي گويند: يعني حزبي كه در قدرت است.

اين حزب تنها افراد همفكرش را مي پذيرد، بويژه اگر شايستگي كافي براي قرباني شدن يا كمك به اهداف گروه را داشته باشند. قلمرو كاري اين حزب تمام حوزه هاي اجرايي، تصميم گيري و قضايي ايران است. اين حزب براي مديريت قلمروش به نيروهاي توانا احتياج دارد --مدتي است به اهميت دانش فني بيشتر اشاره مي كند-- در نتيجه براي تربيت و پيشرفت علمي اعضايش هزينه مي كند: بورسيه هاي تحصيلي داخلي يا خارجي كه بخواهد را به آنها مي دهد، فرصت تجربه و اينترنشيپ نيروهايش را در سازمان هاي زير دستش فراهم مي كند (مثلا فرصت تجربه مديريت رسانه اي در صدا و سيما،) براي حيطه هاي مختلف فناوري هزينه مي كند و در مجموع مطمئن مي شود اعضا يا وفاداران به حزب تمام امكانات كافي براي پيشرفت، تجربه و رفاه فكري را در اختيار دارند.**

در حالي كه اين حزب خودش را به عنوان "خودي ها" در تئوري، در عمل و رسما (در رسانه ها) به رسميت مي شناسد، هنوز بيشتر مردم و كارشناسان بيرون از اين حزب، با غرور و با بي توجهي كاذب، اين هويت را به رسميت نمي شناسد. و حتي احزاب اسمي مانند جبهه مشاركت را به عنوان يك حزب مي پذيرد. براي اعضاي بيرون از خودي ها، آنقدر نتايج كشف اين منظره دردناك و غير قابل باور است، كه نمي توانند بپذيرند در هيچ بخش از علم، اقتصاد، فرهنگ و سياست رسما جايي ندارند. غير خودي ها در گوشه و كنار، در مخروبه هاي نقشه ي سياسي ايران، مثل مهاجراني غيرقانوني، لوليده اند و به زندگي، بدون انكه هرگز رسما به عنوان وارثان كشور شمرده شوند، ادامه مي دهند.

غير خودي ها بهتر است زودتر معين كنند چه اندازه ارزش دارند، زيرا مدام جايشان تنگ تر مي شود.

*براي متوجه شدن منظور من از "هويتي ديده مي شود" بايد نگاهي به cluster analysis در آمار بياندازيد.
اين هويت يك هويت انتزاعي است كه از نزديكي موقعيت اعضاي اين گروه در نمودار آماري ما شكل گرفته است. محور هاي اين نمودار چه هستند؟ يعني آن مشتركات ميان اعضا (انقلابيون و اعضاي قدرت اجرايي و سياسي در ايران.) سليقه ها و عقايد؟ كدامشان؟ نمي دانم. اما اين احتمال وجود دارد كه به دلايلي اين هويت از حالت انتزاعي صرف خارج شود. براي همين نگراني كشف نشده من به آن هويت حزب مي گويم.

**مهم نيست كه كدام بخش از اين هويت با برنامه اين حمايت ها را عملي مي كند و كدام بخش تنها بر اساس منافع محدود يا سلايق شخصي؛ مهم اين است كه اين رفتار تمام گستره ي اين هويت است. همچنين من احساس مي كنم بخش آگاهانه ي اين هويت در حال قوت گرفتن است.

پيروی ِ ناچار ِ آيين قلدری

( Sunday, April 01, 2007 .. society )

اين نوشته يك يادداشت كوتاه است و براي بازنويسي در يك متن بزرگتر احتمالا بزودي از اينجا برداشته خواهد شد.

به عنوان مقدمه نگاهي به اين گفتگو با چامسكي خوب است —اين به اين معني نيست كه من تاييد كننده قطعي زبان چامسكي هستم— به مثال هاي او درباره دليل حضور آمريكا در خاورميانه —نفت— و رفتارش دربرابر انتخابات آزاد در فلسطين —كه به فاجعه ي اخير انجاميد— و رفتار تاريخي اش با ويتنام و كوبا نگاه كنيد. او روش آمريكا را روش مافيايي مي بيند؛ به زباني كه من پيشتر گفتم، قلدري كه نافرماني را تحمل نمي كند و همه چيزهاي خوب را —حتي در زبان، مانند دموكراسي— براي خودش مي خواهد. و اينجا رابطه اي بين نگاه من به قدرت در ايران و ادبيات گفتار بين المللي آمريكا ديدم. نگاه من به قدرت در ايران پس از سال ها به اين تصوير رسيده است: قلدري كردن. و من معتقدم اين قلدري كردن بايد با رفتار مشاركتي و حمايتي —كه البته به "شكل" اعتراض هم پديدار مي شود— مهار و معتدل شود. تا پس از آن بتواند به سمت تحقق ممكن يك كشور متمدن و پيشرفته پيش برود.

حكومت ايران ِ پس از انقلاب، با دولت هاي آمريكايي متفاوت است. اما آنطور كه در يك يادداشت ديگر توضيح خواهم داد، خام و جاهل و ضعيف در مديريت است و ايده آل هاي مناسبي براي دست يازيدن ندارد. در اين شرايط و با ديدن "جنس تقلبي" هايي مثل "مردمسالاري ديني" آيت الله خامنه اي و، با كمي چشم پوشي، ادبيات داخلي و خارجي رييس جمهور احمدي نژاد، بايد نگران باشيم كه اوضاع از اين بدتر شود و بجاي اينكه ايران به سمت يك جامعه ي پيشرفته —فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سياست— پيش برود در گير و دار جنجال هاي برآمده از برتري جويي (هيجموني) آمريكا و به دليل ناتواني و نداشتن پايه هاي مطمئن فرهنگي، احساسي و اجتماعي، به همان روش و ادبيات آمريكايي گرايش پيدا كند، كه، به نظر من، از چيپ ترين روش هاي زندگي سياسي و اجتماعي جهان است.

گاهي مسائل يك گروه —در اينجا كشور— به سادگي با مدل رفتارهاي انساني قابل توضيح اند.


بايگانی





This is a Blogger.Spreadfirefox Affiliate Button