ياد يك چيزي افتادم همينطوري. خاطرم هست خيلي سال پيش يه كتاب معمولي فارسي دستم بود. يك ترجمه درباره پيكاسو. جناب آقاي مترجم --در حالي كه به شدت عصباني و طلبكار بودند و خيلي احساس باسوادي بهشان دست داده بود-- شاكي بودند كه اين مترجمان بي سواد ايراني نمي دانند كه نام پيكاسو پابلو نيست و پاولو است. من اسپانيايي نمي دانم اما اينقدر توضيح بدهم كه حرف لاتين "b" وقتي بعد از صداي "آ" مي آيد دو لب بهم نمي چسبند و درنتيجه صداي توليد شده يك چيزي است بين "ب" و "و."
***
بچه ها امروز به من پيشنهاد كردند يك كتاب تخصصي رو ترجمه كنم براي پايان نامه ام كه خيلي به درد همه مي خورد و خواندنش برايشان آسان نيست. گفتم بايد فكر خوبي باشد، گرچه لازم نيست براي پايان نامه بردارمش. البته من "مترجم" خوبي نيستم. اگر ببينم واقعا اين كتاب چيزه خوبي است و اينطور همه ي بچه ها آنرا بخواهند ارزش ترجمه كردن دارد، چون دليل به فارسي برگرداندنش روشن است؛ خواننده اش منتظر است!
***
ياد مترجماني مانند جعفر پوينده بخير. ترجمه هاي عالي اش در كنار ديگران سال ها خواندن مجله پيام يونسكو فارسي را براي خوانندگانش آسان مي كرد و انتخاب هايش متن قوانين حقوق بشر بود و آنچه بينشي بر آن بود. يادش گرامي.
***
ياد شاملو هم به خير. "...اينجا خواهان ديدار مرداني هستم كه هيون را رام مي كنند و بر كوه ها ظفر مي يابند، مرداني كه استخوان هاشان به صدا در مي آيد و با دهان پر از خورشيد و چخماخ مي خوانند، خواهان ديدار اينانم من، اينجا، رو در روي سنگ، در برابر اين پيكري كه عنان گسسته است، مي خواهم تا به من نشان دهند راه رهايي كجاست اين ناخدا را كه به مرگ پيوسته است..."
"...چقدر بي شباهتم به تو من، اي شهوت شراره افكن بر چمن."
■
نمي شود قدرت و مديريت كشور اين وحشي ها باشند و كشوري درست داشته باشيم. يك كشور موفق، محترم و توانمند بسيار خوب است. و همچنين حق ما است. انترناسيوناليست بودن در چيدمان امروزي دنيا كامل نيست. و كشور مانند خانواده براي خانواده دوستي مثل من، گروهي است كه يك آدم سخت يا ساده بدون آن ادامه مي دهد، اما، چه آرزوي ساختش را داشته باشد چه بي خيال شده باشد، اگر درباره اش فكر كند مي داند كه چه اندازه خوب و چه اندازه مهم بود.
نياز داريد به تصور روشني از يك كشور عالي در دنياي معاصر. و معياري هم هست براي پذيرفتن شما در اين گروه: توانمندي هايي كه داريد.
■
آقاي تندي عزيز، معاون محترم دانشجويي دانشگاه هنر، كه در هفته هاي گذشته وقت گرانبهايتان را با مهرباني در اختيارم قرار داديد تا به پرسش هاي من با دقت و وسواس پاسخ دهيد. بايد حق شما را ادا كنم و من نيز طرز نگاه و ديدگاه دانشجويان و بويژه خودم را به شما منتقل كنم. و به شما نشان دهم در چه مواردي آنچه منطق درست و قابل قبول شما و ديگر مديران است اشتباه مي كنيد و قابل پذيرش از سوي من و ديگران نيست. شكل اين انتقال كه به نظر من جمعي بودنش اهميت فراوان دارد هنوز برايمان مشخص نيست.
من همچنان از واكنش هاي طبيعي جمعي دانشجويان دانشكده ي كاربردي حمايت مي كنم. زيرا گرچه دوباره متوجه مي شوم نيرويي بدذات شايد در مشكلات دانشگاه موثر نباشد، اما بخشي از اين مشكلات براي غرور به چالش كشيده نشده ي مديريت دانشگاه است. يا خود درست پنداري بدنه ي آن.
توضيح دادم بر خلاف شما من معتقدم قدرت حكومتي كشور و نمايندگان عضو كميسيون فرهنگي مجلس عده اي بيسواد بي سر و پا هستند، و اين دليل كافي براي پذيرفتن رياست فردي بدون تعهد بي شرط نيست.
اگر با آقاي ايزدي گفتگو كنم شايد نظر بهتري درباره اين احساس مسئوليت مشروط دانشگاه پيدا كنم. احساسي كه بخوبي با آن آشنايم و پروسه ي برخورد با نتايج و تاثيرات ناگوارش را پيشتر با موفقيت تجربه كرده ام. و حتما اين فرآيند را درباره دانشگاه هنر هم اجرا خواهم كرد.
مي دانم كه دانشجويان، دانشگاه و جامعه ي آكادميك ايران مي توانند از آن بهره مند شوند. اعتراضات ما و نگراني هاي شما را مي توانيم بجاي پايان دادن در اعتراضات و تجمعات، خودخوري هاي دانشجويان و بي تفاوتي و ناچاري مديريت دانشگاه، به سمت بهبود مديريت، اطلاع رساني، مشاركت گروهي دانشجويي و ارتقاي كيفي محيط علمي و تصوير دانشگاه هنر در كشور هدايت كنيم.
بدگماني من درباره بدذاتي ها هم با آماري كه از وضعيت خرج بودجه در دانشگاه طي رياست دو رييس قبلي و كنوني بدست مي آورم روشن خواهد شد. شايعاتي مثل عدم صدور اجازه برگزاري فستيوال هرساله ي ما براي اينكه بچه ها نپذيرفتند فستيوال عنوان "پيامبر اعظم" داشته باشد، مشكلات تيم شطرنج دانشگاه كه شما به آن ابراز توجه كرديد، شايعه ي خرج هنگفت بخش بزرگي از بودجه ي پژوهشي امسال براي برگزاري مراسم عاشورا در دانشگاه و بسياري موارد ديگر كه به محكمي بر سر مديريت دانشگاه و احتمالا نهاد رهبري در دانشگاه خواهيم كوفت را نيز پيگيري مي كنيم.
شايد همه در شرايطي ناچار قرار گرفته ايم، اما جدا از دلايل و تصميماتي كه به اينجا منجر شده، جداي از گذشته و با دانش از آن، فردا بايد تغيير كند، و آنچه قابل تحمل نيست.
■
داخل اتوبوسي تنها نشسته ام كه بچه ها را به دانشكده ي تجسمي دانشگاه هنر در كرج مي برد. اتوبوس ساعت هجده است و همه ي مسافران به خوابگاه مي روند.
وقتي مدتي پيش شنيدم رييس دانشگاه هنر، آقاي ايزدي گفته است "دانشجوي هنر در توهم زندگي مي كند" فقط ناراحت شدم، اما منظورش را نفهميدم. از ميان صحبت هاي دو سه نفر پر حرفي كه در صندلي هاي آنطرف نشسته اند به فكرم مي رسد كه چگونه عده ي بسياري ممكن است كاملا تصور بكنند كه هنر و كار در هنر فعاليتي لوكس است. كاملا درست است كه هنر بويژه در امنيت مالي (خانواده يا جامعه) شانس بيشتري براي رشد دارد. اما عده اي نه فقط به خود اجازه مي دهند درباره همه چيز از جمله اهميت هنر نظر دهند بلكه معتقدند هنر از تجملات و در نتيجه در شرايط امروز كشور (يا براي بعضي خانواده) بي معني است و پرداختن به آن از كودكي و نفهمي مدعيان و دوستداران هنر ناشي مي شود. يعني هنرند بايد كمبودها، خواست ها و اعتقادات قبيله اي مردم عامي را درك كند، به آن احترام بگذارد و علاقه و ميل خود به هنر را رها كند و بجاي اتلاف سرمايه و وقت ملت شريف به پيشرفت حقيقي جامعه كمك كند. يا لااقل سبب ولخرجي و زحمت دولت و كشور نشود.
از ميان آن چند پرحرف آنطرف اتوبوس پسري سال اولي كه با لهجه ي تهراني صحبت نمي كند و در صندلي نزديك تر به من نشسته است مدتي طولاني است كه آنچه از دماغش درآورده را در ميان انگشتانش مي چرخاند. "آه ولش كن كثافت!" ترجيح مي دهم فكرم را از آنان رها كنم. به ساختمان ها ي نيمه كاره و كاسبكاران در مغازه هاي پراكنده در كناره ي جاده نگاه مي كنم، و به چراغ هايي در دور دست كه معلوم نيست از كجا مي تابند.
■
In Iran everyone sees the world through a glass of Islamic traditions, traditions coincidentally cut at some time before 1979, the same cut that parts urban architecture from a true Islamic art of the Safavid.
In effect people are used to these traditions, from the religiously-meaningful number of lottery winners at a bank or the propaganda for defunct foreign policies, as if they have not ever known another way of living.
Try to corner a mullah and discuss a matter of anything, he will probably asks you "are not we living in a Islamic country?" and thus expecting to oblige to teachings of Islamic characters. The Islam has spanned over so much everything that you effortlessly do not need the slightest wield of thought.
There is no imperative as to be able to sustain by means of skills and mind. Iranians prefer the sluggish other. And whilst they are not enough exposed to new ideas by a lack of minds in the recent history, start investigating and they will complain about, again, almost everything.
■
In Iran many NGO and indivisuals are concerned about welfare and some take steps. But could we shorten the path to get where the North is?
In the North, increasingly people are getting to realise it is important to have individuals empowered so they are able to sustain for themselves. Welfare is to address problems that would have not rise if governments in the first place helped the flaws in other systems of their country.
■
آيا حكومت ايران جاي پايش را در جاهاي ديگر تثبيت شده مي بيند كه به سراغ فرهنگ آمده، يا آن را حقيقتا از پايه هاي قدرتش مي داند، يا هيچكدام از اين حدس ها درست نيستند. آيا فرصتي فراهم مي كند تا لايه اي به ديوارهاي خيالي دور خودش اضافه كند؟ كمي هم سرمان گرم حجاب شود؟ مگر انرژي هسته اي را نگفتيم مي خواهيم و آنها استقبال كردند. آزادي پوشش را هم خواستيم و آنها استقبال كردند. حتي مهره هايي را هم بازي مي دهند تا حسابي ميدان داغ شود؟ شلوغ بازي؟ يك نسخه غير خونين از شلوغي انقلاب پنجاه و هفت مه فرصت خوبي براي عده اي بود. قدرت در فاصله سه دهه از معدود تجربيات حكومتي اش استفاده مي كند؟ شلوغي انقلاب را تكرار مي كند؟ يا انرا غنيمت مي شمرد؟ يا اصلا چنين نيروي زيركي وجود ندارد؟
اين ها سوالاتي كلي است. اما هنگام اتخاذ استراتژي هاي بهتر در موارد جزيي قابل توجه هستند. در هر حال در ارتش براي دشمن فرضي موشك حقيقي مي اندازند.
■
مشكل يك مشكل تاريخي است؟ آيا بين سهميه بندي جنسي، مخالفت با برگزاري هرگونه برنامه (يا تجمع؟) در دانشگاه ها براي هشتم مارس، طراحی مد لباس دانشجو، برخورد رسمي راهنمايي و رانندگي با رانندگان مظهر فساد (بدحجاب،) قانون ساماندهي مد و لباس در مجلس و دولت (به افزايش تعرفه واردات پوشاك دقت كنيد،) و برنامه ي حجاب دانشگاه هنر و تهران روابطي قابل مشاهده است؟ كمي مبهم تر اينها در ارتباط با سيايت گذاري هاي عمومي فرهنگي، مانند آنچه امسال در تلويزيون بسيار قابل لمس بود، و همچنين سياست گذاري هاي عمومي سياسي است؟ آيا در سطح اجرايي اين سياست ها به دلايلي توجيه پذير دست انداخته و بدين ترتيب سعي در مخفي كردن، يا به عبارتي مشروع جلوه دادن، طرح ها مي شود؟ مانند هماهنگي طرح تشديد حجاب و محدوديت زنان كه الزاما با اهداف صرفا اعتقادي حمايت از بالا نمي شوند ولي در سطوح مديريت اجرايي اتكا كامل بر اعتقادات مذهبي است؟
با كسب اطلاعات بيشتر ممكن است الگوهايي را در بازه هاي زماني و در تقسيم بندي هاي مختلف تشخيص دهيم.
ن.ك.
[link]
[link]
[link]
■
[link] شبيه حيوان مي مانند تا انسان. دريغ از ذره اي فضيلت و شعور انساني.
اين بربرها چطور به قرن بيست و يكم رسيده اند؟
■
(1)
بيشتر بچه هاي موثر در حركت ها در دانشگاه هنر، كه پسر هم هستند، وقعي به مسئله حجاب، آزادي پوشش و تبعيض جنسي نمي گذارند.
(2)
اصولا پايه هاي تصميمات و فشارهاي درباره پوشش در دانشگاه هنرو تهران، كاملا اعتقادي است و ردپايي سياسي، به معني خاص كلمه، نمي توان در آن يافت. هنوز نمي توانم با اطمينان بگويم كه نهاد نمايندگي رهبري در دنشگاه ها برجسته ترين هويت تاثير گذار و پيگير است. در هر حال برخورد با اين فشار، كه بچه هاي سال اولي چندان متوجه ان نمي شوند، چون در گذشته نبوده اند، از جهت رسمي خلاف بودن يا اشتباه بودن آن در سطح يك دانشگاه منطق ندارد.
(3)
من فكر مي كنم به هر صورت واكنش نشادن دادن و حتي كنش درباره حجاب به هر شكل و در هر جايي بخشي از تلاش براي آزادي پوشش است. فشار است براي كسب آنچه حق است. و هميشه همه راه ها باز است براي پيگيري آنچه به آن اعتقاد داريد. زور الزاما شكل خشونت ندارد. تكنيك هاي فراواني هست.
(7)
سنيان و كردهاي سليمانيه عراق را ببينيد. اما هنوز آرزو نكنيد كه آمريكا حكومتي كه فقط تجربه اي بيست و هشت ساله دارد و از عقب مانده ترين و رشد نيافته ترين قبيله ها ساخته شده است را بر اندازد. از عسگراولادي تا مديرمسئول ليلي
(4)
بچه هاي دانشگاه (موثرين) فكر مي كنند از جرياني كه بزودي روي خواهد داد شايد براي فشار و اعتراض به مشكلات و ضعف هاي وحشتناك آموزشي و مديريت آموزشي استفاده شود. كاملا بي ربط است (به همان رويداد كه نمي دانيد)
■
دلم برايش تنگ شده بود. دسته گل بزرگي برايش بردم.
■
(1)
بيشتر و بيشتر پيگيري كردم. با مسئولين و بچه ها صحبت مي كنم. فهميدم صورت مسئله اين نيست كه چرا حجاب را تشديد كرده اند. فهميدم مشكل بسياري اين است كه نمي دانند مشكل چيست:
مشكل درخواست دانشگاه ها از دختران براي پوشيدن مقنعه چيست؟
در يك جمله و به زبان ساده بگوييد. مي توانيد؟ رويدادهاي حاشيه اي مانند برخورد حراست و يا كميته انضباطي كردن آنهايي كه امضا نكردند يا تعلل در آگاه كردن بچه ها از اين برنامه كه برايم روشن است مسايل ديگري هستند. اما آيا همه مي دانيم مشكل كجاست؟ شايد چون نمي دانيم واكنش درستي هم نشان نمي دهيم.
(2)
حالا آقايان آخوند هاي دانشگاه توضيح دهند ايراد روسري چيست. من هم مشكلم با حجاب را از جاي ديگري پي مي گيرم. فعلا توپ و ميدان دست شما، آقايان.
(3)
جداي از اينكه ماجراي تشديد حجاب در دانشگاه هنر و بزودي تهران، تربيت مدرس و ديگران مخلوطي از رويدادهايي كاملا متفاوت در جنس و دليل بوده است و خواهد شد. من در تلاش براي كشف جهتي درست تر و عملي تر هستم. واكنشي كه در سطح دانشگاهي يا بين دانشگاهي آنقدر معقول باشد كه با اطمينان از آن دفاع كنم. اما هميشه حرف زور هم به كار مي آيد. شايد هم تلاش بچه هاي شوراي صنفي كرج براي اين مديريت دانشگاه مناسب تر باشد.
(4)
شواهد فعلا نشان مي دهند تمام اين برنامه ها از نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها طرح و پيگيري مي شود.
(5)
حاج آقا سرلك و آقاي ايزدي هم فقط براي كنترل همان بچه هايي كه از همه دانشگاه ها كمتر سياسي بودند آمدند.
(6)
ايزدي بايد برود.
■
رييس دانشگاه هنر، آقاي ايزدي، رييس پيشين دانشگاه هنر اصفهان معتقدند كه دانشجوي هنر مگر چه فايده اي براي كشور دارد؟، او چندين بار اين نظر خود را به روشني اعلام كرده است. او دانشجوي دانشگاه هنر را با دانشجوي دانشگاه اميركبير مقايسه مي كند و نتيجه مي گيرد كه دانشجوي دانشگاه هنر...
برنامه بعدي من، روشن كردن محل و پروسه ي تصميم گيري براي آوردن اين فرد به عنوان رييس دانشگاه است (به علاوه آقاي سرلك مسئول دفتر نمايندگي مقام رهيري در دانشگاه ها.) منظورم از پروسه ايده و نظر در تصميم گيري است، وگرنه روشن است چه كسي هركدام را در جايشان منسوب مي كند
*******
[link]
■
:)
از سريال تلويزيوني مونتي پايتون، Flying Circus. اگه دستتون ميرسه انگليسيش رو ببينيد. از پيشنهادات ويرايش زباني استقبال فراوان مي كنم.
در بيرون از شهر. مردي با لباس شهري، كت و شلوار،كلاه و چتري به دست، در كنار پرچيني حركت مي كند و به كنار مردي مي رسد كه بر لبه پرچين تكيه داده و به منظره داخل مزرعه نگاه مي كند. مرد لباس محلي به تن دارد. مرد شهري به سمت او مي رود. نگاهي به سر و وضعش مي اندازد و سعي مي كند گفتگويي با او آغاز كند.
● عصر بخير.
● بخير.
● آه، روز دل انگيزيه، اين طور نيست؟
● ها. اينطوره.
مرد شهري نگاهي به سر و لباس مرد روستايي مي اندازد.
● آيا شما براي تعطيلات اينجا آمده ايد يا...؟
● نه، نه، من اينجا زندگي مي كنم.
● اوه، خيلي خوبه.
مرد روستايي تمام مدت صحبت، بي خيال به منظره داخل مزرعه خيره شده است. صداي گوسفندان در پس زمينه شنيده مي شود. مرد شهري با تعجب به داخل مزرعه نگاه مي كند. و با مكث و ترديد ادامه مي دهد.
● من فكر مي كنم، آنها،گوسفند هستند، مگر نه؟
● ها.
انگار نگران شده باشد در دانشش از محيط بيرون از شهر ترديد بكنند با خنده مي گويد.
● بله، بله، البته. فكر مي كردم.
و دستي به كلاهش مي كشد. اما كمي نگران ادامه مي دهد.
● فقط... آنها بالاي درخت چه كار مي كنند؟
مرد روستايي بدون آنكه رويش را كامل برگرداند سرش را به صورت مرد نزديك مي كند.
● سوال بجاييه، در هفته هاي گذشته بسيار در ذهن من بوده. نظر من اينه كه اونا دارن لانه سازي مي كنن.
● لانه ساري!؟ چي؟ يعني مثل پرندگان!؟
● ها. دقيقا. پرنده كليد تمام اين مشكله.
صداي گوسفندان همچنان شنيده مي شود. مرد روستايي با چشمان بيرون زده توضيح مي دهد.
● عقيده ي من اينه كه اين گوسفندان دارن با اين تصور كه پرنده هستن فعاليت مي كنن. رفتار اونها را رصد كنيد. براي آغاز، تمايل اين گوسفندان رو براي اين طرف اونطرف پريدن روي دوپاشون در نظر بگيريد.
آنها نگاه مي كنند. صداي گوسفندان انگار كه در حال بالاپريدن هستند با بع بع هاي بريده بريده شنيده مي شود. مرد روستايي ادامه مي دهد.
● حالا تلاش اونها را براي پرواز از درختي به درخت ديگر مشاهده كنيد. دقت كنيد چطور اونهاهم مثل يك شاغول نمي تونن واقعا پرواز بكنند.
هردو با سر و چشمهايشان سقوط چيزي را از بالا به پايين دنبال مي كنند. صداي بال بال زدن گوسفند همراه بع بع آن و سپس صداي برخورد با زمين علفي را مي شنويم. مرد شهري متعجب و از ديدن اين منظره ناراحت مي شود. مرد روستايي با دست به جايي اشاره مي كند و مي گويد.
● براي نمونه، آن گوسفند ماده را بالاي آن درخت بلوط ببينيد. اون به روشني قصد داره به بره اش پرواز كردن ياد بده.
صداي نا اميد و دردناك يك گوسفند شنيده مي شود و در حالي كه دو مرد با سر و چشمهايشان سقوط آن را دنبال مي كنند صداي بال بال زدن تند و برخوردش با زمين را مي شنويم. مرد شهري كاملا غمگين و متعجب شده است و با يك دست صورت خود را مي گيرد. روستايي ادامه مي دهد.
● هيچ شنيدين كور دست كور رو بگيره.
حالا مرد شهري سعي مي كند منطقي پيدا كند. يا نگراني مي پرسد.
● اما چرا اونها فكر مي كنند كه پرنده هستند؟
● يك سوال بجاي ديگه. يه چيز قطعيه كه گوسفندان مخلوقاتي براي آسمان نيستن.
مرد شهري در حالي كه با نگراني صحبت مرد روستايي را پيگيري مي كند با سر تاييد مي كند. مرد روستايي ادامه مي دهد.
● اونا مشكل اساسي در يك كار به نسبت ساده مثل نشستن روي شاخه ها دارن.
صداي بال بال زدن و سقوط مرگبار يك گوسفند ديگر شنيده مي شود. مرد شهري با چهره اي در هم رفته و ناراحت به منظره نگاه مي كند. مرد روستايي مي گويد.
● هميطور كه مي بينيد. درباره پرواز هم بدن گوسفند كاملا ناسازگار با مشكلات پروازه.
آنوقت روستايي سرش را به مرد شهري نزديك مي كند و در حالي كه زير چشمي به او نگاه مي كند با صداي آهسته تر مي گويد.
● مشكل اينجاست كه... گوسفندا خيلي خنگ هستن.
مرد شهري با توجه ويژه به او گوش مي دهد. مرد روستايي توضيح مي دهد.
● يكبار كه فكري تو كلشون بيافته، ديگه از ذهنشون خارج نميشه.
● اما اونها از كجا اين فكر به كلشون افتاد؟
مرد روستايي با سرعت و اطمينان با دست به جايي اشاره مي كند. مرد شهري چشمش را ريز مي كند تا جايي كه مرد روستايي اشاره مي كند را بهتر ببيند.
● از هرولد. اون گوسفند اونجا، كنار اون بوته ها. اون خطرناك ترين حيواناته، يك گوسفند باهوش. اون رهير اين جريانه. اون متوجه شد كه زندگي گوسفند شامل چند ماه چرخيدن و سپس خورده شدن ميشه. اين تصور نا اميد كننده اي براي يك گوسفندآرزومنده. مشخصا فكر فرار به ذهن اون رسيد.
مرد شهري بسيار متعجب است. به سرعت مي پرسد.
● چرا پس از شر هرولد خلاص نمي شيد؟
مرد روستايي به چشمان مرد شهري نگاه مي كند و با ولع مي گويد.
● براي امكانات بسيار عظيم تجاري حاصله، اگر اون موفق بشه.
■
حقايق
قانون چه مي گويد، چه كسي تصويب مي كند، چه كسي آن قانون را به دانشگاه مي آورد، اشاره به سو تفاهم ها در درك مديران و اهميت كسب اطلاع صحيح، عدم اطلاع رساني: همزماني (عدم) اعلام طرح جديد با روز انتخاب واحد، استقبال از پاسخگويي مديران، ديدگاه اسلامي مديران، انتظارات عمومي دولت اسلامي، تاييد وزرات علوم، سوال: فكر از كه بود؟ از دولت (بيرون) يا از (داخل) دانشگاه؟ وضعيت دانشگاه هاي ديگر (و تفاوت بين وضعيت آنها)
رويدادهاي مشابه در دانشگاه؟
ذكر رويدادهايپيشين در دانشگاه در رابطه به حجاب و ديگر مسايل زنان، (الگوي خاصي در برخورد با دانشجويان دختر در دانشگاه قابل تشخيص است؟ رابطه آن با فرهنگ عمومي مديريت كشور چيست؟)
صورت مسئله چيست؟ (با چه چيز مشكل دارم)
مي گويند در ساختار اداري استفاده از مقنعه براي همگان روشن بوده و قانون و نظري جديد اعمال نشده است، اينجا هاروارد نيست
صورت مسئله اين نيست: آيا اعمال پوشش فلان در دانشگاه (به طور كلي) نادرست و دور از انتظار است؟ جواب: خير
صورت مسئله اين نيست: چرا زودتر نگفتيد
صورت مسئله اين نيست: چرا دم در بد برخورد كرديد (رويداد بستن درب دانشگاه به روي دانشجويان)
صورت مسئله اين است: از محلي ناشناخته تصميمي براي اعمال ويژه حجاب در دانشگاه هنر به ناگهان اتخاذ شده است
ما چه كنيم؟ اعتراض كنيم يا اعتراض نكنيم؟
مختصر از اهميت نقد خرد، امكان ساده و كاربردي پيگيري مسئله، فشار بياوريد و زندگي اتان را بهتر كنيد، از حماقت خود و ديگران فريب نخوريد
تاثير غير مستقيم
(سوالاتي كه مهم نيستند: چه شد ناگهان حجاب در دانشگاه هنر تاكيد شد؟ چه كسي و از كجا اينطور تاكيد كرد؟ چرا؟): بدون توجه به اينكه پاسخ اين سوالات چيست بايد به اين مسئله واكنش نشان دهيم. اهميت پيگيري امروز در (جلوگيري از) تصميمات (مشابه در) آينده در دانشگاه
چه مي خواهيم
در پايان چه بشود خوب است؟ (رفع بند جديد حجاب؟) چطور اينطور بشود خوب است؟ (قول مديران؟ امضاي مديران؟ تثبيت نتيجه با كسب حمايت رسانه هاي بزرگ؟) اهميت نقد، يادآوري و حفظ نتايج
■
چشم انداز
ديد كلي مسير طرح؛ اين طرح مي خواهد نشان دهد الگوي رفتاري دانشجويان در مشاركت در سازماندهي دانشگاه هنر بايد تغيير كند. سوالات، ترديدها و نگراني هايي كه پس از درخواست مشاركت بيشتر دانشجويان پديد مي آيد را بررسي مي كنيم. همچنين با طرح دقيق لايه هاي مشاركتي موجود نشان مي دهيم مشاركت دانشجو در سطوحي مختلف ممكن است. دلايل ناكارآمدي ها و مفيد نبودن هاي تا امروز شمرده مي شوند (مانند عدم مشاركت دانشجو.)
پيش زمينه: فضاي نظري و عمومي سازماني در دانشگاه هنر
حقايقي درباره دلايل و ديدگاه معاونين و مديران دانشگاه، دلايل بعضي برخوردها و رويدادها، بازشماري ضعف هاي موثر دانشجو و مديريت، شرح ايرادات آموزشي، رفاهي و اجتماعي همراه با نام بردن چند مورد واقعي (مانند جابجايي به باغ ملي، سايت اينترنت، عمليات ساختمان سازي اميركبير، امكانات ورزشي دختران و پسران، رويداد خوابگاه دختران، حجاب)
مدير و دانشجو: اصلاح از كدام سو؟
در انتظار مديران (نقد خرد مديريت بجاي نقد كلي،) تجربه پيگيري من از سطوح خرد و (احساس من در) برخورد با ديدگاه ها ي ناجور در بالا (مانند رييس دانشگاه،) انجمن ها و كانون ها براي چه؟ (اهميت مشاركت صنفي و آموزشي دانشجو،) تغيير رييس دانشگاه به عنوان راه حل و ايرادات اين فكر، اهميت تغيير در سطوح خرد
لايه هاي مشاركت
شرح مختصر و مفيد سطوح مشاركت دانشجويان (انجمن هاي علمي تخصصي، شوراي صنفي، ساختار انجمن ها، قالب ها و فعاليت هاي متفاوت و مسير پيگيري آنها از جايگاه هاي مختلف يك دانشجو (مانند همايش،) ساختار سازماني مرتبط، فعاليت گروهي، زمان و محدوديت در فعاليت فوق برنامه، فعاليت موثر بر دانشگاه از بيرون از دانشگاه (ارتباط با دانشگاه ها، ارتباط با رسانه ها، انتقال اخبار آموزشي و عمومي دانشگاه به بيرون، كمك كارشناسان از بيرون، همكاري بين دانشگاهي) عوامل جلب و حفظ مشاركت دانشجويان از طرف دانشجو و دانشگاه (اطلاع رساني داخلي و عمومي، احترام، خونسردي، پيگيري تخصصي، تعيين اهداف، مشورت، سازماندهي)
ايده ها و طرح ها
مديريت تنش: آموزش كاركنان سطوح پايين در برخورد با دانشجويان، ديزاين گايدلاينز: چارچوب روش هاي اطلاع رساني
نتيجه گيري
اهميت واكنش و تاثير نقد خرد مديريت، اهميت اطلاع رساني (باخبر بودن؛ سطح اول مشاركت)
■
هشتم مارس در دانشگاه هنر: روز جهاني زن
طرح درباره اهميت و آساني پيگيري تك تك دانشجويان از دو مسئله مربوط به زنان سخن مي گويد: شناسايي و رفع پيوسته تبعيض احتمالي جنسي در دانشگاه، آموزش هاي مربوط به ارتباطات دو جنس
من براي چه اينجا ايستاده ام؟
كجا هستيم؟
نگاهي عمومي به تبعيض جنسي در افكار و فعاليت هاي عمومي امروز ما، رابطه ي الگوهاي رفتاري اجتماعي جنسي با آموزش، مسايل مورد توجه: ايدز، روابط اجتماعي، ازدواج و جدايي، آزادي پوشش، سهميه بندي جنسي (شرح مختصر صورت مسئله و مشكل عمومي مفهوم سهميه بندي جنسي)
چه كار كنيم: براي سالي كه مي آيد
اهميت پيگيري در سطوح خرد، نظارت بر تبعيض جنسي در دانشگاه، درباره مسايل جنسي فكر كنيم، راه هاي پيگيري و مجاري پاسخگو: شخصي و از طريق كانون ها، پيگيري رويدادهايي مانند اعمال مجدد حجاب، اهميت اطلاع رساني، تمرين دانشجويي رفع تبعيض عمومي (طرح هاي ابداعي دانشجويان منفرد در توجه به مسايل زنان به طور كلي،) اعلام حساسيت و نگراني: راه هاي شنيدن آنها (از طرف كانون پيگير) و اعلام آنها (مديران، رسانه ها، ديگر دانشجويان)
برنامه هاي ديگر
حمايت از زنان در موقعيت هاي نامساوي شخصي اجتماعي و آموزشي (، بيرون از دانشگاه: مشاركت دانشجوي دانشگاه هنر در پيگيري كلان مسايل زنان، توجه در زندگي شخصي،) مشاركت بين دانشگاهي: مورد مجله ليلي، سهميه بندي جنسي: برنامه كميسيون زنان دفتر
■
آن مردي كه گفتم دم در دانشگاه از من درباره سر و وضع دختران پرسيد را به ياد داري؟ تا صد متر با او راه رفتم و چيزهايي به او گفتم تا كمي آرام بشود. او احتياج داشت نظر و نگراني كه در وجودش داشت شنيده بشود. من هم به او گوش كردم. مي داني چرا؟ چون او در نهايت آنطور فكر مي كرد كه دلش مي خواست فكر كند.
بيشتر مردم، بويژه هنگامي كه تحريك مي شوند، همانطور فكر مي كنند كه دلشان مي خواهد. افسوس. فرصت درك حقيقت را از دست مي دهند.
■
بعد از نوشتن پست هاي قبلي ام، كه گفتم بايد براي تاثيرگذاري در وضعيت كشور فعال باشيم، حالا فكر مي كنم بايد بگويم كه چه طور اين فعاليت روي مي دهد. در نهايت همه مايليم كه كشوري بهتر داشته باشيم. ايران حقيقتا خانه ي ما است و مي خواهيم در برخورد با يك اروپايي بدون ترديد مليتمان را بگوييم. اما بدون آنكه راهي براي شركت در بهبود كشور بدانيم نمي توانيم كاري هم بكنيم. پس چه بكنبم؟
آغاز
اگر ترديد داريد كه وضع جامعه شما، به شما مربوط نيست، دوباره دقت كنيد. تفاوت بين اينكه دختر همسايه با شورت به حيات خانه اشان مي آيد و اينكه طبق قانون اگر شما دين ديگري غير از دين پدرتان بگيريد كشته مي شويد، مي تواند در تصميم شما موثر باشد. در نهايت اين شيوه زندگي افراد ديگر نيست كه زندگي شما را تحت تاثير قرار مي دهد، بلكه اعتبار دولت و فرهنگ كشور شما است كه مي تواند باعث شرمندگي شما شود. همچنان پيش غير ايرانيان تاكيد كنيد كه دستي براي دزدي در تهران قطع نشده است، اما همزمان براي رفع آنچه مايه خجالت، حتي پيش خودتان، است كمك كنيد. منتظر نباشيد فعالين و گروه هايي كه اسمشان را شنيده ايد تغييري مطابق ميل شما ايجاد كنند. اگر براي اعمال نظر خود تلاش نكنيد، انتظار نتيجه اي را هم نداشته باشيد.
سخن بگوييد
عادت كنيد به آنچه در كشورتان مي گذرد حساس شويد. راحت تر از آن عادت كنيد ايرادات و مشكلاتي كه در زندگي روزمره با آن برخورد مي كنيد را بررسي كنيد. ببينيد اگر كنترل خود شما كافي است، همان كار را بكنيد. اما به تدريج مي بينيد بعضي از مسايل نيازمند راهكاري بزرگتر از توانايي هاي شخصي شما دارد. متوجه مي شويد، دولت ها از اول به همين دليل ساخته شده اند.
اطلاعات
از امروز عادت كنيد درباره رويدادها و آدم هايي كه در جامعه موثرند، درباره قانون، و ساختارهاي حكومت بيشتر بخوانيد. براي اين كار منابع درست را انتخاب كنيد. هرگز درباره جنگ طلبي ايران از يك روزنامه ي اسراييلي نخوانيد و هرگز انتظار نداشته باشيد وزارت اطلاعات آمار واقعي زندانيان سياسي را اعلام كند.
مفيد باشيد
اين تقريبا مهم ترين كاري است كه مي توانيد انجام دهيد، براي خودتان. در نهايت هميشه مي شود براي شلوغ كردن در خيابان عده اي را جمع كرد. براي ياري به اهدافي بزرگتر از اين به گروه ها، آدم ها يا فعاليت ها بپيونديد و سعي كنيد به آن كمك كنيد.
پيش از پيوستن به گروه ها يا فعاليت ها سعي كنيد كمي درباره آنها تحقيق كنيد. ببينيد چه مي خواهند، چه كرده اند و چه سياستي دارند. اگر مطابق با معيارهاي شما نبود يكبار ديگر بررسي كنيد شايد هم بتوانيد از انها حمايت كنيد و هم در جهت درستي اهدافتان را پيگيري كنيد. انتظار نداشته باشيد همه چيز مطابق ميل شما باشد و از اين بابت دلسرد نشويد. در عوض سعي كنيد دليل آنها را پيدا كنيد. اما اگر چيزي به نظرتان كاملا اشتباه است با آن با جسارت برخورد كنيد. براي كسب تجربه كافي در قضاوت درباره ادم ها و رويدادها عجله نكنيد، پيوسته سعي كنيد در رفتار آدم ها وگروه ها دقت كنيد و نظرات و نيازهاي خودتان را هم بررسي كنيد. كم كم نظرات درست تري درباره آنچه بايد رخ دهد خواهيد داشت.
براي تحقق يك جامعه بهتر لازم نيست حتما در يك گروه سياسي فعاليت كنيد. شما در ميان مردم زندگي مي كنيد. با آنها كار مي كنيد، درس مي خوانيد و تفريح مي كنيد. سعي كنيد در اين روابط شخصي نظرات خود را موثر قرار دهيد. مطابق با آنچه فكر مي كنيد درست است رفتار كنيد. البته احترام به نظر آنها را هم فراموش نكنيد. بهترين كار اين است كه در صورت تفاوت فاحش نظرات از بروز آنها در آن رابطه جلوگيري كنيد.
خونسرد باشيد
اگر از آن دسته از افراد هستيد كه با آرامش و توجه با ديگران رفتار مي كنيد، بي دليل عصباني نمي شويد و مثلا بخاطر اينكه دوستتان تركتان كرده در سينما بر سر كناردستي اتان فرياد نمي زنيد، مي توانيد به عنوان بعدي برويد.
اما نگاهي به كارنامه ي خود بياندازيد، و ببينيد اگر در هرچند تحصن كه توانسته ايد شركت كرده ايد، در تجمعات آواز يار دبستاني را بلندتر از همه فرياد زده ايد و متن اعلاميه هاي دانشگاهيتان را نخوانده از جيب مبارك تكثير كرده ايد، بهتر است بازنگري در رفتارهاي خطرناك خود بكنيد. يادبگيريد چطور با حفظ احترام در اعتبار و توانايي ديگران ترديد كنيد. سعي كنيد تصويري واقعي از ديگران و شرايط در ذهن ترسيم كنيد. عادت كنيد اگر پليسي در تحصن شما باتونش را بالا برد پيش دستي نكنيد و با مشت بر سرش نكوبيد. شايد فقط قصد جلب توجه تجمع را داشته باشد. اگر اين مثال ها خيلي به نظر شما محدود به بك موضوع است، سعي كنيد نمونه هاي موازي آن را پيدا كنيد تا تاثير بدي روي جمعي كه شما را در خود پذيرفته است نداشته باشيد
واقع بين باشيد. اگر غذايي كه از بيرون خريده ايد باب ميلتان نبود فحشتان را نثار دولت نكنيد. اما اگر ايراد از دولت بود. ساكت ننشينيد.
درگير نشويد
اين يك قانون است، اول ياد بگيريد تغيير دهيد و بعد ياد بگيريد مبارزه كنيد.
مي گوييد در اين حكومت بسياري چيزها عملي نيست. همينطور است! اگر مي خواهيد از ايران برويد، اين كار را بكنيد و خيال خود را راحت كنيد. اما اگر هنوز در ايرانيد و بهبود زندگي روزمره شما انگيزه كافي براي تلاش به شما مي دهد، درباره آنچه مي توانيد بكنيد فكر بكنيد. بيشترين تاثير را هنگامي داريد كه در يك گروه خواسته هايتان را پيگيري كنيد. اين قانون ديگر را هم در نظر بگيريد، شما براي انجام يك كار نياز به دليل داريد نه انجام ندادنش. اگر نيازهاي شما در جامعه برآورده نشده اند (چه ديسكويي در نزديكي خانه اتن باشد يا آزادي دين يا امكانات محدود شغلي) شما هرگز ابتدا به سراغ انقلاب كردن نمي رويد. پيش از آنكه دوباره بگوييد در ابران نمي شود، ببينيد تاكنون چه تلاش هايي كرده ايد. اگر هيچ تلاشي كرده ايد، آيا به درستي و دانش مديريت، برنامه ريزي و اجرا شده است. پس اگر گروهي از فعالين را ديديد كه در جهتي در راستاي خواسته هاي شما و بدون خشونت حركت مي كنند پيوستن يا حمايت فعال از آنها را بررسي كنيد.
اطمينان به نفس داشته باشيد
لازم نيست مهارت هاي يك پارتيزان را داشته باشيد يا بينش عميق يك تئوريسين را تا به فعاليت هاي جمعي اجتماعي و سياسي بپيونديد. سعي كنيد از جايي كه تواني اش را داريد، و به عنوان تمرين، با يك گروه كوچك فعاليت اتان را آغاز كنيد. مي بينيد كه بسياري از ديگر اعضاي گروه هم خودشان در حال كسب تجربه اند. به خودتان فرصت دهيد مهارت هاي موثر بودن در يك جمع را كسب كنيد. حتي درباره اش مطالعه كنيد. به تدريج مطابق ميل و استعداد خود در جايگاهي قرار مي گيريد كه تصميمات و نظرات شما پذيرفته مي شوند.
از ندانستن نترسيد. رهبران جنبش هاي اجتماعي الزاما از شما باهوش تر، باسواد تر يا عاقل تر نيستند. اما نظرات و عقايدشان را براي خودشان معلوم كرده اند. شما هم اگر تا امروز اينطور نبوده، به تدريج نظرات خود را شكل مي دهيد. اگر در جمعي بيرون از دفتر يك استاد فلسفه نشسته ايد و كسي نظر شما را با واژه هايي كه شما نمي شناختيد رد كرد، يا قصد ترغيب شما را با يادآوري نام مكتب هاي اجتماعي داشت، با اطمينان از او بخواهيد نظر خود را به روشني و به زبان ساده بيان كند.
■
اين پست رو كپي كردم صاف از وبلاگ امشاسپندان
"بخشی از مقاله «باور کنید من از خیلی چیزها می ترسم»، نوشته نوشین احمدی خراسانی، منتشر شده در وب سایت تریبون فمینیستی ایران"
« بله دوستان عزیز! من می ترسم، نه تنها وقتی سرکوب ام می کنند می ترسم بلکه از ملتی می ترسم که وقتی کسی در بند است می گوید" خوب شاید هم جرم اخلاقی داشته یا حتمن چیزی بوده!!"...من از گروهی می ترسم که به جای آن که کسانی را که امکاناتی دارند، اما زندگی را به روزمرگی می گذرانند را به فعالیت و حرکت تشویق کنند، برعکس می آیند کسانی را مورد حمله و تهمت و توهین قرار می دهند که در حد توان اندک شان قدمی کوچک بر می دارند. من از کسانی می ترسم که روابط شخصی و درگیری های شخصی شان را در موقعیت های سرکوب مطرح می کنندچون تصور می کنند نوبت آنها نیست.من از جامعه ای می ترسم که همواره منتظر است کسی بیاید که مثل هیچ کس نباشد و آنها را نجات دهد. من از مطالب دوستانی که با استفاده از همان کلمات روزنامه های تندروی محافظه کار نوشته می شودمی ترسم ،حتا اگر محتوای متفاوتی داشته باشد! من از کسانی می ترسم که روزی سه بار غایت آرمان هایشان و آن نهایت هایی را که احتمالن ده ا سال بعد تحقق می یابد تکرار می کنند، بدون آنکه هیج نقشه و حرکتی برای تحقق عملی آن آرمان ها داشته باشند.
من از جامعه ای که غر می زند، اما ارزش های حاکمان اش را بازتولید می کند، می ترسم. من از خشونت نهفته در این جامعه ای که ضعیف کش است می ترسم. من از گروه کوچکی از زنان طبقه متوسط که خود را نماینده تمام اقشار زنان( از همه قوم ها، مذهب ها و طبقات) می داند اما منافع طبقاتی خود را نیز نمی شناسد و نمی توانند از آن دفاع کنند می ترسم.
من از کسانی که با اقتدار و با استفاده از کلماتی صحبت می کنند که همه اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب می کند می ترسم. من از کسانی که از نظارت استصوابی در رنج اند اما خود در جایگاه ناظر، کسانی را که می خواهند در حرکتی برای زندگی اجتماعی بهتر سهیم شوند، صلاحیت شان را رد یا تایید می کنند، می ترسم. من از طرح های کلانی که تکلیف اقتصاد، سیاست و... را در سطح جهانی معلوم می کند ولی هرچه می خوانم متوجه نمی شوم در زندگی روزمره ام چگونه باید عمل کنم می ترسم.
من از جملات کلی و قاطعی که " مو لای درزش نمی رود" و با صدای کلفت و رسا بیان می شود و هرگونه پرسش گری را در ذهن مخاطب از بین می برد می ترسم...بله دوستان خوبم، من از خیلی چیزها می ترسم، باور کنید و دلخور نشوید.»
■
نمیخواهیم چرخ مطالبات زنان از اول اختراع شود
خيال من راحت تر ميشود از شنيدن اين صحبت هاي خوب و منطقي، احساس مي كنم مي توانم به كمپين بيشتر اعتماد كنم. خيلي ها در اين كمپين مي دانند چه مي خواهند و مي دانند چطور.
اما اگرچه رسانه ها در نشان دادن آنچه در جامعه مي گذرد، بسيار موثر مي توانستند باشند، اما نه اينكه مثلا به راديوزمانه بگويند با دوتا دختر مصاحبه كنيد كه پيش شوراي نگهبان بگوييم "بله! همانطور كه مي بينيد دختران و زنان مومن ما همه خواستار رفع حجاب اند!" صداي رسانه ها بايد پيش از عمل كمپين بلند شده باشد، صداي زنان بايد شنيده بشود و بعد كمپين منشورش را پيش حكومت بگذارد. كلا اين صحبت جمع كردن نظرات آحاد زنان جامعه يك كم مي لنگد.
■
به دوستي گفتم "هنوز كسي را نديده ام كه رياضي بداند، باهوش و حكيم باشد و از روي آگاهي كاري نادرست انجام دهد." گفتم "آدم بدجنس نمي شناسم." گفت او هم.
■
نمي خواهم از آن سرسري رد شوم. اين وبلاگ را در ابتدا با برنامه يي ويژه نساختم، اما مي دانستم كه نه درباره موضوعات تخصصي و كارم مي نويسم، نه اينجا را دفتر خاطرات و گزارش رويدادهاي روزانه ام مي كنم. واكنشي بود به نيازم به ارتباط و بيان درباره دغدغه هاي اجتماعي ام. حالا مي خواهم مطمئن شوم، با تمركز بر يك حيطه ي ويژه، پاپيون كيفيت ويژه اي داشته باشد. آن موضوع ويژه هم بايد هماني باشد كه من حقيقتا توانايي بحث و ارايه نظر به ديگران را درباره اش دارم. تجربه و توانايي هايم درباره كشف، بررسي، رصد، ارتباط و ارايه دانش، و ايده هايم در برنامه ريزي، مديريت و كار گروهي. از آنها تا امروز بدون برنامه در شغل ام استفاده كرده ام، در مطالعه ام و از همه مهمتر در زندگي -- زندگي شخصي. زندگي اجتماعي من هم همان است، فقط در ابعادي وسيعتر از خانواده. پس همان كاري را مي خواهم با ايران بكنم كه در زندگي شخصي خودم تجربه كرده ام و در مسير آموزشم و شغلم. آنقدر به اين موضوع فكر مي كنم تا عاقبت پاسخي و راهي پيدا بكنم براي تغيير ايران به جايي بهتر. ببينيد شايد مثل من فكر مي كنيد كه مشكلات ايران چه دلايل فراواني دارند. و دانش به اين مشكلات و ريشه هايش و تاريخش از پايه هاي توانمندي ما در تغيير شرايط در جهت بهبودي است. پيش فرضم اين است كه بدانيد تغيير كردن بهتر از تحمل كردن است، و وحشي بودن بهتر از منفعل بودن. بدون نياز به اينكه به عمق آن دلايل و پيشينه ها برويم، جايي هست كه بعد از آن مي توانيد تصور درستي از وضعيت داشته باشيد و آنقدر توانا شده ايد كه تصميم هاي درست تر بگيريد و در روي دادنشان تاثيرگذار باشيد.
براي شروع، مي دانم تصورش آسان نيست، اما تصويري آگاه، نمايي واقعي از ايران در پيش و پس از انقلاب اسلامي در فرهنگ، اقتصاد، روابط خارجي و جنگ مي تواند توانايي حداقلي براي شريك بودن مفيد هر فرد در چهره زندگي اجتماعي اش، يعني وضعيت جامعه، باشد. باز حرف هاي تكراري ام را مي گويم كه چه قدر مشكلات و سختي هاي ما دلايل ساده اي دارند و به سادگي قابل رفع اند. صرف عدم آگاهي ما كافي است تا هرگز متوجه نشويم مشكل ما دقيقا چه چيزي است. در ايران، ناتواني ما در بعضي مفاهيم و مهارت هاي پايه اي زندگي روزمره ي ما را هم با مشكل مواجه مي كند. اما ديگراني هستند كه با دانش به موضوع زندگي بهتري دارند. آنها هم اين دانش را از پي كشف يا آموزش بدست آورده اند. اما هنوز اين حق ما است كه خواستار دسترسي به بخش بزرگي از دانش بشر باشيم. رسانه ها و سيستم آموزشي ما قابل اتكا نيست، اما دانش به اهميت انها هم تاثير گذار است. حتي اگر همين امروز من و شما ذره اي در رويدادهاي جامعه تاثير نداشته باشيم، فقط درك آن در اين زمان در آينده موثر خواهد بود. در تصميمات بعدي آنوقت مي بينيم كه تصميماتي متفاوت مي گيريم از آنچه با عدم پذيرش يا كسب اين آگاهي مي گرفتيم.
اين بار من خودم مي روم و آن آهنگ قديمي سوپرترمپ رو دوباره مي گذارم. خطابه هاي پرشور شريعتي را هم قديم ها شنيدم و گذاشتم كنار كه متعلق به قديم بود، اما يادمان نرود كه اگر در محدوده ي زندگي شخصي مان خوب يا بد زندگي كنيم و وانمود مي كنيم كسي كاري به كارمان ندارد، چه ريسكي مي كنيم، كه يك روز مشكل جامعه يقه ي ما را هم مي گيرد، چه هر روزه در آن زندگي مي كنيد، چه آگاه نيستيم كه وانمود مي كنيم جداي از مشكلات عميق و حقيقتا ساده ي ايران زندگي مي كنيد. يادمان نرود كه حرف راست، راست است.. و من دلم براي شنيدن حرف راستي كه به صدايي به بلندي گوش جامعه باشد تنگ شده.
■
This is part of my sketches for a review of the campaign. So they are drafts and subject to edits. They are not also introductory material. You can read more about the campaign at their Web addresses: We4change.org
The campaign and Islam
Furthermore the campaign approaches mullahs. Ms Qeyrat in an interview maintains that their activity is in no confrontation with Islamic laws and also that muftis are reasonable about women's requests nowadays.
There are a large part of other notes and references to opinion of Islamic experts, tolerable activity in Islam and conforming to Islamic teachings, in the campaign Web site.
Many people who first hear of the campaign speculate how these demonstrations would have been resulted from the fear of suppress by government or attempts to appeal to the rulers of Tehran. The religious notion is not limited to the founders of the campaign. There is considerations easy to hear among people who now work to promote the movement by talking with people in street.
Two facts should be considered while investigating these appearance. Since Iran has been a very religious country, it is likely that many people are either orthodox or are struggling with religious thoughts and its presence in the scene. Also there is an unspoken law in Tehran, which is if you want to make any public statements, you had better be a Shiite.
Measurements of success
Ms Noushin Keshavarznia, one of the campaign volunteers, in their Web site, in a response to a critic says more than mere feminist rhetoric and calls the addressee a Left for his criticism of the campaign not considering economy of the women. This is a sign of the diversified spectrum of people involved in the campaign, since there has been both clear and ambiguous remarks evident of Left ideas penetrating deep in the campaign.
There is another detail in Ms Keshavarzian's remarks. She, citing one the main founders, states that the campaign has an eye on the by products of the movement, namely bringing the silent women [back] into the scene, empowering them to make demands for themselves.
After the first period of presidency of Mr Khatami ended, this was the first true bringing of people to public scene, by a force outsider to the closed circle of rulers in Tehran. And this is clearly a matter of anxiety for Ahmadinejad's government and totalitarian system at work in the country. Hence the question remains if the campaign will go any further.
■
با وجود تكذيب هاي ملتمسانه ي برادر گيتس! [link](متن انگليسي)
■
من فحش بد بلد نيستم. اما وقتي ديدم فوربز (Forbes) فيلتر شده با وحشي گري همه ي اون فحش هايي كه بلد نيستم رو نثارشون كردم. البته چون صورت مسئله مشكل داره من همين فحش ها رو در مورد فيلتر كردن سايت هاي پورن هم مي دم. كلا من هيچوقت فحش نميدم. حال گرفتن بهتره. ياي! ياي! ياي!
■
اين چند پاراگراف براي افزودن يا جايگزين كردن يادداشت قبلي ام است. اين نوشته در معرض تغيير و ويرايش است.
كمپين و اسلام
از طرف ديگر از همان ابتدا كمپين خود را به تن فقه مي مالد. خانم غيرت درباره ي عدم تضاد اين تلاش با احكام شرع و علم و بزرگي فقهاي ايران سخن مي گويد. ديگر اعلام هاي اعضاي اصلي و پايگاه اينترنتي كمپين هم اشارات فراوان به نظرات مراجع، امكان فعاليت در بطن اسلام و عدم رويارويي با دين و بلكه همراهي با آن است. اين نمايش ها هم ممكن است تاكتيكي در كسب حمايت بخشي از بدنه ي حكومت باشد و يا مسامحه اي به دليل عدم اعتماد به نفس كمپين و ترس آن از برخورد حكومت. ياد مذهب فقط محدود به هسته كمپين نيست. در اخبار و يادداشت هاي فعالاني كه داوطلبانه به كمپين پيوسته اند، رويكرد ها و نگراني هاي مذهبي ديده مي شود. اين نگراني هاي بخشي از مردم در مواجهه با شيوه فعاليت كمپين است. در اين تلاش هاي متوجه اسلام دو نكته را مي بينيم. نخست نفوذ عمومي مذهب در ذهنيت مردم دنياي معاصر، ايراني و غير ايراني است. و اين يعني كلنجار پيوسته ي بخشي از مردم با آموزه هاي ديني. دوم نفوذ خاص مذهب در دولت توتاليتر تهران است. در تهران شما براي هرنوع ابراز نظر، حداقل بايد يك مسلمان شيعه باشيد.
معيارهايي براي موفقيت
خانم نوشين كشاورز نيا، از فعالين كمپين در پاسخي به انتقادات مربوط به برخورد كمپين با اسلام و وضعيت اقتصادي زنان، علاوه بر خطابه ي عمومي فمينيستي، به دو موضوع اشاره كرده اند. نخست با چپگرا خواندن شخص مورد خطابشان، كمك مي كنند متوجه شويم كمپين طيف متفاوتي را براستي در فعالين خود جاي داده است. چه در مطلبي كه پيشتر در سايت كمپين قرار گرفت، يكي از فعالين در سخني دوپهلو به تعداد 54 نفر اعضاي اصلي كمپين اشاره كرد. و در وبلاگ هاي بعضي از فعالين نيز صراحتا عقايد چپ بروز داده شده است. دومين نكته در سخنان خانم كشاورزنيا درباره حركت پيوسته كمين در جهت احقاق برابري زنان با مردان در قانون، فارغ از محدوديت زماني و يك دستور برنامه ي ويژه است. او به اهميت فعال كردن زناني اشاره مي كند كه تا پيش از اين در جهت كسب حقوق خود بي تحرك بوده اند. توجه اين سوال كه اهداف كمپين كدام است از اهداف به تاثيرات جنبي جابجا مي شود. پس از انقلاب اسلامي و بويژه پس از پايان دوره نخست رياست جمهوري آقاي خاتمي، آوردن مردم به صحنه اجتماعي در ايران توسط نيرويي خارج از حكومت روي نداده است. و اين تغييري است كه مي تواند دولت تهران را نگران كند. آيا كمپين در همين مسير باقي مي ماند؟
■
يكي اينكه تو متن قبلي يه جا گفتم "داوطلبين ذوق زده." ناراحت نشه كسي. منظورم مثبت بود، اما واژه ي مثلا "پرشور" منظورم رو نمي رسوند. همين داوطلبين مردم بيشتري رو همفكر مي كنن كه اتفاقا يه جاي اون بعضي ها رو هم ميسوزونه.
بعد اينكه يه يادي هم بكنم از اين خانمه كه تا ميريم تو سايت كمپين شروع مي كنه آواز و داد و قال كه من آزادم و فلانم. خوب باش! من تو خونم نشستم هنوز. تلويزيون هم كه روشن نكردم آواز مي خوني! خلاصه پيدا است اينا ديزانر ميزاينر قاطي شون نيست.
اما خودمونيم، ميان از آيت الله فلاني مي نويسن، يه ورم حرف هاي نئو ماركسيستي(؟) برادر رييس دانا و بدتر از همه صحبت از "54 اعضاي اوليه" مي كنن. اينا كه مي دونن 54 (?) نفر يعني چي.
■
مطلبي با عنوان خواستگاه نيز بزودي به عنوان مقدمه ي اين نوشته خواهم نوشت. اين نوشته در معرض تغيير و ويرايش است و اكنون در شكل چركنويس است.
اين يادداشت از فاصله اي دور، يعني از فاصله ي بيننده اي بيرون از كمپين، نوشته شده است. اگر فرصت نزديك تر شدن به كمپين برايم فراهم شود، رصدي دقيق تر را ارايه مي دهم.
منظر كنوني
اين بخش پيش از اين متن كلي و مستقل نوشته شد. اما براي اينكه نماينده نگاه چندي از افرادي كه برخورده ام به كمپين است، تا ويرايش بعدي به همين شكل رها مي كنم.
كمپين يك مليون امضا يكي از عملي ترين اينگونه فعاليت ها تا كنون در ايران معاصر شايد باشد. با اين وجود از بسياري از كاستي هاي طبقات مختلف مردم ايراني ضعيف شده است. بيشتر اين كاستي ها از محروميت از مهارت هاي اجتماعي است. نخستين نشانه ي سستي آن با نگاه به خود بيانيه نمايان مي شود. با اينكه هدف كمپين كاملا واضح به نظر مي رسد، مهمترين بخش آن، كه طبق نامش براي جمع آوري امضا در پاي پتيشن است، متني است از مجموعه اي از مثال ها و يادآوري ها براي خواننده و در اصل مي توانست يك شبنامه باشد. شايد با توجه به گستردگي مخاطب، از زبان، و نه كاربرد، نوشته چشم پوشي كنيم. اما اين مشكل بيانيه نيست. مشكل آن گنگ بودن آن در خواسته هاي پتيشن است. آيا از منظر حقوقي "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" با تمام مطالباتي كه كمپين تبليغ مي كند برابر است؟ براي چه متن پتيشن صراحتا تغييرات مطبوع را بيان نمي كند؟
از طرف ديگر از همان ابتدا كمپين خود را به تن فقه مي مالد. خانم غيرت درباره ي عدم تضاد اين تلاش با احكام شرع و علم و بزرگي فقهاي ايران سخن مي گويد. ديگر اعلام هاي اعضاي اصلي و پايگاه اينترنتي كمپين هم اشارات فراوان به نظرات مراجع، امكان فعاليت در بطن اسلام و عدم رويارويي با دين و بلكه همراهي با آن است. اين نمايش ها هم ممكن است تاكتيكي در كسب حمايت بخشي از بدنه ي حكومت باشد و يا مسامحه اي به دليل عدم اعتماد به نفس كمپين و ترس آن از برخورد حكومت. ياد مذهب فقط محدود به هسته كمپين نيست. در اخبار و يادداشت هاي فعالاني كه داوطلبانه به كمپين پيوسته اند، رويكرد ها و نگراني هاي مذهبي ديده مي شود.
اين ها همه نشان از پراكندگي و اغتشاش در تصميم گيري و جهت گيري كمپين دارد. جنبش يك مليون امضا به هر چه مي تواند آويزان مي شود. در تلاش براي عدم سقوط در گودال خشونت مستبدانه دولت تهران، يا رويكردي احساساتي براي "شلوغ" كردن اطرافش. در حالي كه هر دو اين دلايل موثر به نظر مي آيند، بويژه احساساتي عمل كردن اين جنبش مايه نگراني است. هجوم ناگهاني داوطلبين ذوق زده ي آن، به انبوهي از مردمي از طبقات متفاوت كه برپايه حفظياتشان و نه دانش به زندگي حركت مي كنند، خطر شكست ناحق كمپين را افزايش داده است.
نقطه عطف اين گونه فعاليت هاي نامتجانس كمپين براي برابري حقوق زنان، دعوت رسمي آن از اعضاي جبهه مشاركت در دي ماه بود. اينچنين به نظر مي رسد اين نظريه بيشتر تاييد مي شود كه در ايران اگر فعاليتي را شروع كنيد بايد در نهايت به درون حكومت بازگرديد. آيا جنبش زنان ايران تيري در سياهي انداخته است؟
جدا بودن نظريه از عمل
اين سناريو براي ايرانيان –و نيز جوانان غير ايراني-- بسياري آشناست. شما بيست سال داريد. در خانه اي زندگي مي كنيد كه بدون در نظر گرفتن فشارهاي خارجي، يعني خارج از خانه، بر اعضاي خانواده، از مردسالاري اجباري و ضعف عمومي زن خانه رنج مي برد. شما استقلال مالي نداريد و در رفت و آمدها و ارتباط هايتان از سوي پدر و يا مادر تحت فشار بسيار هستيد. راه حل اساسي، استقلال مالي و جابجايي به يك محل جديد براي زندگي است. اما تا آن زمان مي توانيد درباره ي فشارهايي كه به شما درباره فعاليت و زندگي شخصي شما اعمال مي شود، كاري بكنيد. يعني فشارها را كاهش دهيد و سعي كنيد امتياز بگيريد و زندگي را براي خودتان ساده تر كنيد.
نحوه ي فعاليت كمپين يك مليون امضا، مشخص نيست كه آيا واقعا چنين است يا در حقيقت به بيراهه رفته است. و تفاوت ميان اين دو حالت، توان نظري فعالين موثر و صرف درك آنها از اين تفاوت است.
در صورتي كه كمپين اكنون با آگاهي به مشكل كلي جامعه سعي در كسب چندين امتياز براي زنان ايراني و كاهش فشار بر آنان داشته باشد، مي تواند همانطور كه شما ممكن است، در نقش آن جوان بيست ساله، خود را به پدر يا مادرتان براي كسب امتياز و كاهش فشار نزديك كنيد، و به عبارتي با نشان دادن اينكه نگراني هاي آنها هرچند بي مورد، قابل رفع است در حالي كه شما نيزفعاليت دلخواه خود را پيگيري مي كنيد، از تاكتيك هاي مشابه براي كاهش فشارهاي حكمرانان مسلمان ايراني بكاهد. اين روشي كاملا بجا براي دستيابي به اهداف كمپين است.
معيارهايي براي موفقيت
اما اهداف كمپين چيست؟ توقع "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" كه به عنوان درخواست اصلي كمپين در متن پتيشن آمده، كاملا غيرعملي است. اين درخواست به سادگي كمپين را در معرض شكست قرارداده است. از سوي ديگر كمپين در دفترچه اي كه به عنوان مانيفيست اصلي خود در بين مردم پخش مي كند، قوانين مشخصي را هدف مي گيرد، يعني "ازدواج،" "طلاق،" "حق سرپرستي فرزندان،" "چند همسري، " "سن مسئوليت كيفري،" "تابعيت،" "ديه،" "ارث،" مهدورالدم شمردن زناكار احتمالي و "شهادت." روشن نيست ذكر دقيق اين چنر مورد در متن پتيشن بجاي آن درخواست كلي چيست؟ گرچه موارد يادشده خود به مجموعه اي از قوانين گسترده در قانون اساسي اعتراض مي كنند و مي توان برداشت كرد كمپين هنوز به اندازه كافي براي اجرايي شدن محدود نيست، و ناگهان سفره دل زن ايراني را به طور كامل در صحنه ي عمومي پهن كرده است.
ما چه بايد بكنيم؟
ما، مرد يا زن، مي توانيم در درون خودمان به دنبال يافتن آن دليل واقعي و روشن براي توجه مان به مسايل زنان ايراني باشيم. بايد اطمينان حاصل كنيم مي دانيم كه مي خواهيم زنان با مردان در قانون برابر شمرده شوند. انتظار برابري در فرهنگ و جامعه، با وجود تمام ديگر انواع نابرابري هاي دنياي واقعي، خواستي بزرگتر از يك دوره زماني كوتاه و طرحي اجرايي است. اما براي امروز مي توانيم سعي كنيم حق زنان را در قانون، قانوني كه خالي از نقص نيست و شايد حق مردان، كودكان و اشخاص حقوقي را به درستي ادا نكند، بازيابيم و حداقل تبعيض حاكم بر آنها براي تفاوت جنسي اشان را از بين ببريم. با توجه به اهميت آزادي پوشش در جنبش هاي زنان و همزمان عدم ذكر رفع حجاب اسلامي در اهداف كمپين، به نطر مي رسد پايه گذاران كمپين نيز از اهميت محدود بودن آن براي قابليت اجرايي يافتن آگاه بوده اند. همچنين بايد به ياد داشته باشيم كه اجراي قانون به همان اندازه متن قانون مهم است، و مطالبه برابري زنان بايد پس از متن قانون در اركان اجرايي كشور نيز پيگيري شود.
كمپين چه بايد بكند؟
- حفظ اين كمپين از ورود به جريانات سياسي بسيار مفيد است.
- كمپين بايد پيش از هرچيز از داوطلبين و همفكرانش استقبال كند و در حفظ احترام آنها بكوشد. بي احترامي به نقش، احساس و توانايي آنهايي كه در راستاي اهداف كمپين به آن ابراز تمايل مي كنند، به هيچ عنوان عملي سنجيده و هوشمندانه نيست.
- كمپين بايد پيوسته از حركت خود در مسير تغيير همان چند قانون ذكر شده اطمينان حاصل كند. آرزوهاي بزرگ، آرزوهاي خيالي هستند. "رفع تبعيض از زنان در كليه قوانين" پايه و اساس تئوري و شمار بيشتري از فعالين آگاه به اين نظريات مي خواهد. و اهدافي مانند آن بايد تغييرات صحنه ي سياسي ايران را پيگيري كند.
- كمپين بايد از تشكيل يك هويت واحد جلوگيري كند. خطر انتقال كمپين از پايگاه منتشر اجتماعي به يك نهاد متمركز، از دست دادن حمايت و نيروي فشار جامعه به دولت است. فعالان اصلي كمپين مي توانند مطالبات و استراتژي هاي ديگر را در هر قالبي، اما خارج از كمپين كنوني پيگيري كنند. و نبايد در دام وسوسه هاي مدافع نظريات چپ كمپين را از شكل خود خارج كنند.
■
امسال حكومت بدجوري براي اعمال فشارهاي مستبدانه برنامه داره و كوتاه نمياد. يكي بهم گفت ببين "كي زورش بيشتره." زور كي بيشتره؟ چرا؟
■
از بزرگترين دغدغه هاي اجتماعي چند ساله ي گذشته ام كيفيت رسانه در ايران بوده است، كه آن هم منوط به آزادي و رونق رسانه ها است. در تخت دراز كشيده بودم تا شايد خوابم ببرد و صبح زود بيدار شوم. اما اين مجموعه از تصاوير از ذهنم بيرون نمي رفتند. مونوپولي در تملك تلويزيون و راديو، حذف روزنامه ها، حذف نشريات چاپي ديگر، برخورد منسجم حكومت با سايت هاي اينترنتي كه امكان ارسال يا دريافت اخبار و پيام ها را به ايرانيان مي دهد، برخورد حكومت تهران با وبلاگ نويسان، برخورد حكومت تهران با اشخاص و گروه هاي اعتراض كننده، اعتصاب كننده، سخنرانان و منتقدان سياسي و اجتماعي، برخورد يكپارچه با پخش فيلم هاي كامل و تملك ماهواره. به ياد دوستي افتادم كه پس از آخرين هجوم دولت براي جمع آوري ماهواره ها از خانه ي مردم، شاكي بود از مردمي كه از ترس ماهواره هايشان را از پشت بام هاي خانه هايشان جمع كرده بودند. با خودم فكر كردم "فلاني، پس حاضري در يك برنامه سازمان داده شده در برخورد با اين مسئله باشي؟" چند دقيقه صبر كنيد! با فشار به دولت براي باز شدن فضاي رسانه اي چه اندازه موفق خواهيد بود؟ دقت كنيد كه خفقان رسانه اي، مانند حجاب، مسئله و موضوع مستقل نيستند. دليل وضع قوانين حجاب صرف دلبخواه قانونگذار نبوده است. مقايسه ي بين اعمال پوشش حكومتي به زنان با مونوپولي رسانه اي نشان مي دهد كه هر دو نمود يك يا چند جريان سياسي در سطحي پايين تر است. گرچه فضاي تهران از ديگر شهرستان ها در هر دو زمينه متفاوت است، اما اين تفاوت به آساني و در هر زمان دلخواه توسط دولت ناديده گرفته مي شود. امكان تقاضاي فضاي بازتر براي حجاب عملا ممكن نيست. و تلاش براي رفع آن در همين سطح بي نتيجه است. اگر زني در ايران نخواهد حجاب حكومتي را رعايت كند، نمي تواند با حجاب مخالف باشد، او مي تواند ساختاري را ببيند كه به سبب عليت به اعمال حجاب منتج شده است. و حجاب تنها نشانه اي از وجود اين ساختار است. تلاش براي باز كردن فضاي رسانه در ايران هم نمي تواند با برگزاري كمپين براي جلوگيري از هجوم حكومت به حريم شخصي مردم پيگيري شود. پس چه روي مي دهد. سرانجام بخشي از اجتماع، لاجرم، آن ساختار زيرين را هدف مي گيرد. و با كمترين شانس پيروزي، عاقبت يكي از اين تلاش ها موفق خواهدشد. و حاصل آن چيست. تغيير. تغيير آن ساختار مطابق با ميل و نظر گروه پيروز، چه گروهي ملي مذهبي باشد يا نيوماركسيست، تغييري بزرگ است، و تغيير بزرگ يعني تقسيم دوباره قدرت، ثروت و امكانات. و باز من و شما در سرزنش انقلابيون يا منفعلان دودل باقي خواهيم ماند. اما راه حل چيست. آيا اگر فقط دغدغه آزادي رسانه ها باشد آيا اين بر روي ساختار و ريشه هاي اجتماعي و سياسي حكومت حاضر تهران قابل تحقق است. راه حل واقعي رفع حجاب براي مخالفان آن مبارزه با خود حجاب نيست، زيرا حجاب تنها يك نمود است. آزادي رسانه ها هم خود مهم نيست اگر ابزار شركت دادن مردم در جامعه ي خودشان نبودن -- در جامعه اي كه، به ضرورت، برپايه به رسميت شناختن حضور تمام اعضاي آن است. شايد براي هميشه هيچكس در جستجوي آن راه حل واقعي نباشد. اما اين هرگر خطري نيست كه يك دولت آنرا به آساني بپذيرد. براي چه دولت ايران به بناي خود تبر مي زند. شايد كسي بايد به او گوشزد كند. آيا شما اين كار را مي كنيد.
■
خانم دكتر مينو محرز امشب در تلويزيون درباره كسب نتيجه در ساخت داروهاي كنترل كننده HIV صحبت كرد. اشاره اينكه ورود اين نوع داروها به ايران بود ، فكر كنم، كه با تحريم قطعنامه 1737 قطع شده بود. مشت محكم بر دهان استكبار زدند..زد..زده شد. مصاحبه ي تلويزيوني رو كامل نديدم. هرچي گشتم اطلاعات بيشتري در اينترنت پيدا نكردم.
■
در همان گفتگو احمدي نژاد -پرت و پلا - مي گويد كه قدرت هاي اقتصادي امروز ما در حكومت پس از انقلاب وارد حكومت شده اند. چرت و مزخرف مي گويد. اين نظر من است البته.
براي بازبيني مختصر و مفيد بازار پيش و پس از انقلاب ن.ك. آرنگ كشاورزيان، بازار تهران: تداوم يا دگرگوني، گفتگو، شماره 41، بهمن 1383.
■
مصاحبه ي تلويزيوني 3 بهمن احمدي نژاد امشب دوباره پخش شد و من كه اتفاقي تلويزيون را روشن كرده بودم نشستم ببينم.
كمي كه از صحبت هايش گذشت من ياد صحنه اي از فيلم كمدي Life of Brian مونتي پايتون افتادم؛ سزار زبانش درست در دهان نمي چرخد و كلمات را بد ادا مي كند اما خودش ازين وضع بي اطلاع است. در اين صحنه از فيلم سزار براي مردم اورشليم سخنراني مي كند و دوستش Biggus D*ckus(!) هم صحبت مي كند. نام دوست سزار و طرز بيان خودش، او را به جوكي بين مردم تبديل كرده است و در اين سخنراني مردم مانند يك مشت لوده از شدت خنده و مسخرگي روي زمين افتاده اند. صحنه ي فوق العاده اي است.
چرا ياد اين فيلم افتادم؟
براي اينكه ديدم احمدي نژاد آنطور كه همه مي گويند و آنطور كه مسخره مي شود پرت و پلا نمي گويد. فهميدم كه افسوس، اين بار گويا برخلاف سنتم به گفته ي ديگران اعتماد كردم. مردمي كه پيش از آمدن احمدي نژاد، مثالِ مردمِ اورشليِم سزار، كه مونتي پايتون ترسيم مي كند، كاملا توصيفشان مي كرد. البته من هنوز در حال صحبت درباره صحبت هاي رييس جمهور هستم، و نه عمل او. قبول داريم وقتي يك نفر حركات نامناسب، لباس غير رسمي و ظاهر نياراسته دارد يك جاي كارش مي لنگد. اما ديدن مصاحبه باعث شد او ديگر آن بوقي كه تصور مي كردم نباشد.
مصاحبه اي نصفه نيمه هم از او در تلويزيون مدت بسياري پيش ديدم در گفتگو با خبرنگار يك كانال آمريكايي. در آنجا من را به ياد بچه هاي حزب اللهي راديكال اما ضعيف دوران دبيرستان من ميانداخت؛ طوري صحبت مي كرد كه گويي با دشمن خوني روبرو شده است و بجاي منطق بازي كودكانه اي با لغت را امتحان مي كند. آنروز مايه جالت بود. او واقعا يك ايراني تيپيكال بود (به معناي آماري trimmed mean) همان كودكي، پرخاشگري، ناداني و زشتي را به نمايش مي گذاشت. امشب به نظرم، زماني كه پيش عده اي خودي نشسته بود و با احساس امنيت صحبت مي كرد، حرف هايش به نظر منِ عامي هيچ ايرادي نداشت. يك اشكال اساسي اين است كه براحتي ممكن است به آنچه مي گويد عمل نكند. كه اگر معصوميت او را از اينكه خودش سياست مدار فريبكاري باشد بپذيريم به معني ناتواني او است.
سال گذشته، چند ماه پيش از اين شايد، مسئول نوشتن طرحي بودم كه قرار بود مطابق يكي از سناريوها با فاصله يك نفر از من به احمدي نژاد داده شود. عجيب اينكه من آن زمان هم هيچ چيزي جز آنچه از او يك جوك مي توانست بسازد نديده بودم. اعتراف مي كنم كه بعد از آخرين حيات نو روزنامه ي ديگري جز يك روزنامه اقتصادي نخوانده ام. پس نبايد خيلي هم مطلع باشم و بتوانم براي خودم تصميم بگيرم. بله؟ خير: دليل اينكه روزنامه ي ديگري نخواندم و اگر حيات نو و صبح امروز هم منتشر مي شدند چندان ميلي به مطالعه ي آنها نداشتم چند گزينه بود. خود-سانسوري بي مورد. سطح فوق العاده پايين نگارش، شامل دستور زبان، غلط هاي ديكته اي و عدم پرداخت و دست اندازي يه يك زبان، سبك يا تن ژورناليستي در طول يك نوشته. اما اگر من بخواهم تصور درستي از دولت ايران، دولتي كه زمان انتخابش من به معين راي داده بودم و بسياري از مردمي كه براي خاتمي طي سال هاي قبل احساساتي شده بودند ديگر راي نمي دادند، داشته باشم، بايد خودم تحقيق كنم، بايد تقاضاي ملاقات با مسئولين را داشته باشم. بايد بروم تحقيق كنم، عكس بگيرم، بنويسم، مقايسه كنم، پافشاري كنم، بگردم، تحليل كنم و كشف كنم؟ پس من يك ژورنا ليست باشم؟
اگر ايران هيچ وقت دولت مناسبي نداشته، باور كنيد ژورناليستي هم نداشته، باور كنيد رسانه اي هم نداشته است. با كشورهاي ديگر مقايسه نمي كنم، اشتباه نكنيم، مونتي پايتون و داگلاس ادمز هم پديده ي نو ظهوري بودند در انگليس. واترگيت هم همينطور.
■
از سياست چيزي نمي دانم. در چند هفته ي گذشته مدام بين دو تصوير آمريكاي توانا و آمريكاي ناتوان در عرصه سياست خارجي در حال حركت بودم. متوجه نمي شوم واشنگتن واقعا دارد درباره فرهنگ و ساختار، و مثلا نقش دين، در خاورميانه به درك تازه اي ميرسد و احساس ميكند بايد روش هاي جديدي رو تجربه بكند يا دارد براساس دانشي كه از پيش داشته است با اعتماد به نفس پيش مي رود. شايد اين دوگانگي واقعا در آمريكا برقراراست. طبيعاتا بايد از دوتا خبرنگار و من و شمايي كه اينها را مي نويسيم بهتر بدانند، نه؟
حدس اينكه چرا اولمرت در سخنراني ساليانه جاي غزه از ايران حرف ميزند آسان تراست تا فهميدن اينكه براي چي رايس در سفر به خاورميانه ديگر از دموكراسي نميگويد و تون صدايش realpolitik شده است. براي متحد كردن خاورميانه در برابر ايران با يادآوري اهميت موازنه قدرت؟ در اين بلاگ از گاردين،اينجا، اينطور نوشته شده
■
امروز علاوه بر اينها يكي از اون چت هايي رو داشتم كه بيشتر از سالي يه بار پيش نمي آد. با يك دانماركي مقيم آلمان كلي از همه چي صحبت كرديم و خنديديم. خيلي خوش برخورد و معقول بود. از همه چي گفتگو كرديم؛ از طرز تلفظ ار در بخش هاي مختلف آلمان كه مدتي بود برام سوال بود، از تاريخ فنلاند، نظر دانماركي ها درباره سوئدي ها، وايكينگ ها، احزاب سياسي دانمارك: او هم مي ناليد از اينكه حكومت راست دانمارك داره يه جورايي به همه چي گند مي زنه. دانماركي ها سه حزب اصلي دارن كه هر سه راست يا وسط-راستن. منم گفتم اي بابا ديگه يه دولت ديگه نه كه بشه آدم راحت ازش ايراد بگيره، پس با هم به بوش و حكومت تهران خنديديم. براي افغانستان ابراز تاسف كرديم، باز گفتيم از غذاهاي ايراني، زبان فارسي البته، تفاوت سيستم آموزشي بين هلند و دانمارك و آلمان كه مورد بررسي من بوده، و حتي مارلين ديتريش كه بهم گفت اهل برلين بوده. آخ خيلي خوش گذشت! واقعا به هردومون خوش گذشت.
با يه فرانسوي زبان هم گفتگو كردم كه براي فهميدن اونچه كه ما راجع بهش صحبت كرديم خيلي بايد توضيح بدم. پس بي خيال مي شم. اما با اونهم خيلي خوش گذشت. فقط همينو بگم كه آخه تو تمام زمين كدوم زبون رو ميشناسيد كه براي بوسيدن دست يك خانم (اونطور كه شايد تو فيلم هاي قديمي ديديد:بازوها و ساعد) يه واژه دارن!؟ ماهن اينا!
■
جاني دپ كه عالي بوده هميشه. تازگي ها متوجه شدم دي كاپريو هم بازيگر قابليه.
■